گنجور

بخش ۹ - فصل (در بیان توبه درست و علامت آن)

بدان که اصل توبه پشیمانی است و نتیجه آن ارادتی که پدید آید، اما پشیمانی را علامت آن است که بر دوام اندر اندوه و حسرت بود و کار وی گریستن و زاری و تضرع بود، چه کسی که خویشتن را بر شرف هلاک بیند از حسرت و اندوه چگونه خالی باشد؟ و اگر او را فرزند بیمار بود طبیبی ترسا گوید که این بیماری پرخطر است و بیم هلاک است، معلوم است که چه آتش اندوه و بیم اندر میان جان پدر افتد و معلوم است که نفس وی بر وی عزیزتر است از فرزند. و حق تعالی و رسول(ص) صادق تر از طبیب ترسا، و بیم هلاک آخرت عظیم تر از بیماری مرگ و دلالت معصیت بر سخط حق تعالی ظاهر تر از دلالت بیماری بر مرگ، پس اگر از این خوف و حسرت نخیزد آن بود که ایمان هنوز از آفت معصیت پدید نیامد است و هر چند که این آتش سوزان تر بود اثر وی اندر تکفیر گناهان عظیمتر بود، چه آن زنگار ظلمت که بر دل نشسته بود از معصیت، جز آتش حسرت و پشیمانی آن را نگدازد، و اندر این سوز دل صافی و رفیق شدن گیرد. و اندر خبر است که با تایبان نشیند که دل ایشان رقیق تر بود و هر چند که دل صافی تر همی شود از معصیت نفوتر همی شود و حلاوت معصیت اندر دل به تلخی بدل همی شود. و یکی از انبیا شفاعت کرد اندر قبول توبه یکی از بنی اسراییل. وحی آمد که به عزت من که اگر اهل آسمانها از حق وی شفاعت کنند نپذیرم تا حلاوت آن گناه اندر دل وی همی ماند.

و بدان که معصیت اگر چه به طبع مشتهی بود، ولیکن اندر حق تایب همچون انگبین باشد که پرزهر بود، کسی که یک بار از آن بچشید و رنج بسیار دید چون دیگر بار اندیشه آن کند مویهای وی به تیغ خیزد از کراهیت آن . و شهوت حلاوت آن به خوف زبان آن پوشیده شود، باید که این تلخی در همه معاصی یابد که آن معصیت که وی کرد، زهر از آن بود که اندر وی سخط حق تعالی باشد و همه معاصی همچنین بود.

اما ارادتی که از این پشیمانی خیزد به سه چیز تعلق دارد، اندر حال و ماضی و مستقبل. اما حال آن که به ترک همه معصیتها بگوید و هر چه بر وی فرض است بدان مشغول شود، اما مستقبل آن که عزم کند که تا آخر عمر بر این صبر کند و با حق تعالی به ظاهر و باطن عهدی محکم بکند که هرگز با سر معصیت نشود و اندر فرایض تقصیر نکند، چون بیمار که بداند که میوه وی را زیان می دارد عزم کند که نخورد. اندر عزم سستی و تردد نبود، اگر چه ممکن است که شهوت غلبه کند و ممکن نبود که توبه به سر تواند برد. به عزلت و خاموشی و لقمه حلال که به دست آورده باشد یا بر کسب آن قادر بود و تا از شبهات دست بندارد توبه تمام نبود و تا شهوت را شکسته نکند شبهات را دست بنتواند داشت.

و همچنین گفته اند که هر که شهوتی بر وی مستولی شود هفت بار به جهد دست بدارد بر وی آسان گردد بعد از آن. و اما ارادت به ماضی خلق از آن تعلق دارد که گذشته را تدارک کند بدان که نظر کند تا چیست بر وی از حقوق خدای عزوجل و از حقوق بندگان که اندر این تقصیر کرده است اما حقوق حق تعالی دو قسم است : فرایض و ترک معاصی. اما فرایض : باید که باز اندیشد از آن روز که بالغ شده است یک یک روز اگر نماز فوت کرده است یا جامه پاک نداشته است یا نیت وی درست نبوده است که ندانسته باشد، یا اندر اصل اعتقاد وی خللی و شکی بوده است که ندانسته باشد همه قضا کند. و زکوه از آن روز باز که مال داشته است اگر چه کودک بوده است حساب کند و هر چه بنداده یا به مستحقان نرسانیده است و اوانی زرین و سیمین که داشته است و زکوه آن بنداده، همه را حساب و معلوم کند و بدهد. و اگر روزه ماه رمضان نیز تقصیر کرده است یا نیت فراموشی کرده است یا نه به شرط کرد است همچنین، و از این جمله آنچه به یقین داند قضا کند و هر چه اندر شک بود، غالب ظن فراگیرد و اجتهاد کند آنچه به یقین داند، خود را محسوب دارد و باقی قضا کند این تمامتر بود. و اگر آنچه غالب ظن بود نیز محسوب دارد روا باشد.

اما معصیتها از اول بلوغ باز جوید از چشم و گوش و دست و زبان و معده و جمله اعضا تا چه معصیت کرده است. اگر کبیره کرده است چون زنا و لواطت و دزدی و شرب خمر و آنچه حد خدای تعالی واجب آید توبه کند و بر وی واجب نیست که اقرار دهد پیش سلطان تا حد وی برانند، بلکه پنهان دارد و تدارک آن به طاعت بسیار همی کند. و هرچه صغایر بد همچنین. مثلا اگر به نامحرم نگرسته باشد یا دست بی طهارت به مصحف کرده باشد و یا جنب اندر مسجد نشسته باشد یا سماع رودها کرده باشد هریکی را کفارت کند بدانچه ضد وی باشد تا آن را محو کند که خدای تعالی همی گوید، «ان الحسنات یذهبن السیئات».

لکن هرچه ضد بود اثر آن بیش بود: کفارت سماع رودها به سماع قرآن و مجلس علم و کفارت نشستن به سماع رودها به نشستن کند اندر مسجدها به عبادت و اعتکاف و کفارت دست به مصحف زدن بی طهارت به اکرام مصحف کند و بسیار خواندن قرآن و کفارت شراب خوردن بدان کند که شرابی حلال که دوست دارد آن نخورد و به صدقه دهد تا به هر ظلمتی که از آن حاصل آمده است نوری از این حاصل آید که آن را محو کند، بلکه کفارت هر شادی و بطری که به دنیا کرده است اندوهی و رنجی باشد که از دنیا بکشد، چه به سبب شادی و راحت دنیا دل به دنیا آویخته شود و در وی بسته آید و به هر رنجی که بکشد از وی گسسته شود و نفور گردد.

و برای این است که اندر خبر است که هر رنجی که مومن را رسد، اگر همه خاری بود که اندر پای او شود کفارت گناهان او شود و رسول (ص) گفت، «بعضی گناه است که آن را جز اندوه کفارت نبود و اندر یک خبر اندوه عیال و معیشت آن را کفارت کند». و عایشه رضی الله عنه همی گوید، «بنده را که گناه بسیار بود و طاعت ندارد که کفارت آن کند، خدای تعالی اندوه بر دل وی افکند تا کفارت آن بود». و گمان مبر که این اندوه به اختیار وی نیست و باشد که از کار دنیا اندوهگین باشد و تو گویی این خود خطیئتی است، کفارت چون بود؟ بدان که این نه چنین بود، بلکه هرچه دل تو را از دنیا نفور کند آن خیر توست اگرچه نه به اختیار توست که اگر به دل آن شادی راندن مراد بودی دنیا بهشت تو بودی.

و یوسف (ع) از جبرئیل (ع) پرسید که چون گذاشتی آن پیر اندوهگین را؟ گفت، «به اندوه صد مادر فرزند کشته». گفت، «وی را عوض اندر این چیست؟» گفت، «ثواب صد شهید». اما در مظالم بندگان باید که حساب معامله خویش با همه خلق بکند، بلکه حساب مجالست و سخن گفتن تا هرکه را بر وی حقی است یا مالی یا آن که وی را رنجانیده است و غیبت کرده، از عهده آن بیرون آید و هرچه بازدادنی است بازدهد و از هرکه بحلی بباید خواست بخواهد و اگر کسی را کشته است خویش به وارث تسلیم کند تا قصاص کنند یا عفو کنند و هرچه بر وی حاصل آید از درمی یا دانگی یا حبه ای، خداوند آن را در عالم طلب کند و بازدهد و اگر نیابد به وارث دهد. و این سخت دشوار بود بر عمّال و بازاریان که معامله ایشان بسیار بود و بر همه کس دشوار بود اندر حدیث غیب همه را طلب کردن. و چون متعذر شد هیچ طریق دیگر نماند مگر آن که در طاعت همی افزاید تا چندان طاعت جمع شود که چون این حقوق از طاعت وی بگذارند اندر قیامت وی را قدر کفایت گناه بود.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بدان که اصل توبه پشیمانی است و نتیجه آن ارادتی که پدید آید، اما پشیمانی را علامت آن است که بر دوام اندر اندوه و حسرت بود و کار وی گریستن و زاری و تضرع بود، چه کسی که خویشتن را بر شرف هلاک بیند از حسرت و اندوه چگونه خالی باشد؟ و اگر او را فرزند بیمار بود طبیبی ترسا گوید که این بیماری پرخطر است و بیم هلاک است، معلوم است که چه آتش اندوه و بیم اندر میان جان پدر افتد و معلوم است که نفس وی بر وی عزیزتر است از فرزند. و حق تعالی و رسول(ص) صادق تر از طبیب ترسا، و بیم هلاک آخرت عظیم تر از بیماری مرگ و دلالت معصیت بر سخط حق تعالی ظاهر تر از دلالت بیماری بر مرگ، پس اگر از این خوف و حسرت نخیزد آن بود که ایمان هنوز از آفت معصیت پدید نیامد است و هر چند که این آتش سوزان تر بود اثر وی اندر تکفیر گناهان عظیمتر بود، چه آن زنگار ظلمت که بر دل نشسته بود از معصیت، جز آتش حسرت و پشیمانی آن را نگدازد، و اندر این سوز دل صافی و رفیق شدن گیرد. و اندر خبر است که با تایبان نشیند که دل ایشان رقیق تر بود و هر چند که دل صافی تر همی شود از معصیت نفوتر همی شود و حلاوت معصیت اندر دل به تلخی بدل همی شود. و یکی از انبیا شفاعت کرد اندر قبول توبه یکی از بنی اسراییل. وحی آمد که به عزت من که اگر اهل آسمانها از حق وی شفاعت کنند نپذیرم تا حلاوت آن گناه اندر دل وی همی ماند.
هوش مصنوعی: توبه به معنای پشیمانی است و نشانه‌ای از آن این است که انسان در حسرت و اندوه باقی می‌ماند. کسی که خود را در آستانه هلاکت ببیند، نمی‌تواند از اندوه خالی باشد. اگر فرزندش بیمار شود، پزشک می‌گوید که این بیماری خطرناک است و ممکن است به مرگ بیانجامد. در نتیجه، پدر از اندوه و نگرانی بسی رنج می‌برد، زیرا جان او به مراتب عزیزتر از فرزندش است. خداوند و پیامبر (ص) صادق‌تر و آگاه‌تر از پزشک هستند و خطر هلاکت در آخرت از بیماری مرگ بیشتر است. نشانه‌های معصیت نیز روشن‌تر از نشانه‌های بیماری هستند. اگر کسی از این نگرانی و حسرت بی‌خبر باشد، نشان‌دهنده این است که ایمانش تحت تأثیر گناهان هنوز قوی نشده است. این حسرت و پشیمانی مانند آتش، زنگار گناهان را از دل می‌سوزاند و دل را پاک می‌کند. در روایات آمده که کسانی که توبه می‌کنند، دارای دل‌های نرم‌تری هستند و هرچقدر دل پاک‌تر باشد، تاثیر گناهان کمتر خواهد بود. یکی از پیامبران درباره قبول توبه یکی از بنی‌اسراییل شفاعت کرد و وحی آمد که اگر همه اهل آسمان هم شفاعت کنند، این توبه پذیرفته نخواهد شد تا وقتی که شیرینی آن گناه در دل او باقی بماند.
و بدان که معصیت اگر چه به طبع مشتهی بود، ولیکن اندر حق تایب همچون انگبین باشد که پرزهر بود، کسی که یک بار از آن بچشید و رنج بسیار دید چون دیگر بار اندیشه آن کند مویهای وی به تیغ خیزد از کراهیت آن . و شهوت حلاوت آن به خوف زبان آن پوشیده شود، باید که این تلخی در همه معاصی یابد که آن معصیت که وی کرد، زهر از آن بود که اندر وی سخط حق تعالی باشد و همه معاصی همچنین بود.
هوش مصنوعی: بدان که هرچند معصیت به طور طبیعی جذاب و خوشایند به نظر می‌رسد، اما برای کسی که به حقیقت توبه کرده، همانند عسل است که زهر دارد. کسی که یک بار از آن بچشد و رنج و عذاب زیادی را تجربه کند، زمانی که دوباره به آن فکر کند، موی‌هایش به خاطر تنفر از آن به ایستادگی درمی‌آید. لذت شهوت آن با نگرانی و ترسی که به یاد زبان می‌آوریم، پوشیده می‌شود. این تلخی باید در تمام معاصی وجود داشته باشد، زیرا معصیتی که انجام داده‌ایم، زهر است و در آن خشم پروردگار نهفته است و همه معاصی نیز به همین شکل هستند.
اما ارادتی که از این پشیمانی خیزد به سه چیز تعلق دارد، اندر حال و ماضی و مستقبل. اما حال آن که به ترک همه معصیتها بگوید و هر چه بر وی فرض است بدان مشغول شود، اما مستقبل آن که عزم کند که تا آخر عمر بر این صبر کند و با حق تعالی به ظاهر و باطن عهدی محکم بکند که هرگز با سر معصیت نشود و اندر فرایض تقصیر نکند، چون بیمار که بداند که میوه وی را زیان می دارد عزم کند که نخورد. اندر عزم سستی و تردد نبود، اگر چه ممکن است که شهوت غلبه کند و ممکن نبود که توبه به سر تواند برد. به عزلت و خاموشی و لقمه حلال که به دست آورده باشد یا بر کسب آن قادر بود و تا از شبهات دست بندارد توبه تمام نبود و تا شهوت را شکسته نکند شبهات را دست بنتواند داشت.
هوش مصنوعی: اما ارادت ناشی از پشیمانی به سه جنبه مربوط می‌شود: حال، گذشته و آینده. در حال، فرد باید تصمیم بگیرد که از تمام گناهان دست بردارد و به انجام واجبات مشغول شود. در آینده، او باید عزم راسخی داشته باشد تا در تمام عمر بر این تصمیم پایبند بماند و با خداوند، هم در ظاهر و هم در باطن، عهدی محکم ببندد که هرگز به سمت گناه نرود و در انجام واجبات کوتاهی نکند. مانند یک بیمار که می‌داند برخی میوه‌ها برایش مضر است و تصمیم می‌گیرد که آنها را نخورد. در این عزم، نباید سستی و تردید وجود داشته باشد؛ هرچند ممکن است شهوات غلبه کنند، اما نباید اجازه داد که توبه به مشکل بیفتد. فرد باید در انزوا و سکوت باشد و فقط از لقمه حلالی که به دست آورده استفاده کند یا بر کسب آن توانمند باشد و تا زمانی که از شبهات دور نشود، توبه‌اش کامل نخواهد بود و تا زمانی که شهوات را مهار نکند، نمی‌تواند از شبهات دور بماند.
و همچنین گفته اند که هر که شهوتی بر وی مستولی شود هفت بار به جهد دست بدارد بر وی آسان گردد بعد از آن. و اما ارادت به ماضی خلق از آن تعلق دارد که گذشته را تدارک کند بدان که نظر کند تا چیست بر وی از حقوق خدای عزوجل و از حقوق بندگان که اندر این تقصیر کرده است اما حقوق حق تعالی دو قسم است : فرایض و ترک معاصی. اما فرایض : باید که باز اندیشد از آن روز که بالغ شده است یک یک روز اگر نماز فوت کرده است یا جامه پاک نداشته است یا نیت وی درست نبوده است که ندانسته باشد، یا اندر اصل اعتقاد وی خللی و شکی بوده است که ندانسته باشد همه قضا کند. و زکوه از آن روز باز که مال داشته است اگر چه کودک بوده است حساب کند و هر چه بنداده یا به مستحقان نرسانیده است و اوانی زرین و سیمین که داشته است و زکوه آن بنداده، همه را حساب و معلوم کند و بدهد. و اگر روزه ماه رمضان نیز تقصیر کرده است یا نیت فراموشی کرده است یا نه به شرط کرد است همچنین، و از این جمله آنچه به یقین داند قضا کند و هر چه اندر شک بود، غالب ظن فراگیرد و اجتهاد کند آنچه به یقین داند، خود را محسوب دارد و باقی قضا کند این تمامتر بود. و اگر آنچه غالب ظن بود نیز محسوب دارد روا باشد.
هوش مصنوعی: اگر فردی تحت تأثیر شهوت قرار گیرد و سعی کند هفت بار به خود فشار بیاورد، بعد از آن کنترل بر خود برایش آسان‌تر خواهد شد. همچنین، توجه به گذشته و اشتباهات خود به این دلیل است که فرد می‌تواند آنها را جبران کند و متوجه شود چه حقوقی از خداوند و چه حقوقی از بندگان برگردن او بوده است. حقوق خداوند به دو دسته تقسیم می‌شود: واجبات و پرهیز از گناهان. در مورد واجبات، لازم است فرد از زمانی که به سن بلوغ رسیده است، راجع به هر روز گذشته فکر کند و ببیند آیا نمازی را قضا کرده، یا لباس پاک نداشته، یا نیتش درست نبوده است. همچنین اگر در اعتقاداتش شک یا مشکل داشته باشد، باید قضا کند. در مورد زکات نیز باید از زمان داشتن مال، حتی اگر کودک بوده، حساب کند که چه مقدار داده یا به مستحقان نرسانده است. اگر روزه ماه رمضان را هم قضا کرده باشد یا نیتش را فراموش کرده باشد، لازم است به مواردی که به یقین می‌داند، قضا کند و آنچه در شک دارد را با غالب ظن و اجتهاد مدیریت کند. اگر چیزی که به یقین می‌داند، برایش محرز باشد، باید خود را محاسبه کند و باقی را قضا کند. در این شرایط، اگر چیزی که غالب ظن است نیز محاسبه شود، اشکالی ندارد.
اما معصیتها از اول بلوغ باز جوید از چشم و گوش و دست و زبان و معده و جمله اعضا تا چه معصیت کرده است. اگر کبیره کرده است چون زنا و لواطت و دزدی و شرب خمر و آنچه حد خدای تعالی واجب آید توبه کند و بر وی واجب نیست که اقرار دهد پیش سلطان تا حد وی برانند، بلکه پنهان دارد و تدارک آن به طاعت بسیار همی کند. و هرچه صغایر بد همچنین. مثلا اگر به نامحرم نگرسته باشد یا دست بی طهارت به مصحف کرده باشد و یا جنب اندر مسجد نشسته باشد یا سماع رودها کرده باشد هریکی را کفارت کند بدانچه ضد وی باشد تا آن را محو کند که خدای تعالی همی گوید، «ان الحسنات یذهبن السیئات».
هوش مصنوعی: از زمان بلوغ، انسان باید از اعضای خود مانند چشم، گوش، دست، زبان و دیگر اعضا حسابرسی کند که چه گناهان و معصیت‌هایی انجام داده است. اگر مرتکب گناه بزرگ یا کبیره‌ای مانند زنا، لواط، دزدی و نوشیدن شراب شده باشد، باید توبه کند و لازم نیست که اعتراف کند تا مجازاتش اجرا شود؛ بلکه می‌تواند گناهانش را پنهان کرده و با انجام کارهای نیک آن‌ها را جبران کند. همچنین درباره گناهان کوچک‌تر نیز همینطور است. مثلاً اگر به نامحرم نگاه کرده، یا با دست نجس به قرآن دست زده، یا در مسجد حال جنابت نشسته، یا به موسیقی حرام گوش داده، باید از طریق عمل نیکی که برخلاف آن گناه باشد، کفاره این گناهان را بدهد تا آن‌ها از بین بروند، چون خداوند می‌فرماید: «همانا کارهای نیک، بدی‌ها را محو می‌کند».
لکن هرچه ضد بود اثر آن بیش بود: کفارت سماع رودها به سماع قرآن و مجلس علم و کفارت نشستن به سماع رودها به نشستن کند اندر مسجدها به عبادت و اعتکاف و کفارت دست به مصحف زدن بی طهارت به اکرام مصحف کند و بسیار خواندن قرآن و کفارت شراب خوردن بدان کند که شرابی حلال که دوست دارد آن نخورد و به صدقه دهد تا به هر ظلمتی که از آن حاصل آمده است نوری از این حاصل آید که آن را محو کند، بلکه کفارت هر شادی و بطری که به دنیا کرده است اندوهی و رنجی باشد که از دنیا بکشد، چه به سبب شادی و راحت دنیا دل به دنیا آویخته شود و در وی بسته آید و به هر رنجی که بکشد از وی گسسته شود و نفور گردد.
هوش مصنوعی: اما هرچه عمل ناپسندتری انجام شود، تأثیر آن شدیدتر خواهد بود. پاداش شنیدن آوای دل‌نشین قرآن و نشستن در مجالس علمی بیشتر از نشستن در کنار رودها و لذت‌بردن از آن‌هاست. همچنین، اگر کسی بدون وضو به قرآن دست بزند، باید آن را با احترام و به فراوانی بخواند. اگر کسی شراب خوری کند، باید به جای نوشیدن شرابی که حلال است ولی دوست دارد، آن را صدقه بدهد تا نوری از نتیجه این کار به‌دست آید که تیرگی‌های ناشی از آن را محو کند. به‌طور کلی، هر شادی و لذتی که از دنیا کسب می‌شود، باید با اندوهی و رنجی همراه باشد که انسان را از دنیا دور کند، زیرا این شادی‌ها سبب می‌شوند که دل انسان به دنیا وابسته شود و از مشکلاتی که به‌وجود می‌آورند، فاصله بگیرد و از آن‌ها نفرت پیدا کند.
و برای این است که اندر خبر است که هر رنجی که مومن را رسد، اگر همه خاری بود که اندر پای او شود کفارت گناهان او شود و رسول (ص) گفت، «بعضی گناه است که آن را جز اندوه کفارت نبود و اندر یک خبر اندوه عیال و معیشت آن را کفارت کند». و عایشه رضی الله عنه همی گوید، «بنده را که گناه بسیار بود و طاعت ندارد که کفارت آن کند، خدای تعالی اندوه بر دل وی افکند تا کفارت آن بود». و گمان مبر که این اندوه به اختیار وی نیست و باشد که از کار دنیا اندوهگین باشد و تو گویی این خود خطیئتی است، کفارت چون بود؟ بدان که این نه چنین بود، بلکه هرچه دل تو را از دنیا نفور کند آن خیر توست اگرچه نه به اختیار توست که اگر به دل آن شادی راندن مراد بودی دنیا بهشت تو بودی.
هوش مصنوعی: هر رنجی که به مؤمن برسد، اگرچه کوچک باشد، به عنوان جریمه گناهان او محسوب می‌شود. پیامبر (ص) فرمودند که بعضی از گناهان فقط با نگرانی جبران می‌شوند و در یک روایت آمده است که غم و اندوه ناشی از مشکلات روزمره می‌تواند کفاره‌ای برای گناهان باشد. عایشه رضی الله عنها نیز اشاره کرده که فردی که گناهان زیادی دارد و نمی‌تواند با عبات جبران کند، خداوند غم و اندوهی بر دل او می‌افکد تا این غم به عنوان جریمه‌ای برای گناهانش عمل کند. نباید تصور کنی که این غم به اختیار اوست، زیرا ممکن است بر اثر مشکلات دنیایی غمگین باشد و این خود به نوعی خطا محسوب نشود. هر چیزی که دل تو را از دنیا دور کند، در واقع خیر توست، حتی اگر به اراده خودت نباشد. اگر هدف دل تو تنها شادی بود، آنگاه دنیا بهشت تو می‌نمود.
و یوسف (ع) از جبرئیل (ع) پرسید که چون گذاشتی آن پیر اندوهگین را؟ گفت، «به اندوه صد مادر فرزند کشته». گفت، «وی را عوض اندر این چیست؟» گفت، «ثواب صد شهید». اما در مظالم بندگان باید که حساب معامله خویش با همه خلق بکند، بلکه حساب مجالست و سخن گفتن تا هرکه را بر وی حقی است یا مالی یا آن که وی را رنجانیده است و غیبت کرده، از عهده آن بیرون آید و هرچه بازدادنی است بازدهد و از هرکه بحلی بباید خواست بخواهد و اگر کسی را کشته است خویش به وارث تسلیم کند تا قصاص کنند یا عفو کنند و هرچه بر وی حاصل آید از درمی یا دانگی یا حبه ای، خداوند آن را در عالم طلب کند و بازدهد و اگر نیابد به وارث دهد. و این سخت دشوار بود بر عمّال و بازاریان که معامله ایشان بسیار بود و بر همه کس دشوار بود اندر حدیث غیب همه را طلب کردن. و چون متعذر شد هیچ طریق دیگر نماند مگر آن که در طاعت همی افزاید تا چندان طاعت جمع شود که چون این حقوق از طاعت وی بگذارند اندر قیامت وی را قدر کفایت گناه بود.
هوش مصنوعی: یوسف (ع) از جبرئیل (ع) پرسید که حال آن پیر اندوهگین چه شد؟ جبرئیل پاسخ داد که او به اندازه صد مادر که فرزندشان کشته شده، اندوه دارد. یوسف (ع) پرسید، برای او چه عوضی در نظر گرفته شده است؟ جبرئیل گفت که ثواب صد شهید نصیب او شده است. اما در مورد ظلم‌هایی که به بندگان شده، هر کس باید حساب کارهای خود را با دیگران برسد، چه در مورد روابط آن‌ها و چه در مورد هر حقی که به آن‌ها دارد یا مالی که به آن‌ها بدهکار است، و همچنین اگر کسی را غیبت کرده یا رنجانده است، باید از عهده آن برآید. هر آنچه باید برگرداند، باید برگرداند و از هر کسی که حقی بر او دارد، عذرخواهی کند. اگر کسی را به قتل رسانده، باید خود را به وراث او تسلیم کند تا قصاص شود یا عفو گردد. و هرچه در دست اوست، از هر گونه مال، باید به خداوند تحویل داده شود تا اگر در دنیا نتوانسته بازگرداند، در آخرت به ورثه داده شود. این موضوع برای تجار و کسبه بسیار دشوار بود، زیرا معاملات آن‌ها زیاد بود و برای همه غیرممکن بود که همه جوانب را در نظر بگیرند. وقتی این کار به سختی ممکن شد، تنها راهی که باقی ماند، این بود که به انجام کارهای نیکو بپردازند تا زمانی که حقوق دیگران را از کارهای نیک خود در قیامت جبران کنند.