گنجور

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸ - ‌در مدح یکی از علمای علّام و فضلای ذوی‌العزّ والاحترام گوید

مقتدای انس و جان آمد پدید
پیشوای این و آن آمد پدید
فیض فیاضی ز دیوان ازل
بر که بر پیر و جوان آمد پدید
نور اشراقی ز خلاق زمن
بر چه بر اهل زمان آمد پدید
حامل اسرار وحی ایزدی
بر زمین از آسمان آمد پدید
مفخر آیات غیب سرمدی
با ضمیر غیب‌دان آمد پدید
واصل‌ کوی فنا شد جلوه‌ گر
حاصل ‌کون و مکان آمد پدید
یک جهان تسلیم و یک عالم رضا
از بر یک طیلسان آمد پدید
یک فلک تحقیق و یک ‌گیتی هنر
در دو مشت استخوان آمد پدید
از رخش‌کازرم باغ جنتست
یک‌گلستان ارغوان آمد پدید
قاف تا قاف جهان شد پر ز جان
تاکه آن جان جان آمد پدید
قیروان تا قیروان از خلق او
مشک و عود و ضیمران آمد پدید
ملک دین را حکمران شد جلوه گر
سرّ حق را ترجمان آمد پدید
راز دل را رازدان شد آشکار
ملک جان را قهرمان آمد پدید
زد بسی بیرنگ نقاش قضا
تا چنین نقش از میان آمد پدید
نقش مقصود اوست وین بیرنگها
بر سبیل امتحان آمد پدید
صورت فیض ازل شد جلوه‌گر
معنی سرّ نهان آمد پدید
وصف آن جان را که جویا بود جان
با تنی خوشتر ز جان آمد پدید
آنچه را در آسمان می‌جست دل
بر زمین خوش ناگهان آمد پدید
گو نهان ‌شو از نظر باغ جنان
غیرت باغ جنان آمد پدید
گو برون رو از بدن روح روان
حسرت روح روان آمد پدید
کی نماید جلوه در هفت آسمان
آن چه در این خاکدان آمد پدید
تهنیت را یک به یک‌ گویند خلق
عارف آن بی‌نشان آمد پدید
آنچه بر زاندیشه آمد آشکار
آنچه بیرون ازگمان آمد پدید
آنکه می‌گفتیم وصف حضرتش
می‌نیاید در بیان آمد پدید
آنکه می‌گفتیم حرف مدحتش‌
می‌نگنجد در زبان آمد پدید
آب شد از رشک سر تا پا محیط
کان محیط بیکران آمد پدید
عطسه‌زن شد خلق جان‌افروز او
زان بهشت جاودان آمد پدید
شعله‌ور شد خشم عالم‌سوز او
زان جحیم جان‌ستان آمد پدید
از دل و دستش‌ که جود مطلقند
خواری دریا و کان آمد پدید
با دو چشم حق‌نگر شد آشکار
با دو دست دُر فشان آمد پدید
جاودان آباد باد آن سرزمین
کاین سپهر جود از آن آمد پدید
در مدیحش بیش از این گفتن خطاست
کاینچنین یا آنچنان آمد پدید
مختصر گویم هرآن رحمت ‌که بود
در حجاب سرّ همان آمد پدید
تا به فصل دی همی‌گویند خلق
وقت سیر گلستان آمد پدید
عمر او چندان‌ که‌ گوید روزگار
مهدی آخر زمان آمد پدید

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: پروژهٔ بازبینی OCR

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مقتدای انس و جان آمد پدید
پیشوای این و آن آمد پدید
هوش مصنوعی: رهبر و الگو برای انسان‌ها و روح‌ها به نمایش درآمد، و پیشوای همه افراد و گروه‌ها نیز ظاهر شد.
فیض فیاضی ز دیوان ازل
بر که بر پیر و جوان آمد پدید
هوش مصنوعی: فیض و بخشش بی‌پایانی از کتاب مقدس و ازلی به ظهور آمده است که بر هر فردی، چه پیر و چه جوان، می‌تابد و تأثیر می‌گذارد.
نور اشراقی ز خلاق زمن
بر چه بر اهل زمان آمد پدید
هوش مصنوعی: این شعر می‌گوید که نوری از خالق به وجود آمده که به مردم زمانه رسیده است. این نور می‌تواند نشانه‌ای از آگاهی، حقیقت یا الهامات divine باشد که بر زندگی و فهم انسان‌ها تأثیر گذاشته و جلوه‌گر شده است.
حامل اسرار وحی ایزدی
بر زمین از آسمان آمد پدید
هوش مصنوعی: فرستاده‌ای که حامل رازهای الهی است، از آسمان به زمین نازل شد.
مفخر آیات غیب سرمدی
با ضمیر غیب‌دان آمد پدید
هوش مصنوعی: معنای این بیت به این صورت است که نشانه‌های اعجاب‌آور و رازآلود که متعلق به عالم غیب و جاودانی هستند، با شعور و فهمی که به حقیقت آن امور آگاه است، مشخص و نمایان شده‌اند.
واصل‌ کوی فنا شد جلوه‌ گر
حاصل ‌کون و مکان آمد پدید
هوش مصنوعی: کسی که به سراغ راه نابودی و فنا رفته، در حقیقت به حقیقت وجود و عالم هستی آشنا شده و جلوه‌گری آن را تجربه کرده است.
یک جهان تسلیم و یک عالم رضا
از بر یک طیلسان آمد پدید
هوش مصنوعی: سراسر جهان در پذیرش و رضایت تمام وجود خود را به نمایش گذاشته است و از دل این حال، یک شخص با لباس فاخر و زیبا پدیدار شده است.
یک فلک تحقیق و یک ‌گیتی هنر
در دو مشت استخوان آمد پدید
هوش مصنوعی: در آسمان تحقیق و در دنیای هنر، درد و رنج انسان به وضوح نمایان می‌شود.
از رخش‌کازرم باغ جنتست
یک‌گلستان ارغوان آمد پدید
هوش مصنوعی: درخشش چهره‌ات مانند باغی از بهشت است و گلی ارغوانی از آن سر برآورده است.
قاف تا قاف جهان شد پر ز جان
تاکه آن جان جان آمد پدید
هوش مصنوعی: تمامی جهان به روح و جان پر شده است؛ چون آن روح و جان در نهایت به ظهور رسید.
قیروان تا قیروان از خلق او
مشک و عود و ضیمران آمد پدید
هوش مصنوعی: قیروان تا قیروان، به این معناست که از وجود او عطر و بوی خوش و شادی‌های بسیاری ایجاد شده است.
ملک دین را حکمران شد جلوه گر
سرّ حق را ترجمان آمد پدید
هوش مصنوعی: فرمانروای دین نمود و ظهور حق را به صورت تفسیر کننده‌ای به نمایش گذاشت.
راز دل را رازدان شد آشکار
ملک جان را قهرمان آمد پدید
هوش مصنوعی: راز دل فاش شد و کسی که از آن آگاه بود، به میدان آمد و جان را به قهرمانی برساند.
زد بسی بیرنگ نقاش قضا
تا چنین نقش از میان آمد پدید
هوش مصنوعی: بسیاری از رنگ‌ها و طرح‌ها از دست هنرمند سرنوشت بیرون آمد تا این تصویر این‌گونه به وجود آید.
نقش مقصود اوست وین بیرنگها
بر سبیل امتحان آمد پدید
هوش مصنوعی: مقصود اصلی او به وضوح نمایان است و این رنگ‌های بی‌معنا برای آزمودن و امتحان کردن آمده‌اند.
صورت فیض ازل شد جلوه‌گر
معنی سرّ نهان آمد پدید
هوش مصنوعی: در آغاز، نعمت و فیضی نمایان شد که معنا و راز پنهان را به نمایش گذاشت.
وصف آن جان را که جویا بود جان
با تنی خوشتر ز جان آمد پدید
هوش مصنوعی: آن روحی که خواهان آگاهی بود، با بدنی زیباتر از خودش ظاهر شد.
آنچه را در آسمان می‌جست دل
بر زمین خوش ناگهان آمد پدید
هوش مصنوعی: آنچه که دل در آسمان دنبالش بود، ناگهان به خوشی بر روی زمین ظاهر شد.
گو نهان ‌شو از نظر باغ جنان
غیرت باغ جنان آمد پدید
هوش مصنوعی: نهان شو از دیدگان، زیرا غیرت باغ بهشت آشکار شد.
گو برون رو از بدن روح روان
حسرت روح روان آمد پدید
هوش مصنوعی: برو از تن خود بیرون و از دست حسرت‌های روحی رها شو، زیرا روح و روان تو دوباره زنده خواهند شد.
کی نماید جلوه در هفت آسمان
آن چه در این خاکدان آمد پدید
هوش مصنوعی: چه چیزی می‌تواند در این خاک، ظاهر شود که در هفت آسمان نمایان شود؟
تهنیت را یک به یک‌ گویند خلق
عارف آن بی‌نشان آمد پدید
هوش مصنوعی: مردم عارف به یکدیگر تبریک می‌گویند، چون آن شخصیت ناشناخته به تدریج نمایان شده است.
آنچه بر زاندیشه آمد آشکار
آنچه بیرون ازگمان آمد پدید
هوش مصنوعی: هر چیزی که به فکر انسان می‌آید، مشخص و روشن است و آنچه که فراتر از تصور و گمان انسان است، خود را ظاهر می‌کند.
آنکه می‌گفتیم وصف حضرتش
می‌نیاید در بیان آمد پدید
هوش مصنوعی: کسی که می‌گفتیم توصیفش در کلمات نمی‌گنجد، حالا به وضوح خود را نشان داد.
آنکه می‌گفتیم حرف مدحتش‌
می‌نگنجد در زبان آمد پدید
هوش مصنوعی: کسی که ما همیشه دربارهٔ او می‌گفتیم و نمی‌توانستیم وصفش را با کلمات بیان کنیم، حالا خودش در برابر ما ظاهر شده است.
آب شد از رشک سر تا پا محیط
کان محیط بیکران آمد پدید
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت و غبطه، تمام وجودش در چنان حالتی قرار گرفت که گویی به طور کامل در آب غوطه‌ور شده است؛ طوری که آن احساسات ناتمام و پر از عشق، راهی به درک بی‌پایان و بی‌نظیر درونی‌اش باز کرد.
عطسه‌زن شد خلق جان‌افروز او
زان بهشت جاودان آمد پدید
هوش مصنوعی: مردم به خاطر او که جانشان را شاداب می‌کند، عطسه می‌زنند و از آن بهشت ابدی نمایان می‌شود.
شعله‌ور شد خشم عالم‌سوز او
زان جحیم جان‌ستان آمد پدید
هوش مصنوعی: خشم او به قدری شدید شد که مانند آتش‌سوزانی، باعث ایجاد مشکلات بزرگ و خطرناک گردید.
از دل و دستش‌ که جود مطلقند
خواری دریا و کان آمد پدید
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از دل و دست کسی که بخشندگی و سخاوتش بی‌نهایت است، چیزی به وجود می‌آید که می‌تواند به اندازه دریا و معادن ارزشمند باشد. به عبارتی، سخاوت او باعث پیدایش نعمت‌ها و برکات زیادی شده است.
با دو چشم حق‌نگر شد آشکار
با دو دست دُر فشان آمد پدید
هوش مصنوعی: با دوچشم که حقیقت را می‌بیند، همه چیز به وضوح نمایان شد و با دو دست که گوهرها را پراکنده می‌کند، ظاهر گردید.
جاودان آباد باد آن سرزمین
کاین سپهر جود از آن آمد پدید
هوش مصنوعی: سرزمین همواره آباد باد که این آسمان سخاوت از آنجا ظهور کرده است.
در مدیحش بیش از این گفتن خطاست
کاینچنین یا آنچنان آمد پدید
هوش مصنوعی: در ستایش او نباید بیشتر از این صحبت کرد، زیرا او به گونه‌ای خاص و منحصر به فرد ظهور کرده است و نمی‌توان به سادگی او را توصیف کرد.
مختصر گویم هرآن رحمت ‌که بود
در حجاب سرّ همان آمد پدید
هوش مصنوعی: به طور خلاصه بگویم، هر رحمت یا لطفی که در پرده‌ی راز بود، اکنون نمایان شده است.
تا به فصل دی همی‌گویند خلق
وقت سیر گلستان آمد پدید
هوش مصنوعی: تا فصل دی رسیده، مردم می‌گویند که وقت سفر به گلستان و لذت از زیبایی‌های آن فرارسیده است.
عمر او چندان‌ که‌ گوید روزگار
مهدی آخر زمان آمد پدید
هوش مصنوعی: عمر او به‌قدری است که می‌گوید عصر و زمان مهدی در پایان زمان ظهور کرده است.

حاشیه ها

1391/06/18 00:09
حسین ط

با درود
عنوان این فصیده این نمی‌باشد که در اینجا آمده: «در مدح یکی از علمای علّام...»
سؤال اینست که این «یکی از علمای علّام» اسمش چه بوده که شاعر ننوشته، در صورتی که دیگر قصائد به همراه نام و غیرو آمده. اگر این شخص دارا مقام بالایی بوده و وحی بر او نازل می‌شده که شخص عادی‌ای نمی‌تواند باشد:
حامل اسرار وحی ایزدی
بر زمین از آسمان آمد پدید
به روشنی او را حامل اسرار وحی ایزدی می‌داند و همچنین:
فیض فیاضی ز دیوان ازل
بر که بر پیر و جوان آمد پدید
نور اشراقی ز خلاق زمن
بر چه بر اهل زمان آمد پدید
در دیوانی که من دارم و نسخهء چاپ اول آنست به سال 1237 و خوشبختانه از دستکاری نامردمان به دور مانده عنوان این قصیده جنین است:
« در مدح و منقبت حضرت قائم امام محمد مهدی صلوات‌الله علیهة
ممنون

1397/03/23 10:05
مهدی

با سلام
من با حسین موافقم. به نظر میرسه این قصیده در وصف سید علیمحد شیرازی (باب) سروده شده چون زمان حیات قاآنی با ایشان در یکدوره در دوران قاجار است.
با کنار گذاشتن این بیت:
حامل اسرار وحی ایزدی
بر زمین از آسمان آمد پدید
و همچنین بیت آخر :
عمر او چندان که گوید روزگار
مهدی آخر زمان آمد پدید (البته در جایی مهدی صاحب زمان آمد پدید نگاشته شده است)
به نظر میرسد حکیم قاآنی که خود یکی از اسطوره های ادبیات عرب و فارسی است مجذوب در احوالات باب شده است.
به نظر میرسد کنکاش در تاریخ آن زمان و احوالات سید علیمحد شیرازی (باب) و تفکر و تدبر در دوران کوتاه زندگی ایشان میتواند راهگشای بسیاری از مسائل مبهم باشد

1398/02/21 21:04
رحمانی

هیچ دلیلی وجود ندارد که بتوانند تهمت بابی بودن به جناب قاآنی بزنند با آن همه ایمان و علم که در اشعارشان نمایان است
این شعر مدح امام زمان علیه السلام هست به سادگی از همه ابیات واضح و روشن است
منحرفین لطفا افترای واهی و بی اساس به قدما نزنند
بیت دهم جان جهان ، هاء افتاده

1399/06/06 22:09
محمدحسن ب

با سلام و عرض ادب، بدلیل همین بیت آخر « عمر او چندان‌ که‌ گوید روزگار/مهدی آخر زمان آمد پدید» بنظر میرسد که جناب قاآنی شعر را نه در وصف علیمحمد شیرازی سروده نه در نعت و منقبت حضرت صاحب الزمان (عج)، چرا که در ضمن این بیت دعا میکند که عمر این عالم چنان طولانی شود که حضرت صاحب الزمان ظهور بفرمایند، علیمحمد باب هم که ابتدا ادعای بابیت کرد و بعد از آن تا ادعای پیغمبری هم پیش رفت و در انتظار ظهور حضرت ولی عصر نبود که جناب قاآنی بخواهد چنین دعایی برایش بکند، و از همه مهمتر اینکه باتوجه به سایر اشعارش چنین اتهامی به وی وارد نیست بخصوص که شاعر ناصرالدین شاه هم بود و ناصرالدین شاه خود از عالم بزرگواری خواهش میکند که رساله ای در رد عقاید بابیه بنویسد و اینعالم برگوار هم خواهش ناصرالدین شاه را اجابت مینماید و چه بسا این شعر در مدح همین عالم بزرگوار شیعه اثنی عشری باشد اما این بیت « حامل اسرار وحی ایزدی/بر زمین از آسمان آمد پدید» لزوما دال بر این نیست که شعر در وصف امام یا پیغمبری باشد چرا که امام زمان در توقیع شریفشان میفرمایند لاعذر لاحد من موالینا فی التشکیک فیما ترویه عنا ثقاتنا قد عرفوا بانا نفاوضهم سرنا و نحملهم ایاه الیهم پس راوی ثقه هم حامل سر الهی باشد.

1399/06/07 09:09
محمدحسن ب

با سلام و عرض ادب، بدلیل همین بیت آخر «عمر او چندان‌ که‌ گوید روزگار/مهدی آخر زمان آمد پدید» بنظر میرسد که جناب قاآنی شعر را نه در وصف علیمحمد شیرازی سروده نه در نعت و منقبت حضرت صاحب الزمان (عج)، چرا که در ضمن این بیت دعا میکند که عمر این عالم چنان طولانی شود که حضرت صاحب الزمان ظهور بفرمایند، علیمحمد باب هم که ابتدا ادعای بابیت کرد و بعد از آن تا ادعای پیغمبری هم پیش رفت و در انتظار ظهور حضرت ولی عصر نبود که جناب قاآنی بخواهد چنین دعایی برایش بکند، و از همه مهمتر اینکه باتوجه به سایر اشعارش چنین اتهامی به وی وارد نیست بخصوص که شاعر ناصرالدین شاه هم بود و ناصرالدین شاه خود از عالم بزرگواری خواهش میکند که رساله ای در رد عقاید بابیه بنویسد و اینعالم بزرگوار هم خواهش ناصرالدین شاه را اجابت مینماید و چه بسا این شعر در مدح همین عالم بزرگوار شیعه اثنی عشری باشد، اما این بیت «حامل اسرار وحی ایزدی/بر زمین از آسمان آمد پدید» لزوما دال بر این نیست که حتما این شعر در وصف امام یا پیغمبری باشد چرا که امام زمان در توقیع شریفشان میفرمایند «لاعذر لاحد من موالینا فی التشکیک فیما ترویه عنا ثقاتنا قد عرفوا بانا نفاوضهم سرنا و نحملهم ایاه الیهم» پس بسا امام علیه السلام سر خود را به راوی ثقه ای واگذار نمایند و این راوی و عالم حامل سر الهی بشود چنانکه تمامی علمای حقه اثنی عشری از صدر اسلام تا کنون حامل سر هستند شکر الله مساعیهم.

1403/10/19 10:01
علی اصغر کلانتر

با سلام و تقدیم احترام. مصراع دوم بیت 8 که به صورت ذیر ثبت شده:

درد و مشت استخوان آمد پدید

احتمالا به این شکل بوده:

در دو مشت استخوان آمد پدید

در بخش ویرایش پیشنهاد، برای اصلاح پیشنهاد دادم. زیاد با ساز و کار گنجور آشنا نیستم که چطوری توی متن اعمال می شه.

با تقدیم احترام.