گنجور

بخش ۸ - فصل (پیدا کردن آنچه صغایر بدان کبایر شود)

بدان که صغیره امیدوار بود که عفو وی را دریابد، ولیکن به بعضی از اسباب عظیمتر گردد و خطر آن نیز صعب بود و آن شش است:

اول آن که اصرار کند، چون کسی که پیوسته غیبت کند و جامه ابریشمین دارد یا سماع بر ملاهی کند که چون معصیتی بر دوام رود، اثر آن در تاریکی دل عظیم بود، همچنان که طاعتی که بر دوام رود اثر آن اندر روشنی عظیم بود. و برای این بود که رسول (ص) گفت، «بهترین کارها آن است که پیوسته بود، اگرچه اندک بود». و مثل این چون قطره آب باشد که متواتر بر سنگی همی آید، لابد سنگ سوراخ شود. و اگر آن به یک بار بر وی ریختندی آن اثر نکردی، پس که هرکه به صغیره ای مبتلا شود باید که استغفار همی کند و پشیمانی همی خورد و عزم همی کند که نیز نکند تا گفته اند که کبیره به استغفار، صغیره است و صغیره به اصرار، کبیره.

دوم آن که گناه را خرد دارد و به چشم حقارت به وی همی نگرد، گناه بدین بزرگ شود. و چون گناه را عظیم دارد خرد گردد، چه عظیم داشتن از ایمان و خوف خیزد و این دل را حمایت کند از ظلمت گناه تا پس اثری نکند، و خرد داشتن از غفلت و الفت گرفتن بود با گناه. و این دلیل آن کند که با دل مناسبت گرفته است و مقصود از همه دل است، هرچه در دل اثر بیش کند آن عظیمتر است. و اندر خبر است که مومن گناه خویش را چون کوهی بیند که بر زبر وی باشد و همی ترسد که بر وی افتد و منافق چون مگسی بیند که بر بینی نشیند و بپرد. و گفته اند، «گناهی که نیامرزند آن است که بنده گوید این سهل است، کاشکی همه گناه من چنین بودی». و وحی آمد به بعضی از انبیا که به خردی گناه منگرید، به بزرگی آن نگرید که فرمان او را خلاف همی کنید و هر بنده که به جلال حق تعالی عارف تر خطر، این گناه نزدیک وی عظیمتر. یکی از صحابه همی گوید، «شما کارها همی کنید که آن چون موی دانید و ما هر یکی از آن چند کوهی دانستیمی». و بر جمله سخط حق تعالی اندر معاصی پنهان است و ممکن است که اندر آن است که تو آن را آسان تر همی بینی، چنان که گفت، «و تحسبوا هینا و هو عندالله عظیم».

سوم آن که شاد شود به گناه و آن را غنیمتی و فتوحی داند و بدان فخر آورد و باشد که به بارنامه بگوید که فلان را فریفتم و مال وی ببردم و وی را بمالیدم و دشنام دادم و خجل کردم و اندر مناظره وی را تشویر دادم و امثال این. و هرکه به سبب هلاک خود شاد شود و فخر کند، دلیل آ« بود که دل وی سیاه شده است و هلاک از آن آن بود.

چهارم آن که چون پرده بر کنار وی نگاه دارد پندارد که این خود عنایت است اندر حق وی. نترسد از آن که این امهال و استدراج بود تا بتمامی هلاک شود.

پنجم آن که اظهار معصیت کند و ستر حق تعالی را از خویشتن برگیرد و باشد که دیگری به سبب وی نیز رغبت کند و وی را وبال رغبت و معصیت دیگران حاصل آید و اگر صریح کسی را ترغیب کند و اسباب آن بسازد تا اندر وی آموزد، وبال مضاعف گردد. و سلف گفته اند، «هیچ خیانت نیست بر مسلمان پیش از آن که معصیت اندر چشم وی آسان کنی».

ششم آن که گناه کسی کند عالم بود و مقتدی بود و به سبب کردار وی دیگران دلیر شوند و گویند اگر نبایستی کردی وی نکردی، چنان که عالم همه ابریشم شد و به نزدیک سلطان شود و مال وی بستاند و اندر مناظره زبان سفاهت اطلاق کند و اندر اقران خویش طعنه زند و به کثرت مال و جاه فخر کند، همه شاگردان به وی اقتدا کنند و بدیشان نیز چون استاد شوند شاگردان دیگر نیز اقتدا کنند و از هریکی ناحیتی تباه شود که اهل هر شهری به یکی از ایشان بگروند، ناچار وبال همه اندر دیوان مقتدی باشد.

و برای این گفته اند، «خنک آن کس که بمیرد گناه وی نیز بمیرد. و هرکه چنین نگردد گناه وی باشد که هزار سال پس از مرگ وی بماند». یکی از علمای بنی اسرائیل توبه بکرد، وحی آمد به رسول آن روزگار که وی را بگوی که اگر گناه میان من و تو بودی بیامرزیدمی، اکنون تو خود توبه کردی، آن قوم را که از راه بردی و چنین بماندند آن را چه کنی؟ و برای این است که علما اندر خطرند که گناه ایاشن یکی هزار بود و طاعت ایشان یکی به هزار که ایشان را ثواب کسانی نیز که بدیشان اقتدا کنند حاصل آید. و بدین سبب واجب آید بر عالم که معصیت نکند و چون کند پنهان دارد، بلکه اگر خود مباحی باشد که خلق بدان دلیر شوند بر غفلت، از آن حذر کند. زهری همی گوید، «اما از پیش همی خندیدمی اکنون مقتدا گشتیم، ما را تبسم نیز روا نیست». و جنایتی بزرگ بود که کسی زلت عالم حکایت کند که بدان سبب خلق بسیار از راه بیفتند و دلیر شوند، پس زلت همه خلق واجب است پوشیدن و از آن، عالم واجب تر.

بخش ۷ - پیدا کردن گناه صغایر و کبایر: بدان که توبه از گناه بود و گناه هرچند صغیره تر باشد سهلتر بود. چون اصرار نکند. و اندر خبر است که نمازهای فریضه کفارت همه گناه است مگر کبائر و نماز جمعه کفارت است همه گناهان را تا به جمعه مگر کبائر. و حق تعالی گفته است، «ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه تکفر عنکم سیاتکم» «اگر از کبایر دست بدارید صغایر عفو کنم». پس فریضه است بدانستن که کبائر کدام است و صحابه را در این خلاف است. بعضی گفته اند که هفت است و بعضی گفته اند که بیشتر است. و بعضی گفته اند که کمتر.بخش ۹ - فصل (در بیان توبه درست و علامت آن): بدان که اصل توبه پشیمانی است و نتیجه آن ارادتی که پدید آید، اما پشیمانی را علامت آن است که بر دوام اندر اندوه و حسرت بود و کار وی گریستن و زاری و تضرع بود، چه کسی که خویشتن را بر شرف هلاک بیند از حسرت و اندوه چگونه خالی باشد؟ و اگر او را فرزند بیمار بود طبیبی ترسا گوید که این بیماری پرخطر است و بیم هلاک است، معلوم است که چه آتش اندوه و بیم اندر میان جان پدر افتد و معلوم است که نفس وی بر وی عزیزتر است از فرزند. و حق تعالی و رسول(ص) صادق تر از طبیب ترسا، و بیم هلاک آخرت عظیم تر از بیماری مرگ و دلالت معصیت بر سخط حق تعالی ظاهر تر از دلالت بیماری بر مرگ، پس اگر از این خوف و حسرت نخیزد آن بود که ایمان هنوز از آفت معصیت پدید نیامد است و هر چند که این آتش سوزان تر بود اثر وی اندر تکفیر گناهان عظیمتر بود، چه آن زنگار ظلمت که بر دل نشسته بود از معصیت، جز آتش حسرت و پشیمانی آن را نگدازد، و اندر این سوز دل صافی و رفیق شدن گیرد. و اندر خبر است که با تایبان نشیند که دل ایشان رقیق تر بود و هر چند که دل صافی تر همی شود از معصیت نفوتر همی شود و حلاوت معصیت اندر دل به تلخی بدل همی شود. و یکی از انبیا شفاعت کرد اندر قبول توبه یکی از بنی اسراییل. وحی آمد که به عزت من که اگر اهل آسمانها از حق وی شفاعت کنند نپذیرم تا حلاوت آن گناه اندر دل وی همی ماند.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بدان که صغیره امیدوار بود که عفو وی را دریابد، ولیکن به بعضی از اسباب عظیمتر گردد و خطر آن نیز صعب بود و آن شش است:
هوش مصنوعی: بدان که صغیره امیدوار بود که عفو او را به دست آورد، اما برخی از عوامل بزرگتر وجود داشت که خطر آن نیز دشوار بود و آن شش مورد است:
اول آن که اصرار کند، چون کسی که پیوسته غیبت کند و جامه ابریشمین دارد یا سماع بر ملاهی کند که چون معصیتی بر دوام رود، اثر آن در تاریکی دل عظیم بود، همچنان که طاعتی که بر دوام رود اثر آن اندر روشنی عظیم بود. و برای این بود که رسول (ص) گفت، «بهترین کارها آن است که پیوسته بود، اگرچه اندک بود». و مثل این چون قطره آب باشد که متواتر بر سنگی همی آید، لابد سنگ سوراخ شود. و اگر آن به یک بار بر وی ریختندی آن اثر نکردی، پس که هرکه به صغیره ای مبتلا شود باید که استغفار همی کند و پشیمانی همی خورد و عزم همی کند که نیز نکند تا گفته اند که کبیره به استغفار، صغیره است و صغیره به اصرار، کبیره.
هوش مصنوعی: اول این که بر انجام کارها اصرار شود، مانند کسی که مداوم غیبت می‌کند و در عین حال لباس‌های زیبا می‌پوشد. همین‌طور وقتی که انسان مرتکب گناهی می‌شود و آن گناه به‌طور مداوم تکرار می‌شود، اثر منفی آن بر دل عمیق و تاریک خواهد بود. در مقابل، اگر کسی مداوماً کارهای نیک انجام دهد، اثر مثبتی بر دل او ایجاد می‌کند. به همین دلیل، پیامبر (ص) فرموده‌اند که «بهترین کارها، آن‌هایی هستند که مداوم انجام شوند، حتی اگر کم‌مقدار باشند». این موضوع شبیه به قطره آبی است که به طور مداوم بر روی سنگی می‌چکد و در نهایت سنگ را سوراخ می‌کند. اگر همان قطره به صورت یک‌باره بر روی سنگ بریزد، تأثیری نخواهد داشت. بنابراین، هر کس که در معرض گناه کوچک قرار گیرد، باید از آن درگذرد، احساس پشیمانی کند و تصمیم بگیرد که دیگر تکرار نکند. گفته شده است که گناه کبیره با استغفار بخشیده می‌شود، اما گناه کوچک وقتی مکرر انجام شود، تبدیل به کبیره می‌شود.
دوم آن که گناه را خرد دارد و به چشم حقارت به وی همی نگرد، گناه بدین بزرگ شود. و چون گناه را عظیم دارد خرد گردد، چه عظیم داشتن از ایمان و خوف خیزد و این دل را حمایت کند از ظلمت گناه تا پس اثری نکند، و خرد داشتن از غفلت و الفت گرفتن بود با گناه. و این دلیل آن کند که با دل مناسبت گرفته است و مقصود از همه دل است، هرچه در دل اثر بیش کند آن عظیمتر است. و اندر خبر است که مومن گناه خویش را چون کوهی بیند که بر زبر وی باشد و همی ترسد که بر وی افتد و منافق چون مگسی بیند که بر بینی نشیند و بپرد. و گفته اند، «گناهی که نیامرزند آن است که بنده گوید این سهل است، کاشکی همه گناه من چنین بودی». و وحی آمد به بعضی از انبیا که به خردی گناه منگرید، به بزرگی آن نگرید که فرمان او را خلاف همی کنید و هر بنده که به جلال حق تعالی عارف تر خطر، این گناه نزدیک وی عظیمتر. یکی از صحابه همی گوید، «شما کارها همی کنید که آن چون موی دانید و ما هر یکی از آن چند کوهی دانستیمی». و بر جمله سخط حق تعالی اندر معاصی پنهان است و ممکن است که اندر آن است که تو آن را آسان تر همی بینی، چنان که گفت، «و تحسبوا هینا و هو عندالله عظیم».
هوش مصنوعی: گناه وقتی که فرد آن را کوچک بشمارد و به آن با نگاه حقارت بنگرد، به شکل بزرگ‌تری در می‌آید. اگر شخص گناه را بزرگ بشمارد، این احساس از ایمان و ترس ناشی می‌شود و به قلب او در برابر تاریکی گناه حمایت می‌دهد تا اثر آن کاهش یابد. در مقابل، کوچک شمردن گناه ناشی از غفلت و ارتباط با آن است. این موضوع نشان می‌دهد که هر چه بیشتر در دل اثر بگذارد، آن گناه بزرگ‌تر محسوب می‌شود. در روایات آمده که مؤمن گناه خود را مانند کوهی می‌بیند که بر سر اوست و از افتادن آن می‌ترسد، اما منافق گناه را مانند مگسی می‌داند که روی بینی‌اش نشسته و به راحتی از آن می‌گذرد. گفته‌اند که گناهی که آمرزیده نمی‌شود، زمانی است که بندگان آن را کوچک بدانند و آرزو کنند که ای کاش همه گناهانشان چنین آسان بودند. وحی به بعضی از انبیا آمده که باید به گناه با دیدی کوچک بنگرند و بزرگی آن را نادیده بگیرند، زیرا آن‌ها به دستورات خداوند تخطی می‌کنند. هر کس که با جلال حق آشناتر باشد، گناه برای او بزرگ‌تر می‌شود. یکی از صحابی می‌گوید که شما اعمالی انجام می‌دهید که پلیس گناه را همچون مو می‌داند اما ما هر کدام از آن‌ها را چند کوه می‌دانیم. در نهایت، خشم خداوند نسبت به گناهان در حال پنهان است و ممکن است گناهی را که برای شما آسان به نظر می‌رسد، در نزد خداوند بزرگ به حساب آورند.
سوم آن که شاد شود به گناه و آن را غنیمتی و فتوحی داند و بدان فخر آورد و باشد که به بارنامه بگوید که فلان را فریفتم و مال وی ببردم و وی را بمالیدم و دشنام دادم و خجل کردم و اندر مناظره وی را تشویر دادم و امثال این. و هرکه به سبب هلاک خود شاد شود و فخر کند، دلیل آ« بود که دل وی سیاه شده است و هلاک از آن آن بود.
هوش مصنوعی: سوم این که کسی به خاطر گناهش خوشحال شود و آن را نوعی پیروزی و موفقیت بداند و به آن افتخار کند. ممکن است بگوید که فلانی را فریب دادم، مال او را بردم، و او را سبُک کرده و خجالتش داده‌ام و در بحث او را شکست دادم و امثال این حرف‌ها. هر کس که به خاطر نابودی خود شاد شود و بر آن فخر کند، نشان‌دهنده این است که دلش سیاه شده و دلیل نابودی‌اش همین است.
چهارم آن که چون پرده بر کنار وی نگاه دارد پندارد که این خود عنایت است اندر حق وی. نترسد از آن که این امهال و استدراج بود تا بتمامی هلاک شود.
هوش مصنوعی: چهارمین نکته این است که وقتی پرده از روی او کنار می‌رود، باید فکر کند که این یک لطف و عنایت خاص به اوست. نباید از این بترسد که این تأخیر و مهلت دادن به او ممکن است به منظور از بین بردنش باشد.
پنجم آن که اظهار معصیت کند و ستر حق تعالی را از خویشتن برگیرد و باشد که دیگری به سبب وی نیز رغبت کند و وی را وبال رغبت و معصیت دیگران حاصل آید و اگر صریح کسی را ترغیب کند و اسباب آن بسازد تا اندر وی آموزد، وبال مضاعف گردد. و سلف گفته اند، «هیچ خیانت نیست بر مسلمان پیش از آن که معصیت اندر چشم وی آسان کنی».
هوش مصنوعی: پنجمین نکته این است که اگر کسی علناً به گناه خود اعتراف کند و حجاب پنهانی که خدا بر او دارد را کنار بردارد، ممکن است دیگران نیز به خاطر او به گناه تشویق شوند و این شخص به خاطر ترغیب دیگران، عذاب و گناه بیشتری را متحمل شود. اگر او به‌طور آشکارا کسی را به گناه تشویق کند و امکانات آن را فراهم آورد تا دیگران نیز تحت تاثیر او قرار گیرند، عذاب او دو برابر خواهد شد. پیشینیان گفته‌اند که هیچ خیانتی بر مؤمن نیست تا زمانی که گناه را در نظر او آسان نشان ندهند.
ششم آن که گناه کسی کند عالم بود و مقتدی بود و به سبب کردار وی دیگران دلیر شوند و گویند اگر نبایستی کردی وی نکردی، چنان که عالم همه ابریشم شد و به نزدیک سلطان شود و مال وی بستاند و اندر مناظره زبان سفاهت اطلاق کند و اندر اقران خویش طعنه زند و به کثرت مال و جاه فخر کند، همه شاگردان به وی اقتدا کنند و بدیشان نیز چون استاد شوند شاگردان دیگر نیز اقتدا کنند و از هریکی ناحیتی تباه شود که اهل هر شهری به یکی از ایشان بگروند، ناچار وبال همه اندر دیوان مقتدی باشد.
هوش مصنوعی: در این متن به این نکته اشاره شده که اگر یک عالم که نقش رهبری و الگو دارد، مرتکب گناه شود و خود را در رفتار نادرست نشان دهد، این عمل می‌تواند باعث تشویق دیگران به ارتکاب همان گناه شود. به عنوان مثال، اگر یک عالم به خاطر فریبکاری و جمع‌آوری ثروت، به دیگران افتخار کند و به زبان زشت صحبت کند، شاگردانش نیز به او اقتدا می‌کنند و از رفتار او پیروی می‌کنند. این پیروی می‌تواند به فساد جامعه‌ای که به این افراد تکیه کرده‌اند منجر شود و در نهایت، عواقب گناهان آن عالم بر عهده او خواهد بود.
و برای این گفته اند، «خنک آن کس که بمیرد گناه وی نیز بمیرد. و هرکه چنین نگردد گناه وی باشد که هزار سال پس از مرگ وی بماند». یکی از علمای بنی اسرائیل توبه بکرد، وحی آمد به رسول آن روزگار که وی را بگوی که اگر گناه میان من و تو بودی بیامرزیدمی، اکنون تو خود توبه کردی، آن قوم را که از راه بردی و چنین بماندند آن را چه کنی؟ و برای این است که علما اندر خطرند که گناه ایاشن یکی هزار بود و طاعت ایشان یکی به هزار که ایشان را ثواب کسانی نیز که بدیشان اقتدا کنند حاصل آید. و بدین سبب واجب آید بر عالم که معصیت نکند و چون کند پنهان دارد، بلکه اگر خود مباحی باشد که خلق بدان دلیر شوند بر غفلت، از آن حذر کند. زهری همی گوید، «اما از پیش همی خندیدمی اکنون مقتدا گشتیم، ما را تبسم نیز روا نیست». و جنایتی بزرگ بود که کسی زلت عالم حکایت کند که بدان سبب خلق بسیار از راه بیفتند و دلیر شوند، پس زلت همه خلق واجب است پوشیدن و از آن، عالم واجب تر.
هوش مصنوعی: در این متن به این نکته اشاره می‌شود که اگر کسی بمیرد، دیگر گناهان او نیز می‌میرند و برای کسی که نتواند اینگونه باشد، گناهانش باقی خواهد ماند. یکی از علمای بنی‌اسرائیل توبه کرده و به او گفته شده که چون توبه کرده، باید مسئولیت گناهان افرادی که او را الگو قرار داده‌اند و از راه درست منحرف شده‌اند را نیز بپذیرد. این موضوع نشان می‌دهد که علما همیشه در خطرند، زیرا گناه یک عالم ممکن است به مراتب بیشتر از گناه دیگران تأثیرگذار باشد و عبادات آنها نیز برای دیگران اجر دارد. بنابراین، ضروری است که عالم معصیت نکند و در صورت خطا، آن را پنهان کند تا موجب نافرمانی دیگران نشود. در نهایت، گفته می‌شود که زلت (خطای) یک عالم باید پوشیده بماند، چرا که تأثیرات منفی آن می‌تواند بسیار گسترده باشد و مسئولیت عالم در این خصوص بیشتر است.