گنجور

بخش ۷ - فصل (همه اخلاق نیکو باید که طبع شود و تکلف برخیزد)

بدان که بیمار را که سردی باشد، نشاید که حرارت چندان که بود همی خورد که باشد که حرارت نیز علتی گردد، بلکه ترازو و معیاری است که نگاه باید داشت و بباید دانست که مقصود آن است که مزاج معتدل بود که نه به گرمی میل دارد نه به سردی و چون به حد اعتدال رسید علاج بازگیرد و جهد کند که بر آن اعتدال نگاه دارد و چیزهای معتدل خورد.

همچنین اخلاق دو طرف دارد، یکی محمود است و یکی مذموم و مقصود اعتدال است و مثلا بخیل را فرماییم تا مال همی دهد تا آنگاه که دادن بر وی آسان شود، ولیکن نه چنان که به حد اسراف رسد که آن نیز مذموم است. لیکن ترازوی این شریعت است چنان که ترازوی علاج تن در علم طب است، پس باید که چنان شود که هرچه شرع فرماید که بده، دادن آن بر وی آسان بود و در وی تقاضای امساک کردن و نگاه داشتن نبود و هرچه شرع فرماید که نگاه باید داشت، اندر وی تقاضای دادن نبود تا معتدل باشد، پس اگر اندر وی تقاضای آن همی نماید، ولیکن به تکلف نکند، هنوز بیمار است، ولیکن محمود است که باری به تکلف دارویی همی خورد که این تکلف راه آن است که طبع گردد.

و برای این گفت رسول (ص) که فرمان خدای تعالی بطوع کنید پس اگر نتوانید بکره کنند. و نیز اندر آن صبر کردن خیر بسیار و بدان که هرکه مال به تکلف دهد سخی نبود، بلکه سخی آن بود که دادن مال بر وی آسان بود و هرکه مال به تکلف نگاه دارد بخیل نبود که بخیل آن بود که طبع وی نگاهداشتن بود، پس همه اخلاق نیکو باید که طبع شود و تکلف برخیزد، بلکه کمال خلق آن بود که عنان خویش به دست شرع دهد و فرمانبرداری بر وی آسان بود و اندر باطن وی هیچ منازعت بنماند، چنان که حق تعالی گفت، «فلا و ربک لا یومنون حتی یحکمومک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما» گفت، «ایمان ایشان بدان تمام شود که تو را حاکم خویش کنند و اندر دل ایشان هیچ گرانی و شک نبود». و این سری است، هرچند که این کتاب احتمال نکند، ولیکن اشارتی بدان کرده آید.»

بدان که سعادت آدمی آن است که به صفت فرشتگان شود که وی از گوهر ایشان است و اندر این عالم غریب آمده است و معدن وی عالم فرشتگان خواهد بود. و هرچه صفت غریب که از این جا برد، وی را از موافقت ایشان دور کند. می باید که چون آنجا شود هم به صفت ایشان بود و از این جا هیچ صفت غریب نبرد. هرکه را شره نگاه داشتن مال است وی به مال مشغول است و هرکه را شره خرج کردن بود هم مشغول است بدان و هرکه بر تکبر کردن حریص بود به خلق مشغول است و هرکه بر تواضع حریص بود هم مشغول است به خلق و ملایکه نه به مال مشغول اند و نه به خلق، بلکه خود از عشق حضرت الهیت به هیچ چیز دیگر التفات نکنند، پس می باید که علاقت دل آدمی از مال گسسته شود و از خلق بریده گردد تا از آن به جملگی پاک شود و هر صفت که آدمی ممکن نیست از آن پاک تواند بود، بر میانه آن بایستد تا از وجهی بدان ماند که خالی باشد، همچنان که آب گرم چون از سردی و گرمی خالی نیست. آنچه فاتر بود و معتدل بود؛ بدان ماند که از هر دو خالی استی، پس اعتدال و میانه اندر همه صفاتی که فرموده اند از برای این سر است.

پس نظر باید که به دل بود تا از همه گسسته شود و از خلق بریده گردد و به حق تعالی مستغرق گردد، چنان که گفت، «قل الله، ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون». بلکه حقیقت لااله الاالله خود این است. و به سبب آن که ممکن نیست که آدمی از همه آلایشی خالی بود گفت، «و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا».

پس از این معلوم می شود که نهایت همه ریاضتها و مقصود همه مجاهدتها آن است که کسی به توحید رسد که او را بیند و بس و او را طاعت دارد و بس و اندر باطن وی هیچ تقاضایی بنماد دیگر چون چنین شود، خلق نیکو حاصل کرده باشد، بلکه از عالم بشریت برگذشته باشد و به حقیقت رسیده.

بخش ۶ - فصل (اول همه سعادات اعمال خیر است به تکلف): بدان که اگر چه اعمال به جوارح است، مقصود از آن گردش دل است که دل است که بدان عالم سفر خواهد کرد. و همی باید که با کمال و جمال بود تا حضرت الهیت را بشاید و چون آینه روشن و بی زنگار بود تا صورت ملکوت اندر وی بنماید تا جمالی بیند که آن بهشت که صفت وی شنیده است حقیر گردد. و اگر چه تن را اندر آن عالم نیز نصیب است، ولیکن اصل دل است و تن تبع است و بدان که دل دیگر است و تن دیگر که دل از عالم ملکوت است و تن از عالم شهادت و این اندر عنوان کتاب گفته آمد.بخش ۸ - فصل (راههای رسیدن به خلق نیکو): بدان که ریاضت کاری دشوار است و جان کندن است، ولیکن اگر طبیب استاد بود، و راه فرا داوری لطیف داند، دشوار آسانتر گردد. و لطیف طبیب آن است که مرید را به اول درجه به حقیقت حق نخواند که طاقت آن ندارد که اگر کودک را گویند به دبیرستان شو تا به درجه ریاست رسی، او خود ریاست نداند که چه باشد، بدان کار چون رغبت کند؟ ولیکن باید گفت برو تا شبانگاه چوگان و گوی به تو دهم تا بازی کنی، بدان تا کودک به حرص این بشود و چون بزرگتر شود وی را ترغیب کنی به جامه نیکو زینت تا دست از بازی ندارد. و چون بزرگتر شود وی را به ریاست و خواجگی وعده دهند و گویند جامه دیبا کار زنان باشد. و چون بزرگتر شود گویند خواجگی و ریاست اصلی ندارد که همه به مرگ تباه شود، آنگاه وی را به پادشاهی جاوید دعوت کنند.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بدان که بیمار را که سردی باشد، نشاید که حرارت چندان که بود همی خورد که باشد که حرارت نیز علتی گردد، بلکه ترازو و معیاری است که نگاه باید داشت و بباید دانست که مقصود آن است که مزاج معتدل بود که نه به گرمی میل دارد نه به سردی و چون به حد اعتدال رسید علاج بازگیرد و جهد کند که بر آن اعتدال نگاه دارد و چیزهای معتدل خورد.
هوش مصنوعی: باید توجه کرد که فرد بیمار نباید به طور زیاد از مواد غذایی گرم استفاده کند، زیرا ممکن است حرارت اضافی مشکلی ایجاد کند. در واقع، باید به تعادل مزاج توجه کرد، به طوری که نه به سمت گرما میل کند و نه به سمت سرما. هنگامی که مزاج به حالت متعادل رسید، لازم است درمان را ادامه دهد و سعی کند تعادل را حفظ کند و از مواد غذایی متعادل استفاده کند.
همچنین اخلاق دو طرف دارد، یکی محمود است و یکی مذموم و مقصود اعتدال است و مثلا بخیل را فرماییم تا مال همی دهد تا آنگاه که دادن بر وی آسان شود، ولیکن نه چنان که به حد اسراف رسد که آن نیز مذموم است. لیکن ترازوی این شریعت است چنان که ترازوی علاج تن در علم طب است، پس باید که چنان شود که هرچه شرع فرماید که بده، دادن آن بر وی آسان بود و در وی تقاضای امساک کردن و نگاه داشتن نبود و هرچه شرع فرماید که نگاه باید داشت، اندر وی تقاضای دادن نبود تا معتدل باشد، پس اگر اندر وی تقاضای آن همی نماید، ولیکن به تکلف نکند، هنوز بیمار است، ولیکن محمود است که باری به تکلف دارویی همی خورد که این تکلف راه آن است که طبع گردد.
هوش مصنوعی: اخلاق دو جنبه دارد: یکی نیکو و دیگری ناپسند، و هدف اعتدال در این میان است. به عنوان مثال، می‌گوییم باید از بخیلی دوری کرد و او را تشویق کنیم تا وقتی که بخشش برایش آسان شود. اما نباید به حدی برسد که اسراف کند، چرا که اسراف نیز ناپسند است. این موضوع بر اساس اصولی شرعی است، مانند ترازویی در علم پزشکی که برای درمان بدن استفاده می‌شود. بنابراین باید طوری عمل کرد که دستورات شرع به راحتی انجام شود و احساس نیاز به نگه‌داری یا امساک وجود نداشته باشد. در عوض، زمانی که شرع نیاز به حفظ دارد، باید تمایل به بخشش نداشته باشیم تا به حال اعتدال برسد. اگر هنوز تمایلاتی در این زمینه وجود داشته باشد اما شخص خود را مجبور نکند، نشان از این است که هنوز در وضعیت ناپسندی قرار دارد. اما حالت مناسب این است که اگر کسی به زحمت نیز بخواهد از چیزی درس بگیرد و تغییر کند، این زحمت می‌تواند راهی برای بهبود او باشد.
و برای این گفت رسول (ص) که فرمان خدای تعالی بطوع کنید پس اگر نتوانید بکره کنند. و نیز اندر آن صبر کردن خیر بسیار و بدان که هرکه مال به تکلف دهد سخی نبود، بلکه سخی آن بود که دادن مال بر وی آسان بود و هرکه مال به تکلف نگاه دارد بخیل نبود که بخیل آن بود که طبع وی نگاهداشتن بود، پس همه اخلاق نیکو باید که طبع شود و تکلف برخیزد، بلکه کمال خلق آن بود که عنان خویش به دست شرع دهد و فرمانبرداری بر وی آسان بود و اندر باطن وی هیچ منازعت بنماند، چنان که حق تعالی گفت، «فلا و ربک لا یومنون حتی یحکمومک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما» گفت، «ایمان ایشان بدان تمام شود که تو را حاکم خویش کنند و اندر دل ایشان هیچ گرانی و شک نبود». و این سری است، هرچند که این کتاب احتمال نکند، ولیکن اشارتی بدان کرده آید.»
هوش مصنوعی: پیام رسول خدا (ص) این است که باید به فرمان خداوند با دل و جان عمل کرد، و اگر نمی‌توانید به طور کامل این کار را انجام دهید، صبر کردن نیز دارای فوائد زیادی است. به یاد داشته باشید که کسی که برای بخشیدن مالش از خود سختی می‌کشد، سخی واقعی نیست؛ بلکه سخی کسی است که بخشیدن مال برای او آسان باشد. همچنین، کسی که مالش را با سختی حفظ می‌کند، لزوماً بخیل نیست؛ چرا که بخیل کسی است که به طور طبیعی مال خود را حفظ می‌کند. بنابراین، تمامی صفات نیکو باید به صورت طبیعی در انسان شکل بگیرد و از تکلف دور باشد. کمال اخلاق در این است که خود را تحت فرمان شرع قرار دهیم و اطاعت از آن برایمان آسان باشد و در باطن خود هیچ تناقضی نداشته باشیم. همان‌طور که خداوند می‌فرماید، ایمان افراد کامل می‌شود وقتی که تو را حاکم خود قرار دهند و در دل آن‌ها هیچ تردید و نارضایتی وجود نداشته باشد. این موضوع حاوی نکاتی عمیق است، هرچند این کتاب به طور مستقیم به آن اشاره نکرده است.
بدان که سعادت آدمی آن است که به صفت فرشتگان شود که وی از گوهر ایشان است و اندر این عالم غریب آمده است و معدن وی عالم فرشتگان خواهد بود. و هرچه صفت غریب که از این جا برد، وی را از موافقت ایشان دور کند. می باید که چون آنجا شود هم به صفت ایشان بود و از این جا هیچ صفت غریب نبرد. هرکه را شره نگاه داشتن مال است وی به مال مشغول است و هرکه را شره خرج کردن بود هم مشغول است بدان و هرکه بر تکبر کردن حریص بود به خلق مشغول است و هرکه بر تواضع حریص بود هم مشغول است به خلق و ملایکه نه به مال مشغول اند و نه به خلق، بلکه خود از عشق حضرت الهیت به هیچ چیز دیگر التفات نکنند، پس می باید که علاقت دل آدمی از مال گسسته شود و از خلق بریده گردد تا از آن به جملگی پاک شود و هر صفت که آدمی ممکن نیست از آن پاک تواند بود، بر میانه آن بایستد تا از وجهی بدان ماند که خالی باشد، همچنان که آب گرم چون از سردی و گرمی خالی نیست. آنچه فاتر بود و معتدل بود؛ بدان ماند که از هر دو خالی استی، پس اعتدال و میانه اندر همه صفاتی که فرموده اند از برای این سر است.
هوش مصنوعی: سعادت انسان در این است که به صفات فرشتگان دست یابد، زیرا انسان از همان جوهر و ماهیت آنها خلق شده و به این دنیا آمده است. دنیای آسمانی محل اصلی انسان است و هر ویژگی غریبی که از این دنیا به همراه ببرد، او را از فرشتگان دور می‌سازد. باید هنگامی که به آنجا می‌رسد، کاملاً شبیه آنها باشد و هیچ ویژگی غریبی با خود به آنجا نبرد. هر کس که نگران حفظ مالش باشد، به مال مشغول می‌گردد و هر کس که نگران خرج کردن آن باشد، به همین موضوع مشغول است. همچنین، کسی که به تکبر علاقه‌مند است، به دیگران توجه می‌کند و کسی که به تواضع متمایل است نیز به خلق مشغول است. اما فرشتگان نه به مال مشغول‌اند و نه به انسان‌ها؛ آنها فقط به عشق خداوند توجه دارند و به هیچ چیز دیگر اهمیت نمی‌دهند. بنابراین، دل انسان باید از وابستگی به مال و خلق رها شود تا بتواند از هر آلودگی پاکیزه گردد. هر ویژگی که انسان نمی‌تواند از آن پاک کند، باید بین آن قرار گیرد و از آن خالی باشد، مانند آب گرم که نمی‌تواند به طور همزمان سرد و گرم باشد. آنچه متعادل است، از هر دو حالت خالی است. پس اعتدال و میانه‌روی در تمامی صفات ارزشمند، نشانه‌ی واقعی راه سعادت است.
پس نظر باید که به دل بود تا از همه گسسته شود و از خلق بریده گردد و به حق تعالی مستغرق گردد، چنان که گفت، «قل الله، ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون». بلکه حقیقت لااله الاالله خود این است. و به سبب آن که ممکن نیست که آدمی از همه آلایشی خالی بود گفت، «و ان منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا».
هوش مصنوعی: پس باید توجه کرد که دل باید خالص باشد تا از همه چیزها و انسان‌ها جدا شود و به حقیقت الهی متصل گردد. همان‌طور که در قرآن آمده است، باید به خداوند توجه کرد و دیگران را در حال خودشان رها کرد. حقیقت لااله الاالله نیز همین معنا را دارد. از آنجایی که امکان ندارد انسان از همه آلودگی‌ها و ضعف‌ها پاک باشد، در قرآن آمده است که همه شما به آن حقیقت وارد خواهید شد و این یک حکم قطعی از سوی خداوند است.
پس از این معلوم می شود که نهایت همه ریاضتها و مقصود همه مجاهدتها آن است که کسی به توحید رسد که او را بیند و بس و او را طاعت دارد و بس و اندر باطن وی هیچ تقاضایی بنماد دیگر چون چنین شود، خلق نیکو حاصل کرده باشد، بلکه از عالم بشریت برگذشته باشد و به حقیقت رسیده.
هوش مصنوعی: در نهایت، تمام تلاش‌ها و کوشش‌های انسان باید به این هدف منتهی شود که به یکتایی خداوند برسد و فقط او را ببیند و تنها او را پرستش کند. در این حالت، در درون انسان هیچ خواسته دیگری وجود نخواهد داشت. وقتی چنین حالتی به وجود آید، شخص نه تنها به انسانی شریف تبدیل می‌شود، بلکه حتی از سطح بشریت نیز فراتر رفته و به حقیقت واقعی دست می‌یابد.