گنجور

بخش ۲ - فی نظم انیس العارفین

یا مغیث المذنبین معطی السؤال
یاانیس العارفین،یا ذوالجلال
ای ز عشقت هر دلی را مشکلی
وی ز شوقت در جنون هر عاقلی
در تمنای تو دل سودازده
شور عشقت آتش اندر ما زده
ای جهان عقل و جان حیران تو
گوی دلها در خم چوگان تو
مرغ دل در دام عشقت پای بند
هرکه سودای تو دارد سر بلند
شور عشقت شعله در عالم زده
بی تو در هر گوشه صد ماتم زده
عقل دانا در رهت بی خویشتن
بحر عشقت در دل ما موج زن
پادشاهان پیش در گاهت گدا
از تو بی برگان عالم را نوا
چشم شهبازخرد عشقت بدوخت
در هوایت مرغ جان را پر بسوخت
مانده حیران رهت مردان مرد
اشک عنابی روان بر روی زرد
جان مشتاقان بدردت شادمان
بندگان خاصت آزاد جهان
راستی را،با تویک دم داغ و درد
قاسمی را خوشتر از صد باغ ورد
نزد آن کس،کین سخن را محرمست
نوش نیش آمد،جراحت مرهمست
ای زبانها در ثنایت مانده لال
در هوایت مرغ وهم افگنده بال
در ثنایت قاسمی حیران شده
دیده نی پایان و سرگردان شده
ای غم عشق تو با جان سازگار
از کرمهای تو دل امیدوار
ای خداوند جهاندار کریم
لایزال لم یزل، حی قدیم
نیست جز لطف توکس فریادرس
یا اله العالمین، فریاد رس
پادشاها، بندگان خسته ایم
جمله در بند هوی پا بسته ایم
در بیابان طلب حیران شده
غرقه دریای بی پایان شده
نیست بی فضل تو جان را قوتی
یا غیاث المستغیثین،رحمتی
قاسم سرگشته سر گردان تست
گر بدست،ارنیک،باری آن تست
ای خداوند کریم کار ساز
از کرمهای تو کارم را بساز
جرعه ای آخر،که ازعقلی فکور
تشنه ماندم در بیابان غرور
جذبه ای،تا یک زمان طیران کنم
در هوای لامکان جولان کنم
خانه دل را بلطف آباد کن
جانم از بند جهان آزاد کن
مرغ روحم را بوصلت راه ده
دیده بینا، دل آگاه ده
جانم از خلق جهان بیگانه کن
یاد خودرا بادلم هم خانه کن
نفس کرکس راز بازی بازدار
در هوایت مرغ جان را باز دار
با خودم نزدیک کن وز خلق دور
ذل و جرمم عفو گردان، یا غفور
از محبت جانم اندر شور دار
رازم از خلق جهان مستور دار

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یا مغیث المذنبین معطی السؤال
یاانیس العارفین،یا ذوالجلال
هوش مصنوعی: ای کسی که نسبت به گناهکاران یاری می‌رسانی و به درخواست‌ها پاسخ می‌دهی، ای همراه و آشنای دانایان، ای صاحب عظمت و جلال.
ای ز عشقت هر دلی را مشکلی
وی ز شوقت در جنون هر عاقلی
هوش مصنوعی: ای عشق تو، دل هر کسی را به نوعی دچار مشکل کرده‌ای و از شوق تو، هر عقل سلیمی به جنون افتاده است.
در تمنای تو دل سودازده
شور عشقت آتش اندر ما زده
هوش مصنوعی: دل بی‌تاب و پر از اشتیاق ما در انتظار توست و عشق تو مانند آتش در وجود ما شعله‌ور شده است.
ای جهان عقل و جان حیران تو
گوی دلها در خم چوگان تو
هوش مصنوعی: ای جهانی که عقل و جان را در حیرت و شگفتی فرو برده‌ای، تو گوی دل‌ها را در بازی چوگان خود به حرکت درآورده‌ای.
مرغ دل در دام عشقت پای بند
هرکه سودای تو دارد سر بلند
هوش مصنوعی: دل من به عشق تو گرفتار شده و هر کسی که تو را در دل دارد، با افتخار زندگی می‌کند.
شور عشقت شعله در عالم زده
بی تو در هر گوشه صد ماتم زده
هوش مصنوعی: شور عشق تو آتش‌زده و بی‌تو در هر جا صدها دل در غم واندوه به سر می‌برند.
عقل دانا در رهت بی خویشتن
بحر عشقت در دل ما موج زن
هوش مصنوعی: عقل و دانایی در مسیر عشق تو، خود را فراموش کرده و دریای عشق تو در دل ما به طغیان و تلاطم آمده است.
پادشاهان پیش در گاهت گدا
از تو بی برگان عالم را نوا
هوش مصنوعی: در حضور تو، پادشاهان مثل گداها هستند و تو به کسانی که از دنیا هیچ ندارند، لطف می‌کنی.
چشم شهبازخرد عشقت بدوخت
در هوایت مرغ جان را پر بسوخت
هوش مصنوعی: چشم شهباز خرد به عشق تو، جان را به پرواز درآورد و در هوایت سوزاند.
مانده حیران رهت مردان مرد
اشک عنابی روان بر روی زرد
هوش مصنوعی: مردانی که به راهت آمده‌اند، در حیرت و شگفتی هستند. اشک‌های قرمز مانند عناب از چشمانشان بر روی چهره‌های زردشان می‌ریزد.
جان مشتاقان بدردت شادمان
بندگان خاصت آزاد جهان
هوش مصنوعی: دل‌های مشتاق به عشق تو شاداب و خوشحالند، زیرا بندگان ویژه‌ات در این دنیا آزاد هستند.
راستی را،با تویک دم داغ و درد
قاسمی را خوشتر از صد باغ ورد
هوش مصنوعی: واقعاً، در کنار تو حتی یک لحظه از درد و ناراحتی قاسمی برایم دلپذیرتر از صد باغ پر از گل و سرسبزی است.
نزد آن کس،کین سخن را محرمست
نوش نیش آمد،جراحت مرهمست
هوش مصنوعی: در حضور فردی که به رازهای دل آگاه است، صحبت کردن از دل و دردها می‌تواند برای انسان تسکین‌بخش باشد، چرا که تلخی‌ها و زخم‌ها را به نوعی درمان می‌کند.
ای زبانها در ثنایت مانده لال
در هوایت مرغ وهم افگنده بال
هوش مصنوعی: ای زبان‌ها در ستایشت ناتوان شده‌اند و در عشق تو، پرنده‌ی خیال بی‌پرواز مانده است.
در ثنایت قاسمی حیران شده
دیده نی پایان و سرگردان شده
هوش مصنوعی: در ستایش تو، قاسمی دچار حیرت و شگفتی گشته و چشمانش از شگفتی به پایان نمی‌رسند و در دلسردی و سرگردانی به سر می‌برد.
ای غم عشق تو با جان سازگار
از کرمهای تو دل امیدوار
هوش مصنوعی: ای غم عشق تو، برای من قابل تحمل است و از لطف‌هایت، دلم امیدوار است.
ای خداوند جهاندار کریم
لایزال لم یزل، حی قدیم
هوش مصنوعی: ای خداوند بزرگ و مهربان که همیشه هستی و هیچ‌گاه نبودن نداشتی، تو همیشه زنده و پاینده‌ای.
نیست جز لطف توکس فریادرس
یا اله العالمین، فریاد رس
هوش مصنوعی: جز لطف تو هیچ‌کس یاری‌گر من نیست، ای پروردگار جهانیان، تنها تو به فریادم می‌رسی.
پادشاها، بندگان خسته ایم
جمله در بند هوی پا بسته ایم
هوش مصنوعی: ای پادشا، ما بندگان خسته‌ایم که همگی در چنگال خواسته‌هایمان گرفتار شده‌ایم.
در بیابان طلب حیران شده
غرقه دریای بی پایان شده
هوش مصنوعی: در بیابان، برای جست‌وجو گرفتار و سردرگم شده‌ام و به شدت در یک دریای بی‌پایان غرق شده‌ام.
نیست بی فضل تو جان را قوتی
یا غیاث المستغیثین،رحمتی
هوش مصنوعی: بدون لطف و رحمت تو، جان هیچ توان و قدرتی ندارد. تو ای یاری‌دهنده نیازمندان، رحمتت بی‌نظیر است.
قاسم سرگشته سر گردان تست
گر بدست،ارنیک،باری آن تست
هوش مصنوعی: قاسم در حال گشت و گذار و سردرگمی است. اگر به دست کسی مانند ارنیک برسد، آن شخص در واقع خود قاسم است.
ای خداوند کریم کار ساز
از کرمهای تو کارم را بساز
هوش مصنوعی: ای خداوند بخشنده و مهربان، از رحمت‌های تو می‌خواهم که مشکلاتم را حل کنی و به من کمک کنی.
جرعه ای آخر،که ازعقلی فکور
تشنه ماندم در بیابان غرور
هوش مصنوعی: یک آخرین جرعه نوشیدنی که از عقل و تفکر می‌آید، در بیابان خودبزرگ‌بینی و تکبر به شدت به آن نیاز دارم.
جذبه ای،تا یک زمان طیران کنم
در هوای لامکان جولان کنم
هوش مصنوعی: یک نیروی خاص وجود دارد که به من اجازه می‌دهد تا مدتی در فضایی نامحدود پرواز کنم و جولان بزنم.
خانه دل را بلطف آباد کن
جانم از بند جهان آزاد کن
هوش مصنوعی: دل خود را با محبت پر رونق کن، جانم را از زنجیرهای دنیا رها کن.
مرغ روحم را بوصلت راه ده
دیده بینا، دل آگاه ده
هوش مصنوعی: به من اجازه بده که روح شادابم را به عشق تو برسانم، چشمم را بگشای و دلم را آگاه کن.
جانم از خلق جهان بیگانه کن
یاد خودرا بادلم هم خانه کن
هوش مصنوعی: دلم را از دنیای مردم جدا کن و یاد تو را در آن ساکن کن.
نفس کرکس راز بازی بازدار
در هوایت مرغ جان را باز دار
هوش مصنوعی: وقتی به یاد تو می‌افتم، نفس ستمگر زمان را متوقف کن و بگذار روح من آزادانه پرواز کند.
با خودم نزدیک کن وز خلق دور
ذل و جرمم عفو گردان، یا غفور
هوش مصنوعی: با خودم نزدیک شو و از مردم دورم کن. گناهانم را ببخش، ای بخشاینده.
از محبت جانم اندر شور دار
رازم از خلق جهان مستور دار
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و محبت، جانم را در شور و هیجان نگه‌دار و رازم را از چشم مردم پنهان کن.