بخش ۱۰ - آزاد شدن دختران جمشید از بند ضحاک به دست فریدون
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
بخش ۱۰ به خوانش فرید حامد
بخش ۱۰ به خوانش فرشید ربانی
بخش ۱۰ به خوانش فرهاد بشیریان
بخش ۱۰ به خوانش محمدیزدانی جوینده
بخش ۱۰ - آزاد شدن دختران جمشید از بند ضحاک به دست فریدون به خوانش حمیدرضا محمدی
آهنگ ها
این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟
حاشیه ها
کهن در پهلوی kahwan بوده است و امروزه در chronic دیده می شود که به انگلیسی می شود مزمن مثلا chronic hepatitis را ترجمه می کنیم هـپاتیت مزمن ولی اگر انرا ترجمه کنیم کهن که انگلیسی ها هم از لغت همانند فارسی أش به کار می برند بهتر است . جالب است خود زمان هم فارسی است
برون آوریدن دختران جم از خوابگاه ضحاک در نسخه خالقی مطلق بدینگونه است:
برون آورید از شبستان اوی
بتان سیهموی خورشید روی
بفرمود شستن سرانشان نخست
روانشان پس از تیرگی¬ها بشست
ره داور پاک بنمودشان
از آلودگی سر بپالودشان
که پروردۀ بت پرستان بدن
چن آسیمه برسان مستان بدند
پس آن خواهران جهاندار جم
به نرگس گل سرخ را داد نم
گشادند بر آفریدون سخن
که نو باش تا هست گیتی کهن
چه اختر بد این از تو ای نیکبخت؟
چه باری؟ ز شاخ کدامین درخت؟
که ایدون به بالین شیرآمدی
ستمکاره مردی دلیر آمدی
چه مایه جهان گشت بر ما به بد
ز کردار این جادوی کم خرد
ندیدیم کس کاین چنین زهره داشت
نه زین پایگه از هنر بهره داشت
که¬ش اندیشۀ گاه او آمدی
و گر آرزوش جاه او آمدی
چنین داد پاسخ فریدون که تخت
نماند به کس جاودانه، نه بخت
منم پور آن نیکبخت آبتین
که ضحّاک بگرفت از ایران زمین
بکشتش به زاری و من کینه جوی
نهادم سوی تخت ضحاک روی
همان گاو بر مایه کم دایه بود
ز پیکر تنش همچو پیرایه بود
ز خون چنان بیزبان چارپای
چه آید بران مرد ناپاک رای
کمر بستهام لاجرم جنگ جوی
از ایران به کین اندر آورده روی
سرش را بدین گرزۀ گاو چهر
بکوبم نه بخشایش آرم نه مهر
سخن را چو بشنید ازو ارنواز
گشاده شدش بر دل پاک راز
بدو گفت شاه آفریدون تویی
که ویران کنی تنبل و جادویی
کجا هوش ضحاک بر دست تست
گشایش جهان را کمربست تست
ز تخم کیان ما دو پوشیده پاک
شده رام با او ز بیم هلاک
همی جفتمان خواند و جفت مار
چگونه توان بودن ای شهریار
فریدون چنین پاسخ آورد باز
که گر با بلا چرخ را نیست راز
ببرم پی اژدها را ز خاک
بشویم جهان را ز ناپاک پاک
بباید شما را کنون گفت راست
که آن بیبها اژدهافش کجاست
برو خوب رویان گشادند راز
مگر که اژدها را سرآید به گاز
بگفتند کو سوی هندوستان
بشد تا کند هند جادوستان
ببرد سر بیگناهان هزار
هراسان شده¬ست از بد روزگار
کجا گفته بودش یکی پیش بین
که پردخته کی گردد از تو زمین
که آید که گیرد سر تخت تو
چگونه فرو پژمرد بخت تو
دلش زان زده فال پر آتش ست
همه زندگانی برو ناخوش ست
همی خون دام و دد و مرد و زن
بریزد کند در یکی آب زن
مگر کو سر و تن بشوید به خون
شود فال اخترشناسان نگون
همان نیز زان مارها بر دو کفت
به رنج درازست مانده شگفت
ازین کشور آید به دیگر شود
ز رنج دو مار سیه نغنود
بیامد کنون گاه بازآمدنش
که جایی نباشد فراوان بدنش
گشاد آن نگار جگر خسته راز
نهاده بدو گوش گردنفراز
(ج1، ص 75- 78، ب 328- 366)
در باورهای اسطوره ای با کشتن کسی روح و حیات او منتقل می شده است، پس ضحاک برای استمرار حیات سر و تن خود را با خون می شسته است. علاوه بر آن شستن سر و تن با خون جنبه باطل کردن سحر و جادو را داشته است و به عنوان جادوشکن استفاده می شده است.
مارهای روی دوش ضحاک را می توان به عذاب وجدان او از کشتن مرداس، پدرش تعبیر کرد.
درود بر همگی دوستان. نوروز پیروز باد.
دوستان مصرع دوم «فریدون ز بالا فرود آورید/ که آن جز به نام جهاندار دید» را اندرنمیابم؟
همچنین مصرع دوم «همی خون دام و دد و مرد و زن/ بریزد کند در یکی آبدن» را نیز اندرنمیابم.
از راهنمایی شما بسیار سپاسگزارم.
خسرو جان
طلسمی که ضحاک سازیده بود
سرش به آسمان برفرازیده بود
فریدون ز بالا فرود آورید
که آن جز به نام جهاندار دید، درین ماناست:
طلسم و جادوی ضحاک که بسیار بزرگ بود ، به دست فریدون باطل شد چون آن جادو را در راه رضای خداوند ندید.
همی خون دام و دد و مرد و زن
بریزد کند در یکی آبدن
مگر کاو سرو تن بشوید به خون
شود فال اخترشناسان نگون
درین مانا: که ضحاک خون همگان میریزد و در ظرف بزرگی می ریزد تا سرو تن خویش بشوید تا گفته ی ستاره شناسان باطل شود.
دَن به مانای خمره و ظرفی بزرگ است که می توان در آن شستشو کرد، و آبدن نیز ظرفیست که پر از آبش کنند و استحمام کنند.
متاسفانه در نسخه ی آقای خالقی مطلق چنین آمده :
بریزد کند در یکی آب زن
که ایشان معنای آبدن را نمیدانسته و به” آب زن “تغییر داده
درود محسن جان
آبزن همان معنای مورد اشارهی شما را میدهد..
..گرامی
می دانم ، ولی حق داریم هر لغتی را به دلخواه عوض کنیم .
فرمودهاید ایشان معنای آبدن را نمیدانسته و به آبزن تغییر داده!..
آری
گمانم بر ندانستن ایشان است چون تنها این یک مورد نیست که عوض شده ، گاهی چنان لغات را نا بجا به کار برده که به قول خودش: ”سی سال زحمت کشیده“ را متأسفانه لطمه زده .مصرع را بی مسما و معنا کرده . سعی می کنم یکی دو مورد را پیدا کنم و حضورتان بیاورم
یک ، در همین نسخه ی گنجور ، دوم و سوم در دو نسخه ی دیگر همان آبدن آمده .
کاش در حاشیه آبدن را می آورد .
ضمناً اگر آبزن می نوشت قابل قبول بود چنانچه شما مرقوم فرمودید ولی ” آب زن “ ؟؟؟
حاشیه ام سؤالی بود
آیا حق داریم هر لغتی را به دلخواه عوض کنیم؟ .
ببخشید در تعیین وزن عروضی بیت چنین داد پاسخ فریدون که تخت/ نماند به کس جاودانه نه بخت مشکل پیدا کردم. میشه یکی از اساتید لطف کنه تقطیعشو بفرسته.
تنبُل که مثل تنبل نوشته میشود و به معنای حیله و فریب می باشد برایم واژه جالبی بود ....
ظاهرا واژه لاجرم عربی است دراینصورت استفاده از آن کمی به نظرم عجیب است. شاید با کمی تغییر این امکان بود که واژه ناچار یا ناگزیر بکار می رفت. اساتید اگر توضیحی بدهند سپاسگزار خواهم بود.
بخدا این هوش مصنوعی فقط مزخرفات خالص تحویل ما میده جمع اش کنید دیگه ما آنقدر اساتید حرفهای داریم چرا باید از هوش مصنوعی استفاده کنیم واقعا خجالت بکشید
اوایل که پای هوش مصنوعی به این سایت ادبی باز شده بود، کمی از شرحهای آن را خواندم و خیلی متاسف شدم. نهایتا چاره را در آن دیدم که اصلا نگاهی به آن نیندازم... هوش مصنوعی چطوری کنایه و استعاره و شیوه نگارش سبک خراسانی را تشخیص بدهد؟!