گنجور

بخش ۵ - پیدا کردن آن که توبه واجب است بر همه کس و اندر همه وقت

اما آن که توبه واجب است بر همه کس و در همه وقت بدان شناسی که هرکه بالغ شد و کافر است واجب است بر وی که از کفر توبه کند و اگر مسلمان است و مسلمانی به تقلید مادر و پدر است و بر زبان همی گوید و به دل از آن غافل است، واجب بود که از آن غفت توبه کند و چنان کند که دل وی از حقیقت ایمان آگاه شود و خیر یابد، و بدین نه آن دلیل می خواهم که اندر کلام گویند، نیاموزند که آن واجب نیست بر همگنان لیکن آن که سلطان ایمن بر دل وی غالب و قاهر گردد تا حکم وی را باشد و بس.

و وی را حکم آن وقت بود که هرچه رود اندر مملکت تن همه به فرمان ایمان بود نه به فرمان شیطان و هرگه که معصیت کند ایمان تمام نبود. چنان که رسول (ص) گفت، «کس زنا نکند و مومن بود و اندر وقت زنا، و دزدی نکند و مومن بود اندر وقت دزدی». و از این نه آن می خواهد که اندر این حال کافر است، ولیکن ایمان را شعب و شاخه های بسیار است و از شاخه های وی یکی آن بود که بداند که زنا زهر قاتل است و هرکه داند که زهر همی خورد نخورد، پس اندر آن حال سلطان شهوت ایمان وی را از آن که زنا مهلک است و هزیمت کرده است، یا به غفلت آن ایمان ناپدید شده است، یا نور وی اندر دود شهوت پوشیده باشد پس بدانستی که اول توبه واجب است از کفر و اگر کافر نبود از ایمان عادتی و تقلیدی پس اگر این نیز نبود غالب آن بود که از معصیتی خالی نبود، از آن نیز توبه واجب بود و اگر همه ظاهر از معصیت خالی بکرد، باطن وی از حسد و کبر و ریا و امثال این مهلکات خالی نیست.

این همه جنایت دل است و اصول معاصی است و از این همه توبه واجب است تا هر یکی از این با حد اعتدال برد و مراین شهوت را مطیع عقل و شرع گرداند. و این مجاهدت دراز بود. و اگر از این نیز خالی باشد از وسواس و حدیث نفس و اندیشه های ناکردنی خالی نبود. و از این همه توبه واجب است و اگر از این نیز خالی باشد هم از غفلت از ذکر حق تعالی اندر بعضی احوال خالی نبود. و اصل همه نقصانها فراموش کردن حق تعالی است اگر همه اندر یک لحظه بود، و از این توبه کردن واجب است، اگر چنان شد به مثل که همیشه بر سر ذکر و فکر است و خالی نیست، اندر ذکر و فکر مقامات متفاوت است که هریکی از آن درجات نقصان است به اضافت با آن که فوق آن است و قناعت کردن به درجه نقصان باز آن که تمام تر از آن ممکن است عین خسران است و توبه از آن واجب بود.

از آن بود که رسول (ص) گفت، «من اندر هر روز هفتاد بار توبه کنم و استغفار کنم». این بود باشد که کار مهتر (ص) اندر دوام در ترقی و زیادت بود و به هر قدمگاه که رسیدی کمالی دید که آن قدمگاه پیشین اندر وی مختصر بودی. از آن قدمگاه گذشته توبه کردی و استغفار کردی، چه اگر کسی کاری کند که از آن درمی به دست تواند آورد، چون به دستاورد شاد شود و اگر بداند که دیناری به دست تواند آورد و وی به درمی قناعت کرد اندوهگین شود و از تقصیر خویش تشویر خورد تا آنگاه که دیناری به دست آورد و شاد شود، پندارد که ورای این خود نیست، چون بدانست که گوهری به دست توانست آورد که هزار دینار ارزد هم تشویر خورد و از تقصیر خویش پشیمان گردد و توبه کند.

و برای این گفته اند، «حسنات الابرار سیئات المقربین» کمال پارسایان اندر حق بزرگان نقصان بود که از آن استغفار کنند.

سوال: اگر کسی گوید که از کفر و معصیت توبه کرد از غفلت و تقصیر اندر یافتن درجات بزرگ توبه کردن از فضایل است نه از فرایض، چرا گفتی که توبه از آن نیز واجب است؟

جواب آن است که واجب دو قسم است: یکی اندر فتوای ظاهر گوییم بر حد و درجه عوام خلق، آن مقدار که اگر بدان مشغول شوند عالم ویران نشود و به معیشت دنیا پردازند. و این آن بود که ایشان را از عذاب دوزخ برهاند. و واجب دوم آن بود که عموم خلق طاقت ندارند. هرکه بدان قیام نکند از عذاب دوزخ رسته باشد، ولیکن از عذاب حسرت فوق خویش رسته نباشد، چون اندر آخرت قومی بیند فوق خویش، چنان که ستاره بیند اندر آسمان. آن غبن و حسرت که با وی گردد هم عذابی باشد. این توبه که گفتیم واجب است اندر خلاص از این عذاب و چنان که همی بینیم اندر این جهان که چون یکی را از قرآن زیادت درجه ای و جاهی پدید آید جهان بر آن دیگران تنگ و تاریک همی شود و از غبن و حسرت آتشی اندر میان جان وی افتد، اگر چه از عذاب چون زدن و دست بریدن و مصادره کردن رسته است.

و بدین سبب روز قیامت را روز تغابن خوانده است که یچ کس از غبنی خالی نباشد. آن که طاعت نکرد تا چرا نکرد و آن که کرد تا چرا بیشتر نکرد. و از این بود که راه انبیا و اولیا آن بوده است که هرچه توانسته اند از طاعت هیچ بازنگرفته اند تا فردا حسرت تقصیر نبود. چه گوئی رسول (ص) خویشتن را گرسنه همی داشت نمیدانست که نان خوردن حرام نیست؟ تا عایشه رضی الله عنها همی گوید، «دست به شکم وی فرود آوردم. مرا بر وی رحمت آمد و بگریستم و گفتم جان من فدای تو باد. چه بود اگر از این طعام دنیا سیر بخوردی؟» گفت، «یا عایشه! برادران من اولوالعزم از پیش من برفتند و کرامتها و درجتها یافتند. ترسم که از دنیا نصیب یابم درجه من کمتر باشد از آن ایشان. روزی چند صبر کنم دوست تر دارم از آن که از برادران خویش بازمانم».

عیسی (ع) بخفت. سنگی فرازیز سر گرفت. ابلیس گفت وی را، «نه به ترک دنیا گفته ای. اکنون پشیمان گشتی؟» گفت، «چه کردم؟» گفت، «سنگ زیر سر نهادی و تنعم کردی» آن سنگ بینداخت. گفت این نیز با دنیا به تو بگذاشتم. و رسول (ص) شراک نعلین نو کرده بود. چون اندر چشم وی منکر آمد بفرمود تا آن کهنه بازآوردند و صدیق چون شیر بخورد بدانست اندر وی شبهتی بود. انگشت به گلو فرو برد تا بیم آن بود که جان وی با آن به هم برآید. چه گویی ندانست که اندر فتوای ظاهر عامه این واجب نیست؟ ولیکن فتوی عامه دیگر است و خطر کار که صدیقان دید باشند دیگر. و عارف ترین خلق خدای تعالی به خدای و به مکر خدای ایشانند. گمان مبر که به هرزه این رنجها برخود نهادند. اقتدا بدیشان کن و اندر فتوای عامه میامیز که آن حدیثی دیگر است.

پس از این جمله بشناختی که بنده به هیچ حال از توبه مستغنی نیست و از این است که بوسلیمان دارانی رحمهم الله همی گوید، «اگر بنده بر هیچ چیز نگرید مگر بر آن که ضایع کرده است از روزگار خویش تا این غایت، خود این اندوه تمام است تا وقت مرگ». پس چه گویی اندر کسی که مستقبل نیز چون گذشته ضایع همی کند. و بدان که هرکه گوهری نفیس دارد و ازوی ضایع شود وی را جای گریستن باشد و اگر با آن که ضایع شد نیز سبب عقوبت و بلای وی گردد گریستن زیادت شود. هر نفسی از عمر گوهری است که بدان سعادت ابد صید توان کرد. چون کسی اندر معصیت کند تا سبب هلاک وی شود حال وی چگونه بود اگر از این معصیت خبر یابد؟

ولیکن این مصیبتی است که خیر آن وقت یابد که حسرت سود ندارد. و این که حق تعالی همی گوید، «و انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی احدکم الموت فیقول ربی لو لا اخرتنی الی اجل قریب فاصدق و اکن من الصالحین» گفته اند معنی این آیت آن است که بنده اندر وقت مرگ ملک الموت را بیند و بداند که وقت رفتن است. حسرتی بر دل وی فرود آید که آن را نهایت نباشد، بگوید، «یا ملک الموت یک روز مرا مهلت ده تا توبه کنم و عذر خواهم». گوید، «روزهای بسیار پیش تو بود. کنون عمر برسید و هیچ نماند». گوید، «یک ساعت مهلت ده». گوید، «ساعتها برسید هیچ ساعت نماند». چون از توبه کردن آن شربت نومیدی بچشید، اصل ایمان وی اندر اضطراب افتد اگر والعیاذبالله وی را اندر ازل شقاوتی حکم کرده باشند ایمان وی بر خطر بود بی شک و بدبخت گردد. و اگر به سعادت حکم کرده باشند اصل ایمان وی به سلامت بود.

و از این گفت حق عزوجل، «ولیست التوبه للذین یعلمون السیات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان» و چنین گفته اند که خدای تعالی را با هر بنده ای دو سرّ است: یکی آن وقت که از مادر اندر وجود آید گوید، «تو را بیافریدم پاک و آراسته و عمر به امانت به تو سپردم. گوش دار تا به وقت مرگ بازسپاری». و دیگر به وقت مرگ گوید، «بنده من اندر امانت چه کردی؟» اگر نگاه داشتی جزای آن بیابی و اگر ضایع کردی ساخته باش که دوزخ اندر انتظار است».

بخش ۴ - حقیقت توبه: بدان که اول توبه نور معرفت است و ایمان که پدیدار آید و از آن نور بینند که گناهها زهر قاتل است چون نگاه کند که وی از این زهر بسیار خورده است و به هلاک نزدیک است به ضرورت پشیمان شود و هراس اندر درون وی پدیدار آید، چون کسی بداند که زهر بسیار خورده است به ضرورت پشیمان شود و بترسد و به سبب آن انگشت به گلو فرو برد تا قی کند و به سبب آن هراس تدبیر آن و داروی آن کند.بخش ۶ - پیدا کردن قبول توبه: بدان که چون توبه به شرط خویش بود به ضرورت مقبول بود. چون توبه بکردی اندر قبول به شک مباش، اندر آن به شک باش تا توبه به شرط هست یا نه. و هرکه حقیقت دل آدمی بشناخت که چیست و علاقه وی با تن بشناخت که بر چه وجه است و مناسبت وی با حضرت الوهیت که چگونه است و حجاب وی از آن به چیست، اندر شک نباشد از آن که گناه سبب حجاب است و توبه سبب قبول، چه دل آدمی اندر اصل خویش گوهر پاک است از جنس گوهر فرشتگان و چون آینه ای که حضرت الهیت اندر وی بنماید چون از این عالم بیرون شود زنگار نگرفته و به هر معصیتی که می کند ظلمتی بر روی آینه می نشیند و به هر طاعتی که می کند نوری به دل می پیوندد و آن ظلمت معصیت را از دل دور می کند و آن همه آثار انوار طاعات و ظلمت معاصی بر آینه دل متعاقب همی باشد.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

اما آن که توبه واجب است بر همه کس و در همه وقت بدان شناسی که هرکه بالغ شد و کافر است واجب است بر وی که از کفر توبه کند و اگر مسلمان است و مسلمانی به تقلید مادر و پدر است و بر زبان همی گوید و به دل از آن غافل است، واجب بود که از آن غفت توبه کند و چنان کند که دل وی از حقیقت ایمان آگاه شود و خیر یابد، و بدین نه آن دلیل می خواهم که اندر کلام گویند، نیاموزند که آن واجب نیست بر همگنان لیکن آن که سلطان ایمن بر دل وی غالب و قاهر گردد تا حکم وی را باشد و بس.
هوش مصنوعی: توبه بر هر فرد و در هر زمانی واجب است، به ویژه بر کسانی که به سن بلوغ رسیده و کافر هستند؛ آن‌ها موظفند که از کفر خود توبه کنند. همچنین اگر کسی مسلمان باشد اما فقط به واسطه والدینش مسلمان شده و در واقع به ایمان خود بی‌توجه است، لازم است از این غفلت توبه نماید و تلاش کند تا دلش به حقیقت ایمان آگاه شود و از آن بهره‌مند گردد. این موضوع مجوزی نیست برای اینکه دیگران فکر کنند توبه بر آن‌ها واجب نیست، بلکه هر فرد باید به این مسأله توجه کند و قلبش باید به حقیقت ایمان تسلط پیدا کند.
و وی را حکم آن وقت بود که هرچه رود اندر مملکت تن همه به فرمان ایمان بود نه به فرمان شیطان و هرگه که معصیت کند ایمان تمام نبود. چنان که رسول (ص) گفت، «کس زنا نکند و مومن بود و اندر وقت زنا، و دزدی نکند و مومن بود اندر وقت دزدی». و از این نه آن می خواهد که اندر این حال کافر است، ولیکن ایمان را شعب و شاخه های بسیار است و از شاخه های وی یکی آن بود که بداند که زنا زهر قاتل است و هرکه داند که زهر همی خورد نخورد، پس اندر آن حال سلطان شهوت ایمان وی را از آن که زنا مهلک است و هزیمت کرده است، یا به غفلت آن ایمان ناپدید شده است، یا نور وی اندر دود شهوت پوشیده باشد پس بدانستی که اول توبه واجب است از کفر و اگر کافر نبود از ایمان عادتی و تقلیدی پس اگر این نیز نبود غالب آن بود که از معصیتی خالی نبود، از آن نیز توبه واجب بود و اگر همه ظاهر از معصیت خالی بکرد، باطن وی از حسد و کبر و ریا و امثال این مهلکات خالی نیست.
هوش مصنوعی: در آن زمان، حکم این بود که در کشور تن، همه چیز به فرمان ایمان باشد و نه به فرمان شیطان. هرگاه معصیتی صورت بگیرد، ایمان کامل نیست. پیامبر (ص) فرموده‌اند که هیچ‌کس نمی‌تواند زنا کند و مؤمن باشد و در زمانی که مرتکب گناه می‌شود. این بدین معنا نیست که در آن لحظه کافر است، اما ایمان دارای شاخه‌های مختلفی است. یکی از این شاخه‌ها این است که باید بفهمیم زنا مانند زهر کشنده است و کسی که می‌داند زهر می‌خورد، از آن اجتناب می‌کند. بنابراین، در آن لحظه شهوت می‌تواند باعث غفلت از این حقیقت شود و ایمان فرد تحت تأثیر قرار گیرد. در این شرایط، نخستین توبه واجب است؛ اگر شخص کافر نباشد، باید از ایمان عادت‌زده و تقلیدی خود توبه کند. همچنین اگر این حالت نیز وجود نداشته باشد، اکثراً غرق در معصیت است و نیاز به توبه دارد. حتی اگر ظاهراً از گناه دور باشد، باطنش ممکن است از حسد، تکبر، ریا و دیگر آلودگی‌های خطرناک خالی نباشد.
این همه جنایت دل است و اصول معاصی است و از این همه توبه واجب است تا هر یکی از این با حد اعتدال برد و مراین شهوت را مطیع عقل و شرع گرداند. و این مجاهدت دراز بود. و اگر از این نیز خالی باشد از وسواس و حدیث نفس و اندیشه های ناکردنی خالی نبود. و از این همه توبه واجب است و اگر از این نیز خالی باشد هم از غفلت از ذکر حق تعالی اندر بعضی احوال خالی نبود. و اصل همه نقصانها فراموش کردن حق تعالی است اگر همه اندر یک لحظه بود، و از این توبه کردن واجب است، اگر چنان شد به مثل که همیشه بر سر ذکر و فکر است و خالی نیست، اندر ذکر و فکر مقامات متفاوت است که هریکی از آن درجات نقصان است به اضافت با آن که فوق آن است و قناعت کردن به درجه نقصان باز آن که تمام تر از آن ممکن است عین خسران است و توبه از آن واجب بود.
هوش مصنوعی: دل انسان مملو از جنایت و گناه است و لازم است که برای هر کدام از این گناهان توبه کنیم تا بتوانیم شهوت را تحت کنترل عقل و شرع قرار دهیم. این فرآیند تلاش و مجاهدت طولانی خواهد بود. اگر از این تلاش نیز غافل شویم، ممکن است دچار وسواس، افکار و اندیشه‌های بی‌ثمر شویم. همچنین ممکن است در بعضی مواقع از یاد خداوند غفلت کنیم. ریشه همه کسرها و نقصان‌ها، فراموشی خداوند است که اگر در یک لحظه تمام وجود ما را در بر بگیرد، لازم است که توبه کنیم. در این زمینه، باید به یاد داشته باشیم که همیشه باید در حال ذکر و تفکر باشیم و درجات مختلفی در ذکر و تفکر وجود دارد که هر کدام از آن‌ها نسبت به درجات بالاتر خود، نقص دارند. قناعت به هر درجه‌ای که از نقصان است، در واقع نشانه‌ای از زیان است و لازم است که از آن توبه کنیم.
از آن بود که رسول (ص) گفت، «من اندر هر روز هفتاد بار توبه کنم و استغفار کنم». این بود باشد که کار مهتر (ص) اندر دوام در ترقی و زیادت بود و به هر قدمگاه که رسیدی کمالی دید که آن قدمگاه پیشین اندر وی مختصر بودی. از آن قدمگاه گذشته توبه کردی و استغفار کردی، چه اگر کسی کاری کند که از آن درمی به دست تواند آورد، چون به دستاورد شاد شود و اگر بداند که دیناری به دست تواند آورد و وی به درمی قناعت کرد اندوهگین شود و از تقصیر خویش تشویر خورد تا آنگاه که دیناری به دست آورد و شاد شود، پندارد که ورای این خود نیست، چون بدانست که گوهری به دست توانست آورد که هزار دینار ارزد هم تشویر خورد و از تقصیر خویش پشیمان گردد و توبه کند.
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) فرمود: «من هر روز هفتاد بار توبه و استغفار می‌کنم». این نشانگر آن است که ایشان در حال پیشرفت و ترقی مداوم بودند و در هر مرحله‌ای که به آن رسیدند، کمالی را مشاهده می‌کردند که در مرحله قبلی کمتر دیده بودند. بنابراین، پس از هر مرحله، توبه و استغفار می‌کردند. زیرا اگر کسی کاری انجام دهد که به او منفعت برساند و از آن خوشحال شود، اما اگر فقط به مقدار کم قناعت کند، احساس ناراحتی خواهد کرد و از نداشتن چیزی بهتر دلسرد خواهد شد. او ممکن است پس از به دست آوردن آن چیز بهتر، احساس شادی کند، اما اگر بفهمد که می‌تواند چیزی با ارزش‌تر به دست آورد، دوباره دلسرد شده و از کم‌توجهی خود پشیمان خواهد شد و توبه خواهد کرد.
و برای این گفته اند، «حسنات الابرار سیئات المقربین» کمال پارسایان اندر حق بزرگان نقصان بود که از آن استغفار کنند.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که اعمال نیک پارسایان در برابر اشتباهات و نقص‌های نزدیکان خداوند، مانند گناه به نظر می‌رسد و آنها باید به خاطر این نقص‌ها از خداوند طلب آمرزش کنند.
سوال: اگر کسی گوید که از کفر و معصیت توبه کرد از غفلت و تقصیر اندر یافتن درجات بزرگ توبه کردن از فضایل است نه از فرایض، چرا گفتی که توبه از آن نیز واجب است؟
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که از کفر و گناه توبه کرده و از فراموشی و کوتاهی در رسیدن به درجات بالای توبه کردن آگاه است، این کار از فضایل محسوب می‌شود و نه از واجبات. بنابراین، چرا گفته شده که توبه در این مورد نیز واجب است؟
جواب آن است که واجب دو قسم است: یکی اندر فتوای ظاهر گوییم بر حد و درجه عوام خلق، آن مقدار که اگر بدان مشغول شوند عالم ویران نشود و به معیشت دنیا پردازند. و این آن بود که ایشان را از عذاب دوزخ برهاند. و واجب دوم آن بود که عموم خلق طاقت ندارند. هرکه بدان قیام نکند از عذاب دوزخ رسته باشد، ولیکن از عذاب حسرت فوق خویش رسته نباشد، چون اندر آخرت قومی بیند فوق خویش، چنان که ستاره بیند اندر آسمان. آن غبن و حسرت که با وی گردد هم عذابی باشد. این توبه که گفتیم واجب است اندر خلاص از این عذاب و چنان که همی بینیم اندر این جهان که چون یکی را از قرآن زیادت درجه ای و جاهی پدید آید جهان بر آن دیگران تنگ و تاریک همی شود و از غبن و حسرت آتشی اندر میان جان وی افتد، اگر چه از عذاب چون زدن و دست بریدن و مصادره کردن رسته است.
هوش مصنوعی: واجب به دو دسته تقسیم می‌شود: یکی آنچه که برای عموم مردم لازم است تا اگر به آن عمل کنند، دنیای علم و معرفت به خطر نیفتد و بتوانند به زندگی روزمره‌شان بپردازند. این واجب آنها را از عذاب جهنم نجات می‌دهد. دسته دوم واجب‌هایی است که برای عموم مردم قابل تحمل نیست. اگر کسی به این واجب‌ها عمل نکند، از عذاب جهنم رهایی می‌یابد، اما نمی‌تواند از عذاب حسرت و غمی که در آخرت برایش پیش می‌آید، فرار کند. چون در آن دنیا، افرادی را می‌بیند که در مقامی بالاتر از خود هستند؛ مانند ستاره‌ای در آسمان. این حسرت و کاستی، خود نوعی عذاب است. توبه‌ای که گفته شد، برای رهایی از این عذاب ضروری است. همچنین در این دنیا می‌بینیم که وقتی شخصی به واسطه قرآن مقام و جایگاه بالاتری پیدا می‌کند، دنیای دیگران برایشان تنگ و تاریک می‌شود و احساس حسرت و غمینگی در دل آنها ایجاد می‌شود، هرچند که از عذاب‌های فیزیکی همچون تنبیه و مجازات رهایی یافته باشند.
و بدین سبب روز قیامت را روز تغابن خوانده است که یچ کس از غبنی خالی نباشد. آن که طاعت نکرد تا چرا نکرد و آن که کرد تا چرا بیشتر نکرد. و از این بود که راه انبیا و اولیا آن بوده است که هرچه توانسته اند از طاعت هیچ بازنگرفته اند تا فردا حسرت تقصیر نبود. چه گوئی رسول (ص) خویشتن را گرسنه همی داشت نمیدانست که نان خوردن حرام نیست؟ تا عایشه رضی الله عنها همی گوید، «دست به شکم وی فرود آوردم. مرا بر وی رحمت آمد و بگریستم و گفتم جان من فدای تو باد. چه بود اگر از این طعام دنیا سیر بخوردی؟» گفت، «یا عایشه! برادران من اولوالعزم از پیش من برفتند و کرامتها و درجتها یافتند. ترسم که از دنیا نصیب یابم درجه من کمتر باشد از آن ایشان. روزی چند صبر کنم دوست تر دارم از آن که از برادران خویش بازمانم».
هوش مصنوعی: به همین دلیل، روز قیامت را روز تغابن می‌نامند، زیرا هیچ‌کسی از خسارت و نقصان به دور نخواهد بود. کسی که اطاعت نکرد، باید بپرسد چرا این کار را نکرده و کسی که اطاعت کرده، باید بگوید چرا بیشتر نکرده است. انبیا و اولیا این‌گونه زندگی کردند که هرچه در توان داشتند از اطاعت بازنایستادند تا فردا احساس حسرت نکنند. رسول‌الله (ص) خود را در سختی نگه می‌داشت، آیا نمی‌دانست که خوردن نان حرام نیست؟ عایشه (رض) گفت: «دستم را بر شکم او گذاشتم و همراه با او اشک ریختم و گفتم جانم فدای تو باد. چه بَد بود اگر از این غذای دنیا سیر می‌شدی؟» او پاسخ داد: «عایشه! برادران من از پیش من رفته‌اند و درجات و کرامت‌هایی کسب کرده‌اند. می‌ترسم اگر از دنیا بهره‌مند شوم، جایگاه من از آن‌ها کمتر باشد. چند روز دیگر صبر می‌کنم، زیرا برایم عزیزتر است که از برادرانم عقب نمانم.»
عیسی (ع) بخفت. سنگی فرازیز سر گرفت. ابلیس گفت وی را، «نه به ترک دنیا گفته ای. اکنون پشیمان گشتی؟» گفت، «چه کردم؟» گفت، «سنگ زیر سر نهادی و تنعم کردی» آن سنگ بینداخت. گفت این نیز با دنیا به تو بگذاشتم. و رسول (ص) شراک نعلین نو کرده بود. چون اندر چشم وی منکر آمد بفرمود تا آن کهنه بازآوردند و صدیق چون شیر بخورد بدانست اندر وی شبهتی بود. انگشت به گلو فرو برد تا بیم آن بود که جان وی با آن به هم برآید. چه گویی ندانست که اندر فتوای ظاهر عامه این واجب نیست؟ ولیکن فتوی عامه دیگر است و خطر کار که صدیقان دید باشند دیگر. و عارف ترین خلق خدای تعالی به خدای و به مکر خدای ایشانند. گمان مبر که به هرزه این رنجها برخود نهادند. اقتدا بدیشان کن و اندر فتوای عامه میامیز که آن حدیثی دیگر است.
هوش مصنوعی: عیسی (ع) خوابش برد و سنگی زیر سرش گذاشت. ابلیس به او گفت: «آیا تو به ترک دنیا وعده نداده بودی؟ حالا پشیمان شدی؟» عیسی (ع) پرسید: «چه کار کرده‌ام؟» ابلیس پاسخ داد: «سنگ را زیر سرت گذاشتی و راحتی را انتخاب کردی.» عیسی (ع) سنگ را دور انداخت و گفت: «این هم نشانه‌ای از دنیا بود که از تو بر جای گذاشتم.» همچنین رسول (ص) نعلین نو خرید، اما زمانی که در برابرش چیزی ناپسند آمد، دستور داد تا نعلین کهنه را بازگردانند. صدیق، همانند شیر، متوجه شبهه‌ای در آن شد و انگشتش را به گلو گذاشت تا نگذارد جانش در خطر بیفتد. او نمی‌دانست که بر اساس فتوای عامه این موضوع واجب نیست. ولی فتوای عامه با خطرات کارهایی که صدیقین تجربه می‌کنند متفاوت است. عارف‌ترین انسان‌ها به خداوند و به تدبیر خداوند آگاه‌ترند و نباید فکر کنی که این سختی‌ها را بی‌دلیل بر خود تحمیل کرده‌اند. باید از آن‌ها پیروی کنی و در فتوای عامه دخالت نکنی، زیرا روایت دیگری وجود دارد.
پس از این جمله بشناختی که بنده به هیچ حال از توبه مستغنی نیست و از این است که بوسلیمان دارانی رحمهم الله همی گوید، «اگر بنده بر هیچ چیز نگرید مگر بر آن که ضایع کرده است از روزگار خویش تا این غایت، خود این اندوه تمام است تا وقت مرگ». پس چه گویی اندر کسی که مستقبل نیز چون گذشته ضایع همی کند. و بدان که هرکه گوهری نفیس دارد و ازوی ضایع شود وی را جای گریستن باشد و اگر با آن که ضایع شد نیز سبب عقوبت و بلای وی گردد گریستن زیادت شود. هر نفسی از عمر گوهری است که بدان سعادت ابد صید توان کرد. چون کسی اندر معصیت کند تا سبب هلاک وی شود حال وی چگونه بود اگر از این معصیت خبر یابد؟
هوش مصنوعی: انسان باید به یاد داشته باشد که هیچگاه از توبه بی‌نیاز نیست. به گفته برخی از بزرگان، اگر کسی تنها بر چیزی که در زندگی‌اش از دست داده، تاسف بخورد، این خود نشانه‌ای از اندوه عمیق است تا پایان عمر. حال چگونه می‌توان انتظار داشت که کسی که در حال حاضر نیز به هدر دادن زمان مشغول است، احساس نکند؟ هر کس که دارای چیزی ارزشمند باشد و آن را از دست بدهد، باید برای آن غمگین باشد و اگر این از دست دادن باعث عذاب و مصیبت بیشتری شود، حزن او دوچندان خواهد شد. هر لحظه از عمر مانند جواهر قیمتی است که می‌تواند راهی به سوی سعادت ابدی باشد. اگر کسی به گناهی دست بزند که عاقبتش هلاکت او باشد، حال او باید چگونه باشد اگر از این گناه باخبر شود؟
ولیکن این مصیبتی است که خیر آن وقت یابد که حسرت سود ندارد. و این که حق تعالی همی گوید، «و انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتی احدکم الموت فیقول ربی لو لا اخرتنی الی اجل قریب فاصدق و اکن من الصالحین» گفته اند معنی این آیت آن است که بنده اندر وقت مرگ ملک الموت را بیند و بداند که وقت رفتن است. حسرتی بر دل وی فرود آید که آن را نهایت نباشد، بگوید، «یا ملک الموت یک روز مرا مهلت ده تا توبه کنم و عذر خواهم». گوید، «روزهای بسیار پیش تو بود. کنون عمر برسید و هیچ نماند». گوید، «یک ساعت مهلت ده». گوید، «ساعتها برسید هیچ ساعت نماند». چون از توبه کردن آن شربت نومیدی بچشید، اصل ایمان وی اندر اضطراب افتد اگر والعیاذبالله وی را اندر ازل شقاوتی حکم کرده باشند ایمان وی بر خطر بود بی شک و بدبخت گردد. و اگر به سعادت حکم کرده باشند اصل ایمان وی به سلامت بود.
هوش مصنوعی: این موضوع نیکو نیست که فرد در لحظه مرگ به فکر جبران و توبه بیفتد، چرا که آن زمان دیگر فایده‌ای ندارد. در قرآن آمده است که انسان در هنگام مرگ از خداوند می‌خواهد که او را به مدت کوتاهی مهلت دهد تا بتواند کارهایش را اصلاح کند و به افراد نیک بپیوندد. در آن لحظه، او متوجه می‌شود که زمان کافی برای جبران ندارد و حسرتی عمیق بر دلش نشسته است. او از ملک الموت خواهان مهلت است، اما با کمال ناامیدی می‌فهمد که زمان او به پایان رسیده و هیچ فرصتی دیگر باقی نمانده است. در این لحظات، او با این احساس ناامیدی رو به رو می‌شود و ایمانش دچار تزلزل می‌گردد. اگر سرنوشتی شوم برای او مقدر شده باشد، بی‌شک دچار فنا و بدبختی خواهد شد، اما اگر سرنوشتش نیکو باشد، ایمانش در امان خواهد ماند.
و از این گفت حق عزوجل، «ولیست التوبه للذین یعلمون السیات حتی اذا حضر احدهم الموت قال انی تبت الان» و چنین گفته اند که خدای تعالی را با هر بنده ای دو سرّ است: یکی آن وقت که از مادر اندر وجود آید گوید، «تو را بیافریدم پاک و آراسته و عمر به امانت به تو سپردم. گوش دار تا به وقت مرگ بازسپاری». و دیگر به وقت مرگ گوید، «بنده من اندر امانت چه کردی؟» اگر نگاه داشتی جزای آن بیابی و اگر ضایع کردی ساخته باش که دوزخ اندر انتظار است».
هوش مصنوعی: خداوند عزوجل می‌فرماید: «توبه مخصوص کسانی نیست که تا زمانی که مرگ به سراغشان می‌آید از کارهای بد خود آگاه نیستند و تنها در آن لحظه می‌گویند: من اکنون توبه می‌کنم». در این رابطه گفته شده که خداوند نسبت به هر بنده‌ای دو پیغام دارد: اول اینکه در زمان تولد می‌گوید: «من تو را خلق کردم پاک و زیبا و عمرت را به امانت به تو سپردم. مراقب باش تا در هنگام مرگ این امانت را باز پس بدهی». و دوم اینکه در لحظه مرگ می‌فرماید: «بنده من، با این امانت چه کردی؟ اگر از آن به خوبی محافظت کردی، پاداش خواهی گرفت و اگر آن را ضایع کردی، بدان که آتش دوزخ در انتظار توست».