بخش ۲
چو لشکر بیامد به راه چرم
کلات از بر و زیر آب میم
همی یاد کردند رزم فرود
پشیمانی و درد و تیمار بود
همه دل پر از درد و از بیم شاه
دو دیده پر از خون و تن پر گناه
چنان شرمگین نزد شاه آمدند
جگر خسته و پر گناه آمدند
برادرش را کشته بر بیگناه
به دشمن سپرده نگین و کلاه
همه یکسره دست کرده به کش
برفتند پیشش پرستار فش
بدیشان نگه کرد خسرو به خشم
دلش پر ز درد و پر از خون دو چشم
به یزدان چنین گفت کای دادگر
تو دادی مرا هوش و رای و هنر
همی شرم دارم من از تو کنون
تو آگهتری بیشک از چند و چون
وگرنه بفرمودمی تا هزار
زدندی به میدان پیکار دار
تن طوس را دار بودی نشست
هرانکس که با او میان را ببست
ز کین پدر بودم اندر خروش
دلی داشتم پر غم و درد و جوش
کنون کینه نو شد ز کین فرود
سر طوس نوذر بباید درود
بگفتم که سوی کلات و چرم
مرو گر فشانند بر سر درم
کزان ره فرودست و با مادرست
سپهبد نژادست و کنداور است
دمان طوس نامرد ناهوشیار
چرا برد لشکر به سوی حصار
کنون لاجرم کردگار سپهر
ز طوس و ز لشکر ببرید مهر
بد آمد به گودرزیان بر ز طوس
که نفرین بر او باد و بر پیل و کوس
همی خلعت و پندها دادمش
به جنگ برادر فرستادمش
جهانگیر چون طوس نوذر مباد
چنو پهلوان پیش لشکر مباد
دریغ آن فرود سیاوش دریغ
که با زور و دل بود و با گرز و تیغ
به سان پدر کشته شد بیگناه
به دست سپهدار من با سپاه
به گیتی نباشد کم از طوس کس
که او از در بند چاهست و بس
نه در سرش مغز و نه در تنش رگ
چه طوس فرومایه پیشم چه سگ
ز خون برادر به کین پدر
همی گشت پیچان و خسته جگر
سپه را همه خوار کرد و براند
ز مژگان همی خون به رخ برفشاند
در بار دادن بر ایشان ببست
روانش به مرگ برادر بخست
بزرگان ایران به ماتم شدند
دلیران به درگاه رستم شدند
به پوزش که این بودنی کار بود
که را بود آهنگ رزم فرود
بدانگه کجا کشته شد پور طوس
سر سرکشان خیره گشت از فسوس
همان نیز داماد او ریونیز
نبود از بد بخت مانند چیز
که دانست نام و نژاد فرود
کجا شاه را دل بخواهد شخود
تو خواهشگری کن که برناست شاه
مگر سر بپیچد ز کین سپاه
نه فرزند کاوسکی ریونیز
به جنگ اندرون کشته شد زار نیز
که کهتر پسر بود و پرخاشجوی
دریغ آنچنان خسرو ماهروی
چنین است انجام و فرجام جنگ
یکی تاج یابد یکی گور تنگ
چو شد روی گیتی ز خورشید زرد
به خم اندر آمد شب لاژورد
تهمتن بیامد به نزدیک شاه
ببوسید خاک از در پیشگاه
چنین گفت مر شاه را پیلتن
که بادا سرت برتر از انجمن
به خواهشگری آمدم نزد شاه
همان از پی طوس و بهر سپاه
چنان دان که کس بیبهانه نمرد
از این در سخنها بباید شمرد
و دیگر کزان بدگمان بد سپاه
که فرخ برادر نبد نزد شاه
همان طوس تندست و هشیار نیست
و دیگر که جان پسر خوار نیست
چو در پیش او کشته شد ریونیز
زرسپ آن جوان سرافراز نیز
گر او برفروزد نباشد شگفت
جهانجوی را کین نباید گرفت
بدو گفت خسرو که ای پهلوان
دلم پر ز تیمار شد زان جوان
کنون پند تو داروی جان بود
وگرچه دل از درد پیچان بود
به پوزش بیامد سپهدار طوس
به پیش سپهبد زمین داد بوس
همی آفرین کرد بر شهریار
که نوشه بدی تا بود روزگار
زمین بندهٔ تاج و تخت تو باد
فلک مایهٔ فر و بخت تو باد
منم دل پر از غم ز کردار خویش
به غم بسته جان را ز تیمار خویش
همان نیز جانم پر از شرم شاه
زبان پر ز پوزش روان پر گناه
ز پاکیزه جان فرود و زرسپ
همی برفروزم چو آذرگشسپ
اگر من گنهکارم از انجمن
همی پیچم از کردهٔ خویشتن
به ویژه ز بهرام وز ریونیز
همی جان خویشم نیاید بچیز
اگر شاه خشنود گردد ز من
وزین نامور بیگناه انجمن
شوم کین این ننگ بازآورم
سر شیب را برفراز آورم
همه رنج لشکر به تن برنهم
اگر جان ستانم اگر جان دهم
از این پس به تخت و کله ننگرم
جز از ترگ رومی نبیند سرم
ز گفتار او شاد شد شهریار
دلش تازه شد چون گل اندر بهار
چو تاج خور روشن آمد پدید
سپیده ز خم کمان بردمید
سپهبد بیامد به نزدیک شاه
ابا او بزرگان ایران سپاه
بدیشان چنین گفت شاه جهان
که هرگز پی کین نگردد نهان
ز تور و ز سلم اندر آمد سخن
ازان کین پیشین و رزم کهن
چنین ننگ بر شاه ایران نبود
زمین پر ز خون دلیران نبود
همه کوه پر خون گودرزیان
به زنار خونین ببسته میان
همان مرغ و ماهی بر ایشان بزار
بگرید به دریا و بر کوهسار
از ایران همه دشت تورانیان
سر و دست و پایست و پشت و میان
شما را همه شادمانیست رای
به کینه نجنبد همی دل ز جای
دلیران همه دست کرده به کش
به پیش خداوند خورشیدفش
همه همگنان خاک دادند بوس
چو رهام و گرگین، چو گودرز و طوس
چو خراد با زنگهٔ شاوران
دگر بیژن و گیو و کنداوران
که ای شاه نیکاختر و شیردل
ببرده ز شیران به شمشیر دل
همه یک به یک پیش تو بندهایم
ز تشویر خسرو سرافگندهایم
اگر جنگ فرمان دهد شهریار
همه سرفشانیم در کارزار
سپهدار پس گیو را پیش خواند
به تخت گرانمایگان برنشاند
فراوانش بستود و بنواختش
بسی خلعت و نیکوی ساختش
بدو گفت کاندر جهان رنج من
تو بردی و بیبهری از گنج من
نباید که بی رای تو پیل و کوس
سوی جنگ راند سپهدار طوس
به تندی مکن سهمگین کار خرد
که روشنروان باد بهرام گرد
ز گفتار بدگوی وز نام و ننگ
جهان کرد بر خویشتن تار و تنگ
اطلاعات
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چو لشکر بیامد به راه چرم
کلات از بر و زیر آب میم
هوش مصنوعی: وقتی سپاه به جاده آمد، چرمی که پوشیده بود و از زیر آب، میم هم دیده میشود.
همی یاد کردند رزم فرود
پشیمانی و درد و تیمار بود
هوش مصنوعی: آنها همواره از نبرد فرود یاد میکردند، که این یادآوری به همراه خود حس پشیمانی، درد و رنج را به همراه داشت.
همه دل پر از درد و از بیم شاه
دو دیده پر از خون و تن پر گناه
هوش مصنوعی: همه دلها پر از درد و ترس از شاه است، چشمها پر از اشک و بدنها پر از گناه میباشد.
چنان شرمگین نزد شاه آمدند
جگر خسته و پر گناه آمدند
هوش مصنوعی: آنها با دلی آکنده از درد و گناه، با شرم و حیا به نزد پادشاه آمدند.
برادرش را کشته بر بیگناه
به دشمن سپرده نگین و کلاه
هوش مصنوعی: برادرش را بیدلیل و به ناحق کشته و بدن او را به دست دشمن سپرده، در حالی که به نشانهی قدرت خود، انگشتر و کلاهی بر سر دارد.
همه یکسره دست کرده به کش
برفتند پیشش پرستار فش
هوش مصنوعی: همه یکدست و بیوقفه به محبت و پرستش او پرداختند و به سوی او رفتند.
بدیشان نگه کرد خسرو به خشم
دلش پر ز درد و پر از خون دو چشم
هوش مصنوعی: خسرو با نگاهی خشمگین به آنها نگریست، در دلش احساس درد و اندوه بسیار داشت و چشمانش پر از اشک و خون بود.
به یزدان چنین گفت کای دادگر
تو دادی مرا هوش و رای و هنر
هوش مصنوعی: به خداوند چنین گفتم: ای دادگر، تو به من هوش و تفکر و هنر بخشیدی.
همی شرم دارم من از تو کنون
تو آگهتری بیشک از چند و چون
هوش مصنوعی: من اکنون از تو شرمندهام، زیرا تو به خوبی از وضعیت و جزئیات آگاهتری.
وگرنه بفرمودمی تا هزار
زدندی به میدان پیکار دار
هوش مصنوعی: اگر اجازه میدادید، دستور میدادم که هزاران بار در میدان جنگ به نبرد بپردازند.
تن طوس را دار بودی نشست
هرانکس که با او میان را ببست
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو رابطه یا دوستی برقرار کرده باشد، درگیر مشکلات او خواهد شد و از درد و رنج او بینصیب نخواهد ماند.
ز کین پدر بودم اندر خروش
دلی داشتم پر غم و درد و جوش
هوش مصنوعی: از کینه پدری که داشتم، در حال خشونت و خروش بودم. دلی داشتم پر از غم، درد و شور و شوق.
کنون کینه نو شد ز کین فرود
سر طوس نوذر بباید درود
هوش مصنوعی: حالا کینهای تازه به وجود آمده است و باید به نوذر که از خاندان طوس است، احترام و سلام فرستاد.
بگفتم که سوی کلات و چرم
مرو گر فشانند بر سر درم
هوش مصنوعی: به او گفتم که به سمت کلات نرو و چرم هم بر سر من نریزید، حتی اگر بر روی من بریزند.
کزان ره فرودست و با مادرست
سپهبد نژادست و کنداور است
هوش مصنوعی: از مسیری که پایینتر است و همراه با مادرش، فرماندهای از نسلهای بزرگ و با شجاعت است.
دمان طوس نامرد ناهوشیار
چرا برد لشکر به سوی حصار
هوش مصنوعی: دمان طوس، مردی بیخود و ناپخته است که چرا لشکری به سمت دژ میفرستد؟
کنون لاجرم کردگار سپهر
ز طوس و ز لشکر ببرید مهر
هوش مصنوعی: اکنون به خاطر شرایط، خدای آسمان از طوس و لشکر کنارهگیری کرده است.
بد آمد به گودرزیان بر ز طوس
که نفرین بر او باد و بر پیل و کوس
هوش مصنوعی: گودرزیان از طوسیها دلسرد و ناراحت شدند و آرزو کردند که نفرین به او، به فیل و طبل هم برسد.
همی خلعت و پندها دادمش
به جنگ برادر فرستادمش
هوش مصنوعی: من لباس و نصیحتهایی را به او دادم و به میدان جنگ فرستادم تا با برادرش مواجه شود.
جهانگیر چون طوس نوذر مباد
چنو پهلوان پیش لشکر مباد
هوش مصنوعی: جهانگیر مانند طوس نباشد و نوذر نباشد، یعنی چنین پهلوانی در برابر لشکر نباشد.
دریغ آن فرود سیاوش دریغ
که با زور و دل بود و با گرز و تیغ
هوش مصنوعی: آه از آن لحظهی سقوط سیاوش! آه که او با قدرت و ارادهاش و با شمشیر و زرهاش به میدان آمد.
به سان پدر کشته شد بیگناه
به دست سپهدار من با سپاه
هوش مصنوعی: مانند پدری بیگناه به دست فرماندهام و با یاری سپاهش کشته شد.
به گیتی نباشد کم از طوس کس
که او از در بند چاهست و بس
هوش مصنوعی: در دنیا هیچکس به اندازهٔ طوس (شخصیتی برجسته) در نظر نمیآید، زیرا او تنها به زنجیر چاه (محدودیت و اسارت) دچار است و بس.
نه در سرش مغز و نه در تنش رگ
چه طوس فرومایه پیشم چه سگ
هوش مصنوعی: نه در او عقل و دانش است و نه در بدنش عواطف و احساسات. چه تفاوتی دارد که فردی کمارزش مانند طوس، یا حتی یک سگ، در برابر من قرار گیرد؟
ز خون برادر به کین پدر
همی گشت پیچان و خسته جگر
هوش مصنوعی: برادر از خون خود برای انتقام پدرش درنگ نمیکند و دچار درد و رنج میشود.
سپه را همه خوار کرد و براند
ز مژگان همی خون به رخ برفشاند
هوش مصنوعی: با نگاهی تند و تیز، دلگرمی و قدرت لشکر را از بین برد و به وسیله چشمانش، اشکهایش را مانند خون بر چهرهاش پاشید.
در بار دادن بر ایشان ببست
روانش به مرگ برادر بخست
هوش مصنوعی: در اثر بار سنگینی که بر دوش ایشان گذاشته شد، روحش به خاطر مرگ برادرش آزاد شد.
بزرگان ایران به ماتم شدند
دلیران به درگاه رستم شدند
هوش مصنوعی: بزرگان ایران در سوگ و غم فرو رفتند و دلیران به سوی رستم مراجعه کردند.
به پوزش که این بودنی کار بود
که را بود آهنگ رزم فرود
هوش مصنوعی: متاسفم که این وضعیت پیش آمد، اما باید بگویم که این کاری بود که به خاطر آن آهنگ جنگ را به وجود آورد.
بدانگه کجا کشته شد پور طوس
سر سرکشان خیره گشت از فسوس
هوش مصنوعی: در آن زمان که پسر طوس در نبرد کشته شد، سران ستمگران از وحشت و ترس بهتزده و متعجب شدند.
همان نیز داماد او ریونیز
نبود از بد بخت مانند چیز
هوش مصنوعی: این عبارت به نوعی اشاره دارد که داماد کسی بود که به خاطر بدبختی و شرایط نامناسبش، وضعیت خوبی نداشت و مانند چیزهای دیگر، در نقش خود نتوانست خوب عمل کند. به عبارتی او هم در شرایط خوبی به سر نمیبرد.
که دانست نام و نژاد فرود
کجا شاه را دل بخواهد شخود
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که از نام و نژاد فرود (کممرتبه) آگاه است میداند کجای دل شاه این شخص را میخواهد یا نمیخواهد. به عبارت دیگر، درک و شناخت از جایگاه و مقام افراد میتواند نشاندهندهی توجه یا بیتوجهی مقامهای بالاتر باشد.
تو خواهشگری کن که برناست شاه
مگر سر بپیچد ز کین سپاه
هوش مصنوعی: نوجوانی به مقام سلطنت رسیده است، تو تلاش کن تا او را راضی کنی، اما مراقب باش که ممکن است در برابر سپاه دشمن دچار تردید شود.
نه فرزند کاوسکی ریونیز
به جنگ اندرون کشته شد زار نیز
هوش مصنوعی: نه فرزند کاوس از نسل ریونیز در جنگ کشته شد و نه به شدت و زاری به میدان رفت.
که کهتر پسر بود و پرخاشجوی
دریغ آنچنان خسرو ماهروی
هوش مصنوعی: در اینجا به فردی اشاره شده که فرزند کمسن و سالی است و دارای خلق و خوی تندخویانهای است. افسوس که چنین فردی به عنوان پادشاه یا شخصی با زیبایی و بزرگی روحانی معرفی شده است.
چنین است انجام و فرجام جنگ
یکی تاج یابد یکی گور تنگ
هوش مصنوعی: جنگ و ستیز به پایان میرسد و در نهایت، برخی به پیروزی و مقام میرسند و برخی دیگر به نابودی و پایان سخت دچار میشوند.
چو شد روی گیتی ز خورشید زرد
به خم اندر آمد شب لاژورد
هوش مصنوعی: زمانی که زمین تحت تأثیر طعمه زرد خورشید قرار گرفت، شب آبی رنگ از دنیای ما در آمد و به شکل خمیدهای درآمد.
تهمتن بیامد به نزدیک شاه
ببوسید خاک از در پیشگاه
هوش مصنوعی: تهمتن به نزد شاه رفت و خاک درگاه او را بوسید.
چنین گفت مر شاه را پیلتن
که بادا سرت برتر از انجمن
هوش مصنوعی: پیلتن به شاه گفت که برتری تو باید فراتر از همه جمعیت و گروهها باشد.
به خواهشگری آمدم نزد شاه
همان از پی طوس و بهر سپاه
هوش مصنوعی: به دربار شاه آمدم و از طرف طوس و برای کمک به سپاه، درخواست و خواهش کردم.
چنان دان که کس بیبهانه نمرد
از این در سخنها بباید شمرد
هوش مصنوعی: بدان که هیچکس بدون دلیل از این دنیا نمیرود، و در اینجا باید به بررسی حرفها پرداخت.
و دیگر کزان بدگمان بد سپاه
که فرخ برادر نبد نزد شاه
هوش مصنوعی: و دیگر از کسی که به او بدگمان باشد و از او سپاه بدرد، چه فایدهای دارد وقتی که برادر خوشبختی در نزد پادشاه نیست.
همان طوس تندست و هشیار نیست
و دیگر که جان پسر خوار نیست
هوش مصنوعی: طوس دیگر آن انسان تند و هوشیار نیست و جان پسرش دیگر در خطر است.
چو در پیش او کشته شد ریونیز
زرسپ آن جوان سرافراز نیز
هوش مصنوعی: زمانی که در برابر او، ریونیز کشته شد، آن جوان سرافراز نیز به خاک افتاد.
گر او برفروزد نباشد شگفت
جهانجوی را کین نباید گرفت
هوش مصنوعی: اگر او آتش را افروزد، جای شگفتی نیست که جویندهی حقیقت باید از کین و دشمنی پرهیز کند.
بدو گفت خسرو که ای پهلوان
دلم پر ز تیمار شد زان جوان
هوش مصنوعی: خسرو به پهلوان گفت که دل من به خاطر آن جوان پر از اندوه و ناراحتی شده است.
کنون پند تو داروی جان بود
وگرچه دل از درد پیچان بود
هوش مصنوعی: حالا نصیحت تو برای من مانند دارویی است که به جانم میرسد، هرچند که دلم از درد و رنج در حال ناآرامی است.
به پوزش بیامد سپهدار طوس
به پیش سپهبد زمین داد بوس
هوش مصنوعی: سپهدار طوس به همراه خود به سوی فرمانده آمد و به احترام او زمین را بوسید.
همی آفرین کرد بر شهریار
که نوشه بدی تا بود روزگار
هوش مصنوعی: خداوند تبارک و تعالی، فرمانروایی را آفرید و برای او نوشتهای قرار داد که تا زمانی که روزگار ادامه دارد، پابرجا خواهد بود.
زمین بندهٔ تاج و تخت تو باد
فلک مایهٔ فر و بخت تو باد
هوش مصنوعی: زمین برای تو زیر سلطه و فرمان تو باشد و آسمان یا ستارهها مایهای برای عظمت و شانس تو به شمار آیند.
منم دل پر از غم ز کردار خویش
به غم بسته جان را ز تیمار خویش
هوش مصنوعی: من دلی پر از غم دارم به خاطر کارهای خودم و جانم به شدت تحت تأثیر این ناراحتیهاست.
همان نیز جانم پر از شرم شاه
زبان پر ز پوزش روان پر گناه
هوش مصنوعی: من از تو بسیار شرمندهام، ای شاه سخن، چون زبانم پر از عذر و درخواست آمرزش است و جانم پر از گناه.
ز پاکیزه جان فرود و زرسپ
همی برفروزم چو آذرگشسپ
هوش مصنوعی: از جان پاک و بیآلایش خود فرو میآیم و مانند آذرگشسپ، آتش به جان و دل دیگران میافروزم.
اگر من گنهکارم از انجمن
همی پیچم از کردهٔ خویشتن
هوش مصنوعی: اگر من گناهکار هستم، از جامعه دوری میکنم و از عمل خود شرمندهام.
به ویژه ز بهرام وز ریونیز
همی جان خویشم نیاید بچیز
هوش مصنوعی: به خصوص از بهرام و ریون، دیگر نمیتوانم جان خود را به چیزی مرتبط کنم.
اگر شاه خشنود گردد ز من
وزین نامور بیگناه انجمن
هوش مصنوعی: اگر پادشاه از من و این فرد مشهور و بیگناه راضی باشد، این برای من خوشحالی بزرگی است.
شوم کین این ننگ بازآورم
سر شیب را برفراز آورم
هوش مصنوعی: من به خاطر این ننگی که به وجود آوردهام، نمیخواهم دوباره آن را برگردانم و میخواهم به اوج و کمال برسم.
همه رنج لشکر به تن برنهم
اگر جان ستانم اگر جان دهم
هوش مصنوعی: اگر مجبور شوم، تمام سختیها و رنجهای لشکر را به دوش میکشم؛ حتی اگر جانم را بگیرند یا فدای آن کنم.
از این پس به تخت و کله ننگرم
جز از ترگ رومی نبیند سرم
هوش مصنوعی: از این به بعد به تاج و تخت نگاه نمیکنم، جز به طور غیرمستقیم و به یاد رومیان، که به سرم نگاه نمیاندازم.
ز گفتار او شاد شد شهریار
دلش تازه شد چون گل اندر بهار
هوش مصنوعی: سلطان از صحبتهای او خوشحال شد و دلش مانند گل در بهار شاداب و تازه گردید.
چو تاج خور روشن آمد پدید
سپیده ز خم کمان بردمید
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید درخشان به آرامی نمایان شد، سپیدهدم از لبهی کمان پدیدار شد.
سپهبد بیامد به نزدیک شاه
ابا او بزرگان ایران سپاه
هوش مصنوعی: فرمانده به نزد پادشاه آمد و همراه او مردان بزرگ ایران نیز حضور داشتند.
بدیشان چنین گفت شاه جهان
که هرگز پی کین نگردد نهان
هوش مصنوعی: شاه جهان به آنها گفت که هیچگاه در پی انتقام نباشید و این موضوع را پنهان نکنید.
ز تور و ز سلم اندر آمد سخن
ازان کین پیشین و رزم کهن
هوش مصنوعی: از دل ماجراهای تیر و کمان، صحبت از کینههای قدیمی و جنگهای گذشته به میان آمد.
چنین ننگ بر شاه ایران نبود
زمین پر ز خون دلیران نبود
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که چنین شرم و ننگی بر شاه ایران وجود ندارد و این وضعیت ناشی از ریختن خون دلیران بر زمین است. این به نوعی به انتقاد از اوضاع کنونی و نادیده گرفتن فداکاریهای شجاعان اشاره دارد.
همه کوه پر خون گودرزیان
به زنار خونین ببسته میان
هوش مصنوعی: تمام کوهها، مملو از خون گودرزیان شده و بر خود زنجیر خونین بستهاند.
همان مرغ و ماهی بر ایشان بزار
بگرید به دریا و بر کوهسار
هوش مصنوعی: همان پرنده و ماهی بر ایشان اشک میریزند، به دریا و بر کوهها.
از ایران همه دشت تورانیان
سر و دست و پایست و پشت و میان
هوش مصنوعی: از ایران، تمام زمینهای تورانیان پر است از سر، دست، پا، پشت و میانه.
شما را همه شادمانیست رای
به کینه نجنبد همی دل ز جای
هوش مصنوعی: شما همیشه شاد و خوشحال هستید، پس دل شما نباید تحت تأثیر کینه و نفرت قرار بگیرد.
دلیران همه دست کرده به کش
به پیش خداوند خورشیدفش
هوش مصنوعی: شجاعان همه با دلیری به خداوند خورشیدفش روی میآورند و دست به کار میشوند.
همه همگنان خاک دادند بوس
چو رهام و گرگین، چو گودرز و طوس
هوش مصنوعی: همه همنسلانم به خاک افتادند و جانشان را فدای وطن کردند، همانطور که رهام و گرگین، و همچنین گودرز و طوس، فداکاری کردند.
چو خراد با زنگهٔ شاوران
دگر بیژن و گیو و کنداوران
هوش مصنوعی: وقتی که خرد به زنگ خطر بیفتد، دیگر امیدی به بیژن و گیو و دلیران نیست.
که ای شاه نیکاختر و شیردل
ببرده ز شیران به شمشیر دل
هوش مصنوعی: ای پادشاه نیکسیرت و دلاور، تو با شمشیر دل خود، شیران را در میدان نبرد شکست میدهی.
همه یک به یک پیش تو بندهایم
ز تشویر خسرو سرافگندهایم
هوش مصنوعی: ما همه به نوبت در خدمتی به تو هستیم و به خاطر جاذبهی تو، در وضعیت خجالت و سرافکندگی قرار داریم.
اگر جنگ فرمان دهد شهریار
همه سرفشانیم در کارزار
هوش مصنوعی: اگر فرمان جنگی از سوی پادشاه صادر شود، همه ما در میدان نبرد با افتخار و سربلندی وارد خواهیم شد.
سپهدار پس گیو را پیش خواند
به تخت گرانمایگان برنشاند
هوش مصنوعی: سپهدار گیو را فراخواند و او را بر تختی که مخصوص مردان با ارزش و بزرگ بود نشاند.
فراوانش بستود و بنواختش
بسی خلعت و نیکوی ساختش
هوش مصنوعی: او را بسیار ستایش کرد و با محبت زیاد به او توجه نشان داد و برایش هدایای ارزشمندی فراهم کرد.
بدو گفت کاندر جهان رنج من
تو بردی و بیبهری از گنج من
هوش مصنوعی: او به او گفت که در این دنیا، تو زحمت من را برداشت کردی و خودت هیچ بهرهای از ثروت من نبردی.
نباید که بی رای تو پیل و کوس
سوی جنگ راند سپهدار طوس
هوش مصنوعی: سپهدار طوس نباید بدون مشورت و رأی تو، فیل و سمت جنگ را حرکت دهد.
به تندی مکن سهمگین کار خرد
که روشنروان باد بهرام گرد
هوش مصنوعی: سختigkeits نباش و در کارهای کوچک بیدلیل جدی و سنگین رفتار نکن، زیرا روشنایی و زندگی از ما دور نمیشود و باید با آرامش پیش برویم.
ز گفتار بدگوی وز نام و ننگ
جهان کرد بر خویشتن تار و تنگ
هوش مصنوعی: از سخنان کسانی که بدگویی میکنند و از نام و ننگ دنیا، بر خود حالت تاریکی و تنگی ایجاد کرده است.