غزل شمارهٔ ۸
زخود سری بدرآرم چه خوش بود بخدا
زپوست مغز برآرم چه خوش بود بخدا
فکنده ام دل و جانرا بقلزم غم عشق
اگر دری بکف آرم چه خوش بود بخدا
کنم زخویش تهی خویشرا ازخود برهم
زغم دمار بر آرم چه خوش بود بخدا
زدیم از رخ جان زنک نقش هر دو جهان
که روبروی توآرم چه خوش بود بخدا
کنم زصورت هر چیز رو بمعنی آن
عدد دگر نشمارم چه خوش بود بخدا
بنور عشق کنم روشن آینه رخ جان
مقابل تو بدارم چه خوش بود بخدا
زپای تا سرمن گر تمام دیده شود
بحسن دوست گمارم چه خوش بود بخدا
بر آن خیال کنم وقف دیده و دل جان
بجز تو یاد نیارم چه خوش بود بخدا
درون خانهٔ دل روبم از غبار سوی
بجز تو کس نگذارم چه خوش بود بخدا
بود که رحم کنی بر دل شکستهٔ من
بسوز سینه بزارم چه خوش بود به خدا
نهم چین مذلّت بخاک درگه دوست
زدیده اشک ببارم چه خوش بود بخدا
برای سوختن فیض آتش غم عشق
زجان خویش برآرم چه خوش بود بخدا
غزل شمارهٔ ۷: میتوان برداشت دل از خویش و شد از جان جدا غزل شمارهٔ ۹: زمهر اولیاء الله شانی کرده ام پیدا
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: کتابخانه تصوف
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زخود سری بدرآرم چه خوش بود بخدا
زپوست مغز برآرم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: اگر بتوانم از خودم جدا شوم، چه خوب خواهد بود به خدا. اگر بتوانم مغز خود را از پوست جدا کنم، چه خوب خواهد بود به خدا.
فکنده ام دل و جانرا بقلزم غم عشق
اگر دری بکف آرم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: دل و جانم را در چنگ غم عشق رها کردهام. اگر دست اقبال به من رو کند و دری به رویم باز شود، چه خوشبختی بزرگی خواهد بود.
کنم زخویش تهی خویشرا ازخود برهم
زغم دمار بر آرم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: من خودم را از درد و غم خالی میکنم، و اگر بتوانم از این وضعیت رهایی یابم، به خداوند چه چیز خوبی خواهد بود.
زدیم از رخ جان زنک نقش هر دو جهان
که روبروی توآرم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: ما از زیبایی تو چهره هر دو جهان را نادیده گرفتیم، زیرا اگر بتوانم به تو نزدیک شوم، به خدا خیلی خوشحال خواهم شد.
کنم زصورت هر چیز رو بمعنی آن
عدد دگر نشمارم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: هر چیزی را که ببینم، به معنای آن عمیقتر از ظاهرش نگاه میکنم و دیگر آن را به عدد و حساب نمیآورم. این برایم بسیار خوب و خوشایند است.
بنور عشق کنم روشن آینه رخ جان
مقابل تو بدارم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: با نور عشق، آینه چهره جانم را روشن میسازم و آن را در مقابل تو قرار میدهم. چه خوش خواهد بود، به خدا!
زپای تا سرمن گر تمام دیده شود
بحسن دوست گمارم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: اگر تمام وجودم از پای تا سرم دیده شود، به زیبایی دوست تعلق خواهد گرفت، که این واقعا برایم خوشایند است.
بر آن خیال کنم وقف دیده و دل جان
بجز تو یاد نیارم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: من تمام توجه و احساسات خود را تنها به تو اختصاص میدهم و جز تو به هیچ کس فکر نمیکنم. به خدا قسم که این کار بسیار خوشایند و مطلوب است.
درون خانهٔ دل روبم از غبار سوی
بجز تو کس نگذارم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: در دل خود غبار و کدورتها را از بین میبرم و هیچکس جز تو را در آن راه نمیدهم. این کار برای من بسیار خوشایند است.
بود که رحم کنی بر دل شکستهٔ من
بسوز سینه بزارم چه خوش بود به خدا
هوش مصنوعی: ای کاش بر دل شکستهام رحم کنی و آتش سینهام را بفرستی، که این کار چقدر زیبا و دلپذیر خواهد بود.
نهم چین مذلّت بخاک درگه دوست
زدیده اشک ببارم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: من در برابر درگاه دوست به خاک مذلت میافتم و از شدت حزن اشک میریزم، و این کار برای من خیلی خوشایند است.
برای سوختن فیض آتش غم عشق
زجان خویش برآرم چه خوش بود بخدا
هوش مصنوعی: برای تقویت شعلهی آتش عشق، از جان خود فدای آن میشوم، که این کار برایم بسیار خوب و خوشایند خواهد بود.
حاشیه ها
1399/06/06 11:09
تیمور ناصری
نهم (جبین) مذلّت بخاک درگه دوست
زدیده اشک ببارم چه خوش بود بخدا