گنجور

بخش ۷

از آن پس بفرمود تا گرگسار
بیامد بر نامور شهریار
بدادش سه جام دمادم نبید
می سرخ و جام از گل شنبلید
بدو گفت کای بد تن بدنهان
نگه کن بدین کردگار جهان
نه سیمرغ پیدا نه شیر و نه گرگ
نه آن تیز چنگ اژدهای بزرگ
به منزل که انگیزد این بار شور
بود آب و جای گیای ستور
به آواز گفت آن زمان گرگسار
که ای نامور فرخ اسفندیار
اگر باز گردی نباشد شگفت
ز بخت تو اندازه باید گرفت
ترا یار بود ایزد ای نیکبخت
به بار آمد آن خسروانی درخت
یکی کار پیش است فردا که مرد
نیندیشد از روزگار نبرد
نه گرز و کمان یادت آید نه تیغ
نه بیند ره جنگ و راه گریغ
به بالای یک نیزه برف آیدت
بدو روز شادی شگرف آیدت
بمانی تو با لشکر نامدار
به برف اندر ای فرخ اسفندیار
اگر بازگردی نباشد شگفت
ز گفتار من کین نباید گرفت
همی ویژه در خون لشکر شوی
به تندی و بدرایی و بدخوی
مرا این درستست کز باد سخت
بریزد بر آن مرز بار درخت
از آن پس که اندر بیابان رسی
یکی منزل آید به فرسنگ سی
همه ریگ تفته است گر خاک و شخ
بر او نگذرد مرغ و مور و ملخ
نبینی به جایی یکی قطره آب
زمینش همی جوشد از آفتاب
نه بر خاک او شیر یابد گذر
نه اندر هوا کرگس تیزپر
نه بر شخ و ریگش بروید گیا
زمینش روان ریگ چون توتیا
برانی بر این گونه فرسنگ چل
نه با اسپ تاو و نه با مرد دل
وز آنجا به رویین‌دژ آید سپاه
ببینی یک مایه‌ور جایگاه
زمینش به کام نیاز اندر است
وگر باره با مه به راز اندر است
بشد بامش از ابر بارنده‌تر
که بد نامش از ابر برنده‌تر
ز بیرون نیابد خورش چارپای
ز لشکر نماند سواری به جای
از ایران و توران اگر صدهزار
بیایند گردان خنجرگزار
نشینند صد سال گرد اندرش
همی تیرباران کنند از برش
فراوان همانست و کمتر همان
چو حلقه‌ست بر در بد بدگمان
چو ایرانیان این بد از گرگسار
شنیدند و گشتند با درد یار
بگفتند کای شاه آزادمرد
به گرد بلا تا توانی مگرد
اگر گرگسار این سخنها که گفت
چنین است این خود نماند نهفت
بدین جایگه مرگ را آمدیم
نه فرسودن ترگ را آمدیم
چنین راه دشوار بگذاشتی
بلای دد و دام برداشتی
کس از نامداران و شاهان گرد
چنین رنجها برنیارد شمرد
که پیش تو آمد بدین هفتخوان
بر این بر جهان آفرین را بخوان
چو پیروزگر بازگردی به راه
به دل شاد و خرم شوی نزد شاه
به راهی دگر گر شوی کینه‌ساز
همه شهر توران برندت نماز
بدین سان که گوید همی گرگسار
تن خویش را خوارمایه مدار
از آن پس که پیروز گشتیم و شاد
نباید سر خویش دادن به باد
چو بشنید این‌گونه ز ایشان سخن
شد آن تازه رویش ز گردان کهن
شما گفت از ایران به پند آمدید
نه از بهر نام بلند آمدید
کجا آن همه خلعت و پند شاه
کمرهای زرین و تخت و کلاه
کجا آن همه عهد و سوگند و بند
به یزدان و آن اختر سودمند
که اکنون چنین سست شد پایتان
به ره بر پراگنده شد رایتان
شما بازگردید پیروز و شاد
مرا کام جز رزم جستن مباد
به گفتار این دیو ناسازگار
چنین سرکشیدید از کارزار
از ایران نخواهم بر این رزم کس
پسر با برادر مرا یار بس
جهاندار پیروز یار منست
سر اختر اندر کنار منست
به مردی نباید کسی همرهم
اگر جان ستانم وگر جان دهم
به دشمن نمایم هنر هرچه هست
ز مردی و پیروزی و زور دست
بیابید هم بی‌گمان آگهی
از این نامور فر شاهنشهی
که با دژ چه کردم به دستان و زور
به نام خداوند کیوان و هور
چو ایرانیان برگشادند چشم
بدیدند چهر ورا پر ز خشم
برفتند پوزش‌کنان نزد شاه
که گر شاه بیند ببخشد گناه
فدای تو بادا تن و جان ما
بر این بود تا بود پیمان ما
ز بهر تن شاه غمخواره‌ایم
نه از کوشش و جنگ بیچاره‌ایم
ز ما تا بود زنده یک نامدار
نپیچیم یک تن سر از کارزار
سپهبد چو بشنید ز ایشان سخن
بپیچید زان گفته های کهن
به ایرانیان آفرین کرد و گفت
که هرگز نماند هنر در نهفت
گر ایدون که گردیم پیروزگر
ز رنج گذشته بیابیم بر
نگردد فرامش به دل رنجتان
نماند تهی بی‌گمان گنجتان
همی رای زد تا جهان شد خنک
برفت از بر کوه باد سبک
برآمد ز درگاه شیپور و نای
سپه برگرفتند یکسر ز جای
به کردار آتش همی راندند
جهان‌آفرین را بسی خواندند
سپیده چو از کوه سر برکشید
شب آن چادر شعر در سرکشید
چو خورشید تابان نهان کرد روی
همی رفت خون در پس پشت اوی
به منزل رسید آن سپاه گران
همه گرزداران و نیزه‌وران
بهاری یکی خوش‌منش روز بود
دل‌افروز یا گیتی‌افروز بود
سراپرده و خیمه فرمود کی
بیاراست خوان و بیاورد می
هم‌اندر زمان تندبادی ز کوه
برآمد که شد نامور زان ستوه
جهان سربسر گشت چون پر زاغ
ندانست کس باز هامون ز زاغ
بیارید از ابر تاریک برف
زمینی پر از برف و بادی شگرف
سه روز و سه شب هم بدان سان به دشت
دم باد ز اندازه اندر گذشت
هوا پود گشت ابر چون تار شد
سپهبد از آن کار بیچار شد
به آواز پیش پشوتن بگفت
که این کار ما گشت با درد جفت
به مردی شدم در دم اژدها
کنون زور کردن نیارد بها
همه پیش یزدان نیایش کنید
بخوانید و او را ستایش کنید
مگر کاین بلاها ز ما بگذرد
کز این پس کسی مان به کس نشمرد
پشوتن بیامد به پیش خدای
که او بود بر نیکویی رهنمای
نیایش ز اندازه بگذاشتند
همه در زمان دست برداشتند
همانگه بیامد یکی باد خوش
ببرد ابر و روی هوا گشت کش
چو ایرانیان را دل آمد به جای
ببودند بر پیش یزدان به پای
سراپرده و خیمه‌ها گشته تر
ز سرما کسی را نبد پای و پر
همانجا ببودند گردان سه روز
چهارم چو بفروخت گیتی فروز
سپهبد گرانمایگان را بخواند
بسی داستانهای نیکو براند
چنین گفت کایدر بمانید بار
مدارید جز آلت کارزار
هرانکس که هستند سرهنگ‌فش
که باشد ورا باره صد آب کش
به پنجاه آب و خورش برنهید
دگر آلت گسترش بر نهید
فزونی هم ایدر بمانید بار
مگر آنچه باید بدان کارزار
به نیروی یزدان بیابیم دست
بدان بدکنش مردم بت‌پرست
چو نومید گردد ز یزدان کسی
از او نیک‌بختی نیاید بسی
از آن دژ یکایک توانگر شوید
همه پاک با گنج و افسر شوید
چو خور چادر زرد بر سرکشید
ببد باختر چون گل شنبلید
بنه برنهادند گردان همه
برفتند با شهریار رمه
چو بگذشت از تیره شب یک زمان
خروش کلنگ آمد از آسمان
برآشفت ز آوازش اسفندیار
پیامی فرستاد زی گرگسار
که گفتی بدین منزلت آب نیست
همان جای آرامش و خواب نیست
کنون ز آسمان خاست بانگ کلنگ
دل ما چرا کردی از آب تنگ
چنین داد پاسخ کز ایدر ستور
نیابد مگر چشمهٔ آب شور
دگر چشمهٔ آب‌یابی چو زهر
کزان آب مرغ و ددان راست بهر
چنین گفت سالار کز گرگسار
یکی راهبر ساختم کینه‌دار
ز گفتار او تیز لشکر براند
جهاندار نیکی دهش را بخواند

اطلاعات

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از آن پس بفرمود تا گرگسار
بیامد بر نامور شهریار
هوش مصنوعی: پس از آن، دستور داد تا گرگسار به نزد فرمانروای نامی بیاید.
بدادش سه جام دمادم نبید
می سرخ و جام از گل شنبلید
هوش مصنوعی: او به او سه جام شراب سرخ داد، که به صورت پیاپی می‌نوشید و جامش از گل شنبلید پر شده بود.
بدو گفت کای بد تن بدنهان
نگه کن بدین کردگار جهان
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای کسی که به خاطر بدی‌های خود پنهان شده‌ای، به این خداوند جهان توجه کن.
نه سیمرغ پیدا نه شیر و نه گرگ
نه آن تیز چنگ اژدهای بزرگ
هوش مصنوعی: نه نشانی از سیمرغ هست، نه از شیر و نه از گرگ، و نه آن اژدهای بزرگ با دندان‌های تیز.
به منزل که انگیزد این بار شور
بود آب و جای گیای ستور
هوش مصنوعی: به خانه که می‌رسید، شور و شوقی ایجاد می‌شود و در آنجا هم آب هست و هم جای مناسبی برای استراحت.
به آواز گفت آن زمان گرگسار
که ای نامور فرخ اسفندیار
هوش مصنوعی: در آن زمان، گرگسار با صدایی بلند گفت: ای فرخ و نامدار اسفندیار.
اگر باز گردی نباشد شگفت
ز بخت تو اندازه باید گرفت
هوش مصنوعی: اگر دوباره به زندگی برگردی، جای تعجب ندارد و باید ببینی که چقدر شانس تو تعیین کننده است.
ترا یار بود ایزد ای نیکبخت
به بار آمد آن خسروانی درخت
هوش مصنوعی: تو را یاری است از سوی خداوند، ای خوش‌بخت. درختان خسروانی به ثمر آمده‌اند.
یکی کار پیش است فردا که مرد
نیندیشد از روزگار نبرد
هوش مصنوعی: فردا کار مهمی در پیش است که مرد باید برای آن آماده باشد و از چالش‌های روزگار غافل نشود.
نه گرز و کمان یادت آید نه تیغ
نه بیند ره جنگ و راه گریغ
هوش مصنوعی: نه یاد تو از گرز و کمان می‌آید، نه یاد تیغ و نه می‌دانی چطور باید به جنگ رفت یا چگونه باید فرار کرد.
به بالای یک نیزه برف آیدت
بدو روز شادی شگرف آیدت
هوش مصنوعی: اگر بر روی نیزه‌ای بایستی، برف بر تو می‌نشیند و دو روز شادمانی بزرگ برایت رقم می‌خورد.
بمانی تو با لشکر نامدار
به برف اندر ای فرخ اسفندیار
هوش مصنوعی: اگر تو با سپاه معروف بمانی، به برف در آنجا، ای اسفندیار خوشبخت.
اگر بازگردی نباشد شگفت
ز گفتار من کین نباید گرفت
هوش مصنوعی: اگر دوباره به من برگردی، نباید از حرف‌های من تعجب کنی، زیرا این صحبت‌ها را نباید جدی بگیری.
همی ویژه در خون لشکر شوی
به تندی و بدرایی و بدخوی
هوش مصنوعی: تو با شتاب و خشونت به میان خون و کشتار سربازان می‌روی و رفتار بدی از خود نشان می‌دهی.
مرا این درستست کز باد سخت
بریزد بر آن مرز بار درخت
هوش مصنوعی: من درست می‌دانم که باد شدید می‌تواند بار درختان را روی مرزها بریزد.
از آن پس که اندر بیابان رسی
یکی منزل آید به فرسنگ سی
هوش مصنوعی: پس از آنکه به بیابان رسیدی، یک مکان برای استراحت به فاصله سی فرسنگ جلوتر خواهد بود.
همه ریگ تفته است گر خاک و شخ
بر او نگذرد مرغ و مور و ملخ
هوش مصنوعی: همهٔ سنگ‌ها داغ و سوزان هستند و اگر خاک و چیزهای دیگری بر آن‌ها نریزند، پرندگان و حشرات نمی‌توانند به آن‌ها نزدیک شوند.
نبینی به جایی یکی قطره آب
زمینش همی جوشد از آفتاب
هوش مصنوعی: اگر به جایی نگاه کنی، حتی یک قطره آب هم به خاطر گرمای آفتاب از زمین به جست و خیز درنمی‌آید.
نه بر خاک او شیر یابد گذر
نه اندر هوا کرگس تیزپر
هوش مصنوعی: در اینجا به این موضوع اشاره شده که نه حیوانی چون شیر می‌تواند بر روی خاک او قدم بزند و نه پرنده‌ای مانند کرگس می‌تواند در آسمان او پرواز کند. به عبارت دیگر، کسی یا چیزی قادر به نزدیک شدن به او نیست و در نتیجه به نوعی به بی‌نظیری یا غیرقابل دسترسی بودن او اشاره دارد.
نه بر شخ و ریگش بروید گیا
زمینش روان ریگ چون توتیا
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که گیاهان بر روی خاک و شن رشد نمی‌کنند. زمینش همچون دانه‌های ریز و نرم است و به هیچ چیز ثابتی تعلق ندارد. مانند چیزی که نمی‌توان بر روی آن ایستادگی کرد.
برانی بر این گونه فرسنگ چل
نه با اسپ تاو و نه با مرد دل
هوش مصنوعی: این بیت به این مفهوم اشاره دارد که فاصله‌ای که بین ماست، نه با سوار شدن بر اسب و نه با شجاعت مردانگی قابل پیمودن نیست. در واقع، به شدت و عمق فاصله و جدایی اشاره دارد که برای غلبه بر آن، تنها قدرت جسمی یا شجاعت کافی نیست.
وز آنجا به رویین‌دژ آید سپاه
ببینی یک مایه‌ور جایگاه
هوش مصنوعی: از آنجا به قلعه‌ای بلند می‌رسد که در آنجا یک نیرو و جایگاه را مشاهده می‌کنی.
زمینش به کام نیاز اندر است
وگر باره با مه به راز اندر است
هوش مصنوعی: زمین به چیزی نیاز دارد و اگر بخواهد با ماه در ارتباط باشد، در دل خود رازهایی نهفته دارد.
بشد بامش از ابر بارنده‌تر
که بد نامش از ابر برنده‌تر
هوش مصنوعی: نام او از ابرهای باران‌زا بیشتر در یادها ماندگار است و به خاطر نامش بیشتر از ابرهای خشک و بی‌باران شناخته می‌شود.
ز بیرون نیابد خورش چارپای
ز لشکر نماند سواری به جای
هوش مصنوعی: خورشید از بیرون به چهره حیوانات نمی‌تابد، و اگر لشکری نباشد، سواری هم در کار نخواهد بود.
از ایران و توران اگر صدهزار
بیایند گردان خنجرگزار
هوش مصنوعی: اگر از ایران و توران صد هزار نفر با شمشیرها و خنجرها بیایند، ما همچنان آماده‌ایم و از پای نخواهیم نشست.
نشینند صد سال گرد اندرش
همی تیرباران کنند از برش
هوش مصنوعی: سال‌ها بر دور او نشسته‌اند و از روی او مثل تیراندازی بی‌وقفه، به او تیر می‌زنند.
فراوان همانست و کمتر همان
چو حلقه‌ست بر در بد بدگمان
هوش مصنوعی: اگر زیاد چیزی در دسترس باشد، ارزش آن کمتر می‌شود، مانند حلقه‌ای که بر در است و کسی به آن اطمینان ندارد.
چو ایرانیان این بد از گرگسار
شنیدند و گشتند با درد یار
هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان این خبر را از گرگسار شنیدند، با درد و غم به هم رسیدند.
بگفتند کای شاه آزادمرد
به گرد بلا تا توانی مگرد
هوش مصنوعی: گفتند ای شاه آزاده، در مواجهه با مشکلات و سختی‌ها تا جایی که می‌توانی دوری کن و تن به درد نده.
اگر گرگسار این سخنها که گفت
چنین است این خود نماند نهفت
هوش مصنوعی: اگر کسی که به گرگ‌ها شباهت دارد، این حرف‌ها را گفته باشد، به این معناست که این حرف‌ها پنهان نمانده و اعتبار خاصی ندارند.
بدین جایگه مرگ را آمدیم
نه فرسودن ترگ را آمدیم
هوش مصنوعی: ما به این مقام آمده‌ایم تا بمُلیم، نه اینکه فقط برای خستگی و فرسودگی زندگی کنیم.
چنین راه دشوار بگذاشتی
بلای دد و دام برداشتی
هوش مصنوعی: تو راه سختی را رها کردی و از خطرات و مشکلاتی که وجود داشت، گذشتی.
کس از نامداران و شاهان گرد
چنین رنجها برنیارد شمرد
هوش مصنوعی: هیچ فرد مشهور و پادشاهی نمی‌تواند چنین سختی‌ها و رنج‌ها را به حساب آورد و تحمل کند.
که پیش تو آمد بدین هفتخوان
بر این بر جهان آفرین را بخوان
هوش مصنوعی: به پیش تو آمدم تا در این سفر پرماجرا، آفریننده جهان را به یاد آورم و نام او را بر زبان بیاورم.
چو پیروزگر بازگردی به راه
به دل شاد و خرم شوی نزد شاه
هوش مصنوعی: زمانی که با پیروزی به خانه برمی‌گردی، با دل شاد و خوشحال نزد پادشاه خواهی رفت.
به راهی دگر گر شوی کینه‌ساز
همه شهر توران برندت نماز
هوش مصنوعی: اگر به راهی دیگر بروی و کینه‌ای به دل بگیری، تمام مردم توران برایت دعا می‌کنند.
بدین سان که گوید همی گرگسار
تن خویش را خوارمایه مدار
هوش مصنوعی: به این صورت که می‌گوید، ای گرگ، بدن خود را بی‌مقدار و بی‌ارزش مکن.
از آن پس که پیروز گشتیم و شاد
نباید سر خویش دادن به باد
هوش مصنوعی: بعد از آنکه موفق شدیم و خوشحال هستیم، نباید به راحتی خود را در معرض خطر قرار دهیم.
چو بشنید این‌گونه ز ایشان سخن
شد آن تازه رویش ز گردان کهن
هوش مصنوعی: وقتی آن جوان زیبا سخنان این افراد را شنید، بسیار متاثر و تحت تأثیر قرار گرفت.
شما گفت از ایران به پند آمدید
نه از بهر نام بلند آمدید
هوش مصنوعی: شما به ایران آمده‌اید تا از تجربیات و درس‌هایی که آموخته‌اید بهره‌مند شوید و نه به خاطر جلب توجه و شهرت.
کجا آن همه خلعت و پند شاه
کمرهای زرین و تخت و کلاه
هوش مصنوعی: کجا رخت‌های زیبا و نصیحت‌های پادشاه است؟ کجا آن کمربندهای زرین و تخت و تاج؟
کجا آن همه عهد و سوگند و بند
به یزدان و آن اختر سودمند
هوش مصنوعی: کجا رفتند تمام آن وعده‌ها و قسم‌ها و عهدهایی که به خدا و ستاره‌ی نیکو وعده داده بودیم؟
که اکنون چنین سست شد پایتان
به ره بر پراگنده شد رایتان
هوش مصنوعی: در حال حاضر، پایتان در راه به قدری ضعیف و ناپایدار شده که نشانه و پرچم شما پراکنده و درهم ریخته است.
شما بازگردید پیروز و شاد
مرا کام جز رزم جستن مباد
هوش مصنوعی: شما به پیروزی و شادی برگردید و من فقط به دنبال نبرد نیستم.
به گفتار این دیو ناسازگار
چنین سرکشیدید از کارزار
هوش مصنوعی: این دیو نگران‌کننده به شما گفته است که در برابر چالش‌ها چقدر مقاوم و دلاور شده‌اید.
از ایران نخواهم بر این رزم کس
پسر با برادر مرا یار بس
هوش مصنوعی: من از ایران کسی را به جنگ نمی‌فرستم؛ پسرم و برادرم برای من کافی‌اند.
جهاندار پیروز یار منست
سر اختر اندر کنار منست
هوش مصنوعی: پادشاه پیروز، حامی من است و ستاره سرنوشت من در کنارش قرار دارد.
به مردی نباید کسی همرهم
اگر جان ستانم وگر جان دهم
هوش مصنوعی: هیچ‌کس نباید به مردی نزدیک شود، حتی اگر جانش را بگیرد یا جانش را فدای او کند.
به دشمن نمایم هنر هرچه هست
ز مردی و پیروزی و زور دست
هوش مصنوعی: من آنچنان هنرمندی و قدرتی دارم که توانایی‌هایم را به دشمن نشان می‌دهم، از شجاعت و پیروزی‌هایی که به دست آورده‌ام.
بیابید هم بی‌گمان آگهی
از این نامور فر شاهنشهی
هوش مصنوعی: بیابید مطمئناً از این شخصیت شناخته‌شده و بزرگ خبرهایی وجود دارد.
که با دژ چه کردم به دستان و زور
به نام خداوند کیوان و هور
هوش مصنوعی: من با دستان و قدرت خودم چه کارهایی که با دژ و قلعه کرده‌ام، به نام خداوندی که مانند کیوان و خورشید درخشان است.
چو ایرانیان برگشادند چشم
بدیدند چهر ورا پر ز خشم
هوش مصنوعی: هنگامی که ایرانیان چشمان خود را گشودند، چهره او را دیدند که پر از خشم بود.
برفتند پوزش‌کنان نزد شاه
که گر شاه بیند ببخشد گناه
هوش مصنوعی: به جایی رفتند و از شاه عذرخواهی کردند، زیرا اگر شاه آن‌ها را ببیند، احتمالاً گناهشان را می‌بخشید.
فدای تو بادا تن و جان ما
بر این بود تا بود پیمان ما
هوش مصنوعی: جان و بدن ما فدای تو باد، تا زمانی که به پیمان خود وفادار هستیم.
ز بهر تن شاه غمخواره‌ایم
نه از کوشش و جنگ بیچاره‌ایم
هوش مصنوعی: ما به خاطر آرامش و راحتی پادشاه ناراحت هستیم، نه به خاطر تلاش و جنگی که به ما آسیب رسانده است.
ز ما تا بود زنده یک نامدار
نپیچیم یک تن سر از کارزار
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی از ما زنده است و نامی بزرگ دارد، ما از میدان نبرد کنار نمی‌کشیم و از کار جنگ فرار نمی‌کنیم.
سپهبد چو بشنید ز ایشان سخن
بپیچید زان گفته های کهن
هوش مصنوعی: سپهبد زمانی که سخنان آن افراد را شنید، به خاطر گفته‌های قدیمی از آنها فاصله گرفت و روی برگرداند.
به ایرانیان آفرین کرد و گفت
که هرگز نماند هنر در نهفت
هوش مصنوعی: به ایرانیان احترام گذاشت و گفت که هنر هرگز پنهان نخواهد ماند.
گر ایدون که گردیم پیروزگر
ز رنج گذشته بیابیم بر
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد که ما پیروز شویم، از رنج‌های گذشته بهره‌مند خواهیم شد.
نگردد فرامش به دل رنجتان
نماند تهی بی‌گمان گنجتان
هوش مصنوعی: نابود نمی‌شود یاد غم‌هایتان و بی‌شک گنجینه‌تان از درد و رنج خالی نخواهد ماند.
همی رای زد تا جهان شد خنک
برفت از بر کوه باد سبک
هوش مصنوعی: آن شخص به اندیشیدن ادامه داد تا اینکه جهان آرام و خنک شد و نسیم ملایمی از روی کوه عبور کرد.
برآمد ز درگاه شیپور و نای
سپه برگرفتند یکسر ز جای
هوش مصنوعی: صدای شیپور و نی از درگاه به گوش رسید و سپاهیان به طور کامل از جا برخاستند.
به کردار آتش همی راندند
جهان‌آفرین را بسی خواندند
هوش مصنوعی: مانند آتش، جهان‌آفرین را به جلو می‌رانیدند و او را بسیار دعوت کردند.
سپیده چو از کوه سر برکشید
شب آن چادر شعر در سرکشید
هوش مصنوعی: وقتی سپیده دم از کوه‌ها پیدا شد، شب به آرامی چادر شعر را برداشت.
چو خورشید تابان نهان کرد روی
همی رفت خون در پس پشت اوی
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید در پشت ابرها پنهان می‌شود، احساس می‌شود که خون در دل تاریکی مخفی شده است.
به منزل رسید آن سپاه گران
همه گرزداران و نیزه‌وران
هوش مصنوعی: سپاه بزرگ با جنگجویان ماهر و سرسخت به منزل رسیدند.
بهاری یکی خوش‌منش روز بود
دل‌افروز یا گیتی‌افروز بود
هوش مصنوعی: یک روز بهاری با صفا و خوش‌خلق بود که دل انسان را شاد می‌کرد یا اینکه دنیا را روشن می‌ساخت.
سراپرده و خیمه فرمود کی
بیاراست خوان و بیاورد می
هوش مصنوعی: فرمان داد تا خیمه و پرده را آراسته کنند و همچنین می را بیاورند.
هم‌اندر زمان تندبادی ز کوه
برآمد که شد نامور زان ستوه
هوش مصنوعی: در زمانی پر از طوفان، ناگهان از کوه‌ساری وزش باد شدیدی به‌راه افتاد که به دلیل آن، آشفتگی و سختی‌هایی به وجود آمد و یا به‌عبارتی، نام آن کوه به‌خاطر این طوفان معروف گردید.
جهان سربسر گشت چون پر زاغ
ندانست کس باز هامون ز زاغ
هوش مصنوعی: جهان مانند پر زاغ شده است و کسی نتوانسته است بفهمد که چرا در دل آن هنوز زاغی به پرواز در آمده است.
بیارید از ابر تاریک برف
زمینی پر از برف و بادی شگرف
هوش مصنوعی: لطفاً از ابرهای تیره، برف زمینی را به همراه بادهای شدید به ارمغان بیاورید.
سه روز و سه شب هم بدان سان به دشت
دم باد ز اندازه اندر گذشت
هوش مصنوعی: سه روز و سه شب به همین شکل در دشت، باد به سرعت و از حدّ معمول عبور کرد.
هوا پود گشت ابر چون تار شد
سپهبد از آن کار بیچار شد
هوش مصنوعی: هوا مانند پود شده و ابرها تاریک و سنگین شده‌اند، و سپهبد (فرمانده) از آن وضعیت دچار مشکل و ناامیدی شده است.
به آواز پیش پشوتن بگفت
که این کار ما گشت با درد جفت
هوش مصنوعی: به صدای پشوتن گفته شد که این کار ما به معنای درد و زحمت است.
به مردی شدم در دم اژدها
کنون زور کردن نیارد بها
هوش مصنوعی: در لحظه‌ای که به قدرت و عظمت اژدها تبدیل شدم، اکنون توانایی مقابله با سختی‌ها و چالش‌ها را ندارم و نمی‌توانم ارزش آن را درک کنم.
همه پیش یزدان نیایش کنید
بخوانید و او را ستایش کنید
هوش مصنوعی: همه دعا و عبادت خود را به درگاه خداوند ارائه دهید و او را مورد ستایش قرار دهید.
مگر کاین بلاها ز ما بگذرد
کز این پس کسی مان به کس نشمرد
هوش مصنوعی: آیا ممکن است این مشکلاتی که بر ما می‌گذرد به سرانجام برسد؟ زیرا از این پس کسی ما را به حساب نخواهد آورد و برای دیگران هیچ اهمیتی نخواهیم داشت.
پشوتن بیامد به پیش خدای
که او بود بر نیکویی رهنمای
هوش مصنوعی: پشوتن به حضور خداوند آمد، زیرا او الگوی نیکویی و راهنمای درستی بود.
نیایش ز اندازه بگذاشتند
همه در زمان دست برداشتند
هوش مصنوعی: دعایت از حد و مرز فراتر رفت و همه در زمان از دعا دست برداشتند.
همانگه بیامد یکی باد خوش
ببرد ابر و روی هوا گشت کش
هوش مصنوعی: ناگهان باد خوشی وزید که ابرها را برد و آسمان صاف و زیبا شد.
چو ایرانیان را دل آمد به جای
ببودند بر پیش یزدان به پای
هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان دلشان به جای آمد، در پیشگاه خداوند به سجده افتادند.
سراپرده و خیمه‌ها گشته تر
ز سرما کسی را نبد پای و پر
هوش مصنوعی: خیمه‌ها و پرده‌ها به خاطر سرما در وضعیت بدی قرار دارند و هیچ‌کس در این شرایط حاضر نیست.
همانجا ببودند گردان سه روز
چهارم چو بفروخت گیتی فروز
هوش مصنوعی: آن‌ها به مدت سه روز در همان جا ماندند و در روز چهارم، هنگامی که دنیا را فروخت، حرکت کردند.
سپهبد گرانمایگان را بخواند
بسی داستانهای نیکو براند
هوش مصنوعی: سردار بزرگ، داستان‌های زیادی از افراد شایسته و نیکو را نقل کرد.
چنین گفت کایدر بمانید بار
مدارید جز آلت کارزار
هوش مصنوعی: بگویید که در اینجا بمانید و بار سنگینی بر دوش خود نگذارید، جز وسایل لازم برای میدان جنگ.
هرانکس که هستند سرهنگ‌فش
که باشد ورا باره صد آب کش
هوش مصنوعی: هر شخصی که در مقام سرهنگی قرار گیرد، باید به شدت و با اراده‌ای قوی عمل کند.
به پنجاه آب و خورش برنهید
دگر آلت گسترش بر نهید
هوش مصنوعی: اگر به پنجاه نوع آب و غذا دسترسی داشته باشید، دیگر نیازی به نگرانی از مسائل مختلف نخواهید داشت و در این صورت می‌توانید زندگی را با آرامش و گسترش بیشتری ادامه دهید.
فزونی هم ایدر بمانید بار
مگر آنچه باید بدان کارزار
هوش مصنوعی: در این دنیا، بر آنها که بیشتر می‌مانند، بار بیشتری گذاشته می‌شود، مگر آنچه که لازم است برای نبرد در آن.
به نیروی یزدان بیابیم دست
بدان بدکنش مردم بت‌پرست
هوش مصنوعی: با کمک و نیروی خداوند، ما باید دستان بد و کارهای نادرست مردم بت‌پرست را شناسایی کنیم.
چو نومید گردد ز یزدان کسی
از او نیک‌بختی نیاید بسی
هوش مصنوعی: وقتی کسی از خدا ناامید شود، دیگر خوشبختی به سراغ او نخواهد آمد.
از آن دژ یکایک توانگر شوید
همه پاک با گنج و افسر شوید
هوش مصنوعی: از آن دژ هر کسی می‌تواند ثروتمند شود و همه با گنج و زینت‌های خود پاک و بزرگوار خواهند شد.
چو خور چادر زرد بر سرکشید
ببد باختر چون گل شنبلید
هوش مصنوعی: وقتی خورشید مانند چادر زردی بر سر کشید، تمام غرب را مانند گلی زرد و زیبا پوشاند.
بنه برنهادند گردان همه
برفتند با شهریار رمه
هوش مصنوعی: گروهی گرد هم آمده بودند و همه به همراه فرمانروایشان به راه افتادند.
چو بگذشت از تیره شب یک زمان
خروش کلنگ آمد از آسمان
هوش مصنوعی: زمانی که شب تاریک گذشت و روشنایی روز فرا رسید، صدای کلنگی از آسمان به گوش می‌رسد.
برآشفت ز آوازش اسفندیار
پیامی فرستاد زی گرگسار
هوش مصنوعی: اسفندیار از صدای او در خشم آمد و پیامی به گرگسار فرستاد.
که گفتی بدین منزلت آب نیست
همان جای آرامش و خواب نیست
هوش مصنوعی: می‌گوید که وقتی آن‌قدر در این جایگاه مهم نیستی، آرامش و خواب واقعی در این مکان برای تو وجود ندارد.
کنون ز آسمان خاست بانگ کلنگ
دل ما چرا کردی از آب تنگ
هوش مصنوعی: هم‌اکنون صدای کلنگ از آسمان به گوش می‌رسد، ولی چرا دل ما را از آب تنگ دور کردی؟
چنین داد پاسخ کز ایدر ستور
نیابد مگر چشمهٔ آب شور
هوش مصنوعی: پاسخی که داد این است که از اینجا نمی‌توان چیزی جز چشمه‌ای با آب شور پیدا کرد.
دگر چشمهٔ آب‌یابی چو زهر
کزان آب مرغ و ددان راست بهر
هوش مصنوعی: چشمه‌ای دیگر از آب به مانند زهر برای پرندگان و جانوران دیگر وجود دارد.
چنین گفت سالار کز گرگسار
یکی راهبر ساختم کینه‌دار
هوش مصنوعی: سالار گفت که من شخصی را انتخاب کرده‌ام که مانند گرگ‌ها دارای کینه و دشمنی است.
ز گفتار او تیز لشکر براند
جهاندار نیکی دهش را بخواند
هوش مصنوعی: از سخن او، لشکری سریع به راه می‌افتد و جهان‌دار نیکوکار را می‌نامد.

حاشیه ها

1396/03/10 08:06
دکتر امین لو

بیت سی ام : بگفتند کای شاه آزادمرد بگرد بال تا توانی مگرد
در این بیت کلمه "بال" اشتباه است و کلمه "بلا" صحیح می باشد. و قرائت صحیح بیت به صورت زیر است:
بگفتند کای شاه آزادمرد بگرد بلا تا توانی مگرد
--------------------------------------------------------------
بیت هفتادم: هم‌اندر زمان تندباری ز کوه برآمد که شد نامور زان ستوه
در این بیت کلمه "تندبار" اشتباه است و کلمه "تندباد" صحیح می باشد. و قرائت صحیح بیت به صورت زیر است:
هم‌اندر زمان تندبادی ز کوه برآمد که شد نامور زان ستوه
--------------------------------------------------------------
بیت هشتادو هفتم : هرانکس که هستند سرهنگ‌فش که باشد ورا باره صد آب کش
مصرع دوم این بیت صحیح به نظر نمی رسد.
در شاهنامه تصحیح شده توسط مصطفی جیحونی و شاهنامه چاپ امیرکبیر به صورت زیر درج شده که صحیح تر می باشد.
هرانکس که هستند سرهنگ‌فش که باشد ورا مایه صد بارکش
با این قرائت معنی مصرع دوم این بیت به صورت زیر خواهد بود .
مایه و کالای او معادل بار صد بارکش (چهارپا) خواهد بود. به عبارت دیگر وسایل همراه او را صد تا اسب یا الاغ می تواند حمل کند.
--------------------------------------------------------------
بیت هشتاد و هشت : به پنجاه آب و خورش برنهید دگر آلت گسترش بر نهید
مقصود از پنجاه در این بیت پنجاه تا از بارکش ها (چهارپایان) است.
------------------------------------------------------------------
بیت نودو پنج : چو بگذشت از تیره شب یک زمان خروش کلنگ آمد از آسمان
کلنگ یعنی رعد وبرق
-----------------------------------------------------------------

1399/11/30 13:01
علی

لطفا تصحیح شود:
نه گرز و کمان یاد آید نه تیغ ----> نه گرز و کمان یادت آید نه تیغ
بگرد بال تا توانی مگرد ----> بگرد بلا تا توانی مگرد
هم‌اندر زمان تندباری ز کوه ----> هم‌اندر زمان تندبادی ز کوه
ندانست کس باز هامون ز زاغ ----> ندانست کس باز هامون ز راغ

1399/11/30 13:01
علی

در پاسخ جناب آقای حسن امین لو:
کلنگ به معنی رعد و برق هم هست اما در این بیت به نقل از نامه باستان دکتر جنیدی به معنی پرنده‌ای درشت پیکر است که در بومهای مردابی و آبگیرها بسر می‌برد.
اسفندیار با شنیدن آواز این پرنده به گرگسار برمی‌آشوبد که چرا گفته در آن دیار آب نیست.

1402/01/08 02:04
موسوی

درود بر شما

یک سوال.گنجور فیلتر شده؟؟؟

دلیل فیلتر شدنش چیه؟؟؟؟

 

 

 

 

1403/03/09 18:06
عبدالرضا فارسی

شَعر نوعی پارچه