شمارهٔ ۱۳
سجده خاک نجف مرغوب اهل عالم است
چون نباشد سجده گه جایی که خاکش آدم است
قدر خواهی سیر صحرای نجف کن کز شرف
بام رفعت را صفوف نقش ریکش سلم است
فیض جویی روی نه بر ریک دریای نجف
کز صفا هر ذره اش سر چشمه صد زمزم است
هست زینت بخش صحرای نجف خطهای ریک
یا طراز مهد حیدر گشته نقش ارقم است
حیدرست آسوده در دشت صفا بخش نجف
یا مسیحا خفته بر دامان پاک مریم است
ساکن خاک نجف را هست عار از سلطنت
خاک پای ساقی کوثر به از ملک جم است
نی همین سر تن آدم شدست آن خاک پاک
نوح را هم توتیای دیده های پر نم است
نیست در عالم مقامی خوشتر از خاک نجف
آری آری آن مقام مقتدای عالم است
شیر یزدان حیدر که با توفیق فضل
در حریم قدر معراج رسالت محرم است
آن امام مشرق و مغرب که در احکام دین
حکم او بر هر چه لاحق شد قضای مبرم است
آن کرم پیشه که دارد احتمال عفو او
جرم قصد قتل او مجرم که ابن ملجم است
با وجود جود آن رسام قانون کرم
دعوی جود و سخا کفرست گر از حاتم است
کی بود جولان گرد دلدل او رخش را
کمتر از زالیست در میدان او گر رستم است
نور او کز بطن غیب افتاده در مهد ظهور
با شعاع لمعه نور نبوت توأم است
نور وحدت منقسم گشته است در صورت ولی
صورت الفت دلیل اتحاد مقسم است
مرتضی را کس ندانسته است غیر از مصطفی
هست نفس او بمعنی گر بصورت بن عم است
فیض بر دامان آنکس می زند دست قبول
کش بدامان علی دست ارادت محکم است
دامن پاک علی موجیست از دریای فیض
فیض دریای علی مانند یای مدغم است
هیچ کس را نیست درک رفعت درگاه او
رفعت درگاه او بالاتر از نه طارم است
عرش اعظم زیر دست همت والای اوست
آفتاب رفعت او عین عرش اعظم است
سنگ باد آن سنگدل کانرا کند نسبت بلعل
گر انگشت رسالت را نگین خاتم است
از رموز مبهم است ادراک سر او بلی
چون نباشد . . .م است
با وجود آنکه دارد دوست در ذکرش جذر
با وجود آنکه دشمن در ثنایش ابکم است
در میان دوستان و دشمنان اوصاف او
خارج از حصر و برون از حیطه کیف و کم است
ذکر او را نقش کن پیوسته بر لوح زبان
ای که در عالم دلت از کثرت غم در هم است
یا دلی کز ذکر او دارد صفا عمر . . .
ذکر او مرآت دل را صیقل ژنگ غم است
در جهان گر هست گمره دشمن او دور نیست
دشمن او را جهان محنت سرای مظلم است
چون نباشد خصم او در عالم تیره حزین
خصم او را عالم تیره لباس ماتم است
منت ایزد را که بر رغم عدو با مهر او
خاطر من شاد در عالم دل من خرم است
چیده ام من هم ز نخل مهر او بویی همین
این رطب روزی سلمان و نصیب . . .م است
نیست کم از هیچ کس اخلاص من در راه او
بلکه می گویم که او را مخلصی چون من کم است
یا امیرالمؤمنین شد مدت پنجاه سال
کز جناب حق بمدح تو فضولی ملهم است
لیک نی مانند مداحان دیگر هست دور
متصل خاک درت او را مطاف و ملثم است
قامتش بشکست پیری لیک دارد شکرها
زانکه فرق او درین درگاه خاک مقدم است
دایم از خوان تو ادرار مقرر می برد
روز و شب با چاکران آستانت همدم است
پیر شد در خاک درگاه تو و بهر همین
قامت او زیر بار منت دوران خم است
گر بود انصاف در هر جا که باشد هر که هست
پیش او در دعوی اثبات نسبت ملزم است
تا بود دل را تمیز اعتبار نیک و بد
تا زبان را قدرت گفتار در مدح و ذم است
باد ورد هر زمان ذکر امیرالمؤمنین
زان که ذکر او جراحتهای دل را مرهم است
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: قصیده
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سجده خاک نجف مرغوب اهل عالم است
چون نباشد سجده گه جایی که خاکش آدم است
هوش مصنوعی: سجده بر خاک نجف بهترین عمل در دنیا است، زیرا اگر مختصری از خاکی وجود داشته باشد که انسان بر آن سجده کند، آن خاک باید خاک آدم باشد.
قدر خواهی سیر صحرای نجف کن کز شرف
بام رفعت را صفوف نقش ریکش سلم است
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به مقام و منزلت بالایی دست یابی، باید به راههای دشوار و پرمخاطره قدم بگذاری، زیرا اوج و شرف چنین منزلتی در صفی از انسانهای برجسته و نیکوکار دیده میشود.
فیض جویی روی نه بر ریک دریای نجف
کز صفا هر ذره اش سر چشمه صد زمزم است
هوش مصنوعی: به دنبال بهرهبرداری از زیباییها و پاکیهای دریای نجف باش، چرا که هر ذره از آب آن سرچشمهای از زلالیت و خلوص است که میتواند شما را به یاد منظورهایی عمیق و قدسی بیندازد.
هست زینت بخش صحرای نجف خطهای ریک
یا طراز مهد حیدر گشته نقش ارقم است
هوش مصنوعی: در صحرای نجف، زیباییهایی وجود دارد که مانند ردهای سفیدی به چشم میآید و همچنین نشانههایی از طرز زندگی مهدی حیدر وجود دارد که به شکلهای مختلفی نمایان است.
حیدرست آسوده در دشت صفا بخش نجف
یا مسیحا خفته بر دامان پاک مریم است
هوش مصنوعی: علی در دشت صفا با آرامش است، مانند عیسی که در آغوش مریم مقدس خوابیده است.
ساکن خاک نجف را هست عار از سلطنت
خاک پای ساقی کوثر به از ملک جم است
هوش مصنوعی: کسی که در خاک نجف زندگی میکند، از مقام و سلطنت دنیا بینیاز است، زیرا جایگاه ساقی کوثر به مراتب بالاتر از پادشاهی جمشید است.
نی همین سر تن آدم شدست آن خاک پاک
نوح را هم توتیای دیده های پر نم است
هوش مصنوعی: نی، همان جسم و روح انسان است که از خاک پاک نوح آفریده شده و در چشمهای پر از اشک ما مانند دانههای تیتری میدرخشد.
نیست در عالم مقامی خوشتر از خاک نجف
آری آری آن مقام مقتدای عالم است
هوش مصنوعی: هیچ جایی در جهان نسبت به خاک نجف لذیذتر و زیباتر نیست. بله، این مکان جایگاه رهبری و مقتدای همه جهانیان است.
شیر یزدان حیدر که با توفیق فضل
در حریم قدر معراج رسالت محرم است
هوش مصنوعی: شیر یزدان حیدر که به لطف و فضل خداوند در محدوده اصلی و مهم رسالت و در مرتبهی بالا قرار دارد.
آن امام مشرق و مغرب که در احکام دین
حکم او بر هر چه لاحق شد قضای مبرم است
هوش مصنوعی: آن پیشوای بزرگ که بر تمام سرزمینها و در مسائل دینی، تصمیماتش قطعی و بدون شک و تردید است.
آن کرم پیشه که دارد احتمال عفو او
جرم قصد قتل او مجرم که ابن ملجم است
هوش مصنوعی: این فردی که به نظر میرسد در کارش مهارت دارد و احتمال بخشش او وجود دارد، در واقع به جرم قصد قتل دچار است و قصهاش به ابن ملجم برمیگردد.
با وجود جود آن رسام قانون کرم
دعوی جود و سخا کفرست گر از حاتم است
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که با وجود بخشش و generosity آن هنرمند که در قوانین کرم و سخا بروز کرده، اگر کسی بخواهد خودش را با شخصیت حاتم طایی مقایسه کند، این کار میتواند نشانهای از کفر باشد. به نوعی میگوید که سخاوت واقعی تنها در آثار و کردار آن هنرمند دیده میشود و مقایسه کردن با دیگران، حاکی از عدم درک واقعی ارزش هاست.
کی بود جولان گرد دلدل او رخش را
کمتر از زالیست در میدان او گر رستم است
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، هیچکس نمیتواند به زور و قدرت رخش (اسب رستم) که از زالی (خر او) کمتر است، برآید.
نور او کز بطن غیب افتاده در مهد ظهور
با شعاع لمعه نور نبوت توأم است
هوش مصنوعی: نور او که از عالم غیب به دنیا آمده و در مهد ظهور قرار گرفته، با درخشندگی و نشانههای نور نبوت همراه است.
نور وحدت منقسم گشته است در صورت ولی
صورت الفت دلیل اتحاد مقسم است
هوش مصنوعی: نور اتحاد به چندین قسمت تقسیم شده است و در اشکال مختلف نمایان شده، اما این اشکال و صورتها نشاندهنده نزدیکی و ارتباط آنها با یکدیگر و اصل اتحاد هستند.
مرتضی را کس ندانسته است غیر از مصطفی
هست نفس او بمعنی گر بصورت بن عم است
هوش مصنوعی: هیچکس جز مصطفی (پیامبر) مرتضی (علی) را نشناخته است، زیرا او نفس و جان پیامبر است؛ به معنای دیگر، اگر به صورت (ظاهر) بنگریم، او (علی) پسر عموی پیامبر است.
فیض بر دامان آنکس می زند دست قبول
کش بدامان علی دست ارادت محکم است
هوش مصنوعی: هر کس که به علی ارادت و محبت قلبی داشته باشد، مورد رحمت و بخشش قرار میگیرد. اگر دست احترام و ارادت به سوی علی دراز کنیم، لطف خدا نیز بر ما نازل خواهد شد.
دامن پاک علی موجیست از دریای فیض
فیض دریای علی مانند یای مدغم است
هوش مصنوعی: دامن پاک علی همچون موجی است که از دریای فیض به وجود آمده است. این فیض، خود دریای علی را در بر دارد و به نوعی در آن گنجانده شده است.
هیچ کس را نیست درک رفعت درگاه او
رفعت درگاه او بالاتر از نه طارم است
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مقام و ارزش درگاه او را درک کند؛ زیرا جایگاه او از تمامی بلندیها بالاتر است.
عرش اعظم زیر دست همت والای اوست
آفتاب رفعت او عین عرش اعظم است
هوش مصنوعی: عرش بزرگ و عالی در دست توانای او قرار دارد و شکوه و عظمت او مانند خود عرش است.
سنگ باد آن سنگدل کانرا کند نسبت بلعل
گر انگشت رسالت را نگین خاتم است
هوش مصنوعی: باد، سنگی را که دل سنگی دارد از جای خود حرکت میدهد. اگر انگشت پیامبری، نشانگر و نگین خاتم باشد، به همین ترتیب این سنگدل نیز میتواند دگرگون شود.
از رموز مبهم است ادراک سر او بلی
چون نباشد . . .م است
هوش مصنوعی: درک حقیقت و عمق وجود او به دلیل پیچیدگی و ابهاماتی که دارد، بسیار دشوار است. این امر به این دلیل است که اگر کسی نتواند به درستی آن را فهم کند، چگونه میتواند به واقعیت آن پی ببرد؟
با وجود آنکه دارد دوست در ذکرش جذر
با وجود آنکه دشمن در ثنایش ابکم است
هوش مصنوعی: با اینکه دوست در ذکر و یادش به شدت خوشحال و سرزنده است، اما دشمن در ستایش او بیصدا و سر به زیر است.
در میان دوستان و دشمنان اوصاف او
خارج از حصر و برون از حیطه کیف و کم است
هوش مصنوعی: او در میان دوستان و دشمنانش ویژگیهایی دارد که قابل تعریف نیست و نمیتوان به آسانی آنها را اندازهگیری یا محدود کرد.
ذکر او را نقش کن پیوسته بر لوح زبان
ای که در عالم دلت از کثرت غم در هم است
هوش مصنوعی: همیشه نام او را بر زبانت بیاور و به یاد داشته باش، ای کسی که دلات پر از غم و اندوه است.
یا دلی کز ذکر او دارد صفا عمر . . .
ذکر او مرآت دل را صیقل ژنگ غم است
هوش مصنوعی: کسی که دلش با یاد خدا روشن و پاک است، عمرش نیز پر بار و باصفاست. یاد خدا به مانند آینهای است که دل را از غمها و کدورتها پاک میکند.
در جهان گر هست گمره دشمن او دور نیست
دشمن او را جهان محنت سرای مظلم است
هوش مصنوعی: در دنیای کنونی، اگر کسی دچار سردرگمی و گمراهی است، دشمنان او از او دور نخواهند بود. این جهان برای او پر از درد و ناامیدی خواهد بود.
چون نباشد خصم او در عالم تیره حزین
خصم او را عالم تیره لباس ماتم است
هوش مصنوعی: وقتی که دشمن او در این دنیای تاریک و غمانگیز وجود ندارد، دنیای تاریک و غمانگیز برای دشمن او از آن جهت که لباس عزاست، به حساب میآید.
منت ایزد را که بر رغم عدو با مهر او
خاطر من شاد در عالم دل من خرم است
هوش مصنوعی: خدا را سپاس که با وجود دشمنان، محبت او باعث شادی و خوشحالی قلبم شده است و در دلم آرامش و سرزندگی حس میکنم.
چیده ام من هم ز نخل مهر او بویی همین
این رطب روزی سلمان و نصیب . . .م است
هوش مصنوعی: من هم از میوه خوشبوی عشق او بهرهمند شدهام، مانند رطبهایی که روزی سلمان و نصیب او میشد.
نیست کم از هیچ کس اخلاص من در راه او
بلکه می گویم که او را مخلصی چون من کم است
هوش مصنوعی: اخلاص من در راه او کمتر از دیگران نیست، اما باید بگویم که او مخلصی مانند من خیلی کم دارد.
یا امیرالمؤمنین شد مدت پنجاه سال
کز جناب حق بمدح تو فضولی ملهم است
هوش مصنوعی: ای سرور مؤمنان، تو به مدت پنجاه سال مورد ستایش و الهام حق بودهای.
لیک نی مانند مداحان دیگر هست دور
متصل خاک درت او را مطاف و ملثم است
هوش مصنوعی: اما او مانند دیگر مداحان نیست؛ بلکه دوری که به دور درگاه تو میچرخد، مکان و پناهگاه اوست و در این حال، پوشیده و محجوب است.
قامتش بشکست پیری لیک دارد شکرها
زانکه فرق او درین درگاه خاک مقدم است
هوش مصنوعی: هرچند که پیری اندام او را فرسوده کرده، اما او هنوز زیبایی و لطف خود را حفظ کرده است؛ زیرا جایگاه او در این دنیای مادی، ارزش و احترام خاصی دارد.
دایم از خوان تو ادرار مقرر می برد
روز و شب با چاکران آستانت همدم است
هوش مصنوعی: همیشه از سفره و نعمت تو بهرهمند میشوم و روز و شب در کنار خدمتگزاران و چاکرانت به خوشگذرانی مشغولم.
پیر شد در خاک درگاه تو و بهر همین
قامت او زیر بار منت دوران خم است
هوش مصنوعی: سالهاست که در راه درگاه تو پیر شده و به همین دلیل هم قامت او زیر بار خوشیهای زندگی خم شده است.
گر بود انصاف در هر جا که باشد هر که هست
پیش او در دعوی اثبات نسبت ملزم است
هوش مصنوعی: اگر در هر مکانی عدالت رعایت شود، هر کسی که درگیر دعوی باشد باید بتواند نسبت به خود و ادعای خود دلایل و مدارکی ارائه دهد.
تا بود دل را تمیز اعتبار نیک و بد
تا زبان را قدرت گفتار در مدح و ذم است
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل پاک و خالص باشد، میتوان به خوبی نیکی و بدی را تشخیص داد، همچنین زبان توانایی سخن گفتن درباره خوبیها و بدیها را دارد.
باد ورد هر زمان ذکر امیرالمؤمنین
زان که ذکر او جراحتهای دل را مرهم است
هوش مصنوعی: هر بار که نسیم میوزد، نام امیرالمؤمنین در ذهن میآید، زیرا یاد او درمانی برای زخمهای دل است.