گنجور

فصل چهارم

اکنون بدان که این روح حیوانی از این عالم سفلی است که مرکب است از لطافت بخار اخلاط چهار است: خون و بلغم و صفرا و سودا و اصل این چهار و آتش و خاک و هواست و اختلاف و اعتدال مزاج، از این تفاوت مقادیر حرارت و برودت و رطوبت و یبوست است و مقصود صنعت طب آن است که اعتدال این چهار طبع در این روح نگاه دارد تا بدان شایسته باشد که مرکب و آلت آن روح دیگر گردد که آن را روح انسانی گفتیم و آن از این عالم نیست، بلکه از عالم علوی است و از جواهر ملایکه است، و هبوط وی بدین عالم غریب است از طبیعت ذات وی ولکن این غربت برای آن است تا از هدی زاد خود بر گیرد، چنان که عزوجل گفت: «قلنا اهبطوا منها جمیعا فانما یاتینکم منی هدی، فمن تبع هدی فلا خوف علیهم و لا هم یجزنون.»

و آن که حق عزوجل گفت، «انی خالق بشرا من طین، فاذا سویته و نفحت فیه من روحی» اشارت به اختلاف این دو عالم روح است که یکی را باطین حوالت کرد و از اعتدال مزاج وی به دین عبادت کرد که گفت، «سویته – وی را راست ومهیا بکردم» و اعتدال این بود، آنگاه گفت، «و نفخت فیه من روحی » این با خود اضافت کرد و بس و این بر مثال آن بود که کسی خرقه کرباس سوخته کند تا مهیا شود قبول آتش را، آنگاه نزدیک آتش برد و نفخ کند تا آتش در وی افتد.

و چنان که آن روح حیوانی و سفلی را اعتدالی است و طبیب اسباب اعتدال آن بشناسد تا بیماری از وی دفع کند و وی را از هلاک نگاه دارد، همچنین روح انسانی علوی را که از حقیقت دل است، اعتدالی است که علم اخلاق و ریاضت که از شریعت شناسد، اعتدال آن را نگاه دارد و آن صحت وی باشد، چنان که پس از این در میان ارکان مسلمانی گفته آید.

پس معلوم شد که تا کسی حقیقت ارواح آدمی را نشناسد، ممکن نیست که آخرت را به بصیرت بشناسد چنان که ممکن نیست که حق را عزوجل بشناسد تا خود را نشناسد، پس شناختن نفس خود کلید معرفت حق است و کلید معرفت آخرت است و اصل دین «الایمان بالله و الیوم الاخر» است و بدین سبب این معرفت را تقدیم کردیم.

اما یک سر از اسرار اوصاف وی و اصل آن است که بنگفتیم که رخصت نیست در گفتن آن که افهام احتمال آن نکند و تمامی معرفت حق عزوجل و معرفت آخرت بر آن موقوف است جهد آن کن تا از خود، به طریق مجاهده و طلب بشناسی که اگر از کسی بشنوی، طاقت سماع آن نداری که بسیار کس آن صفت در حق حق تعالی بنشیدند و باور نداشتند و انکار کردند و گفتند، «این خود ممکن نیست» و این نه تنزیه است، بلکه تعطیل است پس تو طاقت سماع آن در حق آدمی چون داری بلکه آن صفت در حق حق، صریح، نه در قرآن است و نه در اخبار، هم برای این سبب که چون بشنوند انکار کنند و انبیا را گفته اند، «کلموا الناس علی قدر عقولهم با خلق آن گویید که طاقت آن دارند.» و به بعضی از انبیا وحی آمد که از صفات ما چیزی که خلق آن را فهم نکنند مگوی که آنگاه انکار کنند و ایشان را زبان دارد آن مقدار گوئید که بدانند.

فصل سوم: پس بدان که اگر کسی را دست و پای مفلوج شود، وی بر جای خویش باشد، زیرا که «وی» نه دست و پای است که دست و پای وی آلت وی است و وی مستعمل آن است و چونانکه حقیقت «توئی، تو» نه دست و پای است، همچنین نه پشت و شکم و سر است و نه این قالب تو است، اگر همه مفلوج شود، روا باشد که بر جای باشی و معنی مرگ آن است که همه تن مفلوج شود که معنی مفلوجی دست آن است که طاعت تو ندارد که اگر طاعت می داشت، به صفتی می داشت که آن را «قدرت» گویند و آن صفت نوری بود که از چراغ روح حیوانی به وی می رسید، چون در عروق، که مسالک آن روح است، سده ای افتاد، قدرت از وی بشد، و طاعت متعذر شد همچنین جمله قالب، همه طاعت تو که می دارد، هم به واسطه روح حیوانی می دارد، پس چون مزاج وی تباه شود و طاعت ندارد، آن را «مرگ» گویند و تو بر جای خویش باشی، اگر چه طاعت پذیر بر جای خویش نیست.فصل پنجم: از این جمله بشناختی که حقیقت جان آدمی قایم است به ذات خویش بی قالب و اندر قوام ذات خویش مستغنی است از قالب و معنی مرگ نه نیستی وی است بلکه معنی آن انقطاع تصرف وی است از قالب و معنی حشر و نشر و بعث و اعاده، نه آن است که وی را پس از نیستی با وجود آورند، بلکه آن، است که وی را قالب دهند، بدان معنی که قالبی را مهیا قبول تصرف وی کنند یک بار دیگر، چنان که در ابتدا کرده بودند و این بار آسانتر بود که اول هم قالب می بایست آفرید و هم روح و این بار خود روح بر جای خویش است اعنی روح انسانی، و اجزاء قالب نیز بر جای خویش است و جمع آن آسان تر از اختراع آن از آنجا که نظر ماست و از آنجا که حقیقت است، صفت انسانی را به فعل الهی راه نیست که آنجا که صفت دشواری نباشد، آسانی هم نیست.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اکنون بدان که این روح حیوانی از این عالم سفلی است که مرکب است از لطافت بخار اخلاط چهار است: خون و بلغم و صفرا و سودا و اصل این چهار و آتش و خاک و هواست و اختلاف و اعتدال مزاج، از این تفاوت مقادیر حرارت و برودت و رطوبت و یبوست است و مقصود صنعت طب آن است که اعتدال این چهار طبع در این روح نگاه دارد تا بدان شایسته باشد که مرکب و آلت آن روح دیگر گردد که آن را روح انسانی گفتیم و آن از این عالم نیست، بلکه از عالم علوی است و از جواهر ملایکه است، و هبوط وی بدین عالم غریب است از طبیعت ذات وی ولکن این غربت برای آن است تا از هدی زاد خود بر گیرد، چنان که عزوجل گفت: «قلنا اهبطوا منها جمیعا فانما یاتینکم منی هدی، فمن تبع هدی فلا خوف علیهم و لا هم یجزنون.»
هوش مصنوعی: اکنون باید بدانید که روح حیوانی از دنیای مادّی سرچشمه می‌گیرد و متشکل از چهار عنصر اصلی است: خون، بلغم، صفرا و سودا. این چهار عنصر خود از آتش، خاک، و هوا تشکیل شده‌اند. تفاوت در میزان حرارت، سرما، رطوبت و خشکی باعث ایجاد تناسب و تعادل در مزاج می‌شود. هدف علم پزشکی این است که تعادل این چهار طبع را در روح حفظ کند تا این روح آماده شود تا تبدیل به روح انسانی گردد. این روح انسانی از عالم بالا و جواهرات ملائکه است و ورود آن به این دنیا به دلیل طبیعت ذاتیش خارق‌العاده است. اما این غیریت برای آن است که از هدایت‌های خالق خود بهره‌مند شود، چنان‌چه خداوند فرموده است: «همه شما به زمین فرود آیید و هدایت از من به شما خواهد رسید، پس هر کس از هدایت من پیروی کند نه ترسی بر او است و نه او غمگین خواهد شد.»
و آن که حق عزوجل گفت، «انی خالق بشرا من طین، فاذا سویته و نفحت فیه من روحی» اشارت به اختلاف این دو عالم روح است که یکی را باطین حوالت کرد و از اعتدال مزاج وی به دین عبادت کرد که گفت، «سویته – وی را راست ومهیا بکردم» و اعتدال این بود، آنگاه گفت، «و نفخت فیه من روحی » این با خود اضافت کرد و بس و این بر مثال آن بود که کسی خرقه کرباس سوخته کند تا مهیا شود قبول آتش را، آنگاه نزدیک آتش برد و نفخ کند تا آتش در وی افتد.
هوش مصنوعی: خداوند فرمود: "من انسان را از گل آفریدم، و هنگامی که او را درست و آماده کردم و از روح خود در او دمیدم." این بیان به تفاوت دو عالم روح اشاره دارد. یکی از آن‌ها باطن انسان است که به دین و عبادت مرتبط است و خداوند انسان را به گونهای مناسب و متعادل خلق کرده است. سپس خداوند روح خود را در او دمید. این مشابهت دارد با اینکه فردی پارچه سوخته‌ای را آماده کند تا دارای قابلیت جذب آتش باشد و سپس آن را نزدیک آتش قرار دهد و بدمد تا آتش در آن نفوذ کند.
و چنان که آن روح حیوانی و سفلی را اعتدالی است و طبیب اسباب اعتدال آن بشناسد تا بیماری از وی دفع کند و وی را از هلاک نگاه دارد، همچنین روح انسانی علوی را که از حقیقت دل است، اعتدالی است که علم اخلاق و ریاضت که از شریعت شناسد، اعتدال آن را نگاه دارد و آن صحت وی باشد، چنان که پس از این در میان ارکان مسلمانی گفته آید.
هوش مصنوعی: روح حیوانی و پایین دارای نوعی تعادل است و طبیب باید عواملی که به برقراری این تعادل کمک می‌کنند را بشناسد تا بتواند بیماری‌ها را از او دور کرده و از هلاکت او جلوگیری کند. به همین ترتیب، روح انسانی و عالی که از درون دل سرچشمه می‌گیرد نیز دارای تعادل خاصی است که علم اخلاق و تمرینات ریاضی بر اساس شریعت، آن را حفظ می‌کند و به سلامت روح کمک می‌کند. این موضوع در ادامه در بین اصول مسلمانی مورد بحث قرار خواهد گرفت.
پس معلوم شد که تا کسی حقیقت ارواح آدمی را نشناسد، ممکن نیست که آخرت را به بصیرت بشناسد چنان که ممکن نیست که حق را عزوجل بشناسد تا خود را نشناسد، پس شناختن نفس خود کلید معرفت حق است و کلید معرفت آخرت است و اصل دین «الایمان بالله و الیوم الاخر» است و بدین سبب این معرفت را تقدیم کردیم.
هوش مصنوعی: بنابراین مشخص است که اگر کسی به حقیقت روح خود آگاهی نداشته باشد، نمی‌تواند به درستی به فهم و شناخت آخرت برسد. همچنین فردی نمی‌تواند حق تعالی را بشناسد مگر اینکه ابتدا خود را بشناسد. بنابراین، آگاهی از نفس خویش، کلید شناخت حق و همچنین کلید درک آخرت است. اساس دین بر ایمان به خدا و روز قیامت است و به همین دلیل این شناخت را مورد توجه قرار دادیم.
اما یک سر از اسرار اوصاف وی و اصل آن است که بنگفتیم که رخصت نیست در گفتن آن که افهام احتمال آن نکند و تمامی معرفت حق عزوجل و معرفت آخرت بر آن موقوف است جهد آن کن تا از خود، به طریق مجاهده و طلب بشناسی که اگر از کسی بشنوی، طاقت سماع آن نداری که بسیار کس آن صفت در حق حق تعالی بنشیدند و باور نداشتند و انکار کردند و گفتند، «این خود ممکن نیست» و این نه تنزیه است، بلکه تعطیل است پس تو طاقت سماع آن در حق آدمی چون داری بلکه آن صفت در حق حق، صریح، نه در قرآن است و نه در اخبار، هم برای این سبب که چون بشنوند انکار کنند و انبیا را گفته اند، «کلموا الناس علی قدر عقولهم با خلق آن گویید که طاقت آن دارند.» و به بعضی از انبیا وحی آمد که از صفات ما چیزی که خلق آن را فهم نکنند مگوی که آنگاه انکار کنند و ایشان را زبان دارد آن مقدار گوئید که بدانند.
هوش مصنوعی: یکی از اسرار مربوط به اوصاف حق و اصل معرفت این است که نباید چیزی را بیان کنیم که قابل درک نباشد و فهم آن برای مردم ممکن نباشد. شناخت کامل از خداوند و آخرت بستگی به این مسأله دارد. تلاش کن تا خودت را از راه مجاهده و طلب بشناسی، چرا که شنیدن برخی از اوصاف الهی برای خیلی‌ها سخت است و بسیاری از افراد به انکار آنها پرداخته‌اند و گفتند که «این امر ممکن نیست». این نه تنها تنزیه نیست، بلکه به نوعی تعطیل نیز به شمار می‌آید. پس اگر تاب شنیدن این اوصاف را درباره یک انسان داری، در مورد خداوند چطور می‌توانی چنین طاقت و توانایی داشته باشی؟ این اوصاف نه در قرآن ذکر شده و نه در روایات. هدف این است که اگر مردم آن را بشنوند، انکار نکنند. پیامبران تعلیم داده شده‌اند که باید با مردم به اندازه‌ی فهم و درک آنها سخن بگویند و برخی از پیامبران نیز وحی دریافت کرده‌اند که نباید از صفاتی که مردم قادر به فهم آنها نیستند سخن بگویند، زیرا در این صورت آنها به انکار خواهند پرداخت.