گنجور

فصل دوم

اگر خواهی که از حقیقت مرگ اثری بدانی که معنی وی چیست، بدان که آدمی را دو روح است یکی از جنس روح حیوانات و ما آن را «روح حیوانی» نام کنیم و یکی از جنس روح ملایکه و ما آن را «روح انسانی» نام کنیم و این روح حیوانی را منبع دل است، آن گوشت که در جانب چپ نهاده است و وی چون بخاری لطیف است از اخلاط باطن حیوان و وی را مزاجی معتدل آمده است و وی از دل به واسطه عروق ضوارب که آن را نبض و حرکت باشد، به دماغ و جمله اندامها می رسد و این روح حمال قوه حس و حرکت است و چون به دماغ رسد، حرارت وی کم شود و معتدل گردد و چشم از وی قوت بصر پذیرد و گوش از وی قوه شنیدن پذیرد و همچنین همه حواس و مثل وی چون چراغی است که در خانه ای گرد بر می آید، هر کجا می رسد، دیوارهای خانه از وی روشن می شود، پس چنان که روشنائی چراغ در دیوار پیدا می آید، به قدرت ایزد تعالی همچنین قوت بینائی و شنوائی و جمله حواس از این روح در اعضای ظاهر پدید می آید اگر در بعضی عروق، سده ای و بندی افتد، آن عضو که پس از آن بندگان باشد، معطل شود و مفلوج گردد و در وی قوت حس و حرکت نباشد و طبیب جهد آن کند که سده بگشاید.

و مثل این روح چون آتش چراغ است و مثل دل چون فتیله و مثل غذا چون روغن، همچنان که روغن از چراغ بازگیری چراغ بمیرد، چون غذا بازگیری مزاح معتدل این روح باطل شود و حیوان بمیرد و همچنان که اگر چه روغن بود، فتیله چون بسیار روغن بخورد، تباه شود و نیز روغن نپذیرد، همچنین دل به روزگار دراز چنان شود که قبول غذا نکند و همچنان که چیزی که بر چراغ زنی چراغ فرو می رود، اگر چه روغن و فتیله بر جای بود، چون حیوانی را زخمی عظیم رسد بمیرد.

و این روح تا مزاج وی معتدل بود، چنان که شرط است، معانی لطیف را چون قوت حس و حرکت قبول می کند از انوار ملایکه سماوی به دستوری ایزد تعالی چون آن مزاج از آن باطل شود، به غلبت حرارت یا برودت یا به سببی دیگر، شایسته نباشد قبول آن آثار را، چون آئینه ای که تا روی وی راست و صافی باشد، صورتها قبول می کند، از هر چه صورت دارد، چون درست شود و زنگار بخورد، آن صورت قبول نکند، نه از آن سبب که صورتها هلاک شد یا غایب شد، لکن شایستگی وی قبول آن را باطل شد همچنین شایستگی این بخار لطیف معتدل که آن را روح حیوانی نام کردیم، در اعتدال مزاج وی بسته است، چون از اعتدال باطل شود، قبول نکند و چون قوتهای حس و حرکت قبول نکند، اعضا از اعطای انوار او محروم ماند و بی حس و حرکت شود، گویند بمرد.

معنی مرگ روح حیوانی این بود و فراهم آورنده این اسباب تا این مزاج از اعتدال بیفتد، آفریده ای است از آفریده های خدای عزوجل که وی را «ملک الموت» گویند و خلق از وی نام دانند و حقیقت وی شناختن دراز است.

این معنی مرگ حیوانات است، اما مرگ آدمی بر وجه دیگر است چه وی را این روح حیوانی هست و روح دیگر است که ما آن را روح انسانی گوییم و دل نام کردیم در بعضی از فصول گذشته و وی نه از جنس آن دیگر روح است که آن جسمی است چون هوای لطیف و چون بخاری پخته شده و صافی گشته و نصج یافته، اما این روح انسانی جسم نیست، چه قسمت پذیر نیست ومعرفت حق عزوجل در وی فرود آید، چنان که حق عزوجل قسمت نپذیرد و یکی است محل معرفت یکی هم یکی باشد و قسمت نپذیرد، پس در هیچ جسم قسمت پذیر فرو نیاید، بل در چیزی یگانه نا قسمت پذیر فرود آید.

پس فتیله و آتش چراغ و نور چراغ، هر سه تقدیر کن فتیله چون قالب دل و آتش چراغ مثل روح حیوانی و نور چراغ مثل روح انسانی است و چنان که نور چراغ لطیفتر از چراغ بود و گویی به وی اشارت نتوان کرد، روح انسانی لطیف است به اضافت با روح حیوانی و وی اشارت پذیر نیست و این مثال راست بود، چون از روی لطافت نظر کنی، لکن از وجهی دیگر راست نیست که نور چراغ تبع و فرع وی و چون چراغ باطل بود وی باطل شود و روح انسانی تبع روح حیوانی نیست، بلکه اصل وی است و به باطل شدن وی باطل نشود، بلکه اگر مثال وی خواهی، نوری تقدیر کن که از چراغ لطیفتر باشد و قوام چراغ به وی بود، نه قوام وی به چراغ تا این مثال راست آید.

پس این روح حیوانی، چون مرکب است روح انسانی را، از وجهی و از وجهی چون آلتی چون این روح حیوانی را مزاج باطل شود، قالب بمیرد و روح انسانی بر جای خویش بماند، و لکن بی آلت و مرکب شود و تباهی آلت، سوار را ضایع و معدوم نگرداند، ولکن بی آلت کند.

و این آلت که وی را دادند، برای آن دادند تا معرفت و محبت حق عزوجل صید کند اگر صید کرده است، هلاک شدن آلت خیر وی است تا از بار وی برهد و آن که رسول (ص) گفت، «مرگ تحفه و هدیه مومن است» آن بود که کسی دام برای صید دارد و بار آن همی کشد، چون صید به دست آورد هلاک دام غنیمت وی باشد و اگر، والعیاذبالله، پیش از آن که صید به دست آورد، این آلت باطل شود، حسرت و مصیبت آن را نهایت نباشد و این الم و حسرت اول عذاب قبر بود، نعوذ بالله منه.

فصل اول: بدان که حقیقت آخرت هیچ کس نشناسد تا حقیت مرگ اولا نشناسد و حقیقت مرگ نداند تا حقیقت زندگانی نداند و حقیقت زندگانی نداند تا حقیقت روح نداند و معرفت حقیقت روح، معرفت نفس خود است که بعضی از شرح وی گفته آمد.فصل سوم: پس بدان که اگر کسی را دست و پای مفلوج شود، وی بر جای خویش باشد، زیرا که «وی» نه دست و پای است که دست و پای وی آلت وی است و وی مستعمل آن است و چونانکه حقیقت «توئی، تو» نه دست و پای است، همچنین نه پشت و شکم و سر است و نه این قالب تو است، اگر همه مفلوج شود، روا باشد که بر جای باشی و معنی مرگ آن است که همه تن مفلوج شود که معنی مفلوجی دست آن است که طاعت تو ندارد که اگر طاعت می داشت، به صفتی می داشت که آن را «قدرت» گویند و آن صفت نوری بود که از چراغ روح حیوانی به وی می رسید، چون در عروق، که مسالک آن روح است، سده ای افتاد، قدرت از وی بشد، و طاعت متعذر شد همچنین جمله قالب، همه طاعت تو که می دارد، هم به واسطه روح حیوانی می دارد، پس چون مزاج وی تباه شود و طاعت ندارد، آن را «مرگ» گویند و تو بر جای خویش باشی، اگر چه طاعت پذیر بر جای خویش نیست.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اگر خواهی که از حقیقت مرگ اثری بدانی که معنی وی چیست، بدان که آدمی را دو روح است یکی از جنس روح حیوانات و ما آن را «روح حیوانی» نام کنیم و یکی از جنس روح ملایکه و ما آن را «روح انسانی» نام کنیم و این روح حیوانی را منبع دل است، آن گوشت که در جانب چپ نهاده است و وی چون بخاری لطیف است از اخلاط باطن حیوان و وی را مزاجی معتدل آمده است و وی از دل به واسطه عروق ضوارب که آن را نبض و حرکت باشد، به دماغ و جمله اندامها می رسد و این روح حمال قوه حس و حرکت است و چون به دماغ رسد، حرارت وی کم شود و معتدل گردد و چشم از وی قوت بصر پذیرد و گوش از وی قوه شنیدن پذیرد و همچنین همه حواس و مثل وی چون چراغی است که در خانه ای گرد بر می آید، هر کجا می رسد، دیوارهای خانه از وی روشن می شود، پس چنان که روشنائی چراغ در دیوار پیدا می آید، به قدرت ایزد تعالی همچنین قوت بینائی و شنوائی و جمله حواس از این روح در اعضای ظاهر پدید می آید اگر در بعضی عروق، سده ای و بندی افتد، آن عضو که پس از آن بندگان باشد، معطل شود و مفلوج گردد و در وی قوت حس و حرکت نباشد و طبیب جهد آن کند که سده بگشاید.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی بفهمی چه معنایی از مرگ وجود دارد، باید بدان که انسان دارای دو نوع روح است: یکی روحی که مربوط به حیوانات است و آن را «روح حیوانی» می‌نامیم و دیگری روحی که مربوط به ملائک است و نامش «روح انسانی» است. روح حیوانی منبع احساسات و همچنین مرکز زندگی است که در سمت چپ بدن قرار دارد. این روح به صورت بخار لطیفی از ترکیبات داخلی حیوان ایجاد می‌شود و دارای مزاجی متعادل است. این روح از دل به وسیله عروق و نبض‌ها به مغز و سایر اعضا می‌رسد. این روح باعث احساس و حرکت می‌شود و وقتی به مغز می‌رسد، گرمایش کاهش می‌یابد و معتدل می‌شود. از این رو، چشم و گوش و سایر حواس انرژی و توانایی دریافت را از این روح می‌گیرند. مانند نوری که از چراغی در اتاق منتشر می‌شود و دیوارها را روشن می‌کند، قدرت دیدن و شنیدن و تمام حواس از این روح در اعضای بدن بروز می‌یابد. اگر در برخی از عروق مانع یا گرفتگی ایجاد شود، آن عضو مرتبط با آن عروق دچار مشکل می‌شود و نمی‌تواند به درستی حس کند یا حرکت کند و پزشک تلاش می‌کند تا آن مانع را برطرف کند.
و مثل این روح چون آتش چراغ است و مثل دل چون فتیله و مثل غذا چون روغن، همچنان که روغن از چراغ بازگیری چراغ بمیرد، چون غذا بازگیری مزاح معتدل این روح باطل شود و حیوان بمیرد و همچنان که اگر چه روغن بود، فتیله چون بسیار روغن بخورد، تباه شود و نیز روغن نپذیرد، همچنین دل به روزگار دراز چنان شود که قبول غذا نکند و همچنان که چیزی که بر چراغ زنی چراغ فرو می رود، اگر چه روغن و فتیله بر جای بود، چون حیوانی را زخمی عظیم رسد بمیرد.
هوش مصنوعی: روح انسان مانند آتش چراغ است و دل او مانند فتیله و غذا مانند روغن. همان‌طور که وقتی روغن از چراغ گرفته شود، چراغ خاموش می‌شود و حیات آن از بین می‌رود، اگر روح هم از غذا یا غذاهای نامناسب محروم گردد، از بین می‌رود و حیات جسمی نیز خاتمه می‌یابد. اگرچه روغن وجود داشته باشد، اما اگر فتیله به میزان زیادی از روغن استفاده کند، خراب می‌شود و دیگر نمی‌تواند روغن را جذب کند. همچنین، دل انسان با گذر زمان می‌تواند به جایی برسد که دیگر قادر به پذیرش غذا نباشد. اگرچه روغن و فتیله در چراغ باقی بمانند، اما اگر به جسم آسیب جدی برسد، آن چراغ نیز خاموش خواهد شد.
و این روح تا مزاج وی معتدل بود، چنان که شرط است، معانی لطیف را چون قوت حس و حرکت قبول می کند از انوار ملایکه سماوی به دستوری ایزد تعالی چون آن مزاج از آن باطل شود، به غلبت حرارت یا برودت یا به سببی دیگر، شایسته نباشد قبول آن آثار را، چون آئینه ای که تا روی وی راست و صافی باشد، صورتها قبول می کند، از هر چه صورت دارد، چون درست شود و زنگار بخورد، آن صورت قبول نکند، نه از آن سبب که صورتها هلاک شد یا غایب شد، لکن شایستگی وی قبول آن را باطل شد همچنین شایستگی این بخار لطیف معتدل که آن را روح حیوانی نام کردیم، در اعتدال مزاج وی بسته است، چون از اعتدال باطل شود، قبول نکند و چون قوتهای حس و حرکت قبول نکند، اعضا از اعطای انوار او محروم ماند و بی حس و حرکت شود، گویند بمرد.
هوش مصنوعی: وقتی که مزاج فرد متعادل باشد، روح او قادر است معانی لطیف و نیروهای حسی و حرکتی را از ملایکه سماوی بپذیرد؛ این پذیرش به دستور خداوند متعال اتفاق می‌افتد. اما اگر به‌دلیل افزایش حرارت، کاهش برودت یا علل دیگر، این اعتدال آسیب ببیند، فرد قادر به پذیرش این اثرات نخواهد بود. به عبارتی، مانند آینه‌ای است که تا زمانی که سطح آن صاف و درست باشد، می‌تواند تصاویری را قبول کند، اما وقتی که کثیف شود، دیگر قادر به نمایش آن تصاویر نخواهد بود. این به این معناست که نه به خاطر این است که تصاویر از بین رفته‌اند، بلکه به این دلیل است که شرایط لازم برای پذیرش آن‌ها دیگر وجود ندارد. بنابراین، شایستگی همان بخار لطیف که آن را روح نامیده‌ایم، به تعادل مزاج بستگی دارد. اگر این تعادل از دست برود، دیگر نمی‌تواند نیروهای حسی و حرکتی را قبول کند و اعضای بدن از نور و انرژی او محروم می‌شوند و در نتیجه بی‌حس و بی‌حرکت می‌شوند؛ در این صورت گفته می‌شود که فرد مرده است.
معنی مرگ روح حیوانی این بود و فراهم آورنده این اسباب تا این مزاج از اعتدال بیفتد، آفریده ای است از آفریده های خدای عزوجل که وی را «ملک الموت» گویند و خلق از وی نام دانند و حقیقت وی شناختن دراز است.
هوش مصنوعی: مرگ یک روح حیوانی به این معناست که واسطه ایجاد این شرایط، موجودی است که به فرمان خداوند، «فرشته مرگ» نامیده می‌شود. شناختن حقیقت این موجود نیاز به توضیحات بیشتری دارد.
این معنی مرگ حیوانات است، اما مرگ آدمی بر وجه دیگر است چه وی را این روح حیوانی هست و روح دیگر است که ما آن را روح انسانی گوییم و دل نام کردیم در بعضی از فصول گذشته و وی نه از جنس آن دیگر روح است که آن جسمی است چون هوای لطیف و چون بخاری پخته شده و صافی گشته و نصج یافته، اما این روح انسانی جسم نیست، چه قسمت پذیر نیست ومعرفت حق عزوجل در وی فرود آید، چنان که حق عزوجل قسمت نپذیرد و یکی است محل معرفت یکی هم یکی باشد و قسمت نپذیرد، پس در هیچ جسم قسمت پذیر فرو نیاید، بل در چیزی یگانه نا قسمت پذیر فرود آید.
هوش مصنوعی: این متن به تمایز بین مرگ حیوانات و انسان‌ها اشاره دارد. مرگ حیوانات به معنای پایان زندگی آن‌هاست، اما مرگ انسان‌ها جنبه متفاوتی دارد. انسان‌ها علاوه بر روح حیوانی، دارای روح دیگری هستند که به آن روح انسانی می‌گویند. این روح انسانی مانند جسم نیست و نمی‌توان آن را تقسیم کرد. همچنین، شناخت خداوند و حقیقت در روح انسانی نزول می‌کند، در حالی که خداوند خود یگانه و بی‌قسمت است. بنابراین، این شناخت تنها در چیزی که تقسیم‌پذیر نیست، امکان‌پذیر می‌باشد.
پس فتیله و آتش چراغ و نور چراغ، هر سه تقدیر کن فتیله چون قالب دل و آتش چراغ مثل روح حیوانی و نور چراغ مثل روح انسانی است و چنان که نور چراغ لطیفتر از چراغ بود و گویی به وی اشارت نتوان کرد، روح انسانی لطیف است به اضافت با روح حیوانی و وی اشارت پذیر نیست و این مثال راست بود، چون از روی لطافت نظر کنی، لکن از وجهی دیگر راست نیست که نور چراغ تبع و فرع وی و چون چراغ باطل بود وی باطل شود و روح انسانی تبع روح حیوانی نیست، بلکه اصل وی است و به باطل شدن وی باطل نشود، بلکه اگر مثال وی خواهی، نوری تقدیر کن که از چراغ لطیفتر باشد و قوام چراغ به وی بود، نه قوام وی به چراغ تا این مثال راست آید.
هوش مصنوعی: فتیله، آتش و نور چراغ به هم مرتبط هستند: فتیله نماد قلب و آتش نماد روح حیوانی و نور، نماد روح انسانی است. همان‌طور که نور چراغ از خود چراغ لطیف‌تر و غیر قابل دیدن است، روح انسانی نیز لطیف‌تر از روح حیوانی است و به سادگی نمی‌توان به آن اشاره کرد. این تشبیه در مورد لطافت آن‌ها صحیح است، اما از جنبه‌ای دیگر درست نیست زیرا نور چراغ وابسته به چراغ است و اگر چراغ خاموش شود، نور آن نیز از بین می‌رود. در حالی که روح انسانی وابسته به روح حیوانی نیست، بلکه اصل آن است و حتی اگر روح حیوانی از بین برود، روح انسانی همچنان وجود خواهد داشت. اگر بخواهیم مثال بهتری بزنیم، باید نوری را تصور کنیم که از چراغ هم لطیف‌تر است و چراغ وابسته به وجود آن نور است، نه برعکس، تا این تشبیه به درستی بیان شود.
پس این روح حیوانی، چون مرکب است روح انسانی را، از وجهی و از وجهی چون آلتی چون این روح حیوانی را مزاج باطل شود، قالب بمیرد و روح انسانی بر جای خویش بماند، و لکن بی آلت و مرکب شود و تباهی آلت، سوار را ضایع و معدوم نگرداند، ولکن بی آلت کند.
هوش مصنوعی: این روح حیوانی مانند دستگاهی است که روح انسانی را می‌سازد. اما وقتی روح حیوانی دچار مشکل می‌شود و از کار می‌افتد، بدن می‌میرد ولی روح انسانی هنوز باقی می‌ماند. هرچند که روح انسانی بدون آن دستگاه و ابزار، کارایی خود را از دست می‌دهد. در واقع، مرگ ابزار سوارکاری را نابود نمی‌کند، بلکه فقط سوار را از کار می‌اندازد.
و این آلت که وی را دادند، برای آن دادند تا معرفت و محبت حق عزوجل صید کند اگر صید کرده است، هلاک شدن آلت خیر وی است تا از بار وی برهد و آن که رسول (ص) گفت، «مرگ تحفه و هدیه مومن است» آن بود که کسی دام برای صید دارد و بار آن همی کشد، چون صید به دست آورد هلاک دام غنیمت وی باشد و اگر، والعیاذبالله، پیش از آن که صید به دست آورد، این آلت باطل شود، حسرت و مصیبت آن را نهایت نباشد و این الم و حسرت اول عذاب قبر بود، نعوذ بالله منه.
هوش مصنوعی: این ابزار به او داده شده است تا از طریق آن شناخت و محبت حق تعالی را به دست آورد. اگر او در این کار موفق شود، از بین رفتن این ابزار به نفع اوست تا از بار آن رها شود. رسول الله (ص) فرمودند: «مرگ هدیه و تحفه مومن است»، زیرا کسی که دام دارد و بار آن را بر دوش می‌کشد، هنگامی که صید را به دست آورد، از بین رفتن دام برای او غنیمت محسوب می‌شود. اما اگر، لا سمح الله، پیش از اینکه او صید را به دست آورد، این ابزار از کار بیفتد، حسرت و اندوهی بزرگ برای او خواهد بود که هیچ پایانی نخواهد داشت و این عذاب و درد، اولین عذاب در قبر خواهد بود.