گنجور

بخش ۶ - پیدا کردن قبول توبه

بدان که چون توبه به شرط خویش بود به ضرورت مقبول بود. چون توبه بکردی اندر قبول به شک مباش، اندر آن به شک باش تا توبه به شرط هست یا نه. و هرکه حقیقت دل آدمی بشناخت که چیست و علاقه وی با تن بشناخت که بر چه وجه است و مناسبت وی با حضرت الوهیت که چگونه است و حجاب وی از آن به چیست، اندر شک نباشد از آن که گناه سبب حجاب است و توبه سبب قبول، چه دل آدمی اندر اصل خویش گوهر پاک است از جنس گوهر فرشتگان و چون آینه ای که حضرت الهیت اندر وی بنماید چون از این عالم بیرون شود زنگار نگرفته و به هر معصیتی که می کند ظلمتی بر روی آینه می نشیند و به هر طاعتی که می کند نوری به دل می پیوندد و آن ظلمت معصیت را از دل دور می کند و آن همه آثار انوار طاعات و ظلمت معاصی بر آینه دل متعاقب همی باشد.

چون ظلمت بسیار شد و توبه کرد، انوار طاعات آن ظلمت را هزیمت کند و دل باصفا و پاکی خویش شود، مگر که چندان اصرار کرده باشد که زنگار به جوهر دل رسیده باشد و اندر وی قوس کرده که نیز علاج نپذیرد، چون آینه ای که زنگار اندر باطن وی شده باشد. از چنین دل خود توبه کردن نیاید مگر به زبان گوید توبه کردم و دل هیچ خبر ندارد و در وی هیچ تاثیر نکند. و همچنان که جامه شوخگین به صابون بشویی پاک شود، دل از معاصی ظلمت به انوار طاعات پاک شود.

و برای این گفت رسول (ص)، «از پس هر زشتی نیکویی کن تا آن را محو کند»، و گفت، «اگر چندان گناه کنی که به آسمان رسد لیکن توبه کنی بپذیرد». و گفت، «بنده باشد که به سبب گناه اندر بهشت شود». گفتند، «چگونه؟» گفت، «گناهی بکند و از آن پشیمان شود و آن اندر نفس و چشم وی بماند تا به بهشت شود». و گفت که ابلیس گوید کاشکی من وی را اندر گناه نیفکندمی. و رسول (ص) گفت، «حسنات سیئات را چنان محو کند که آب، شوخِ جامه را». و گفت، «چون ابلیس ملعون شد گفت، «به عزت تو که از دل آدمی بیرون نیایم تا جان اندر تن بود». حق تعالی گفت، «به عزت من که در توبه بر او نبندم تا جان اندر تن وی بود».

حبشی پیش رسول (ص) آمد و گفت، «بر من فواحش بسیار رفته است. مرا توبه پذیرد؟» گفت، «پذیرد». چون برفت بازگشت و گفت، «بدان وقت که آن همی کردم مرا همی دید؟» گفت، «دید». حبشی یکی نعره بزد و بیفتاد و جان بداد.

فضیل عیاض رحمهم الله همی گوید که حق تعالی گفته است یکی از پیغمبران را که بشارت ده گناهکاران را که اگر توبه کنند بپذیرم و بترسان صدیقان را که اگر به عدل با ایشان کار کنم همه را عقوبت کنم. طلق بن حبیب رحمهم الله همی گوید، حقوق خدای تعالی عظیم تر است از آن که بدان قیام توان کرد. همی بامداد بر توبه برخیزید و شامگاه بر توبه خسبید. حبیب بن ثابت رحمهم الله همی گوید که گناهان بر بنده عرض کنند. فراگناهی رسد گوید آه! همیشه از تو می ترسیدم، آن گناه اندر کار وی کنند بدان سبب که از آن ترسیده باشد.

و اندر بنی اسرائیل یکی گناه بسیار داشت. خواست که توبه کند و ندانست بپذیرد یا نه. وی را نشان دادند به عابدترین روزگار از وی بپرسید که گناه بسیار دارم نود و نه کس را کشته ام. مرا توبه بود؟ گفت نه. وی را نیز بکشت صد تمام شد. پس وی را نشان دادند به عالم ترین روزگار. رفت و از وی بپرسید. گفت مرا توبه بود که صد کس را کشته ام؟ گفت بود، ولیکن باید که از زمین خویش به جای دیگر شوی که این جای فساد است. به فلان جای رو که آن جای صلاح است. وی برفت و اندر میان راه فرمان یافت. فرشتگان عذاب و رحمت اندر او خلاف کردند و هر یکی گفت از ولایت من است. حق تعالی فرمان داد تا آن زمین را بپیمودند. وی را به زمین صلاح نزدیکتر یافتند. یک بدست فرشتگان رحمت جان وی ببردند و بدین معلوم شود که شرط نیست که کفه سیئات خالی بود از گناه. لیکن باید که کفه حسنات زیادت بود اگر همه به مقدار اندک باشد که بدان نجات حاصل آید.

بخش ۵ - پیدا کردن آن که توبه واجب است بر همه کس و اندر همه وقت: اما آن که توبه واجب است بر همه کس و در همه وقت بدان شناسی که هرکه بالغ شد و کافر است واجب است بر وی که از کفر توبه کند و اگر مسلمان است و مسلمانی به تقلید مادر و پدر است و بر زبان همی گوید و به دل از آن غافل است، واجب بود که از آن غفت توبه کند و چنان کند که دل وی از حقیقت ایمان آگاه شود و خیر یابد، و بدین نه آن دلیل می خواهم که اندر کلام گویند، نیاموزند که آن واجب نیست بر همگنان لیکن آن که سلطان ایمن بر دل وی غالب و قاهر گردد تا حکم وی را باشد و بس.بخش ۷ - پیدا کردن گناه صغایر و کبایر: بدان که توبه از گناه بود و گناه هرچند صغیره تر باشد سهلتر بود. چون اصرار نکند. و اندر خبر است که نمازهای فریضه کفارت همه گناه است مگر کبائر و نماز جمعه کفارت است همه گناهان را تا به جمعه مگر کبائر. و حق تعالی گفته است، «ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه تکفر عنکم سیاتکم» «اگر از کبایر دست بدارید صغایر عفو کنم». پس فریضه است بدانستن که کبائر کدام است و صحابه را در این خلاف است. بعضی گفته اند که هفت است و بعضی گفته اند که بیشتر است. و بعضی گفته اند که کمتر.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بدان که چون توبه به شرط خویش بود به ضرورت مقبول بود. چون توبه بکردی اندر قبول به شک مباش، اندر آن به شک باش تا توبه به شرط هست یا نه. و هرکه حقیقت دل آدمی بشناخت که چیست و علاقه وی با تن بشناخت که بر چه وجه است و مناسبت وی با حضرت الوهیت که چگونه است و حجاب وی از آن به چیست، اندر شک نباشد از آن که گناه سبب حجاب است و توبه سبب قبول، چه دل آدمی اندر اصل خویش گوهر پاک است از جنس گوهر فرشتگان و چون آینه ای که حضرت الهیت اندر وی بنماید چون از این عالم بیرون شود زنگار نگرفته و به هر معصیتی که می کند ظلمتی بر روی آینه می نشیند و به هر طاعتی که می کند نوری به دل می پیوندد و آن ظلمت معصیت را از دل دور می کند و آن همه آثار انوار طاعات و ظلمت معاصی بر آینه دل متعاقب همی باشد.
هوش مصنوعی: توبه همیشه با شرایط خاص خود قبول می‌شود. زمانی که کسی توبه می‌کند، نباید در مورد قبولی آن شک کند. باید در مورد این که آیا توبه با شرایطش همراه است یا نه، تردید داشته باشد. هر کسی که به درستی درک کند که دل انسان چه ماهیتی دارد و ارتباط او با جسم چگونه است و چطور می‌تواند با عالم الهی مرتبط شود، دیگر نباید در این باره شک کند. زیرا گناه باعث حجاب می‌شود و توبه سبب قبول شدن است. دل انسان در اصل خود چون گوهر پاکی است و شبیه به گوهر فرشتگان است. اگر انسان از این دنیا خارج شود، دلش بدون زنگار خواهد بود. اما هر معصیتی که انجام می‌دهد، تاریکی بر روی دل می‌نشیند و هر طاعتی نیز نوری به دل اضافه می‌کند که آن تاریکی‌ها را کم می‌کند. در نتیجه، آثار نور طاعات و تاریکی معاصی همواره بر دل انسان حاضر است.
چون ظلمت بسیار شد و توبه کرد، انوار طاعات آن ظلمت را هزیمت کند و دل باصفا و پاکی خویش شود، مگر که چندان اصرار کرده باشد که زنگار به جوهر دل رسیده باشد و اندر وی قوس کرده که نیز علاج نپذیرد، چون آینه ای که زنگار اندر باطن وی شده باشد. از چنین دل خود توبه کردن نیاید مگر به زبان گوید توبه کردم و دل هیچ خبر ندارد و در وی هیچ تاثیر نکند. و همچنان که جامه شوخگین به صابون بشویی پاک شود، دل از معاصی ظلمت به انوار طاعات پاک شود.
هوش مصنوعی: زمانی که ظلمت در دل انسان به حدی رسید که او به توبه کردن رو آورد، نورهای اعمال نیک می‌توانند آن ظلمت را از بین ببرند و دل را پاک و خالص کنند. اما اگر فرد به گناه کردن اصرار ورزد و گناهانش آنقدر زیاد شود که دل او را زنگار بگیرد، ممکن است دیگر قابل درمان نباشد، مانند آینه‌ای که درونش زنگار گرفته است. در این صورت، تنها با گفتن کلمه "توبه" نمی‌توان به واقعیت توبه رسید، زیرا دل به هیچ وجه تغییر نمی‌کند و به کلمات توجهی ندارد. همانطور که لباس کثیف با صابون تمیز می‌شود، دل نیز با انجام کارهای نیک می‌تواند از تیرگی گناهان پاک شود.
و برای این گفت رسول (ص)، «از پس هر زشتی نیکویی کن تا آن را محو کند»، و گفت، «اگر چندان گناه کنی که به آسمان رسد لیکن توبه کنی بپذیرد». و گفت، «بنده باشد که به سبب گناه اندر بهشت شود». گفتند، «چگونه؟» گفت، «گناهی بکند و از آن پشیمان شود و آن اندر نفس و چشم وی بماند تا به بهشت شود». و گفت که ابلیس گوید کاشکی من وی را اندر گناه نیفکندمی. و رسول (ص) گفت، «حسنات سیئات را چنان محو کند که آب، شوخِ جامه را». و گفت، «چون ابلیس ملعون شد گفت، «به عزت تو که از دل آدمی بیرون نیایم تا جان اندر تن بود». حق تعالی گفت، «به عزت من که در توبه بر او نبندم تا جان اندر تن وی بود».
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) فرمودند: «پس از هر گناهی، کار نیکی انجام دهید تا آن گناه را بپوشاند» و همچنین گفتند: «اگر به اندازه‌ای گناه کنید که به آسمان برسد، اما توبه کنید، توبه‌تان پذیرفته می‌شود». ایشان همچنین فرمودند: «بنده‌ای وجود دارد که به خاطر گناهش به بهشت می‌رود». وقتی پرسیدند چطور ممکن است، پاسخ دادند: «او گناهی انجام می‌دهد و از آن پشیمان می‌شود و آن احساس پشیمانی در دلش باقی می‌ماند تا زمانی که به بهشت می‌رود». همچنین گفتند که ابلیس آرزو می‌کند ای کاش او را به گناه نیفکند. پیامبر (ص) افزودند: «کارهای نیک، گناهان را مانند آب، کثیفی لباس را پاک می‌کند». و گفتند: «زمانی که ابلیس از رحمت خدا دور شد، گفت: «به عزت تو، من از دل انسان بیرون نمی‌روم تا زمانی که جان در بدن او هست». و خداوند فرمود: «به عزت من، من در برابر توبه او هیچ مانعی نخواهم داشت تا زمانی که جان در بدنش باشد».
حبشی پیش رسول (ص) آمد و گفت، «بر من فواحش بسیار رفته است. مرا توبه پذیرد؟» گفت، «پذیرد». چون برفت بازگشت و گفت، «بدان وقت که آن همی کردم مرا همی دید؟» گفت، «دید». حبشی یکی نعره بزد و بیفتاد و جان بداد.
هوش مصنوعی: حبشی به محضر پیامبر (ص) آمد و گفت: «من مرتکب بسیاری از گناهان شده‌ام. آیا می‌توانم توبه کنم؟» پیامبر فرمودند: «بله، می‌توانی توبه کنی». حبشی که رفت، دوباره بازگشت و گفت: «آیا در زمانی که من این کارها را انجام می‌دادم، تو مرا می‌دیدی؟» پیامبر جواب دادند: «بله، می‌دیدم». حبشی ناگهان نعره‌ای کشید و از حال رفت و جانش را از دست داد.
فضیل عیاض رحمهم الله همی گوید که حق تعالی گفته است یکی از پیغمبران را که بشارت ده گناهکاران را که اگر توبه کنند بپذیرم و بترسان صدیقان را که اگر به عدل با ایشان کار کنم همه را عقوبت کنم. طلق بن حبیب رحمهم الله همی گوید، حقوق خدای تعالی عظیم تر است از آن که بدان قیام توان کرد. همی بامداد بر توبه برخیزید و شامگاه بر توبه خسبید. حبیب بن ثابت رحمهم الله همی گوید که گناهان بر بنده عرض کنند. فراگناهی رسد گوید آه! همیشه از تو می ترسیدم، آن گناه اندر کار وی کنند بدان سبب که از آن ترسیده باشد.
هوش مصنوعی: فضیل عیاض می‌گوید که خداوند به یکی از پیامبران فرمود که به گناهکاران بشارت دهد که اگر توبه کنند، توبه‌شان را می‌پذیرم و بر صدیق‌ها (راست‌گویان) هشدار دهد که اگر با انصاف با آن‌ها رفتار کنم، همه را مجازات می‌کنم. طلق بن حبیب بیان می‌کند که حقوق خداوند بزرگ‌تر از آن است که بتوان به درستی به آن عمل کرد. هر صبح باید از خواب بیدار شده و به توبه بپردازید و هر شب نیز قبل از خواب به توبه فکر کنید. حبیب بن ثابت می‌گوید که گناهان بر بنده عرضه می‌شوند. وقتی گناهی به او می‌رسد، می‌گوید آه! من همیشه از تو می‌ترسیدم و به همین دلیل آن گناه بر او تأثیر می‌گذارد.
و اندر بنی اسرائیل یکی گناه بسیار داشت. خواست که توبه کند و ندانست بپذیرد یا نه. وی را نشان دادند به عابدترین روزگار از وی بپرسید که گناه بسیار دارم نود و نه کس را کشته ام. مرا توبه بود؟ گفت نه. وی را نیز بکشت صد تمام شد. پس وی را نشان دادند به عالم ترین روزگار. رفت و از وی بپرسید. گفت مرا توبه بود که صد کس را کشته ام؟ گفت بود، ولیکن باید که از زمین خویش به جای دیگر شوی که این جای فساد است. به فلان جای رو که آن جای صلاح است. وی برفت و اندر میان راه فرمان یافت. فرشتگان عذاب و رحمت اندر او خلاف کردند و هر یکی گفت از ولایت من است. حق تعالی فرمان داد تا آن زمین را بپیمودند. وی را به زمین صلاح نزدیکتر یافتند. یک بدست فرشتگان رحمت جان وی ببردند و بدین معلوم شود که شرط نیست که کفه سیئات خالی بود از گناه. لیکن باید که کفه حسنات زیادت بود اگر همه به مقدار اندک باشد که بدان نجات حاصل آید.
هوش مصنوعی: در میان بنی‌اسرائیل، فردی وجود داشت که گناهان زیادی کرده بود و تصمیم داشت توبه کند اما نمی‌دانست آیا توبه‌اش پذیرفته می‌شود یا نه. به عابدی در زمان خود مراجعه کرد و از او پرسید که آیا برای او توبه‌ای وجود دارد با توجه به اینکه نود و نه نفر را کشته است. عابد پاسخ داد که نه، بنابراین آن فرد او را نیز کشته و تعداد گناهانش به صد رسید. سپس به عالم دیگری مراجعه کرد و از او پرسید که آیا توبه‌ای برای کشته شدن صد نفر وجود دارد. عالم گفت که بله، اما او باید از جایی که در آن زندگی می‌کند برود زیرا آنجا جای فساد است. او را به مکان دیگری راهنمایی کردند که آنجا بهتر بود. در حین راه، او در میانه‌ی راه با فرشتگان عذاب و رحمت مواجه شد که هر کدام می‌گفتند او از ملک آنهاست. خداوند دستور داد که زمین را پیمایش کنند و مشخص شد که او به زمین بهتر نزدیک‌تر است. فرشتگان رحمت جان او را گرفتند و از اینجا معلوم می‌شود که لازم نیست گناهان فرد کاملاً صفر شود، بلکه باید نیکی‌ها و حسنات فرد بیشتر از گناهانش باشد، حتی اگر این نیکی‌ها کم باشد، تا نجات یابد.