گنجور

بخش ۶ - فصل (اول همه سعادات اعمال خیر است به تکلف)

بدان که اگر چه اعمال به جوارح است، مقصود از آن گردش دل است که دل است که بدان عالم سفر خواهد کرد. و همی باید که با کمال و جمال بود تا حضرت الهیت را بشاید و چون آینه روشن و بی زنگار بود تا صورت ملکوت اندر وی بنماید تا جمالی بیند که آن بهشت که صفت وی شنیده است حقیر گردد. و اگر چه تن را اندر آن عالم نیز نصیب است، ولیکن اصل دل است و تن تبع است و بدان که دل دیگر است و تن دیگر که دل از عالم ملکوت است و تن از عالم شهادت و این اندر عنوان کتاب گفته آمد.

اما اگر چه دل از تن جداست، ولیکن دل را به وی علاقتی است که از هر معاملتی نیکو که بر تن برود نوری به دل پیوندد و آن نور تخم سعادت است و هر معاملتی زشت که بکند ظلمتی به دل پیوندد و آن ظلمت تخم شقاوت است و به سبب این علاقه آدمی را بدین عالم آورده اند تا از این تن دامی سازد و آلتی، تا خویشتن را صفات کمال حاصل کند.

و بدان که کتاب صنعتی است که صفت دل است، ولیکن فعل آن با انگشت است. اگر کسی خواهد که خط وی نیکو شود، تدبیر آن بود که به تکلف خط می نویسد تا اندرون وی نقش خط نیکو بپذیرد و چون پذیرفت، انگشت وی آن صورت از باطن گرفتن گیرد و بنویسد، پس همچنین از فعل نیکوی بیرون، درون وی خلق نیکو بگیرد و چون صفت و خلق درون نیکو شد، آنکه افعال به صفت آن خلق شود.

پس اول همه سعادات اعمال خیر است به تکلف و ثمره وی آن است که درون وی صفت خیر گیرد، آنگاه نور آن باز بیرون افتد و اعمال خیر به طوع اندر پذیرفتن ایستد. و سر این آن علاقه است که میان دل و تن است که اندر آن اثر همی کند و آن اندر این و برای این است که فعل به غفلت رود حبطه است که آن فعل دل را هیچ صفت ندهد که دل از آن غافل بود.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بدان که اگر چه اعمال به جوارح است، مقصود از آن گردش دل است که دل است که بدان عالم سفر خواهد کرد. و همی باید که با کمال و جمال بود تا حضرت الهیت را بشاید و چون آینه روشن و بی زنگار بود تا صورت ملکوت اندر وی بنماید تا جمالی بیند که آن بهشت که صفت وی شنیده است حقیر گردد. و اگر چه تن را اندر آن عالم نیز نصیب است، ولیکن اصل دل است و تن تبع است و بدان که دل دیگر است و تن دیگر که دل از عالم ملکوت است و تن از عالم شهادت و این اندر عنوان کتاب گفته آمد.
هوش مصنوعی: بدان که اگرچه اعمال ما با اعضای بدن انجام می‌شود، هدف اصلی حرکت قلب است که قلب است که به جهان وجود سفر می‌کند. همچنین باید که با کمال و زیبایی همراه باشد تا بتواند به مقام الهی دست یابد. قلب باید مانند آینه‌ای صاف و بدون لکه باشد تا تصویر ملکوت در آن نمایان شود و از تماشای زیبایی‌هایی که بهشت خوانده می‌شوند، احساس کوچکی کند. اگرچه بدن نیز در آن دنیا سهمی دارد، اما اساس و بنیاد بر عهده قلب است و بدن تابع آن است. باید توجه داشته باشیم که قلب و بدن دو چیز متفاوت هستند؛ قلب از عالم ملکوت و بدن از عالم شهادت نشأت می‌گیرد، و این موضوع در کتاب‌های مربوطه بیان شده است.
اما اگر چه دل از تن جداست، ولیکن دل را به وی علاقتی است که از هر معاملتی نیکو که بر تن برود نوری به دل پیوندد و آن نور تخم سعادت است و هر معاملتی زشت که بکند ظلمتی به دل پیوندد و آن ظلمت تخم شقاوت است و به سبب این علاقه آدمی را بدین عالم آورده اند تا از این تن دامی سازد و آلتی، تا خویشتن را صفات کمال حاصل کند.
هوش مصنوعی: اگرچه دل از بدن جداست، اما دل به بدن وابستگی دارد. هر کار خوب که بدن انجام دهد، نوری به دل می‌دهد که نماد خوشبختی است، و هر کار زشتی که انجام شود، تاریکی به دل می‌آورد که نمایانگر بدبختی است. به همین دلیل، انسان به این دنیا آمده تا از بدن خود استفاده کند و با کمک آن، به کمالات و صفات عالی دست یابد.
و بدان که کتاب صنعتی است که صفت دل است، ولیکن فعل آن با انگشت است. اگر کسی خواهد که خط وی نیکو شود، تدبیر آن بود که به تکلف خط می نویسد تا اندرون وی نقش خط نیکو بپذیرد و چون پذیرفت، انگشت وی آن صورت از باطن گرفتن گیرد و بنویسد، پس همچنین از فعل نیکوی بیرون، درون وی خلق نیکو بگیرد و چون صفت و خلق درون نیکو شد، آنکه افعال به صفت آن خلق شود.
هوش مصنوعی: بدان که کتابی که صحبت از دل می‌کند، حاوی مطالبی است که نیاز به دست و دقت دارد. اگر کسی می‌خواهد خطش زیبا و مرتب باشد، باید به نوشتن با دقت و اهتمام بپردازد تا درونش به صورت زیبای خط عادت کند. وقتی این عادت درونش شکل گرفت، دست او نیز به نوشتن آن خط زیبا می‌پردازد. به همین ترتیب، وقتی که اعمال نیک از درونش نشأت می‌گیرد، ویژگی‌ها و صفات نیکو نیز در او ایجاد می‌شود و این صفات بر رفتارهایش تأثیر می‌گذارد.
پس اول همه سعادات اعمال خیر است به تکلف و ثمره وی آن است که درون وی صفت خیر گیرد، آنگاه نور آن باز بیرون افتد و اعمال خیر به طوع اندر پذیرفتن ایستد. و سر این آن علاقه است که میان دل و تن است که اندر آن اثر همی کند و آن اندر این و برای این است که فعل به غفلت رود حبطه است که آن فعل دل را هیچ صفت ندهد که دل از آن غافل بود.
هوش مصنوعی: در ابتدا، همه سعادت‌ها نتیجه اعمال نیکو هستند. وقتی انسان به انجام کارهای خیر دست می‌زند، این کارها باعث می‌شوند که درون او صفات نیکو و مثبت شکل بگیرد. سپس نور این صفات از درون او به بیرون می‌تابد و او با میل و رغبت به انجام کارهای خیر ادامه می‌دهد. دلیل این موضوع بستگی عمیق و ارتباط بین قلب و بدن است که بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. اگر فردی به اعمال خود غفلت کند، این غفلت مانع می‌شود که عملش بر قلب او تأثیر بگذارد و در نتیجه، قلب او از خیرات محروم می‌ماند.