بخش ۵ - گفتار اندر آفرینش آفتاب
اطلاعات
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خوانش ها
بخش ۵ - گفتار اندر آفرینش آفتاب به خوانش فرید حامد
بخش ۵ - گفتار اندر آفرینش آفتاب به خوانش سهراب سیفی
بخش ۵ - گفتار اندر آفرینش آفتاب به خوانش فرشید ربانی
بخش ۵ - گفتار اندر آفرینش آفتاب به خوانش عندلیب
بخش ۵ - گفتار اندر آفرینش آفتاب به خوانش فرهاد بشیریان
بخش ۵ - گفتار اندر آفرینش آفتاب به خوانش حمیدرضا محمدی
حاشیه ها
بیت اول باید اصلاح شود وگر نه اشکال وزنی وچود دارد
غلط : از
درست : ز
---
پاسخ: با تشکر، «از یاقوت» با «ز یاقوت» جایگزین شد.
به چندین فروغ وبه چندین چراغ را معنی کنید با تشکر
سلام میشه بگید در ینجا نوروز یعنی چی؟
سلام میشه بگید در اینجا نوروز یعنی چی؟
نوروز در این جا به همان معنی روز اول بهار است که باغ ها پر گل می شوند. آسمان را با ماه و ستارگان فروزان به باغ پر گل تشبیه کرده است .
فروغ در اصل پیروک است و ان نور باشد ولی رون هم معنی نور میداده است ولی باشگون شده است pyro یعنی حرارت به لاتین اما مطمئن نیستم همستاک باشند
انگاه افروغ از چیست ؟ از اپیروک است ؟ چرا اندکی نمی اندیشید ؟
مگر نمیگویی افروختم و افروزم وگیتی فروغ و گیتی فروز - این همه راه دور رفتی تا بگویی فکر عربی از فیروک کردی گرفته شده - بابااین نوشته های فارسی و عربی و پارسی دری و پهلوی و هندی همگی ایرانیان را کرد مینامند اگر یکجا نشیین نباشند
ویروک هم به همان وزن از ویر به معنی فکر است و به کردی اول فیروک شده است و به عربی سپستر فکر شده
نخست انکه واژگان پارسی مانند عربی بنا بر وزن نیست دگر انکه ویر ویرا ویراگ ویروی ویروگ (ویروک) اگر به عربی رفته بود عربها یا وک انرا می انداختند ویر را میگرفتند یا صدای کشیده را می انداختند و ورک میگرفتند و مانند ورق - دگرانکه فروغ /فروز چه پیوندی با ویر دارد ویر که بیگمان با وید /بید از یک ریشه است ( گشتن د به ر چون جهودی /جهوری.اسفندیاد/اسفندیار.سده/سره دربخشهایی از خراسان و اران سده را سره گویند و بیشینه د را به ر میگردانند) ویرا/ بیدا /بودا/که در پارسی دری بیدار گوییم (بید آر - بید دار و بودا پیامبر از همین نامست بچم هوشیار و بیدار )به هر چم که بگیریم و اگر بید و ویر را از یک ریشه بدانیم یا ندانیم هیچ پیوند با فروغ افروز ندارد پروک یا از پرو بال است که پیداست چیست و یا پیروک است که پیر گذشته دیر است و پار و پیر از ان اید و پورانه های هندی از ان اید که بخش نخستین و دیرین مهابهاراته است چون پیشدادیان ویر به چم فکر نیست به چم هوش یاد حس جان ذهن نفس است در پشه ای بچم تن شده
روان اندرو گوهر دلفروز
یعنی فردوسی گمان می کرد خورشید نسبت به منظوم شمسی در حرکت است ؟
گرچه فردوسی نیز انگونه می اندیشید که مردم زمانش و تو هم انگونه می اندیشی که مردم زمانت اینجا پیشتر میگوید بچندین فروغ و بچندین چراغ روان اندرو گوهر دلفروز تا اینجا اسمان و همه ستارگانند و که از او (از اسمان و ستارگانش ) روز روشن است در پایان میدانیم که افتاب روز را روشن میکند و همه ستارگان نیستند و این اندیشه ماست و نه گفته شنیده شده بیت پسین از فردوسی نیست و سخنور دست پنج هم باختر و راستتر را قافیه نمی کند برای فردوسی باختر سوی بلخ است و نه هورامان
به گمانم مراد حکیم حرکت با سامانهی خورشیدی بوده است و نه در و نسبت به آن
منظور از بیت آخر چیه؟ داره از خورشید بازجویی میکنه؟ چرا میگه بر من نتابی؟ منظور از چه بودت چیست؟ یعنی چرا؟
سپاس
از کس دیگری بازجویی میکنی میگوید ای که تو همانند خورشیدی
ز خاور برآید سوی باختر
نباشد ازین یک روش راستتر
خاور یا خاوران در اصل خوربر و خوربران و خوروران بوده=مغرب
مشرق هم خورآی و خورآیان و خورآستان.
به شمال هم اپاختر و باختر گفته مییشد.
جنوب هم نسا و خورتاو گفته میشد.نیمروز
این از فرودسی نیست و نمیتواند باشد درباره ان ان زیر نوشتم -
خور آیان و خور آمان - آیان از اید و امان از امد و آسان -آهان - آیان است
خور بران درست است مگر آنکه واژه خاور نمیتواند از خور بر باشد خاور از هاور و اور و ایوار و آوار است
آپاختر و خورتاو شمال و جنوب و خوراسان و خور امان دو سوی جهان است خور اسان را خور ایان و خور بران را خور امان نیز میگفتند همانگونه که خاور از نگاه واژه پیوندی با خوربران و خور امان ندارد باختر نیز پیوندی با خور اسان ندارد باختر را به بلخ بختری = بهتری میگفتند
این سروده درستش اینگونه است
نگیرند مر یکدگر را گذر
نباشد از این یک روش راست تر
و در اینجا راست = راس = راه است
در نگاه پارسی تاریکی و مغرب و غربت و غریب را ایوار و اوار و اویرو خاور گویند - نیم روز نیز خورتاو نیست نیمروز همانست که به عربی انرا جنوب میخوانند و در پارسی نیمروز است
کلمه دیگری که به عنوان نام قدیم افغانستان استفاده میشود باختر است. باختر بعضی از ساحات شمال و شمالغرب افغانستان و مقداری از حدود جنوب هندوکش را در بر داشت. در تحت نام باختر مدنیت بزرگی مانند مدنیت گریک و باختری در تاریخ افغانستان و حتی آسیای میانهه از اهمیت زیاد برخوردار است. به تعقیب ان نام «خراسان» بر سر زمین کنونی افغانستان معمول گشت .این نام در قرون وسطی از اهمیت زیاد برخودار بود. بعضی از سر زمینهای مربوط به خراسان در ایران کنونی تثبیت شده اند. خراسان که نام بخشی از «ایران تاریخی» است. خراسان بزرگ به بخش شرقی ایران
شلوار را از پاچه نمیپوشند - این نام گذاریهای کنونی گریک را بنه انجا گریگ نیستند انجا بلخیانند و هنرشان هم بلخی است به شیوه گریک پیش از امدن خریکها داریوش هخامنشی و پیش از او خوزیان ایلام و بابلیان نیز همین نام گفته اند بلخ و انرا پلخه بختریاو پلهَه بهتریا گفته اند و این پلهه همان پرهه و پرثه و پرسه و پارسه است و پلخه نیز خود پرسه بود و خ و ه و س را در نام خور هور و سور سانسکریت میبینیم که هرسه خورشید جهانند بیگمان پیشینیان گرچه پلخه و پارسه را به چند گونه میگفتند همه برای انان یکی بود مانند پوچ و پوک برای همین هر یک را با نامی دگر باز میشناختند پرهه مکران بلخ بختری = بلخ بهتری= بلخ بختر واین بختر همان بهتر است و تا کنون در بسیاری جاها نمونه در فارس انشان بهتر را بختر و هیزم را خیزم گویند و این نام را در جای جای ایرانشهر میبینیم و این نام خراسان جاییست که از ان خور آسد و اید و خورایان و هورامان دوسویند که از یکی خور ایان و به یکی خور آمان آمدان است -
حضرت فردوسی اگر چنین منظوری داشت یعنی منظومه را به باغ و گل تشبیه کند مسلما اینگونه می سرود تا وزن شعر هم زیبا تر می شد ولی منظور دیگری داشته است
بیاراسته چون گل نوروز باغ
گمانم چیزی از سرودن و شعر ندارید و اگر داشتید در پیشگاه فردوسی اینگونه سخن نمیگفتید آنچه گفتید هیچ وزنی ندارد نه وزن سروده های شاهنامه و نه دگر وزن ها-
گذشته از وزن - هیچ پارسی گویی اینگونه سخن نمیگوید بیاراسته چون گل نوروز باغ - خود میدانید چه میگویید چه چیزی چیزی را اراسته ؟
فردوسی سخنش پیداست آسمان اراسته است همانگونه که باغ هنگام نوروز اراسته است
آقای بهنام کاملا موافق نظر شما هستم چون باختران نامیست که تغییر یافته و اشاره به افسانه ارابه ران دارد
به چندین فروغ و به چندین چراغ بیاراسته چون به نوروز باغ
به نظر حقیر منظور حکیم در این بیت این بوده که با توجه به اینکه امکان دیدن اشیاء جز با وجود نور میسر نمیباشد و از طرفی خود نوری که از خورشید به زمین میرسد متشکل از چند طیف نوری است مثل رنگین کمان که در اثر برخورد با جو زمین در زمانی که باران میبارد و نور خورشید تابیده میشود این نور به جندین طیف(فروغ) از رنگهای مختلف نمایان میگردد به باغ رنگارنگی از گلها و گیاهانی تشبیه گردیده که در نوروز از خاک سر بر میآورند لذا در این بیت حکمت حضرت فردوسی بخوبی نمایانده میگردد
به چندین فروغ و به چندین چراغ بیاراسته چون به نوروز بابه
کاش در مورد شاهنامه هم کسی مثل فرهاد که مثنوی را معنی می کند ، پیدا می شد و بیت ها را معنی می کرد
سلام ببخشید در بیت 8 ازین باید زین باشد.
غلط:نباشد ازین
درست:نباشد زین
به نظرم تو بیت به چندین فروغ و به چندین چراغ بیاراسته چون به نوروز باغ داره به یه رسم اشاره می کنه که تو نوروز باغها رو با چراغ آراسته می کردن و داره می گه آسمان هم همین طوری مثل چراغانی باغ در نوروز با چندین چراغ آراسته شده.
نه از آب و گرد و نه از باد و دود
نبود آب که درسته ولی بقیه رو میشه یکی بهم توضیح بده
به نظرم از اونجا که نور رو موجودی مجرد می دونستن برای همین در شعر نور رو از چهار رکن اصلی عالم مادی جدا می کنه
گرامی محمد
ز یاقوت سرخست چرخ کبود
نه از آب و گرد و نه از باد و دود
از آب و خاک و باد و آتش نیست
اشاره به ارکان چهار گانه ی هستی دارد
آب ، خاک ، باد و آتش
سلام
یکی از دوستان برای من ((خاور)) و ((باختر ))رو توضیح میده من تو لغت نامه ها و متون خوندم گیج شدم .
بگید آیا مطلق هست یا متغییر ؟
ممنون
با امدن غزان سلجوقی و مغول ایرانیان زبان خویش را فراموش کرده اند پیش از ان هیچ کس خراسان ( خور اسان خور اهان خور ایان مشرق ) را خاور ننامیده و فردوسی بزرگ همهجا خاور را مغرب گفته برای نمونه نگاه کنید به داستان بخش کردان زمین بدست فریدون برای سه پسرش - دگر انکه خاور اور خور است جایی که خور بدان اورده میشود نمیبینید که به غریب میگویند اوار و اویر و اواره و به غروب میگویند ایوار و ایواره برای انکه تیر مرگ را هم بر تن نادانی بکوبم این را هم بدانیم که ارمنیان به غروب افتاب میگویند خاور خاوران - خ خاور هیچ پیوندی با خور ندارد ان خ مانند اورزم و خوارزم است مانند اوجا و خوزستان است داریوش در سنگنبشته ها انان را اوجا میخواند دیگر انکه اورامان هورامان خورامان - دگر خیور هیور ایور که برادر شوهر است دگر خیزه خیز هیز ایزک است همان هیز که خودتان میدانید
ز یاقوت سرخ است چرخ کبود
نه از اب و گرد و نه از باد و دود
روان اندرو گوهر دلفروز
کزو روشنایی گرفته است روز
بچندین فروغ و بچندین چراغ
بیاراست است چون به نوروز باغ
نگیرند مر یکدگر را گذر
نباشد از این یک روش راست تر
بر پایه ژول مول
خورآیان = خورآسان -و خور آمان = هورآمان دو سوی جهان است یک سو خور از ان میاید و یکسو خور بر ان می اید اما غروب و غربت و غریب و تاریکی در نگاه ایرانیان پیوندی با خور امان = هور امان ندارد انرا با آوار و ایوار و هاور و خاور میگفتند که پیوندی با خور ندارد - باختر نیز
زین نیز بگذریم که باختر برای فردوسی سوی بلخ است و نه هورامان
این ابیات بخشی دیگر از شاهنامه فردوسی است که به توصیف آسمان و حرکت خورشید میپردازد و در نهایت، شاعر با لحنی گلهآمیز خطاب به خورشید سخن میگوید. در ادامه به بررسی و تفسیر آنها میپردازیم:
ز یاقوت سرخ است چرخ کبود / نه از آب و گرد و نه از باد و دود
معنی: فردوسی آسمان آبی را به یاقوت سرخ تشبیه میکند و بیان میکند که این آسمان، بر خلاف باورهای قدیمی که آن را از آب یا گرد و غبار میدانستند، از چیزهایی همچون آب، باد یا دود ساخته نشده است.
به چندین فروغ و به چندین چراغ / بیاراسته چون به نوروز باغ
معنی: آسمان با چراغهای فراوان (اشاره به خورشید، ستارگان و اجرام آسمانی) آراسته شده، همانند باغی در نوروز که با گلها و روشناییهای فراوان زینت یافته است.
روان اندر او گوهر دلفروز / کز او روشنایی گرفته است روز
معنی: در آسمان گوهری درخشان و ارزشمند در حرکت است (اشاره به خورشید) که روز از آن روشنایی میگیرد.
ز خاور بر آید سوی باختر / نباشد از این یک روش راستتر
معنی: خورشید از شرق (خاور) برمیآید و به سمت غرب (باختر) میرود و هیچ راهی راستتر و درستتر از این نیست.
ایا آن که تو آفتابی همی / چه بودت که بر من نتابی همی
معنی: ای کسی که همانند خورشیدی (ای خورشید) چرا بر من نمیتابی و از من دریغ میکنی؟
نتیجهگیری:
در این ابیات، فردوسی به زیبایی آسمان و خورشید اشاره میکند و آن را با استعارههایی شاعرانه توصیف میکند. در پایان، او با لحنی دلگیر و گلهآمیز، از خورشید (یا شاید نمادی از معشوق یا حقیقتی بالاتر) میپرسد چرا بر او نمیتابد یا به او توجه نمیکند. این ابیات نشاندهنده پیوند میان طبیعت و انسان در اندیشه فردوسی است، جایی که انسان در پی دریافت نور و حقیقت است.
در مصراع اول نوعی تناقض paradox, به نظر من نهفته، چرخ کبود رنگش بین سیاهی وروشنایی است که در اثر تابش منابع روشنایی در کائنات، حاصل می شود، اما این کبودی از یاقوت سرخ سربلند تناقض به وجود می آورد فردوسی نقاشی می کند، مشبه و مشبه به زیبائی خلق میکند اجتماع سرخی و کبودی این پارادوکس را ایجاد کرده است معنی ورنگ سرخی تکلیفش معلومه ولی وقتی موصوف یاقوت قبلش می نشیند رنگ سرخی کبوتر می شود همچنان که رنگ کبودی سیاهی مطلق نیست ولی با موصوف چرخ =کائنات و آفرینش، جمع شوند هاله رنگ کبودی در موصوف کمی شفافتر می شود که تاریکی مطلق را از بین می برد، ودر واقع معادله ای می سازد هنرورانه آن طرف یاقوت سرخ واین طرف دیگر چرخ کبود که نوعی مشبه و مشبه به البته نه از نوعی که ابتدای گزارش گفتم، بلکه در اینجا جمله ای روایت شده که دو طرف تشبیه در آن به زیبائی غنوده است ،یا نوعی تضاد، که در ادامه بیت چهار عنصر متضاد را در این دو مصراع به زیبائی ترکیب کرده است، آب وخاک وباد و آتش که نیابتشان آب و گرد وباد ودود هستند ،در مورد اینگونه تصاویر و ایماژ های شاهنامه بستری فراخ می طلبد که با آوردن نمونة های دیگر این هنرمندی استاد توس را بیان کرد ،چون هوش مصنوعی تا این تاریخ هنوز پتانسیل و دریافت های زیباشناسانه ذهن زنده را نتوانسته از میدان بیرون برد وبه نظر من نخواهد توانست. ایدون باد،دکتر ناصر مجیدیان پیوند به وبگاه بیرونیnmajidiankhalil13491349@gmail.com