غزل شمارهٔ ۱۹۱
روم از هوش اگر بینم بکامت
ندارم طاقت شرب مدامت
خیالت کَر بخاطر بگذرانم
روم از خویشتن بیرون تمامت
نمی یارم بنزدیک تو آمد
که دورست از طریق احترامت
نیم چون قابل بزم وصالت
ببو خرسندم و تکرار نامت
خوشا آن سر که در پای تو باشد
خوشا آن چشم که بیند صبح و شامت
بخود دیگر نیاید تا قیامت
سری کو جرعه نوشد زجامت
شود آزاد از دنیا وعقبی
اگر مرغ دلی افتد بدامت
مبارک طایری فرخنده مرغی
که صبح و شام گردد گرد بامت
چو برخاک رهی افتد گذارت
نهم آنجا جبین بر نقش گامت
کنم جانرا فدای خاک پایش
کسی کارد بنزد من پیامت
جهانی پر شود از نقل و باده
کند چون ناقلی نقل کلامت
سلامت در سلامت باشد او را
که روزی گردش روزی سلامت
ندانم تا چه مستی ها کند فیض
چه گوئی کیست یا چیست نامت
سخن کوته کنم تا کس نگوید
که چند و چند ازین گفتار خامت
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: کتابخانه تصوف
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
روم از هوش اگر بینم بکامت
ندارم طاقت شرب مدامت
هوش مصنوعی: اگر ببینم که تو را در حالت عشق و شادابی، از خود بیخود میشوم و طاقت ندارم شراب عشق تو را به طور مداوم بنوشم.
خیالت کَر بخاطر بگذرانم
روم از خویشتن بیرون تمامت
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به یاد تو بپردازم، در دلم آرزو دارم که از خودم فاصله بگیرم و فقط تو را در ذهن خود داشته باشم.
نمی یارم بنزدیک تو آمد
که دورست از طریق احترامت
هوش مصنوعی: نمیتوانم به نزدیکی تو بیایم، زیرا فاصلهام از راه و روش احترام به تو زیاد است.
نیم چون قابل بزم وصالت
ببو خرسندم و تکرار نامت
هوش مصنوعی: مانند میوهای که در بزم عشق تو دلی شاد و سرشار از شادی دارم، و تکرار نام تو برایم خوشایند است.
خوشا آن سر که در پای تو باشد
خوشا آن چشم که بیند صبح و شامت
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که سرش در پای تو باشد و خوشا به حال چشمی که صبح و شب تو را ببیند.
بخود دیگر نیاید تا قیامت
سری کو جرعه نوشد زجامت
هوش مصنوعی: هرگز کسی که یک بار طعم زندگی را بچشد، نمیتواند به گذشته برگردد و مانند قبل زندگی کند.
شود آزاد از دنیا وعقبی
اگر مرغ دلی افتد بدامت
هوش مصنوعی: اگر دل یک مرغی به دام تو بیفتد، او از بند دنیا و آخرت رها میشود.
مبارک طایری فرخنده مرغی
که صبح و شام گردد گرد بامت
هوش مصنوعی: مبارک است آن پرندهای خوششانس که صبح و شب بر فراز بام تو پرواز میکند.
چو برخاک رهی افتد گذارت
نهم آنجا جبین بر نقش گامت
هوش مصنوعی: اگر به جایی برسی که پاهایت بر زمین گذاشته شده است، من آنجا پیشانیام را بر نشانههای قدمهایت میگذارم.
کنم جانرا فدای خاک پایش
کسی کارد بنزد من پیامت
هوش مصنوعی: من جانم را فدای خاک پای او میکنم، اما کسی با پیامی به من نزدیک نمیشود.
جهانی پر شود از نقل و باده
کند چون ناقلی نقل کلامت
هوش مصنوعی: دنیا پر از حرف و داستان خواهد شد و مانند نقلکنندهای، سخنان تو را بازگو میکند.
سلامت در سلامت باشد او را
که روزی گردش روزی سلامت
هوش مصنوعی: کسی که در سلامتی است، به خوبی روزهایش را میگذرانده و از روزیهای خوب بهرهمند است.
ندانم تا چه مستی ها کند فیض
چه گوئی کیست یا چیست نامت
هوش مصنوعی: نمیدانم فیض چگونه میتواند انسان را به حالتهای مختلف مستی ببرد، تو چه کسی هستی یا نامت چیست؟
سخن کوته کنم تا کس نگوید
که چند و چند ازین گفتار خامت
هوش مصنوعی: من سخن را کوتاه میکنم تا کسی نگویید که چرا و چه قدر از این حرفهای بیهوده میزنی.