گنجور

شمارهٔ ۵۰

نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را
که شیر دایه پندارند خون بی‌گناهان را
ز حاکم غافلی ظالم نمی‌دانی که می‌باید
غم امیدواران بیشتر امیدکاهان را
به شوخی‌های انصاف تو نازم در صف محشر
که دامن می‌دهد در دست مشتی دادخواهان را
ز اقبال بلند عشق بی‌طالع گمان دارم
که تسخیر سیه‌بختان کند مژگان سیاهان را
تو ای سرخیل خوبان چون به خال و خط کنم وصفت!
به تعریف دگر باید ستودن پادشاهان را
به ما بسیار ای بدخو جفا کردی و بد کردی
ازین بدتر جفا بایست کردن نیکخواهان را
رمیدن‌های عاشق در حقیقت دام معشوقست
به وحشت الفت دیگر بود جادونگاهان را
نگاه سرکشش را التفاتی با اسیران است
رعیّت‌پروری لازم بود شوکت پناهان را
به جهد خویش باید دست در دامان رهبر زد
چه می‌داند جرس درد دل گم کرده راهان را
به این بیچارگی‌ها دل همان در چاره می‌بندم
امید ساحل از دل کی رود کشتی تباهان را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نمی‌دانم چه آیین است کافر کج‌کلاهان را
که شیر دایه پندارند خون بی‌گناهان را
هوش مصنوعی: نمی‌دانم چه حکمی وجود دارد که افرادی با کلاه‌های ناهموار و نادرست، innocent و بی‌گناه را به عنوان شیر پندارند و با این تصور به آنها ظلم کنند.
ز حاکم غافلی ظالم نمی‌دانی که می‌باید
غم امیدواران بیشتر امیدکاهان را
هوش مصنوعی: از حاکم بی‌خبر و ظالم نمی‌دانی که باید غم و اندوه کسانی که امیدوارند، بیش از امید و آرزوهایشان باشد.
به شوخی‌های انصاف تو نازم در صف محشر
که دامن می‌دهد در دست مشتی دادخواهان را
هوش مصنوعی: من به شوخی‌ها و انصاف تو در روز قیامت افتخار می‌کنم که در آن روز، تو به دادخواهانی که دست به دامن تو می‌زنند، کمک می‌کنی.
ز اقبال بلند عشق بی‌طالع گمان دارم
که تسخیر سیه‌بختان کند مژگان سیاهان را
هوش مصنوعی: به خاطر شانس خوب عشق، تصور می‌کنم که چشمان سیاه، دل‌های بدبخت را تسخیر خواهد کرد.
تو ای سرخیل خوبان چون به خال و خط کنم وصفت!
به تعریف دگر باید ستودن پادشاهان را
هوش مصنوعی: ای بهترین و برجسته‌ترین زیبایی، چگونه می‌توانم تو را با خال و خط خود توصیف کنم؟ برای تعریف و ستایش، باید از پادشاهان بهره ببرم.
به ما بسیار ای بدخو جفا کردی و بد کردی
ازین بدتر جفا بایست کردن نیکخواهان را
هوش مصنوعی: تو به ما بسیار ظلم و بدی کردی و این رفتارت از همه بدتر این است که نیکوکاران را هم به تأخیر وا می‌داری.
رمیدن‌های عاشق در حقیقت دام معشوقست
به وحشت الفت دیگر بود جادونگاهان را
هوش مصنوعی: عاشقانی که از معشوق خود فرار می‌کنند، در واقع به دام او افتاده‌اند و ترس از این عشق تنها در دل‌های آن‌ها موجود است. معشوق به گونه‌ای است که جاذبه‌اش باعث می‌شود عاشق نتواند از او دور شود.
نگاه سرکشش را التفاتی با اسیران است
رعیّت‌پروری لازم بود شوکت پناهان را
هوش مصنوعی: نگاه جذاب او توجهی به بندگان دارد و برای رعایت مقام و عظمت پناهندگان، باید به آنها اهمیت داده شود.
به جهد خویش باید دست در دامان رهبر زد
چه می‌داند جرس درد دل گم کرده راهان را
هوش مصنوعی: برای یافتن راه و رسیدن به هدف، باید به رهبر و هدایت‌کننده خود اعتماد کنیم؛ زیرا او به مشکلات و دل‌تنگی‌های کسانی که گم‌کرده‌راه‌اند، آگاهی دارد.
به این بیچارگی‌ها دل همان در چاره می‌بندم
امید ساحل از دل کی رود کشتی تباهان را
هوش مصنوعی: در این وضعیت‌های سخت و ناامیدی، به دل خود دلداری می‌دهم و امیدوارم که کشتی آسیب‌دیده‌ها به ساحل نجات برسد.