گنجور

غزل شمارهٔ ۹

زمهر اولیاء الله شانی کرده ام پیدا
برای خویش عیشی جاودانی کرده ام پیدا
رسا گر نیست دست من بقرب دوست یکتا
زمهر دوستانش نردبانی کرده ام پیدا
ولای آل پیغمبر بود معراج روح من
بجز این آسمانها آسمانی کرده ام پیدا
بحبل الله مهر اهل بیت است اعتصام من
برای نظم ایمان ریسمانی کرده ام پیدا
زمهر حق شناسان هر چه خواهم میشود حاصل
درون خویشتن گنج نهانی کرده ام پیدا
سخنهای امیرالمومنین دل میبرد ازمن
ز اسرار حقایق دلستانی کرده ام پیدا
جمال عالم آرایش اگر پنهان شد از چشمم
جدیثش رازجان گوش و زبانی کرده ام پیدا
کلامش بوی حق بخشدمشام اهل معنی را
زگلزار الهی بوستانی کرده ام پیدا
قدم در مهر او خم شد عصای مهر محکم شد
برای دشمنش تیر و کمانی کرده ام پیدا
عصا اینجا و عصیان را شفیع آنجاست مهر او
دو عالم گشته ام تا مهربانی کرده ام پیدا
بخاک درگه آل نبی پی برده ام چون فیض
برای خود ز جنت آستانی کرده ام پیدا
ازایشان وافی و صافی فقیهانرا بود کانی
ازین رو بهر عقبی نردبانی کرده ام پیدا
بکوی عشق عیش جاودانی کرده ام پیدا
برای خویش نیکو آشیانی کرده ام پیدا
مرا از دولت دل شد میسر هر چه میخواهم
درون خویشتن گنج نهانی کرده ام پیدا
زعکس روی او در هر دلی مهریست تابنده
بکوی دوست از دلها نشانی کرده ام پیدا
مشام اهل معنی بوی گل مییابد از الفت
زیاران موافق بوستانی کرده ام پیدا
چو در الفت فزاید صحبت اخوان برد حق دل
میان جمع و یاران دلستانی کرده ام پیدا
اگرچه در غم جانان دل از جان و جهان کندم
ولی در دل زعکس او جهانی کرده ام پیدا
زداغ عشق گلها چیده ام پهلوی یکدیگر
درون سینهٔ خود گلستانی کرده ام پیدا
زخان و مان اگر چه برگرفتم دل باو دادم
بکوی عشق لیکن خان و مانی کرده ام پیدا
اگر در پرده دارد یار طرز مهربانی را
من از عشقش انیس مهربانی کرده ام پیدا
کنم تا خویشرا قربان از آن ابرووان مژگان
بدست آورده ام تیری کمانی کرده ام پیدا
اگر جان در ره جانان فدا گردد فدا گردد
زیمن عشق جان جاودانی کرده ام پیدا
نجات فیض تا گردد مسجل نزد اهل حق
ز داغ عشق بر جانم نشانی کرده ام پیدا

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زمهر اولیاء الله شانی کرده ام پیدا
برای خویش عیشی جاودانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: از محبت بندگان خاص خدا، مقام و جایگاهی منحصر به فرد برای خود به دست آورده‌ام و به همین خاطر لذت و خوشی ابدی را برای خود فراهم کرده‌ام.
رسا گر نیست دست من بقرب دوست یکتا
زمهر دوستانش نردبانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به دوست یکتایم نزدیک شوم، از محبت و دوستی‌های دیگر، نردبانی برای رسیدن به او فراهم کرده‌ام.
ولای آل پیغمبر بود معراج روح من
بجز این آسمانها آسمانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: دست‌یابی به مقام والای روح و بالا رفتن از این دنیای مادی، تنها با محبت و پیروی از اهل بیت پیامبر ممکن شده است. در این مسیر، به فضایی بالاتر از آسمان‌ها رسیده‌ام که فراتر از آنچه قابل مشاهده است.
بحبل الله مهر اهل بیت است اعتصام من
برای نظم ایمان ریسمانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: من به مهر اهل بیت پناهنده شده‌ام و به همین خاطر ایمانم را با ریسمانی محکم به خداوند گره زده‌ام.
زمهر حق شناسان هر چه خواهم میشود حاصل
درون خویشتن گنج نهانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: هر چه که از خداوند طلب کنم، به برکت دانایی و شناخت او به دست می‌آید. در وجود خود گنجینه‌ای پنهان دارم که همواره آن را کشف می‌کنم.
سخنهای امیرالمومنین دل میبرد ازمن
ز اسرار حقایق دلستانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: سخنان امام علی (ع) قلب مرا می‌رباید، زیرا من رازهای واقعیاتی را در دل دارم که به وضوح نمایان شده‌اند.
جمال عالم آرایش اگر پنهان شد از چشمم
جدیثش رازجان گوش و زبانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: اگر زیبایی‌های جهان از دید من پنهان شود، من با گوش و زبانم داستان‌های روح‌نواز آن را می‌شنوم و بیان می‌کنم.
کلامش بوی حق بخشدمشام اهل معنی را
زگلزار الهی بوستانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: کلام او بویی از حق دارد و برای اهل معرفت، مانند یک گلزار الهی، فضایی دلپذیر و زیبا فراهم کرده‌ام.
قدم در مهر او خم شد عصای مهر محکم شد
برای دشمنش تیر و کمانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به بیان رابطه خود با محبوبش می‌پردازد. او می‌گوید که وقتی قدم در عشق او گذاشت، خود را در برابر او خاضع و دل‌سپرده می‌یابد. همچنین، برای مقابله با دشمنان، او آمادگی لازم را پیدا کرده و به نوعی به دفاع از عشق و محبوب خود می‌پردازد. این معنا نشان‌دهنده عمق عشق و اراده قوی در محافظت از آن است.
عصا اینجا و عصیان را شفیع آنجاست مهر او
دو عالم گشته ام تا مهربانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: در اینجا عصا نماد چیزی است که به انسان کمک می‌کند و عصیان به معنای نافرمانی یا خروج از چارچوب‌های معمول است. عشق و محبت او باعث شده که من در دو جهان حضور داشته باشم و این حضور نتیجه مهربانی‌هایی است که از خود نشان داده‌ام.
بخاک درگه آل نبی پی برده ام چون فیض
برای خود ز جنت آستانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: به مکان مقدس و باعظمت اهل بیت نبی بزرگوار پی برده‌ام، چرا که خود را به برکت و فیض این درگاه، همچون بهشتی یافته‌ام.
ازایشان وافی و صافی فقیهانرا بود کانی
ازین رو بهر عقبی نردبانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: از میان فقها، افرادی هستند که به طور کامل و بدون عیب هستند؛ بنابراین من به خاطر آینده به فکر ساختن نردبانی هستم که مرا به سمت بالا ببرد.
بکوی عشق عیش جاودانی کرده ام پیدا
برای خویش نیکو آشیانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، زندگی‌ای دائمی برای خود فراهم کرده‌ام و برای خود منزلتی مناسب و زیبا یافته‌ام.
مرا از دولت دل شد میسر هر چه میخواهم
درون خویشتن گنج نهانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: قلب من به من اجازه می‌دهد هر آنچه که می‌خواهم به دست بیاورم، چرا که در درون خودم گنجینه‌ای پنهان کرده‌ام که به راحتی می‌توانم به آن دست یابم.
زعکس روی او در هر دلی مهریست تابنده
بکوی دوست از دلها نشانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: از دیدگان او در هر قلبی محبتی درخشان است، و من نشانه‌ای از عشق به دوست را در دل‌هایم پیدا کرده‌ام.
مشام اهل معنی بوی گل مییابد از الفت
زیاران موافق بوستانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: افراد با درک عمیق و معنوی از محبت و دوستی، از روابط خوب و صمیمانه با دیگران لذت می‌برند و بویی شیرین و خوشایند از این ارتباطات حس می‌کنند. من نیز با دوستانم که به من نزدیک هستند، فضایی دلپذیر و زیبا ایجاد کرده‌ام.
چو در الفت فزاید صحبت اخوان برد حق دل
میان جمع و یاران دلستانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: وقتی که محبت و دوستی میان دوستان بیشتر می‌شود، من نیز با قلبی پر از محبت در میان جمع و یاران خود ظاهر می‌شوم.
اگرچه در غم جانان دل از جان و جهان کندم
ولی در دل زعکس او جهانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر عشق محبوبم دل را از تمام دنیا و حتی از خودم جدا کرده‌ام، اما در درون خودم با یاد او جهانی از احساسات و تصاویر ساخته‌ام.
زداغ عشق گلها چیده ام پهلوی یکدیگر
درون سینهٔ خود گلستانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، گل‌های زیبا را کنار هم چیده‌ام و در درون قلبم باغی از احساسات و زیبایی‌ها ساخته‌ام.
زخان و مان اگر چه برگرفتم دل باو دادم
بکوی عشق لیکن خان و مانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: اگرچه از خانه و دیار خود دل بریده‌ام، اما در راه عشق پای گذاشته‌ام و حالا خانگی جدید و معنوی را یافته‌ام.
اگر در پرده دارد یار طرز مهربانی را
من از عشقش انیس مهربانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: اگر محبوبم در ناز و زیبایی خود پنهان باشد، من با عشقش به آرامش و دوستی دست یافته‌ام و این احساس را نشان می‌دهم.
کنم تا خویشرا قربان از آن ابرووان مژگان
بدست آورده ام تیری کمانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: من به خاطر آن ابروها و مژگان زیبا، جان خود را فدای تو می‌کنم و از عشق تو مثل تیر کمان به سمتت می‌آیم.
اگر جان در ره جانان فدا گردد فدا گردد
زیمن عشق جان جاودانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: اگر جانم را در راه محبوب فدای او کنم، باکی نیست؛ زیرا به خاطر عشق، جاودانه‌ام را به وجود آورده‌ام.
نجات فیض تا گردد مسجل نزد اهل حق
ز داغ عشق بر جانم نشانی کرده ام پیدا
هوش مصنوعی: من برای طلب نجات و رهایی، دلی به عشق داده‌ام و اکنون از آن عشق، اثری بر جانم باقی مانده که برای اهل حقیقت قابل مشاهده است.