گنجور

غزل شمارهٔ ۴

هر دمم نیشی ز خویشی میرسد با آشنا
عمر شد در آشنائیها و خویشی ها هبا
کینه ها در سینه ها دارند خویشان ازحسد
آشنایان در پی گنجینه های عمرها
هیچ آزاری ندیدم هرگز از بیگانه ای
هر غمی کامد بدل از خویش بود و آشنا
بحر دل را تیره گرداند چو خویشی بگذرد
میزند بر دل لگد چون آشنا کرد آشنا
خویش میخواهد نباشد خویش بر روی زمین
تا بریزد روزی آن بر سر این از سما
چون سلامی می کند سنگیست بر دل میخورد
بی سلام ار بگذرد بر جان خلد زان خارها
راحتی مر آشنا را زآشنائی کم رسد
نیست راضی آشنائی از سلوک آشنا
شکوه کم کن فیض از یاران ودر خودکن نظر
تا چگونه میکنی در بحر دلها آشنا
گر زمن پرسی زخویش و آشنا بیگانه شو
با خدای خویش میباش آشنا و آشنا

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: کتابخانه تصوف

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر دمم نیشی ز خویشی میرسد با آشنا
عمر شد در آشنائیها و خویشی ها هبا
هوش مصنوعی: هر لحظه از سمت آشنایانم، به من زخم و آسیب می‌رسد. عمرم در میان روابط و دوستی‌ها به هدر رفته است.
کینه ها در سینه ها دارند خویشان ازحسد
آشنایان در پی گنجینه های عمرها
هوش مصنوعی: خویشاوندان به خاطر حسد، در دل خود کینه دارند و آشنایان همیشه در تلاش‌اند تا از ارزش‌های عمر دیگران بهره‌برداری کنند.
هیچ آزاری ندیدم هرگز از بیگانه ای
هر غمی کامد بدل از خویش بود و آشنا
هوش مصنوعی: من هیچ وقت از بیگانه ای آسیبی ندیدم و هر غمی که به دلم راه یافته، از سوی خودم و نزدیکانم بوده است.
بحر دل را تیره گرداند چو خویشی بگذرد
میزند بر دل لگد چون آشنا کرد آشنا
هوش مصنوعی: وقتی که خویشاوندی از کنار دل انسان می‌گذرد، احساساتی ناخوشایند و تلخ در دل ایجاد می‌کند که مانند لگدی بر دل می‌زند، همانگونه که آشنا با آشنا رفتار می‌کند.
خویش میخواهد نباشد خویش بر روی زمین
تا بریزد روزی آن بر سر این از سما
هوش مصنوعی: انسان آرزو دارد که در این دنیا خودی نداشته باشد، تا روزی از نعمت‌های آسمانی بر او فرود آید.
چون سلامی می کند سنگیست بر دل میخورد
بی سلام ار بگذرد بر جان خلد زان خارها
هوش مصنوعی: وقتی سنگ سلام می‌کند، بر دل اثر می‌گذارد، اما اگر بی‌توجهی کند و فقط بگذرد، بر جان بهشت مانند خارهایی آسیب می‌زند.
راحتی مر آشنا را زآشنائی کم رسد
نیست راضی آشنائی از سلوک آشنا
هوش مصنوعی: آشنایی با یکدیگر به تنهایی کافی نیست و نمی‌تواند به همزیستی و راحتی منجر شود. فقط آشنا بودن با کسی نمی‌تواند رضایت‌بخش باشد، بلکه نیاز است که عمق بیشتری در رفتار و ارتباط وجود داشته باشد.
شکوه کم کن فیض از یاران ودر خودکن نظر
تا چگونه میکنی در بحر دلها آشنا
هوش مصنوعی: کمی از بزرگی و خودخواهی‌ات بکاه و بیشتر به خودت توجه کن. ببین چگونه می‌توانی در عمق احساسات و دل‌های دیگران آشنا شوی.
گر زمن پرسی زخویش و آشنا بیگانه شو
با خدای خویش میباش آشنا و آشنا
هوش مصنوعی: اگر از من بپرسی، برای اینکه خودت و آشنایانت را بهتر بشناسی، باید به خدا نزدیک‌تر شوی و با او آشنا باشی.

حاشیه ها

1388/08/07 16:11
mareshtani

mesraje dowome bei awal(khoshiha je)(je)
---
پاسخ: پیشنهاد شما، وزن شعر را بر هم می‌زند، باید همین «خویشیها» درست باشد.

1388/08/07 17:11
mareshtani

mesraje dowom beide shashom(besalam ar bogsarad)
---
پاسخ: با تشکر، «از» با «ار» جایگزین شد.

1393/07/08 12:10
مهدی پژوهنده

سلام
در مصرع دوم بیت چهارم ، عبارت «بگد» مفهوم نیست و ظاهرا عبارت «لگد» صحیح است.
می گوید ، در دریای دل هر آشنایی که شنا می کند ،لگدی هم به دل می زند.

1397/10/06 14:01
پوریا غفوریان

با سلام
"با" در مصراع اول باید جای خود را ب "یا" بدهد. چون شاعر با توجه به فضای مصراع دوم هم از خویشان و هم از اشنایان زخم خورده

1399/05/13 20:08
محمد

سلام ، خیلی سواد ادبیات و شعر ندارم ولی به نظرم:
بحر دل را تیره گرداند چو خویشی بگذرد
می زند بر دل لگد چون آشنا کردا شنا.
دل نشین تر می نماید.