گنجور

شمارهٔ ۱۰۶

پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
می‌شنیدم که بدین نوع همی راند سخن
کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تاریک
وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن
تتتریاکیم و بی شششهد للبت
صصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن
طفل گفتا مَمَمَن را تُتُو تقلید مکن
گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن
ممی‌خواهی مممشتی به ککلت بزنم
که بیفتد مممغزت ممیان ددهن
پیرگفتا وووالله که معلومست این
که که زادم من بیچاره ز مادر الکن
هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون
گگگنگ و لالالالم به‌ خخلاق زمن
طفل گفتا خخدا را صصصدبار ششکر
که برستم به جهان از مملال و ممحن
مممن هم گگگنگم مممثل تتتو
تتتو هم گگگنگی مممثل مممن

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن
می‌شنیدم که بدین نوع همی راند سخن
 در سحرگاه میدیدم  که پیرمردی لال به این شکل با کودکی که لکنت زبان داشت سخن میگفت
کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تاریک
وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن
هوش مصنوعی: ای شب تار من به خاطر زلف تو روشن است و صبح من به خاطر چهره‌ات روشنی دارد.
تتتریاکیم و بی شششهد للبت
صصصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن
هوش مصنوعی: من از سختی‌ها و مشکلات زندگی ناراحت هستم و دلم می‌خواهد که صبر و تحمل بیشتری داشته باشم تا بتوانم از این وضعیت رهایی یابم.
طفل گفتا مَمَمَن را تُتُو تقلید مکن
گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن
هوش مصنوعی: کودک گفت: "مادرم را تقلید نکن، من از تو می‌خواهم که خودت را نشان بده. تو که از من کمتر هستی، بهتر است که خودت باشی."
ممی‌خواهی مممشتی به ککلت بزنم
که بیفتد مممغزت ممیان ددهن
هوش مصنوعی: دوست عزیز، می‌خواهم به تو ضربه‌ای بزنم که فکر و ذهنت به هم بریزد و دیگر از حواشی دور نشوی.
پیرگفتا وووالله که معلومست این
که که زادم من بیچاره ز مادر الکن
هوش مصنوعی: پیر گفت که واضح است، من به چه کسی تعلق دارم و چه کسی من را به دنیا آورده است؛ من بیچاره‌ای هستم که از مادری ناتوان به دنیا آمده‌ام.
هههفتاد و ههشتاد و سه سالست فزون
گگگنگ و لالالالم به‌ خخلاق زمن
هفتاد وسه هشتاد و سه سال و بیشتر است، که به خاطر خداوند زبانم گنگ و لال است 
طفل گفتا خخدا را صصصدبار ششکر
که برستم به جهان از مملال و ممحن
کودک گفت: "خدا را صد مرتبه شکر که از درد[ها] و غم ها در این جهان رهایی یافتم "
مممن هم گگگنگم مممثل تتتو
تتتو هم گگگنگی مممثل مممن
من مثل تو لالم و تو هم مثل من لالی

خوانش ها

شمارهٔ ۱۰۶ به خوانش رضا شاهرخی
شمارهٔ ۱۰۶ به خوانش سبحان گنجی

حاشیه ها

1390/09/27 22:11
Ahmad

بیت دوم اینجوری هست:
کای ز زلفت صصصبحم چو شاشاشامم تاریک
وی ز چهرت شاشاشامم چو صصصبحم روشن
مصرع دوم بیت هفتم :
گگگنگ و لالالالم به‌خخلاق زمن
زمن فکر کنم مخفف زمان باشه معنی از من نمی ده

1390/09/20 12:12
جهانگیر

در مورد حاشیه ای که احمد عزیز در مورد بیت دوم نوشته اند، "چو" در مصرع اول زیادی است. اما در مصرع دوم درست اصلاح شده. مگر اینکه یکی ار "شا" های مصرع اول حذف شود. به این صورت:
کای ز زلفت صصصبحم چو شاشامم تاریک.....

1391/02/03 07:05
mazhar

حالا کی گفته که زمن به معنای ازمن است ؟

1391/08/15 10:11
انوش ضرغامی

باسلام.دربیت سوم-مصراع اول اگرکلمه ی(بی)راحذف وبجای آن کلمه ی(از)بیاوریم ارتباط معنایی کلمات باهم بهتروروانترخواهدشد.بازدرهمان بیت سوم مصراع دوم باید به کلمه ی صبر یک(صاد)افزوده شود.دربیت پنجم کلمه ی اول(مممی)یکی ازمیم هایش رابایدحذف کنیم ودرهمان مصراع کلمه ی(ممشتی)رابایدیک(میم)اضافه کنیم.بیت هفتم دوکلمه ی آخر(خلاق زمن)تصریرنمیدهد.بیت هشتم مصراع اول کلمه ی(گگگنکی) گاف چهارم اشتباها کاف نوشته شده که باید به آن یک(سرکش)اضافه کنیم...باسپاس-انوش ضرغامی09117003351گرگان

1391/08/15 10:11
انوش ضرغامی

با تشکر

1392/07/14 16:10
دکتر

زمن جمع مکسر زمان است. یعنی زمان ها

1402/08/17 11:11
سپهر نواب زاده

چون درباره عمر و سن و سال هفتاد سالگی و هشتاد سالگی صحبت می‌کند، سوگند به خدایی می‌خورد که آفریننده زمانه و روزگار است. (.... به خلاق زَمَن)

 

یعنی به همان خدایی که زمان را آفرید قسم، من هفتاد هشتاد سال است که گنگ و لالم.

ارادتمند- سپهر نواب زاده

1392/11/02 11:02
حمید استکی

همه توضیحات جناب آقای انوش ضرغامی درست است به اضافه اینکه دربیت هشتم مصراع اولکلمه (صصد) یک صاد کم دارد ودرست آن (صصصد) میباشد .

1394/11/25 21:01
پ زوم

در بیت اول به جای "طفلی" باید "میری" باشد

در گذشته‌ی دور، استادان خوشنویسی از این قطعه شعر قاآنی بواسطه صناعت حروف تکراری و متوالی برای مشق و تحریر استفاده مینمودند.
خوشنویسی این قطعه توسط مرحوم استاد حبیب اله فضائلی در کتاب تعلیم خط یکی از نمونه های زیبا و منحصر بفرد این نوع مضق و تحریر است.

1398/09/19 10:12
جواد

در مصرع اول باید اینطور بود
پیرکی لال سحر گه به طفلی الکن

ودر بیت هفتم
که کگگنگو و لالالم به خخلاق زمن (به معنی روزگار)

1401/09/08 02:12
بی‌نام hajarnajafpoor۴@gmail.com

شعر جالبیه ولی چرا باید یه پیرمرد این حرفارو به یه پسر بچه بزنه؟!

1403/04/03 14:07
شروین پاداش‌پور

با سلام

به لحاظ ذوق و خلاقیتی که در تکرار ِ بجای حروف، برای بیان لکنت زبان استفاده شده، شعری منحصر به فرد و خلاقانه است. اما در عمق معنا و پیام کلی و محتوایی شعر، کاری ضعیف بود.

 در ابتدا گفته: پیرکی لال! اگر لال است، چگونه با این طفل سخن گفته؟

نکته‌ی بعد: از گفتگوی اولیه‌ی این پیر با کودک مشخص شد چه قصدی در سر داشته که بماند.

اما شاعر در مصرع دوم از بیت۴ گفته:

گگگم شو ز برم ای کککمتر از زن

به نظرمن یا شاعر در قافیه به تنگ آمده بوده و یا نگرش واقعی‌اش در آن زمان نسبت به زن چنین بوده و یا هردو گزینه.

درست است که این سخن از زبان طفلی الکن بیان شده اما خالق هردو شخصیت طفل و پیر، خود شاعر بوده. 

پس من هردو گزینه را انتخاب می‌کنم.

با احترام به همه‌ی نظرها

1403/11/13 17:02
شهاب الدین صدر

چچه جالب بسروده قاقاقاقاآنی

لللذت بببردم ز چنین شعری من