پس بدان که اگر کسی را دست و پای مفلوج شود، وی بر جای خویش باشد، زیرا که «وی» نه دست و پای است که دست و پای وی آلت وی است و وی مستعمل آن است و چونانکه حقیقت «توئی، تو» نه دست و پای است، همچنین نه پشت و شکم و سر است و نه این قالب تو است، اگر همه مفلوج شود، روا باشد که بر جای باشی و معنی مرگ آن است که همه تن مفلوج شود که معنی مفلوجی دست آن است که طاعت تو ندارد که اگر طاعت می داشت، به صفتی می داشت که آن را «قدرت» گویند و آن صفت نوری بود که از چراغ روح حیوانی به وی می رسید، چون در عروق، که مسالک آن روح است، سده ای افتاد، قدرت از وی بشد، و طاعت متعذر شد همچنین جمله قالب، همه طاعت تو که می دارد، هم به واسطه روح حیوانی می دارد، پس چون مزاج وی تباه شود و طاعت ندارد، آن را «مرگ» گویند و تو بر جای خویش باشی، اگر چه طاعت پذیر بر جای خویش نیست.
و حقیقت توئی تو این قالب چون باشد؟ و اگر اندیشه کنی، دانی که این اجزاء تو نه آن اجزاست که در کودکی بوده است که آن همه به بخار متحلل شده است و از غذا به دل باز آمده، پس قالب همان نیست و تو همانی پس، توئی تو، نه بدین قالب است، قالب اگر تباه شود، گو تباه شو تو همچنان زنده ای به ذات خویش.
اما اوصاف تو دو قسم است، یکی به به مشارکت قالب، چون گرسنگی و تشنگی و خواب که این بی معده و بی جسم راست نیاید، این به مرگ باطل شود و یکی آن که قالب را در آن شرکتی نبود، چون معرفت حق تعالی و جمال حضرت وی و شادی بدان این صفت ذات توست، با تو بماند و معنی «الباقیات الصالحات» این بود و اگر به دل این، جهل بود به خدای عزوجل، این نیز صفت ذات تو است، بماند و آن نابینایی روح بود و تخم شقاوت تو بود: « و من کان فی هذه اعمی، فهو فی الاخره اعمی و اضل سبیلا».
پس به هیچ حال، تو حقیقت مرگ ندانی تا این دو روح بنشناسی و فرق میان ایشان و تعلق به یکدیگر.
اطلاعات
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
پس بدان که اگر کسی را دست و پای مفلوج شود، وی بر جای خویش باشد، زیرا که «وی» نه دست و پای است که دست و پای وی آلت وی است و وی مستعمل آن است و چونانکه حقیقت «توئی، تو» نه دست و پای است، همچنین نه پشت و شکم و سر است و نه این قالب تو است، اگر همه مفلوج شود، روا باشد که بر جای باشی و معنی مرگ آن است که همه تن مفلوج شود که معنی مفلوجی دست آن است که طاعت تو ندارد که اگر طاعت می داشت، به صفتی می داشت که آن را «قدرت» گویند و آن صفت نوری بود که از چراغ روح حیوانی به وی می رسید، چون در عروق، که مسالک آن روح است، سده ای افتاد، قدرت از وی بشد، و طاعت متعذر شد همچنین جمله قالب، همه طاعت تو که می دارد، هم به واسطه روح حیوانی می دارد، پس چون مزاج وی تباه شود و طاعت ندارد، آن را «مرگ» گویند و تو بر جای خویش باشی، اگر چه طاعت پذیر بر جای خویش نیست.
هوش مصنوعی: اگر کسی دست و پایش از کار بیفتد، او همچنان در جای خود باقی میماند، چرا که او تنها به صورت آن دست و پا وابسته نیست و وجود واقعی او بالاتر از اینهاست. در حقیقت، هویت انسان نه در اندامهایش، بلکه در روح و وجودش نهفته است. اگر تمام بدن مفلوج شود، همچنان او میتواند در نفس خویش باقی بماند، زیرا مفهوم مرگ به این معناست که کل بدن از کار بیفتد. این بیحرکتی و ناتوانی به این دلیل است که روح حیوانی در بدن به درستی جریان ندارد. زمانی که این جریان مختل میشود، قدرتی که ناشی از روح است از بین میرود و بنابراین اطاعت و فعالیت جسمی ممکن نمیگردد. وقتی مزاج بدن دچار اختلال میشود و دیگر قادر به عمل نیست، به این وضعیت مرگ میگویند، اما روح انسان همچنان در جای خود باقی میماند، حتی اگر توانایی جسمیاش از بین رفته باشد.
و حقیقت توئی تو این قالب چون باشد؟ و اگر اندیشه کنی، دانی که این اجزاء تو نه آن اجزاست که در کودکی بوده است که آن همه به بخار متحلل شده است و از غذا به دل باز آمده، پس قالب همان نیست و تو همانی پس، توئی تو، نه بدین قالب است، قالب اگر تباه شود، گو تباه شو تو همچنان زنده ای به ذات خویش.
هوش مصنوعی: واقعیت تو چیست وقتی این جسم به این شکل است؟ اگر به این موضوع فکر کنی، متوجه میشوی که اجزای تو دیگر همان اجزایی نیستند که در کودکی داشتی، چون همه آنها تبدیل به بخار شدهاند و از خوراکیها به وجود آمدهاند. بنابراین، این جسم همان نیست و تو همان تویی که هستی. پس وجود تو به این شکل نیست. حتی اگر این جسم از بین برود، تو همچنان به ذات خود زندهای.
اما اوصاف تو دو قسم است، یکی به به مشارکت قالب، چون گرسنگی و تشنگی و خواب که این بی معده و بی جسم راست نیاید، این به مرگ باطل شود و یکی آن که قالب را در آن شرکتی نبود، چون معرفت حق تعالی و جمال حضرت وی و شادی بدان این صفت ذات توست، با تو بماند و معنی «الباقیات الصالحات» این بود و اگر به دل این، جهل بود به خدای عزوجل، این نیز صفت ذات تو است، بماند و آن نابینایی روح بود و تخم شقاوت تو بود: « و من کان فی هذه اعمی، فهو فی الاخره اعمی و اضل سبیلا».
هوش مصنوعی: اوصاف تو به دو دسته تقسیم میشوند: یکی اوصافی که به جسم و بدن وابستهاند، مانند گرسنگی، تشنگی و خواب، که اینها بدون بدن وجود ندارند و با مرگ از بین میروند. دسته دیگر اوصاف معنوی هستند که ارتباطی به جسم ندارند، مانند شناخت خداوند و زیبایی او و شادی ناشی از آن، که اینها صفات ذاتی تو محسوب میشوند و همواره با تو باقی خواهند ماند. اگر در دل نسبت به این موضوع جهل وجود داشته باشد، این هم باز صفت ذاتی تو است و ماندگار است؛ ولی این جهل میتواند به نابینایی روح و بدبختی منجر شود و در این باره میگوید: «هر کس در این دنیا نابینا باشد، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر خواهد بود».
پس به هیچ حال، تو حقیقت مرگ ندانی تا این دو روح بنشناسی و فرق میان ایشان و تعلق به یکدیگر.
هوش مصنوعی: بنابراین، هرگز نمیتوانی حقیقت مرگ را درک کنی مگر این که این دو روح را بشناسی و تفاوت میان آنها و ارتباط شان با یکدیگر را بفهمی.