شمارهٔ ۳۵۰
چون خوی دلبران ز عتابم سرشتهاند
همچون تبسّم از شکرابم سرشتهاند
شیخم ولیک شوخی طفلانه میکنم
کز رنگ و بوی عهد شبابم سرشتهاند
تا نالة حزین مرا گوش کردهاند
مرغان چراغ زمزمه خاموش کردهاند
کبکان ز نازکی سبق جلوة ترا
صد بار خواندهاند و فراموش کردهاند
اطفال گل چو گوهر شبنم ز نازکی
حرف ترا خریده و در گوش کردهاند
خوبان که گِرد چهره برآوردهاند خط
این شعله را خوشند که خسپوش کردهاند
فیّاض از بتان نتوان چشم خیر داشت
آیینه را ببین که چه مدهوش کردهاند
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چون خوی دلبران ز عتابم سرشتهاند
همچون تبسّم از شکرابم سرشتهاند
هوش مصنوعی: دلبران به من محبت و علاقه نشان میدهند، اما این محبت به نوعی با عتاب و دلخوری همراه است. مانند اینکه لبخند از شیرینی شکر ناشی میشود، احساس من نیز نتیجه این محبت و دلخوری است.
شیخم ولیک شوخی طفلانه میکنم
کز رنگ و بوی عهد شبابم سرشتهاند
هوش مصنوعی: من با شیخ خود به شوخیهای کودکانه میپردازم، زیرا رنگ و بوی دوران جوانیام در آن وجود دارد.
تا نالة حزین مرا گوش کردهاند
مرغان چراغ زمزمه خاموش کردهاند
هوش مصنوعی: مرغان به صدای غمناک من گوش داده و به همین خاطر صدای خود را خاموش کردهاند.
کبکان ز نازکی سبق جلوة ترا
صد بار خواندهاند و فراموش کردهاند
هوش مصنوعی: کبکها به خاطر زیبایی تو صد بار شعر تو را خوانده و به خاطر نازکی تو، آن را فراموش کردهاند.
اطفال گل چو گوهر شبنم ز نازکی
حرف ترا خریده و در گوش کردهاند
هوش مصنوعی: کودکان گل مانند سنگهای قیمتی، به نرمی و ظرافت، صحبتهای تو را شنیده و در گوش خود نگه داشتهاند.
خوبان که گِرد چهره برآوردهاند خط
این شعله را خوشند که خسپوش کردهاند
هوش مصنوعی: زیبایانی که دور چهره خود را زیبا کردهاند، خط این شعله را زیبا کردهاند زیرا که آنها نوری را که در دشت به چشم میخورد، پوشاندهاند.
فیّاض از بتان نتوان چشم خیر داشت
آیینه را ببین که چه مدهوش کردهاند
هوش مصنوعی: از معشوقان نیکنیکو نمیتوان امید خیر داشت، به آینه بنگر که چه حالتی را بهوجود آوردهاند.