شمارهٔ ۱۹۱
چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟
به چه دل جمع کند آنکه پریشانش نیست؟
حیرت صورت دیوار چنین میگوید
که درین خانه کسی نیست که حیرانش نیست
دست امیّد من و بخت رسایی هیهات
این غباریست که بر گوشة دامانش نیست
نفس نغمه طرازم به خیال رخ دوست
عندلیبیست که پروای گلستانش نیست
به چه امید نهم دل که درین گوشة چشم
نگهی نیست که صد بار نگهبانش نیست
شوخی طبع مرا هست بهاری که در او
بلبلی نیست که صد غنچه غزلخوانش نیست
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چه ز نظّاره برد دیده که حیرانش نیست؟
به چه دل جمع کند آنکه پریشانش نیست؟
هوش مصنوعی: چشم چه چیز را مشاهده کرده که در حیرت نیست؟ کسی که در درونش آرامش ندارد، چگونه میتواند دلش را جمع کند؟
حیرت صورت دیوار چنین میگوید
که درین خانه کسی نیست که حیرانش نیست
هوش مصنوعی: دیوار این خانه با حیرت میگوید که در اینجا هیچکس نیست که از حال و روزش شگفتزده نباشد.
دست امیّد من و بخت رسایی هیهات
این غباریست که بر گوشة دامانش نیست
هوش مصنوعی: من در انتظار شانس و خوشبختیام، اما اینگونه نمیشود؛ چون این وضعیت مثل گرد و غباری است که هیچگاه بر گوشه دامانش نمینشیند.
نفس نغمه طرازم به خیال رخ دوست
عندلیبیست که پروای گلستانش نیست
هوش مصنوعی: حس شادابی و طراوت من به یاد چهره محبوبم، مانند آواز پرندهای است که در باغ گلها زندگی میکند، اما به گلها هیچ توجهی ندارد.
به چه امید نهم دل که درین گوشة چشم
نگهی نیست که صد بار نگهبانش نیست
هوش مصنوعی: به چه دلیلی دل خود را به امیدی بسپارم، وقتی در این گوشه چشم هیچ نگاهی نیست و صد بار هم کسی از آن محافظت نمیکند؟
شوخی طبع مرا هست بهاری که در او
بلبلی نیست که صد غنچه غزلخوانش نیست
هوش مصنوعی: من طبع لطیفی دارم که شبیه به بهاری است که در آن هیچ بلبلی وجود ندارد تا غزلها را بخواند و غنچهها را به زیبایی برخواند.

فیاض لاهیجی