گنجور

بخش ۸ - فصل(احتیاط به چه شرایطی رواست)

این طهارت ظاهرا گرچه درجه بازپسین است، فصل وی نیز بزرگ است، ولیکن به شرط آن که ادب وی نگاه دارد و وسوسه و اسراف را بدان راه ندهد چون به حد وسوسه و اسراف رسد مکروه و ناپسندیده بودو باشد که بزهکار گردد و این احتیاطها که عادت صوفیان است از جورب داشتن، و ازار به سر درگرفتن و آب پاک به یقین طلب کردن و آفتابه نگاهداشتن تا کسی دست بر وی فرانکند، همه نیکوست و کسانی را از فقها و دیگران که آن نگاه ندارند، نیست که بر ایشان اعتراضی کنند الا به شرطی و ایشان را نیز نیست که بر فقها و دیگران که احتیاط نکنند اعتراض کردن اصلا، چه آن احتیاطها نیکوست، ولکن به شش شرط:

شرط اول آن که به سبب روزگار بردن بدان، از کاری فاضلتر از آن باز نماند، چه اگر کسی را قدرت آن باشد که به آموختن علمی مشغول شود یا به فکرتی مشغول شود که آن زیادت کشفی باشد یا به کسبی مشغول شود که آن کفایت عیال وی بود تا او را از خلق سوال نباید کردن و از دست مردمان نباید خوردن و روزگار بردن به احتیاط طهارت وی را باز دارد از این، نشاید که بدین احتیاطها مشغول بود که این همه مهمتر است از احتیاط طهارت و به چنین سبب بود که هرگز صحابه به چنین احتیاطها مشغول نشدند که ایشان به جهاد و کسب و طلب علم و به کارهای مهمتر از این مشغول بودند و برای این بود که پای برهنه برفتندی و بر زمین نماز کردندی و بر خاک نشستندی و طعام خوردندی و دست بر کف پای مالیدندی و از عرق ستوران حذر نکردندی و جهد بیشتر در پاکی دل کردندی نه در پاکی تن و جامه. پس اگر کسی بدین صفت بود، صوفیان را بر وی اعتراض نرسد و کسی که به کاهلی از احتیاط دست بدارد، وی را نشاید که بر اهل احتیاط اعتراض کند که کردن احتیاط از ناکردن فاضلتر است.

شرط دوم آن که خویشتن از ریا و رعونت نگاه دارد که هر که احتیاط کند، از سر تا پای وی منادی می کند که، «من پارسایم که خویشتن چنین پاک می دارم»، و وی را از آن شرفی پدید آید اگر پای بر زمین نهد یا از آفتابه دیگر طهارت کند، ترسد که از چشم مردمان بیفتد. باید که خویشتن را در این بیازماید و در پیش مردمان پای بر زمین نهد و راه رخصت سپرد و در سر تدارک احتیاط بکند، اگر نفس وی در این منازعتی کند، بدان که آفت ریا به وی راه یافته است، اکنون بر وی واجب بود که پای برهنه رود و بر زمین نماز کند و از احتیاط دست بدارد که ریا حرام است و احتیاط سنت، چون از حرام حذر نتواند الا به ترک احتیاط، بر وی واجب بود ترک احتیاط گفتن.

شرط سیم آن که گاه گاه نیز راه رخصت می رود و احتیاط بر خویشتن فرض نگرداند، چنان که رسول (ص) از مهطره مشرکی طهارت کرده است و عمر از سبوی زنی ترسا طهارت کرده است و ایشان در بیشتر احوال بر خاک نماز کرده اند و کسی که در خفتن میان خویش و میان خاک هیچ حجاب نکردی، وی را بزرگتر داشتندی پس چون سیرت ایشان را مهجور کند و ناشایست دارد و نفس وی مسامحت نکند موافقت ایشان را، دلیل آن باشد که نفس در این احتیاط شرفی یافته است، مهم باشد که دست از این بدارد.

شرط چهارم آن که هر احتیاطی که در آن رنج مسلمانی باشد دست بدارد که رنجاندن دل خلق حرام است و ترک احتیاط حرام نیست، چنان که کسی قصد آن کند که دست وی بگیرد در سلام یا معانقه کند و دست و روی وی عرق دارد، وی خویشتن بازکشد، این حرام باشد، بلکه خلق نیکو و تقرب نمودن بدان مسلمان در این وقت از هزار احتیاط مبارکتر بود و فاضلتر و همچنین اگر کسی پای بر سجده وی نهد و از آفتابه وی طهارت کند و از کوزه وی آب خورد، نشاید که منع کند و کراهیت اظهار کند که رسول (ص) آب زمزم خواست، عباس گفت، «دستهای بسیار در آب کرده اند و شوریده کرده تا تو را دلوی خاص طلب کنم و بر آب برکشم» گفت، «نی! من برکت دست مسلمانان را دوستتر دارم.»

و بیشتر قرا آن جاهل این دقایق نشناسند و خویش اندر چینند از کسی که احتیاط نکند و وی را برنجانند و باشد که با پدر و مادر رفیق و برادر سخنهای درشت گویند، چون دست به آفتابه و جامه ایشان دراز کرده باشند، و این همه حرام است چگونه روا باشد به سبب احتیاطی که واجب نیست، و بیشتر آن باشد که قومی که این کنند تکبری در سر ایشان پدید آید، که منت بر مردمان نهند که ما خود چنین می کنیم و به غنیمت دارند که خویشتن از کسی فراهم گیرند تا وی را برنجانند و پاکی خویش عرضه کنند و فخر خویش پدید آرند و دیگران را نجس نام کنند بدان که چنان که صحابه آسان فراگرفته باشند فرا گیرد و اگر کسی در استنجا به سنگ اقتصار کند این خود از کبایر شناسند و این همه از خباثت اخلاق است و دلیل نجاست باطن است و دل پاک داشتن از این خباثت فریضه است این همه سبب هلاک است و احتیاط دست به داشتن سبب هلاکت نیست.

شرط پنجم آن که همین احتیاط در خوردنی و پوشیدنی و گفتنی نگاه دارد که آن مهمتر است، چون مهمتر دست ندارد، دلیل آن بود که این احتیاط برای رعونت یا برای عادت می کند چنان که کسی طعام خورد در وقتی که گرسنگی وی به ضرورت نباشد، آنگاه تا دست و دهان نشوید نماز نکند و این مقدار نداند که هرچه نجس است بی ضرورت چرا می خورد؟ و اگر پاک است دست چرا می شوید؟ پس بر جامه ای که عامیان شسته باشند نماز می نکند و طعامی که در خانه عوام پخته باشند چرا می خورد؟ و احتیاط در پاکی لقمه مهمتر است و بیشتر این قوم در خانه بازاریان طعام پخته خورند و بر جامه ایشان نماز نکنند و این نه نشان صدق باشد در این کار.

شرط ششم آن که این احتیاط به منکرات و منهیات ادا نکند، چنان که بر سه بار زیادت کند در طهارت، که بار چهارم نهی است یا طهارت دراز بکشد و مسلمانی در انتظار وی می باشد که این نشاید یا آب بسیار بریزد تا نماز اول وقت تاخیر کند یا امام باشد اهل جماعت در انتظار دارد یا مسلمانی را وعده داده باشد به کاری و آن دیر می شود، یا به سبب آن روزگار کسب وی می شود و عیال وی ضایع می ماند که این چنین کارها به سبب احتیاطی که فریضه نیست، مباح نگردد یا سجاده فراخ فروافکند در مسجد تا کسی جامه به وی بازنزند که از این سه چیز منکر بود، یکی آن که پاره ای از مسجد غصب کرده باشد از مسلمانان و حق وی بیش از آن نیست که وی سجده کند و دوم آن که چنین صف پیوسته نتوان داشت و سنت آن است که کتف به کتف برادروار و پیوسته، سوم آن که از مسلمانی حذر می کند چنان که از سگ و نجاستها حذر کند و این نشاید و همچنین منکرات بسیار که بسی قرای جاهل به سبب احتیاط ارتکاب کنند و ندانند.

اطلاعات

منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

این طهارت ظاهرا گرچه درجه بازپسین است، فصل وی نیز بزرگ است، ولیکن به شرط آن که ادب وی نگاه دارد و وسوسه و اسراف را بدان راه ندهد چون به حد وسوسه و اسراف رسد مکروه و ناپسندیده بودو باشد که بزهکار گردد و این احتیاطها که عادت صوفیان است از جورب داشتن، و ازار به سر درگرفتن و آب پاک به یقین طلب کردن و آفتابه نگاهداشتن تا کسی دست بر وی فرانکند، همه نیکوست و کسانی را از فقها و دیگران که آن نگاه ندارند، نیست که بر ایشان اعتراضی کنند الا به شرطی و ایشان را نیز نیست که بر فقها و دیگران که احتیاط نکنند اعتراض کردن اصلا، چه آن احتیاطها نیکوست، ولکن به شش شرط:
هوش مصنوعی: طهارت ظاهری اگرچه در آخرین مرتبه قرار دارد، اما اهمیت خاصی دارد، به شرطی که آداب آن رعایت شود و از وسوسه و اسراف دوری شود. چون اگر به وسوسه و اسراف دچار شود، عمل ناپسند و مکروه خواهد بود و ممکن است فرد گناهکار شود. همچنین احتیاط‌هایی که صوفیان به آن عادت دارند، مانند پوشیدن جوراب، بر سر داشتن ازار، طلب آب پاک به یقین و نگهداری آفتابه تا دیگران به آن دست نزنند، همه مثبت است. افرادی که این احتیاط‌ها را رعایت نمی‌کنند، قابل اعتراض نیستند مگر تحت شرایط خاص، و همچنین خود آن‌ها هم نباید به دیگراحترامی کنند که احتیاط نمی‌کنند، چرا که این احتیاط‌ها خوب هستند، اما به شش شرط معین.
شرط اول آن که به سبب روزگار بردن بدان، از کاری فاضلتر از آن باز نماند، چه اگر کسی را قدرت آن باشد که به آموختن علمی مشغول شود یا به فکرتی مشغول شود که آن زیادت کشفی باشد یا به کسبی مشغول شود که آن کفایت عیال وی بود تا او را از خلق سوال نباید کردن و از دست مردمان نباید خوردن و روزگار بردن به احتیاط طهارت وی را باز دارد از این، نشاید که بدین احتیاطها مشغول بود که این همه مهمتر است از احتیاط طهارت و به چنین سبب بود که هرگز صحابه به چنین احتیاطها مشغول نشدند که ایشان به جهاد و کسب و طلب علم و به کارهای مهمتر از این مشغول بودند و برای این بود که پای برهنه برفتندی و بر زمین نماز کردندی و بر خاک نشستندی و طعام خوردندی و دست بر کف پای مالیدندی و از عرق ستوران حذر نکردندی و جهد بیشتر در پاکی دل کردندی نه در پاکی تن و جامه. پس اگر کسی بدین صفت بود، صوفیان را بر وی اعتراض نرسد و کسی که به کاهلی از احتیاط دست بدارد، وی را نشاید که بر اهل احتیاط اعتراض کند که کردن احتیاط از ناکردن فاضلتر است.
هوش مصنوعی: شرط اول این است که به خاطر گذراندن وقت به کارهایی مشغول نشوید که از انجام کارهای مهم‌تر باز بمانید. اگر کسی توانایی دارد که به یادگیری علمی بپردازد، یا به تفکر عمیق بپردازد که باعث کشف‌های جدید شود، یا کسب و کاری را راه بیندازد که بتواند نیازهای خانواده‌اش را تامین کند، نیازی نیست از دیگران سوال بپرسد یا از دست مردم کمک بگیرد. نباید این زمان را صرف دقت در پاکی ظاهری خود کند، زیرا این موارد به مراتب مهم‌تر از پاکی ظاهری هستند. به همین دلیل، صحابه نیز هرگز نسبت به این احتیاط‌های ظاهری مشغول نشدند؛ چرا که آنها به جهاد، کسب علم و کارهای مهم‌تر مشغول بودند. آنها برهنه پا راه می‌رفتند، بر زمین نماز می‌خواندند، بر خاک می‌نشستند و غذا می‌خوردند و به سادگی با شرایط زندگی کنار می‌آمدند و در پاکی دل خود تلاش بیشتری می‌کردند تا در پاکی جسم و لباس. بنابراین، اگر کسی به این گونه باشد، صوفیان نمی‌توانند به او انتقاد کنند و کسی که به دلیل تنبلی از رعایت احتیاط‌ها خودداری می‌کند، نمی‌تواند به اهل احتیاط انتقاد کند، زیرا انجام احتیاط از نادیده گرفتن آن، کار بهتری است.
شرط دوم آن که خویشتن از ریا و رعونت نگاه دارد که هر که احتیاط کند، از سر تا پای وی منادی می کند که، «من پارسایم که خویشتن چنین پاک می دارم»، و وی را از آن شرفی پدید آید اگر پای بر زمین نهد یا از آفتابه دیگر طهارت کند، ترسد که از چشم مردمان بیفتد. باید که خویشتن را در این بیازماید و در پیش مردمان پای بر زمین نهد و راه رخصت سپرد و در سر تدارک احتیاط بکند، اگر نفس وی در این منازعتی کند، بدان که آفت ریا به وی راه یافته است، اکنون بر وی واجب بود که پای برهنه رود و بر زمین نماز کند و از احتیاط دست بدارد که ریا حرام است و احتیاط سنت، چون از حرام حذر نتواند الا به ترک احتیاط، بر وی واجب بود ترک احتیاط گفتن.
هوش مصنوعی: شرط دوم این است که آدمی خود را از ریا و خودبزرگ‌بینی دور نگه‌دارد. اگر کسی مراقب باشد، این حالت در تمام وجودش پیداست که می‌گوید: «من فردی نیکوکار هستم که خود را این‌گونه پاک نگه می‌دارم.» این باعث می‌شود که او نسبت به رفتارهایش حساس شود و ترس از این داشته باشد که نظر دیگران را جلب نکند. لازم است که فرد در این زمینه خود را آزمایش کند و در ملأ عام با اعتماد به نفس رفتار کند و به روش‌های ساده و معمول عمل کند. اگر نفس او در این موقعیت مخالفت کند، باید بداند که دچار آفت ریا شده است. اکنون بر او واجب است که بدون کفش بر روی زمین نماز بخواند و از احتیاط‌های اضافی پرهیز کند، چرا که ریا کار حرامی است و احتیاط به عنوان یک سنت شناخته می‌شود. اگر نمی‌تواند از حرام‌ها پرهیز کند مگر با کنار گذاشتن احتیاط، باید احتیاط را رها کند.
شرط سیم آن که گاه گاه نیز راه رخصت می رود و احتیاط بر خویشتن فرض نگرداند، چنان که رسول (ص) از مهطره مشرکی طهارت کرده است و عمر از سبوی زنی ترسا طهارت کرده است و ایشان در بیشتر احوال بر خاک نماز کرده اند و کسی که در خفتن میان خویش و میان خاک هیچ حجاب نکردی، وی را بزرگتر داشتندی پس چون سیرت ایشان را مهجور کند و ناشایست دارد و نفس وی مسامحت نکند موافقت ایشان را، دلیل آن باشد که نفس در این احتیاط شرفی یافته است، مهم باشد که دست از این بدارد.
هوش مصنوعی: شرط این است که انسان گاه به گاه از روش‌های آسان و رخصت استفاده کند و احتیاط را بر خود واجب نگرداند. همانطور که پیامبر (ص) از شیوه‌های مشرکان برای طهارت استفاده کرده و عمر از ظرف یک زن مسیحی وضو گرفته است. آنها بیشتر اوقات بر خاک نماز خوانده‌اند و کسی که بین خودش و خاک هیچ مانعی قرار نداده است، مورد احترام بیشتری قرار داشته است. اما اگر کسی این شیوه‌ها را نادیده بگیرد و نفسش او را از احتیاط باز دارد، نشان‌دهنده آن است که نفس او در این احتیاط، مقام و منزلتی یافته است. بنابراین بهتر است که از این کار دست بردارد.
شرط چهارم آن که هر احتیاطی که در آن رنج مسلمانی باشد دست بدارد که رنجاندن دل خلق حرام است و ترک احتیاط حرام نیست، چنان که کسی قصد آن کند که دست وی بگیرد در سلام یا معانقه کند و دست و روی وی عرق دارد، وی خویشتن بازکشد، این حرام باشد، بلکه خلق نیکو و تقرب نمودن بدان مسلمان در این وقت از هزار احتیاط مبارکتر بود و فاضلتر و همچنین اگر کسی پای بر سجده وی نهد و از آفتابه وی طهارت کند و از کوزه وی آب خورد، نشاید که منع کند و کراهیت اظهار کند که رسول (ص) آب زمزم خواست، عباس گفت، «دستهای بسیار در آب کرده اند و شوریده کرده تا تو را دلوی خاص طلب کنم و بر آب برکشم» گفت، «نی! من برکت دست مسلمانان را دوستتر دارم.»
هوش مصنوعی: شرط چهارم این است که هر زمان که احتمال رنجاندن مسلمانی وجود دارد، باید از آن پرهیز کرد زیرا دل‌شکنی مردم حرام است و ترک احتیاط نیز حرام محسوب نمی‌شود. مثلاً اگر کسی بخواهد به یک مسلمان دست بدهد یا او را در آغوش بگیرد و دستانش عرق کرده باشد، نباید خود را مجبور کند و باید از این کار پرهیز کند. در این موقع بهتر است به نیکوکاری و نزدیکی به آن مسلمان فکر کند. همچنین اگر کسی پایش را روی سجده او بگذارد، یا از آب او برای وضو استفاده کند، نباید منع کند و ابراز نارضایتی کند. همان‌طور که پیامبر(ص) وقتی خواست آب زمزم بخورد، به عباس گفت که نمی‌خواهد آب خالص‌تری از آب مردم داشته باشد. او برکت را در دست مسلمانان بیشتر دوست داشت.
و بیشتر قرا آن جاهل این دقایق نشناسند و خویش اندر چینند از کسی که احتیاط نکند و وی را برنجانند و باشد که با پدر و مادر رفیق و برادر سخنهای درشت گویند، چون دست به آفتابه و جامه ایشان دراز کرده باشند، و این همه حرام است چگونه روا باشد به سبب احتیاطی که واجب نیست، و بیشتر آن باشد که قومی که این کنند تکبری در سر ایشان پدید آید، که منت بر مردمان نهند که ما خود چنین می کنیم و به غنیمت دارند که خویشتن از کسی فراهم گیرند تا وی را برنجانند و پاکی خویش عرضه کنند و فخر خویش پدید آرند و دیگران را نجس نام کنند بدان که چنان که صحابه آسان فراگرفته باشند فرا گیرد و اگر کسی در استنجا به سنگ اقتصار کند این خود از کبایر شناسند و این همه از خباثت اخلاق است و دلیل نجاست باطن است و دل پاک داشتن از این خباثت فریضه است این همه سبب هلاک است و احتیاط دست به داشتن سبب هلاکت نیست.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم از دقایق و نکات دقیق آگاه نیستند و در مورد افرادی که احتیاط نمی‌کنند، قضاوت‌های نادرستی می‌کنند. ممکن است با پدر و مادر، دوستان و برادران خود به بی‌احترامی سخن بگویند، در حالی که خودشان دست به کارهای ناپسند زده‌اند. این رفتار نه تنها حرام است، بلکه به خاطر احتیاطی که واجب نیست، پذیرفتنی نیست. بسیاری از کسانی که چنین رفتارهایی دارند، احساس تکبر می‌کنند و بر دیگران منت می‌گذارند که ما از این کارها پرهیز می‌کنیم. آن‌ها تمایل دارند خود را پاک نگه دارند و دیگران را نجس بنامند. در حالی که صحابه دین به سادگی چنین مواردی را فرا گرفته‌اند. اگر کسی در مورد تطهیر خود تنها به سنگ اکتفا کند، این عمل به عنوان گناه بزرگ شناخته می‌شود. این رفتارها ناشی از اخلاق ناپسند است و نشان‌دهنده ناپاکی درون فرد است. حفظ پاکی دل از این اخلاق زشت ضروری است و این موارد عامل هلاکت انسان به شمار می‌رود. احتیاط نباید عامل هلاکت باشد.
شرط پنجم آن که همین احتیاط در خوردنی و پوشیدنی و گفتنی نگاه دارد که آن مهمتر است، چون مهمتر دست ندارد، دلیل آن بود که این احتیاط برای رعونت یا برای عادت می کند چنان که کسی طعام خورد در وقتی که گرسنگی وی به ضرورت نباشد، آنگاه تا دست و دهان نشوید نماز نکند و این مقدار نداند که هرچه نجس است بی ضرورت چرا می خورد؟ و اگر پاک است دست چرا می شوید؟ پس بر جامه ای که عامیان شسته باشند نماز می نکند و طعامی که در خانه عوام پخته باشند چرا می خورد؟ و احتیاط در پاکی لقمه مهمتر است و بیشتر این قوم در خانه بازاریان طعام پخته خورند و بر جامه ایشان نماز نکنند و این نه نشان صدق باشد در این کار.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که باید در مورد آنچه می‌خوریم، می‌پوشیم و می‌گوییم، احتیاط کنیم. این احتیاط بسیار مهم‌تر از آنچه به نظر می‌رسد است. مثلاً اگر کسی در زمانی که گرسنه نیست، غذایی بخورد و بعد از آن دست و دهان خود را نشوید، باعث می‌شود نتواند نماز بخواند. این نشان می‌دهد که او نمی‌داند چرا باید چیزی را که نجس است بخورد، یا اگر چیز پاک است چرا باید دستانش را بشوید. همچنین، نباید بر لباس‌هایی که افراد عادی می‌شویند نماز بخواند یا غذایی که در خانهٔ طبقات پایین‌تر تهیه شده است را بخورد. احتیاط در خصوص پاکی لقمه‌ای که می‌خوریم، از اهمیت بالایی برخوردار است و بسیاری از مردم غذاهایی را که در خانهٔ بازاریان پخته شده، می‌خورند و بر لباس‌های آن‌ها نماز نمی‌خوانند، که این نشان‌دهندهٔ صداقت در این رفتار نیست.
شرط ششم آن که این احتیاط به منکرات و منهیات ادا نکند، چنان که بر سه بار زیادت کند در طهارت، که بار چهارم نهی است یا طهارت دراز بکشد و مسلمانی در انتظار وی می باشد که این نشاید یا آب بسیار بریزد تا نماز اول وقت تاخیر کند یا امام باشد اهل جماعت در انتظار دارد یا مسلمانی را وعده داده باشد به کاری و آن دیر می شود، یا به سبب آن روزگار کسب وی می شود و عیال وی ضایع می ماند که این چنین کارها به سبب احتیاطی که فریضه نیست، مباح نگردد یا سجاده فراخ فروافکند در مسجد تا کسی جامه به وی بازنزند که از این سه چیز منکر بود، یکی آن که پاره ای از مسجد غصب کرده باشد از مسلمانان و حق وی بیش از آن نیست که وی سجده کند و دوم آن که چنین صف پیوسته نتوان داشت و سنت آن است که کتف به کتف برادروار و پیوسته، سوم آن که از مسلمانی حذر می کند چنان که از سگ و نجاستها حذر کند و این نشاید و همچنین منکرات بسیار که بسی قرای جاهل به سبب احتیاط ارتکاب کنند و ندانند.
هوش مصنوعی: شرط ششم این است که احتیاط در امور باید به کارهای ناپسند و ممنوع منجر نشود. به عنوان مثال، اگر کسی بخواهد در طهارت بیش از حد عمل کند و برای بار چهارم نیاز به طهارت پیدا کند، این نوع رفتار نهی شده است. همچنین اگر کسی بخواهد طهارت را طولانی کند در حالی که مسلمانی در انتظار اوست، این کار مورد قبول نیست. ریختن آب زیاد به گونه‌ای که نماز اول وقت به تأخیر بیفتد یا امام جماعتی در انتظار بماند، یا وعده‌ای به مسلمانی داده شود و به دلیل احتیاط کار به تأخیر بیفتد هم ناپسند است. حتی اگر کسی در مسجد سجاده‌ای به طور گسترده پخش کند تا کسی لباسش به آن نرسد، این کارها نیز ممنوع است. در واقع، این سه مورد شامل غصب قسمتی از مسجد، ایجاد صف غیرمنظم در نماز و پرهیز از مسلمانی به گونه‌ای که از سگ و نجاست دوری می‌شود، ناپسند و نادرست به شمار می‌آیند. در کل، بسیاری از اشخاص جاهل ممکن است به خاطر احتیاط کارهای نادرستی انجام دهند بدون آنکه بدانند.