گنجور

بخش ۱۱ - پروردن و ادب کردن کودکان

بدان که فرزند امانتی است اندر دست مادر و پدر و دل وی پاک است چون جوهر نفیس و نقش پذیر چون موم و از همه نقشها خالی است و چون زمین پاک است که هر تخم که اندر وی افکنی بروید، اگر تخم افکنی به سعادت دین و دنیا رسد و مادر و پدر و معلم اندر ثواب شریک باشند و اگر به خلاف این بود بدبخت باشد و ایشان بر هرچه رود شریک باشند که حق تعالی همی گوید، «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» و کودک را از آتش دنیا نگاه داشتن اولیتر که از آتش دوزخ نگاه دارند و نگاهداشتن وی آن بود که وی را به ادب دارد و اخلاق نیکو به وی آموزد و از قرین بد نگاه دارد که اصل همه فسادها از قرین بد خیزد و او را اندر تنعم و جامه نیکو آراستن خو نکند که آنگاه از آن صبر نتواند کردن و همه عمر اندر طلب آن ضایع کند، بلکه پاکی او اندر ابتدا جهد کند تا آن که وی را شیر دهد، به صلاح و نیکوخو و حلال خوار بود که خوی بد از دایه سرایت کند و شیر که از حرام آید پلید بود و چون گوشت و پوست کودک از آن بروید، طبع وی را با آن مناسبتی پدید آید که پس از بلوغ ظاهر شود. و چون زبان وی گشاده گردد، باید که سخن وی الله باشد و این وی را تلقین می کنند. و چون چنان شود که از بعضی چیزها شرم دارد، این بشارتی بود و دلیل آن بود که هر که نور عقل بر وی افتاد، از شرم شحنه ای سازد که وی را بر هر چه زشت باشد تشویر همی دهد.

و اول چیزی که پیدا شود شره طعام بود. باید که ادب خوردن آموزد تا به دست راست خورد و بسم الله بگوید و به شتاب نخورد و بسیار نخورد و خرد بخایدو چشم بر لقمه دیگران ندارد و تا یک لقمه فرو نبرد، دست به دیگر دراز نکند و گاه گاه نان تهی دهد تا همیشه خو با نان خورش نکند. و بسیار خوردن اندر چشم وی زشت کند و گوید که این کار ستوران و بی خردان باشد و کودک بسیارخوار را اندر پیش وی عیب کند و کودک با ادب را ثنا گوید تا رگ مباهات اندر وی بجنبد و وی نیز چنان کند.

و جامه سپید را اندر چشم وی بیاراید و جامه ابریشمین و رنگین را نکوهیده دارد و گوید این کار زنان باشد و رعنایان و خویشتن آراستن کار مخنثان بود نه کار مردان و نگاه دارد تا کودکان که جامه ابریشمین دارند و تنعم کنند، با وی نیفتند و ایشان را نبینند که آن هلاک وی بود که وی نیز آرزو کند. و از قرین بد نگاه دارد که هرکودک که وی را نگاه ندارند، شوخ و دروغ زن و دزد و لجوج و بی باک گردد و به روزگار دراز آن از وی نشود.

و چون به دبیرستان دهد، قرآن بیاموزد. آنگاه به اخبار و حکایات پارسیان و سیرت صحابه و سلف مشغول کند و البته نگذارد که با شعار حدیث عشق زنان و صفت ایشان بود مشغول شود. و نگاه دارد وی را از ادیبی که گوید که بدان طبع لطیف بود که نه آن ادیب بود، بلکه آن شیطان بود که تخم فساد اندر دل وی بکارد.

و چون کودک کاری نیک بکند و خوی نیکو بر وی پدید آید، وی را اندر آن مد کند و چیزی دهد وی را که بدان شاد شود و اندر پیش مردمان بر وی ثنا کند و اگر خطایی کند یا گوید، یکی یا دو بار نادیده انگارد تا سخن خوار نشود که اگر بسیار با وی گفته آید دلیر شود و آشکارا بکند و چون معاودت کند، یک بار اندر سر توبیخ کند و گوید زنهار تا کسی از تو این نبیند و نداند که رسوا شوی میان مردمان و تو را به هیچ کس ندارند.

و پدر باید که حشمت خویش با وی نگاه دارد و مادر وی را به پدر ترساند و نگذارد که به روز بخسبد که کاهل شود و شب بر جای نرم نخواباند تا تن وی قوی شود. و هر روز یک ساعت او را از بازی بازندارد تا فرهیخته شود و دلتنگ نشود که از آن بدخوی گردد و کوردل شود. و او را خو باز کند تا با همه کس تواضع کند و بر سر کودکان فخر نکند و لاف نزند و از کودکان چیزی فرا نستاند، بلکه بدیشان دهد و او را گویند که ستدن کار گدایان باشد و بی همتان و طمع زر و سیم که از کسی فرا ستاند البته راه باز ندهد که از آن هلاک شود و اندر کارهای زشت افتد و او را بیاموزد که آب بینی و دهان پیش مردمان نیندازد و پشت با مردمان نکند و با ادب بنشیند و دست فرا زیر زنخدان نزند که آن دلیل کاهلی بود و بسیار نگوید و البته سوگند نخورد و تا نپرسند سخن نگوید. و هرکه مهتر از او بود او را حرمت دارد و اندر پیش وی نرود و زبان از فحش و لعنت نگاه دارد.

و چون معلم وی را بزند، بگوید تا فریاد و جزع نکند بسیار و شفیع نه انگیزاند و صبر کند و گوید کار مردان این باشد و بانگ داشتن کار زنان و پرستاران باشد.

و چون هفت ساله شد نماز و طهارت فرانماید به رفق و چون ده ساله شد، اگر نکند بزند و ادب کند. و دزدی و حرام خوردن و دروغ گفتن اندر پیش چشم وی زشت کند و همیشه آن را همی نکوهد. چون چنین پرورند، هرگه که بالغ شود اسرار این آداب با وی بگویند که مقصود از طعام آن است که بنده را قوت بود بر آن که طاعت خدای تعالی کند و مقصود از دنیا زاد آخرت است که دنیا با کسی نمی ماند و مرگ بزودی و ناگاه درآید و نیکبخت آن بود که از دنیا زاد آخرت برگیرد تا به بهشت و خشنودی حق تعالی رسد و صحبت بهشت و دوزخ وی را گفتن گیرد و ثواب و عقاب کارها با وی همی گوید. چون ابتدا با ادب پرورند این سخنها چون نقش اندر سنگ باشد. و اگر فراگذاشته باشند چون خاک از دیوار فرو ریزد.

سهل تستری رحمهم الله می گوید، «سه ساله بودم که شب نظاره کردمی اندر خاک. محمد بن سوار رحمهم الله که نماز شب کردی یک بار مرا گفت، «آن خدای را که تو را بیافرید یاد نکنی ای پسر؟» گفتم که چگونه یاد کنم؟ گفت که شب که اندر جامه خواب همی گردی سه بار بگوی به دل نه به زبان که خدای با من است و خدای به من همی نگرد و خدای مرا می بیند. گفت، «چند شب آن همی کردم». پس گفت، «هر شبی هفت بار بگوی، همی گفتم». پس حلاوت این اندر دل من افتاد. چون سالی برآمد مرا گفت، «آنچه تو را گفتم یاد دار همه عمر تا آنگاه که تو را در گور نهند که این دست گیرد تو را در این جهان و در آن جهان. چند سال آن همی گفتم تا حلاوت آن در سر من پدید آمد، پس یک روز خال مرا گفت، «هرکه حق تعالی با وی بود و به وی همی نگرد و وی را همی بیند معصیت نکند. زنهار تا معصیت نکنی که وی تو را همی بیند. پس مرا به معلم فرستاد. دل من پراکنده می شد. گفتم، «هر روز یک ساعت بیش مفرستید». تا قرآن بیاموختم و آنگاه هفت ساله بود. چون ده ساله شدم پیوسته روزه داشتمی و نان جوین خوردمی تا دوازده ساله شدم، سال سیزدهم مرا مسأله ای در دل افتاد، گفتم، «مرا به بصره فرستید تا پرسم». شدم و پرسیدم از جمله علما. حل نکردند. به عبادان مردی را نشان دادند. آنجا شدم. وی حل کرد مدتی با وی بودم، پس با تستر آمدم و به یک درم سیم جو خریدمی و روزه داشتمی و بدان گشادمی بی نان خورش و یک سال به یک درم سیم بسنده کردمی. پس عزم کردم که به سه شبانه روز هیچ نخوردم تا بدان قادر شدم پس فرا پنج شدم و فرا هفت شدم تا به تدریج بیست و پنج روز رسانیدم که هیچ چیز نخوردمی و بیست و پنج سال بر این حال صبر کردم بایستادم و همه شب زنده داشتمی».

و این حکایت برای آن کرده آمد تا معلوم گردد که کاری که عظیم بود، تخم آن در کودکی افکنده باشد.

بخش ۱۰ - علامت خوی نیکو: بدان که علامات خوی نیکو آن است که حق تعالی در قرآن همی گوید اندر صفت مومنان، « قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون و الذین هم عین اللغو معرضون » تا آنجا که می گوید، « اولئک هم الوارثون »، و در آنجا که می گوید، «التائبون العابدون الحامدون» و تا آنجا که می گوید، « و بشر المومنین» و این که گفت، « و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ».بخش ۱۲ - پیدا کردن شرایط مرید اندر مجاهدت و چگونگی رفتن راه دین به ریاضت: بدان که هرکه به حق نرسید از آن بود که راه نرفت و هرکه راه نرفت از آن بود که طلب نکرد. و هرکه طلب نکرد از آن بود که ندانست و ایمان وی تمام نبود و هرکه بداند که دنیا منغص است و روزی چند است و آخرت صافی است و جاوید است، ارادت زاد آخرت اندر وی پدید آید و بر وی دشوار نبود که چیزی حقیر اندر عوض چیزی نفیس دهد که امروز کوزه سفالین بگذاشتن تا فردا کوزه زرین فراستاند، بس دشوار نبود.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بدان که فرزند امانتی است اندر دست مادر و پدر و دل وی پاک است چون جوهر نفیس و نقش پذیر چون موم و از همه نقشها خالی است و چون زمین پاک است که هر تخم که اندر وی افکنی بروید، اگر تخم افکنی به سعادت دین و دنیا رسد و مادر و پدر و معلم اندر ثواب شریک باشند و اگر به خلاف این بود بدبخت باشد و ایشان بر هرچه رود شریک باشند که حق تعالی همی گوید، «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» و کودک را از آتش دنیا نگاه داشتن اولیتر که از آتش دوزخ نگاه دارند و نگاهداشتن وی آن بود که وی را به ادب دارد و اخلاق نیکو به وی آموزد و از قرین بد نگاه دارد که اصل همه فسادها از قرین بد خیزد و او را اندر تنعم و جامه نیکو آراستن خو نکند که آنگاه از آن صبر نتواند کردن و همه عمر اندر طلب آن ضایع کند، بلکه پاکی او اندر ابتدا جهد کند تا آن که وی را شیر دهد، به صلاح و نیکوخو و حلال خوار بود که خوی بد از دایه سرایت کند و شیر که از حرام آید پلید بود و چون گوشت و پوست کودک از آن بروید، طبع وی را با آن مناسبتی پدید آید که پس از بلوغ ظاهر شود. و چون زبان وی گشاده گردد، باید که سخن وی الله باشد و این وی را تلقین می کنند. و چون چنان شود که از بعضی چیزها شرم دارد، این بشارتی بود و دلیل آن بود که هر که نور عقل بر وی افتاد، از شرم شحنه ای سازد که وی را بر هر چه زشت باشد تشویر همی دهد.
هوش مصنوعی: فرزند مانند امانتی در دست پدر و مادر است و دلش خالص و آماده‌ی پذیرش است. او مانند زمینی تمیز است که هر تخمی که در آن بکارند، رشد می‌کند. اگر تربیت و آموزش در راستای سعادت دنیا و آخرت باشد، پدر و مادر و معلم نیز در پاداش شریک خواهند بود. اما اگر به خلاف این باشد، فرزند به بدبختی می‌افتد و آنها نیز در عواقب آن سهیم خواهند بود. نگهداری از کودک در برابر آتش دنیا اهمیت بیشتری دارد تا در برابر آتش جهنم. برای حفظ او باید او را به آداب و اخلاق نیکو تعلیم داد و از دوستان بد دور نگه داشت، زیرا ریشه‌ی بسیاری از فسادها از ارتباط با افراد نادرست به وجود می‌آید. والدین باید در آغاز به تربیت او با نیکی و حلال پرداخته و از آداب نیکو بهره‌مندش سازند؛ زیرا آثار تربیت اولیه تا زمان بزرگسالی در شخصیت او نمود پیدا می‌کند. وقتی کودک بزرگ می‌شود، باید سخنانش به یاد خداوند باشد و همچنین زمانی که نسبت به برخی مسائل شرم دارد، نشانه‌ای مثبت است. این شرم به او کمک می‌کند تا از کارهای زشت دوری کند و در مسیر عقل و شرافت حرکت کند.
و اول چیزی که پیدا شود شره طعام بود. باید که ادب خوردن آموزد تا به دست راست خورد و بسم الله بگوید و به شتاب نخورد و بسیار نخورد و خرد بخایدو چشم بر لقمه دیگران ندارد و تا یک لقمه فرو نبرد، دست به دیگر دراز نکند و گاه گاه نان تهی دهد تا همیشه خو با نان خورش نکند. و بسیار خوردن اندر چشم وی زشت کند و گوید که این کار ستوران و بی خردان باشد و کودک بسیارخوار را اندر پیش وی عیب کند و کودک با ادب را ثنا گوید تا رگ مباهات اندر وی بجنبد و وی نیز چنان کند.
هوش مصنوعی: نخستین چیزی که باید به خاطر سپرد، آداب غذا خوردن است. باید یاد بگیرد که با دست راست غذا بخورد و قبل از شروع، بسم الله بگوید. همچنین نباید با شتاب غذا بخورد، یا به اندازه‌ای زیاد بخورد که باعث ناراحتی شود. او باید لقمه‌هایش را با دقت بخورد و به لقمه‌های دیگران نگاه نکند. تا وقتی که یک لقمه را نجویده، نباید دستش را به سمت لقمه دیگری دراز کند و باید گاه‌به‌گاه نان خالی بخورد تا همیشه به غذاهای مخلوط عادت نکند. در نظر او، زیاد غذا خوردن ناپسند است و این کار را مخصوص حیوانات و بی‌خردان می‌داند. او همچنین در برابر کودکان بیش‌خور، انتقاد می‌کند و به کودکان با ادب و منضبط، احترام و ستایش می‌گذارد تا روحیه‌ی غرور و افتخار در آن‌ها بیدار شود و خودشان نیز به همین روش عمل کنند.
و جامه سپید را اندر چشم وی بیاراید و جامه ابریشمین و رنگین را نکوهیده دارد و گوید این کار زنان باشد و رعنایان و خویشتن آراستن کار مخنثان بود نه کار مردان و نگاه دارد تا کودکان که جامه ابریشمین دارند و تنعم کنند، با وی نیفتند و ایشان را نبینند که آن هلاک وی بود که وی نیز آرزو کند. و از قرین بد نگاه دارد که هرکودک که وی را نگاه ندارند، شوخ و دروغ زن و دزد و لجوج و بی باک گردد و به روزگار دراز آن از وی نشود.
هوش مصنوعی: او می‌خواهد در چشم دیگران ظاهری سفید و پاک داشته باشد و پوشیدن لباس‌های ابریشمی و رنگارنگ را نکوهش می‌کند و می‌گوید که این کار زنان و زیبارویان است و زینت کردن مختص مردان نیست. به همین دلیل تلاش می‌کند تا از نزدیک شدن کودکان با لباس ابریشمی و خوش‌گذرانی جلوگیری کند، زیرا برای او این موضوع خطرناک است و ممکن است او هم به آن آرزو کند. همچنین از دوستان بد دوری می‌کند و نگران است که اگر کودکی را تحت نظر نداشته باشد، ممکن است او به صفاتی چون شوخی، دروغگویی، دزدی، لجاجت و بی‌باوری دچار شود و این عادات در طول زمان از او برطرف نشود.
و چون به دبیرستان دهد، قرآن بیاموزد. آنگاه به اخبار و حکایات پارسیان و سیرت صحابه و سلف مشغول کند و البته نگذارد که با شعار حدیث عشق زنان و صفت ایشان بود مشغول شود. و نگاه دارد وی را از ادیبی که گوید که بدان طبع لطیف بود که نه آن ادیب بود، بلکه آن شیطان بود که تخم فساد اندر دل وی بکارد.
هوش مصنوعی: وقتی که به دوره دبیرستان می‌رسد، باید قرآن را بیاموزد. سپس باید به مطالعه اخبار و داستان‌های ایرانیان و سیره صحابه و سلف پرداخته و از پرداختن به مطالبی که درباره عشق زنان و ویژگی‌های آنهاست دور نگه داشته شود. همچنین باید از نویسندگانی که ادعای نیکوکاری دارند ولی در واقع شیطان‌هایی هستند که فساد را در دل‌ها می‌کارند، محفوظ بماند.
و چون کودک کاری نیک بکند و خوی نیکو بر وی پدید آید، وی را اندر آن مد کند و چیزی دهد وی را که بدان شاد شود و اندر پیش مردمان بر وی ثنا کند و اگر خطایی کند یا گوید، یکی یا دو بار نادیده انگارد تا سخن خوار نشود که اگر بسیار با وی گفته آید دلیر شود و آشکارا بکند و چون معاودت کند، یک بار اندر سر توبیخ کند و گوید زنهار تا کسی از تو این نبیند و نداند که رسوا شوی میان مردمان و تو را به هیچ کس ندارند.
هوش مصنوعی: وقتی که کودک کار خوبی انجام می‌دهد و رفتار نیکویی از خود نشان می‌دهد، باید او را تشویق کرد و هدیه‌ای به او داد تا خوشحال شود و در جمع دیگران از او تعریف کرد. اما اگر اشتباهی از او سر بزند، بهتر است یک یا دو بار این موضوع را نادیده بگیریم تا صحبت‌های دیگران از ارزش نیفتد، زیرا اگر مدام در مورد اشتباهاتش صحبت کنیم، او جرات بیشتری پیدا خواهد کرد و خطاهایش را به وضوح انجام می‌دهد. اما وقتی که دوباره اشتباه کرد، باید یک بار به او تذکر جدی بدهیم و بگوییم مراقب باشد تا کسی این اشتباهات را نبیند و از او نداشته باشد که مبادا مورد سرزنش دیگران قرار گیرد.
و پدر باید که حشمت خویش با وی نگاه دارد و مادر وی را به پدر ترساند و نگذارد که به روز بخسبد که کاهل شود و شب بر جای نرم نخواباند تا تن وی قوی شود. و هر روز یک ساعت او را از بازی بازندارد تا فرهیخته شود و دلتنگ نشود که از آن بدخوی گردد و کوردل شود. و او را خو باز کند تا با همه کس تواضع کند و بر سر کودکان فخر نکند و لاف نزند و از کودکان چیزی فرا نستاند، بلکه بدیشان دهد و او را گویند که ستدن کار گدایان باشد و بی همتان و طمع زر و سیم که از کسی فرا ستاند البته راه باز ندهد که از آن هلاک شود و اندر کارهای زشت افتد و او را بیاموزد که آب بینی و دهان پیش مردمان نیندازد و پشت با مردمان نکند و با ادب بنشیند و دست فرا زیر زنخدان نزند که آن دلیل کاهلی بود و بسیار نگوید و البته سوگند نخورد و تا نپرسند سخن نگوید. و هرکه مهتر از او بود او را حرمت دارد و اندر پیش وی نرود و زبان از فحش و لعنت نگاه دارد.
هوش مصنوعی: پدر باید احترام و شخصیت خود را در مقابل فرزند حفظ کند و مادر باید او را از پدر بترساند تا از خواب روزانه اجتناب کند و تنش قوی شود. همچنین شب‌ها باید او را در مکانی راحت نخواباند تا تندرستی‌اش حفظ شود. هر روز باید حدود یک ساعت او را از بازی دور نگه‌داشت تا رشد کند و دچار کسالت نشود. باید به او آموزش داده شود که با دیگران با تواضع برخورد کند و بر کودکان فخر نکند و دروغ نگوید. او باید یاد بگیرد که از دیگران چیزی نگیرد و بخشی از زندگی‌اش را به کمک دیگران اختصاص دهد. باید به او بفهمانند که دراز کردن دست برای دریافت کمک نشانه‌ای از نیازمندی است و نباید به دنبال پول و زر باشد، چرا که این می‌تواند به نابودی‌اش منجر شود. همچنین او باید یاد بگیرد که پیش آقایان احترام بگذارد، با ادب و نزاکت بنشیند و از فحش و بددهنی دوری کند. در صحبت کردن باید مختصر باشد، قسم نخورد و تنها در صورت پرسش، صحبت کند.
و چون معلم وی را بزند، بگوید تا فریاد و جزع نکند بسیار و شفیع نه انگیزاند و صبر کند و گوید کار مردان این باشد و بانگ داشتن کار زنان و پرستاران باشد.
هوش مصنوعی: وقتی معلم او را تنبیه می‌کند، او باید کاری کند که زیاد فریاد نزند و ناله و شیون نکند. همچنین نباید کسی را وساطت کند و باید صبور باشد و بگوید که این رفتار مخصوص مردان است، در حالی که ناله و فریاد کار زنان و پرستارهاست.
و چون هفت ساله شد نماز و طهارت فرانماید به رفق و چون ده ساله شد، اگر نکند بزند و ادب کند. و دزدی و حرام خوردن و دروغ گفتن اندر پیش چشم وی زشت کند و همیشه آن را همی نکوهد. چون چنین پرورند، هرگه که بالغ شود اسرار این آداب با وی بگویند که مقصود از طعام آن است که بنده را قوت بود بر آن که طاعت خدای تعالی کند و مقصود از دنیا زاد آخرت است که دنیا با کسی نمی ماند و مرگ بزودی و ناگاه درآید و نیکبخت آن بود که از دنیا زاد آخرت برگیرد تا به بهشت و خشنودی حق تعالی رسد و صحبت بهشت و دوزخ وی را گفتن گیرد و ثواب و عقاب کارها با وی همی گوید. چون ابتدا با ادب پرورند این سخنها چون نقش اندر سنگ باشد. و اگر فراگذاشته باشند چون خاک از دیوار فرو ریزد.
هوش مصنوعی: زمانی که کودک به سن هفت سالگی رسید، باید نماز و طهارت را به آرامی و محبت یاد بگیرد. و وقتی که به سن ده سالگی رسید، اگر آن‌ها را انجام ندهد، باید او را تنبیه و اصلاح کنند. دزدی، خوردن حرام و دروغ گفتن باید در دید او زشت و ناپسند جلوه کند و همواره باید او را به خوبی تربیت کنند. هنگامی که این‌گونه پرورش یابد، هرگاه به بلوغ برسد، باید اسرار این آداب را برایش بیان کنند. هدف از خوراک آن است که انسان توانایی انجام اطاعت از خداوند را پیدا کند و هدف از زندگی دنیا جمع‌آوری توشه‌ای برای آخرت است، چرا که دنیا هیچ‌گاه پایدار نیست و مرگ به ناگاه در می‌رسد. نیکبخت کسی است که از دنیا توشه‌ای برای آخرت بردارد تا به بهشت و رضایت خداوند برسد و در مورد بهشت و دوزخ با او صحبت کنند و ثواب و عقاب اعمالش را به او بگویند. اگر از همان ابتدا با ادب به این مسائل آشنا شود، این آموزه‌ها در ذهن او نقش خواهد بست و اگر به این مسائل توجه نکند، مانند خاکی که از دیوار فرو می‌ریزد، فراموش خواهد شد.
سهل تستری رحمهم الله می گوید، «سه ساله بودم که شب نظاره کردمی اندر خاک. محمد بن سوار رحمهم الله که نماز شب کردی یک بار مرا گفت، «آن خدای را که تو را بیافرید یاد نکنی ای پسر؟» گفتم که چگونه یاد کنم؟ گفت که شب که اندر جامه خواب همی گردی سه بار بگوی به دل نه به زبان که خدای با من است و خدای به من همی نگرد و خدای مرا می بیند. گفت، «چند شب آن همی کردم». پس گفت، «هر شبی هفت بار بگوی، همی گفتم». پس حلاوت این اندر دل من افتاد. چون سالی برآمد مرا گفت، «آنچه تو را گفتم یاد دار همه عمر تا آنگاه که تو را در گور نهند که این دست گیرد تو را در این جهان و در آن جهان. چند سال آن همی گفتم تا حلاوت آن در سر من پدید آمد، پس یک روز خال مرا گفت، «هرکه حق تعالی با وی بود و به وی همی نگرد و وی را همی بیند معصیت نکند. زنهار تا معصیت نکنی که وی تو را همی بیند. پس مرا به معلم فرستاد. دل من پراکنده می شد. گفتم، «هر روز یک ساعت بیش مفرستید». تا قرآن بیاموختم و آنگاه هفت ساله بود. چون ده ساله شدم پیوسته روزه داشتمی و نان جوین خوردمی تا دوازده ساله شدم، سال سیزدهم مرا مسأله ای در دل افتاد، گفتم، «مرا به بصره فرستید تا پرسم». شدم و پرسیدم از جمله علما. حل نکردند. به عبادان مردی را نشان دادند. آنجا شدم. وی حل کرد مدتی با وی بودم، پس با تستر آمدم و به یک درم سیم جو خریدمی و روزه داشتمی و بدان گشادمی بی نان خورش و یک سال به یک درم سیم بسنده کردمی. پس عزم کردم که به سه شبانه روز هیچ نخوردم تا بدان قادر شدم پس فرا پنج شدم و فرا هفت شدم تا به تدریج بیست و پنج روز رسانیدم که هیچ چیز نخوردمی و بیست و پنج سال بر این حال صبر کردم بایستادم و همه شب زنده داشتمی».
هوش مصنوعی: سهل تستری می‌گوید که در سه‌سالگی وقتی در شب به خاک نگاه می‌کردم، محمد بن سوار به من گفت که چرا یاد خدا را نمی‌کنی؟ او به من آموخت که در شب، وقتی در خواب هستم، به دل و نه به زبان بگویم که خدا با من است و مرا می‌بیند. من این کار را چند شب انجام دادم و سپس او پیشنهاد کرد که این عبارت را هفت بار بگویم که من هم انجام دادم و احساس لذت و حلاوت آن در دلم ایجاد شد. او به من گفت که این یاد را تا زمانی که در قبر گذاشته می‌شوم به‌خاطر بسپار، زیرا این یاد به من در این دنیا و آن دنیا کمک می‌کند. بعد از آن به معلم فرستاده شدم و سخت مشغول یادگیری قرآن شدم و از سن ده سالگی دائماً روزه می‌گرفتم. در دوازده سالگی مسأله‌ای به ذهنم رسید که برای پرسش به بصره رفتم و از علما سوال کردم، اما نتیجه‌ای نگرفتم و به مردی در عبادان اشاره شد که پاسخ را به من داد. بعد از آن به تستر برگشتم و با یک درم، مقداری جو خریدم و روزه داشتم. به مرور زمان تصمیم گرفتم که سه روز کامل چیزی نخورم و موفق شدم که این زمان را افزایش دهم و به بیست و پنج روز برسانم. من به همین ترتیب بیست و پنج سال زندگی کردم و هر شب بیدار بودم.
و این حکایت برای آن کرده آمد تا معلوم گردد که کاری که عظیم بود، تخم آن در کودکی افکنده باشد.
هوش مصنوعی: این داستان به این منظور بیان شده است که نشان دهد کار بزرگ و مهمی ممکن است از همان دوران کودکی آغاز شود.