گنجور

شمارهٔ ۵۲

نمی‌پوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را
نگه دارد خدا از فتنه‌های چشم بد او را
نظر بر نرگس مستانة جادووشی دارم
که چشمش سرمه‌دان ناز سازد چشم آهو را
برورویش مسلمان را به مصحف سوختن خواند
سر زلفش به آتش می‌نماید راه هندو را
به خشم و ناز ازو یک ذرّه روی دل نگردانم
بگردم گِرد آن وقتی که گرداند زمن رو را
دل آتش مزاج من به هیچ از جوش ننشیند
مگر آب دم خنجر نشاند آتش او را
به زور این عقده از پیش دل او برنمی‌خیزد
ندانم کوهکن تا چند دارد رنجه بازو را
به راهی بایدم با همرهان بد موافق شد
که انگشتان پا از هم تهی سازند پهلو را
مرا از فضل سرشاری که دارم این پسند آمد
که در بزم ادب ته می‌توانم کرد زانو را
به چوگان که بازی می‌کند گردون بالادست!
که یک ضربت ز مشرق تا به مغرب می‌برد گورا
به آن رعنا بت آتش طبیعت کس نمی‌گوید
که از چشم بدان پوشیده دارد روی نیکو را
اگر داری هوای خدمت مردان ره فیّاض
به آب حلم باید روی شستن آتشین خو را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نمی‌پوشد چو خورشید آن پری از هیچ کس رو را
نگه دارد خدا از فتنه‌های چشم بد او را
هوش مصنوعی: آن پری مانند خورشید، از هیچکس خود را نمی‌پوشاند و خداوند او را از شرّ چشم‌بدها حفظ می‌کند.
نظر بر نرگس مستانة جادووشی دارم
که چشمش سرمه‌دان ناز سازد چشم آهو را
هوش مصنوعی: من به چشمان زیبا و جذاب او نگاه می‌کنم که مانند سرمه‌ای دلکش، ناز و کرشمه‌ای به چشمان آهو می‌دهد.
برورویش مسلمان را به مصحف سوختن خواند
سر زلفش به آتش می‌نماید راه هندو را
هوش مصنوعی: صورت او را مسلمانان با قرآن می‌سوزند، اما موهایش به گونه‌ای در آتش می‌درخشد که راه افراطی‌ها را نشان می‌دهد.
به خشم و ناز ازو یک ذرّه روی دل نگردانم
بگردم گِرد آن وقتی که گرداند زمن رو را
هوش مصنوعی: هرگز به خاطر خشم و ناز او لحظه‌ای هم دل خود را از او نگردانم، حتی اگر او بخواهد که من را از خود دور کند.
دل آتش مزاج من به هیچ از جوش ننشیند
مگر آب دم خنجر نشاند آتش او را
هوش مصنوعی: دل من همیشه در آتش است و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را آرام کند، جز آبی که از دم خنجر به آن برسد و آتش درونش را خاموش کند.
به زور این عقده از پیش دل او برنمی‌خیزد
ندانم کوهکن تا چند دارد رنجه بازو را
هوش مصنوعی: این احساس عمیق و کلافه‌کننده از دل او به سادگی قابل رفع نیست. نمی‌دانم آن سنگ‌تراش تا چه زمانی این فشار و زحمت را تحمل خواهد کرد.
به راهی بایدم با همرهان بد موافق شد
که انگشتان پا از هم تهی سازند پهلو را
هوش مصنوعی: برای رسیدن به هدفی مشترک و موفقیت در کنار دوستان، باید با هم توافق کنیم و همکاری کنیم؛ چرا که ممکن است در این مسیر در کنار هم، حتی از هم فاصله بگیریم.
مرا از فضل سرشاری که دارم این پسند آمد
که در بزم ادب ته می‌توانم کرد زانو را
هوش مصنوعی: من به خاطر استعداد و دانشی که دارم، خوش دارم که در محافل هنری و ادبی، با احترام و تواضع نشسته و در کنار دیگران به بحث و گفت‌وگو بپردازم.
به چوگان که بازی می‌کند گردون بالادست!
که یک ضربت ز مشرق تا به مغرب می‌برد گورا
هوش مصنوعی: آسمان مانند یک بازیکن چوگان به بازی در آمده است و ضربه‌ای که می‌زند، از شرق تا غرب زمین را درمی‌نوردد و پراکنده می‌شود.
به آن رعنا بت آتش طبیعت کس نمی‌گوید
که از چشم بدان پوشیده دارد روی نیکو را
هوش مصنوعی: هیچ‌کس به آن معشوق زیبا نمی‌گوید که از نظر دیگران پنهان کرده است چهره‌ی خوبش را.
اگر داری هوای خدمت مردان ره فیّاض
به آب حلم باید روی شستن آتشین خو را
هوش مصنوعی: اگر می‌خواهی به مردان بزرگ و بخشنده خدمت کنی، باید با صبر و شکیبایی، آتش خشم و خوی تند خود را فرو نشانی.