شمارهٔ ۳ - در تهنیت نوروز و مدح حسینخان شاملو
ساقی بیا و از میم آشفته حال کن
مغزم ز ترکتاز طرب پایمال کن
ز آن آفتابمنش جرعهای بریز
در جام لطف و بدر غمم را هلال کن
خمیازههای مهر به یک جرعه آخرست
بیچاره را شکسته سفالی خیال کن
با نو بهار دوش به دوش آی در چمن
بر بلبلان کرشمه گل را وبال کن
در باغ بزم موسم پرواز جام شد
بر پیکرش نسیم شو از موج بال کن
بر ما ستمکشان که حرامست عافیت
صاف نشاط را دو سه روزی حلال کن
می بهر دیگران همه در جام جم بریز
چون دور ما رسد قدری در سفال کن
ما خاک مشربان حریم محبتیم
گردیم و پاشکسته دامان عزلتیم
برخیز تا زنیم صلا مهر و ماه را
خاور کنیم مغرب بخت سیاه را
ز آن می که چون به جام رود گوید آسمان
یوسف به دلو مهر بپیمود چاه را
گردد ز رشک غنچه گل جام تا کند
محروم از نظاره او باده خواه را
ز آن میکه چون ز شیشه به سیر قدح رود
گم سازد از نشاط به هر گام راه را
بیخود به نیم جرعه تماشا بیفکند
صد جا ز دیده تا سر مژگان نگاه را
آن یادگار کوثر همت که پاک شست
از طبع کهربای طمع ذوق کاه را
آن می که گر به نامه جرمش رقم کنند
رضوان وکیل خلد نویسد گناه را
گستاخ چون کرشمه و خوشخوی چون حیا
آرد به پای بوس گدا فرق شاه را
مستان کبریای درش منفعل شوند
روبند اگر به بال ملک سجده گاه را
تا کی ز حرف شاه و گدا کام تر کنیم
مطرب بیا که نغمه مستانه سر کنیم
نوروز مهمان شده امشب بهار را
بیدار کن ز خواب به مضراب تار را
دی داد آفتاب سراغ از لب مسیح
در ناخن تو مرهم جان فگار را
بی ناله تو گر همه گیسوی دلبرست
از روی عیش دور نسازد غبار را
دل میبرد نوای تو گویی نهفتهاند
در پردههای ساز تو روی نگار را
خاصیت ثنای تو در دست طبع من
مضراب ساخت خامه معنی نگار را
بگشا لب سرود که فرصت غنیمت است
ناگه کسی خبر نکند روزگار را
بیتی ز ناله ده و صید روح کن
آموز از کرشمه ساقی شکار را
از بلبلان نغمهسرا باغ دلبرست
بیناله ورنه گلشن و گلخن برابرست
عیش و نشاط بی گل و سنبل کدورت است
خاصه کنون که ملک هری رشک جنت است
ز آب و هوای این سره ملک است فیض گیر
گر نار ایمن است و گر خاک تبت است
کلکم به سهو روضه رضوان رقم زدش
این باغ را بدان چمن آخر چه نسبت است
این در به روی معصیت و زهد بسته نیست
و آن در مقفل است و کلیدش عبادت است
خاکش چنان به ذوق که چون لاله گل درو
اقلیمی از قلمرو داغ محبت است
در زلف شاخ روی عروسان گل به دی
رخشد چو شب چراغ که در کان ظلمت است
از بس گلش به آب نزاکت سرشتهاند
گوش گلش ز ناله بلبل جراحت است
خاکش ز پای نقش نگیرد چو سطح آب
برهان این کمال کمال لطافت است
این خاکدان به دولت خانست این چنین
خود کیمیای خاک ز اکسیر دولت است
خان زمین امان زمان امن آسمان
مسندنشین ملک خراسان حسینخان
ای آفتاب سایهنشین جلال تو
دولت نموده صید دو عالم به بال تو
تو ظل پادشاهی و شه ظل ایزدست
اینک دلیل مملکت بیزوال تو
مهلت بس است رخصت ایام ده که سوخت
دوزخ در انتظار تن بدسگال تو
دادن ز باد ثروت روغن چراغ را
یک معجزست از کف دریا نوال تو
شستن به آب خال سیاهی ز روی بخت
یک موجه است از لب کوثر مثال تو
نوروز آیدت سر هر سال تا کند
نوروز خویش بر رخ فرخندهفال تو
حجاب را بگو که دهندش چو چرخ بار
تا آید و نظاره کند بر جمال تو
آن هوشمند را که خرد تاج تارکست
داند که دیدن رخ دولت مبارکست
تا هست روزگار ترا بخت یار باد
بخت ترا عروس ظفر در کنار باد
تا در زمانه قاعده نوبهار هست
باغت ز آب و رنگ بهار بهار باد
آن کس که سایهپرور بخت بلند تست
بر تو سن مراد چو بختت سوار باد
و آن کس که دست کشت ولای عدوی تست
همچون سر عدوی تو پامال دار باد
هر نطفهای که در رحم آفرینش است
در آرزوی خدمت تو بی قرار باد
و آنگاه تا رسند به خدمت یکان یکان
ارکان قصر دولت تو پایدار باد
کلک ثنا طراز فصیحی به دولتت
تا آن زمان به مدح تو گوهر نگار باد
نینی که در دو کون همین است کار من
شاهد بس است خامه معنی نگار من
من کیستم ز هرزهدرایان سبکسری
ز آشوب زلف تفرقه مجنون ابتری
ز آسیب سنگ حادثه بشکسته بیضهای
در بیضه شکسته همی مرغ بیپری
نی قوت کشیدن قوتم ز خرمنی
نی طالع رسیدن شیرم ز مادری
گاهی به چاه نثر کنم حبس یوسفی
گه در مضیق نظم کنم بند کوثری
پاشم چمن چمن گل معنی به پای لفظ
شریان فکر را چو گشایم به نشتری
بندم بر آفتاب معانی ز حسن طبع
مشاطهوار از شب الفاظ زیوری
کاوم به نیش ناخن اعجاز حرف را
پنهان کنم در آن به هنر بحر گوهری
از من نهال ناطقه شد میوهدار و من
هستم زمانه را به مثل نخل بیبری
نشناخت گر زمانه مرا صاحبم شناخت
نی صاحبم که صاجب تخت سکندری
پرواز روز تا بود از بال صبح و شام
بر فرق بنده سایه خان باد مستدام
شمارهٔ ۲ - در منقت علیبن موسیالرضا علیهالسلام: ناله را بهر تگ و پو چو کمر بربندمشمارهٔ ۴ - ساقی نامه و مدح حسینخان شاملو: ساقیا آن قدح نور بیار
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: ترکیب بند
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ساقی بیا و از میم آشفته حال کن
مغزم ز ترکتاز طرب پایمال کن
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و می را به من بده تا کج خلقی و پریشانیام را فراموش کنم و ذهنم را از شادی و سرور پر کنی.
ز آن آفتابمنش جرعهای بریز
در جام لطف و بدر غمم را هلال کن
هوش مصنوعی: از خورشید محبتی برایم بریز و با آن غمهای من را تبدیل به شادی کن.
خمیازههای مهر به یک جرعه آخرست
بیچاره را شکسته سفالی خیال کن
هوش مصنوعی: خمیازههای آفتاب به آخرین لحظههای روز شبیه است. انسان بیچاره را مثل یک ظرف سفالی تصور کن که ترک برداشت.
با نو بهار دوش به دوش آی در چمن
بر بلبلان کرشمه گل را وبال کن
هوش مصنوعی: در آغاز بهار، به همراهی هم به باغ برو و به بلبلان نشان بده که چگونه باید با زیبایی گلها برخورد کنند.
در باغ بزم موسم پرواز جام شد
بر پیکرش نسیم شو از موج بال کن
هوش مصنوعی: در باغی که پر از شادی و نشاط است، وقتی موسم پرواز فرا میرسد، مانند نسیمی بر پیکر آن باغ بنشین و به آرامی از روی امواج اوج بگیر.
بر ما ستمکشان که حرامست عافیت
صاف نشاط را دو سه روزی حلال کن
هوش مصنوعی: بر ما که تحت ستم قرار گرفتهایم، آرامش و خوشحالی حق ما نیست. ای ستمگران، اجازه دهید چند روزی به ما خوشی و راحتی بچشانید.
می بهر دیگران همه در جام جم بریز
چون دور ما رسد قدری در سفال کن
هوش مصنوعی: به خاطر دیگران تمام خوشیها و شادیها را در ظرفی مانند جام جم بریز، اما وقتی به ما نزدیک میشوی، تا حدی در سفالی که داریم قرار بده.
ما خاک مشربان حریم محبتیم
گردیم و پاشکسته دامان عزلتیم
هوش مصنوعی: ما پیروان عاشق و شیفته عشق هستیم و در عین حال، از زندگی گوشهنشینی و تنهایی خود دور شدهایم.
برخیز تا زنیم صلا مهر و ماه را
خاور کنیم مغرب بخت سیاه را
هوش مصنوعی: براخیز و به صدا درآور تا عشق را مانند خورشید و ماه، شرق را روشن کنیم و غروب شانس نامطلوب را از بین ببریم.
ز آن می که چون به جام رود گوید آسمان
یوسف به دلو مهر بپیمود چاه را
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که وقتی به جام ریخته میشود، آسمان میگوید که یوسف با مهر در دل چاه پیمان بسته است.
گردد ز رشک غنچه گل جام تا کند
محروم از نظاره او باده خواه را
هوش مصنوعی: از حسادت غنچه، جام گل به دور میچرخد تا بادهخواهی که میخواهد او را ببیند، از دیدن او محروم بماند.
ز آن میکه چون ز شیشه به سیر قدح رود
گم سازد از نشاط به هر گام راه را
هوش مصنوعی: چون که شراب از شیشه در حال نوشیدن بیرون میآید، نشاط و شادی آن باعث میشود که در هر گام راه را فراموش کند.
بیخود به نیم جرعه تماشا بیفکند
صد جا ز دیده تا سر مژگان نگاه را
هوش مصنوعی: او بیدلیل برای نیم جرعه تماشا، نگاهش را به هزار جا میافکند و تا نوک مژگانش را با تماشا پر میکند.
آن یادگار کوثر همت که پاک شست
از طبع کهربای طمع ذوق کاه را
هوش مصنوعی: آن یادگاری که از کوثر به یادگار مانده است، با تلاش و همت، از ویژگیهای ناچیز طمع و انگیزههای پست پاک شده است.
آن می که گر به نامه جرمش رقم کنند
رضوان وکیل خلد نویسد گناه را
هوش مصنوعی: هر کسی که در نامه اعمالش گناهش را بنویسند، بهشتیان و فرشتگان به جای آن، از کارهای خوبش سخن میگویند و به او لقب نیک میدهند.
گستاخ چون کرشمه و خوشخوی چون حیا
آرد به پای بوس گدا فرق شاه را
هوش مصنوعی: کسی که بیپروا و جسور است، به مانند کرشمه و تملق میآید و به آسانی خود را نشان میدهد. در مقابل، کسی که خوشخلق و با حیا است، به آرامی و احترام وارد میشود و جایگاه دیگران را محترم میشمارد.
مستان کبریای درش منفعل شوند
روبند اگر به بال ملک سجده گاه را
هوش مصنوعی: مستهای عظمتی که در نزد او هستند، وقتی به دو بال ملک توجه کنند، بیخبر از خود به حالت تسلیم در میآیند و سجدهگاه او را مشاهده میکنند.
تا کی ز حرف شاه و گدا کام تر کنیم
مطرب بیا که نغمه مستانه سر کنیم
هوش مصنوعی: دیگر چه زمانی باید به حرفهای پادشاهان و مردم عادی گوش دهیم؟ بیا مطرب، تا نغمهای شاد و دلانگیز را شروع کنیم و خود را از این سخنان رها کنیم.
نوروز مهمان شده امشب بهار را
بیدار کن ز خواب به مضراب تار را
هوش مصنوعی: امشب نوروز به مهمانی آمده است، بهار را از خواب بیدار کن و ساز را به صدا درآور.
دی داد آفتاب سراغ از لب مسیح
در ناخن تو مرهم جان فگار را
هوش مصنوعی: خورشید در روز دی به لبهای مسیح اشاره کرد و در ناخن تو درمانی برای جان زخمی پیدا کرد.
بی ناله تو گر همه گیسوی دلبرست
از روی عیش دور نسازد غبار را
هوش مصنوعی: اگر تو برای دلبر ناله نکنید، از روی لذتها نیز غبار و کثیفی دور نمیشود.
دل میبرد نوای تو گویی نهفتهاند
در پردههای ساز تو روی نگار را
هوش مصنوعی: صدای تو دل مرا به خودش مشغول کرده، گویی زیبایی چهرهی تو در نواهای سازت پنهان شده است.
خاصیت ثنای تو در دست طبع من
مضراب ساخت خامه معنی نگار را
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که توانایی و زیبایی تو باعث شده که قلم من قادر به بیان هنر و معنای دلنشین باشد. در واقع، اثر و زیبایی تو به گونهای است که قلم من را به خلق آثار زیبا وادار کرده است.
بگشا لب سرود که فرصت غنیمت است
ناگه کسی خبر نکند روزگار را
هوش مصنوعی: لبهایت را بگشایید و آواز سر دهید، چرا که این زمان لحظهای ارزشمند است و ممکن است هیچ کس از گذر روزگار باخبر نشود.
بیتی ز ناله ده و صید روح کن
آموز از کرشمه ساقی شکار را
هوش مصنوعی: از زخمها و نالههای دل، درسی بگیر و با ناز و دلربایی ساقی، روح خود را صید کن.
از بلبلان نغمهسرا باغ دلبرست
بیناله ورنه گلشن و گلخن برابرست
هوش مصنوعی: در باغ دلبر، فقط بلبلان هستند که با آوازهای زیبا و دلنواز خود سرود میزنند و اگر این صداها نباشد، فرق چندانی بین گلستان و گلخن وجود ندارد.
عیش و نشاط بی گل و سنبل کدورت است
خاصه کنون که ملک هری رشک جنت است
هوش مصنوعی: زندگی و شادی بدون گل و گیاه، به نوعی تلخی و ناراحتی است، بهویژه اکنون که سرزمین هری به جایی زیبا و دلانگیز تبدیل شده است و قابل حسرت برای دیگر مکانهاست.
ز آب و هوای این سره ملک است فیض گیر
گر نار ایمن است و گر خاک تبت است
هوش مصنوعی: از ویژگیهای طبیعی و محیطی این سرزمین بهرهمند شو، حتی اگر آتش سوزان باشد یا اگر خاکی درختان تنومند دارد.
کلکم به سهو روضه رضوان رقم زدش
این باغ را بدان چمن آخر چه نسبت است
هوش مصنوعی: همه شما به اشتباه در نامهای بهشت را توصیف کردهاید، اما به این باغ و چمن چه نسبتی دارد؟
این در به روی معصیت و زهد بسته نیست
و آن در مقفل است و کلیدش عبادت است
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره میشود که راهی برای ورود به معصیت و گناه وجود دارد، اما برای دستیابی به زهد و تقوا باید عبادت و بندگی کرد. به عبارتی، دروازههای معصیت همیشه باز است، اما برای رسیدن به جاده زهد و پرهیزکاری، نیاز به کلید عبادت داریم.
خاکش چنان به ذوق که چون لاله گل درو
اقلیمی از قلمرو داغ محبت است
هوش مصنوعی: خاک آنجا به قدری خوشبو و دلپذیر است که مانند گل لاله، زیبایی و محبت را در خود دارد و فضای آن منطقه مملو از عشق و احساس است.
در زلف شاخ روی عروسان گل به دی
رخشد چو شب چراغ که در کان ظلمت است
هوش مصنوعی: زلفهای پیچدار و زیبا مانند شاخهای گل روی عروسان، در شب مانند چراغی میدرخشد که در دل تاریکیها قرار دارد.
از بس گلش به آب نزاکت سرشتهاند
گوش گلش ز ناله بلبل جراحت است
هوش مصنوعی: به خاطر لطافت و زیبایی خاصی که گل دارد، به شدت تحت تأثیر نالههای بلبل قرار گرفته و آسیب دیده است.
خاکش ز پای نقش نگیرد چو سطح آب
برهان این کمال کمال لطافت است
هوش مصنوعی: خاک، از پای هیچکس اثر نمیپذیرد، همانطور که سطح آب زیر چیز سنگینی نمیرود؛ این نشانهای از بزرگترین لطافت است.
این خاکدان به دولت خانست این چنین
خود کیمیای خاک ز اکسیر دولت است
هوش مصنوعی: این زمین به دلیل وجود خان و قدرت او ارزشمند است. اینگونه است که خاک میتواند به طلا تبدیل شود و ثروت و قدرت به ارمغان بیاورد.
خان زمین امان زمان امن آسمان
مسندنشین ملک خراسان حسینخان
هوش مصنوعی: خان زمین، امان زمان و امن آسمان، در حقیقت اشاره به مقام و جایگاه حسینخان در سرزمین خراسان دارد. او نه تنها رهبری محلی است بلکه نماد قدرت و پناهگاهی برای مردم زمان خود به شمار میآید. زندگی و حاکمیت او به نوعی نمایانگر ثبات و امنیت در آن دوران است.
ای آفتاب سایهنشین جلال تو
دولت نموده صید دو عالم به بال تو
هوش مصنوعی: ای آفتاب، که در سایه جلال تو نعمتها به وجود آمدهاند، دو جهان در زیر بال تو به دام افتادهاند.
تو ظل پادشاهی و شه ظل ایزدست
اینک دلیل مملکت بیزوال تو
هوش مصنوعی: تو سایهای از سلطنت و پادشاهی هستی و این سلطنت تو نشانهای از لطف و رحمت خداوند است. اکنون این نشان میدهد که حکومت تو پایدار و جاودانه خواهد بود.
مهلت بس است رخصت ایام ده که سوخت
دوزخ در انتظار تن بدسگال تو
هوش مصنوعی: زمان کافی گذشت، ایام را به من اختیار بده که آتش جهنم در انتظار بدن بدکار توست.
دادن ز باد ثروت روغن چراغ را
یک معجزست از کف دریا نوال تو
هوش مصنوعی: از باد ثروت روغن چراغ را به دست آوردن یک معجزه است که از دریا نصیب تو میشود.
شستن به آب خال سیاهی ز روی بخت
یک موجه است از لب کوثر مثال تو
هوش مصنوعی: شستن سیاهی و زشتی از چهرهی بخت، همچون پاک کردن لکهای با آب، کار دشواری نیست، وقتی که زیبایی تو مانند کوثر نمایان است.
نوروز آیدت سر هر سال تا کند
نوروز خویش بر رخ فرخندهفال تو
هوش مصنوعی: سال نو به تو میرسد تا شادی و خوشبختی را بر چهرهات بگستراند.
حجاب را بگو که دهندش چو چرخ بار
تا آید و نظاره کند بر جمال تو
هوش مصنوعی: به حجاب بگو که مثل چرخ زمان، او را بر دوش خود حمل کند تا بتواند زیبایی تو را ببیند.
آن هوشمند را که خرد تاج تارکست
داند که دیدن رخ دولت مبارکست
هوش مصنوعی: فرد باهوش و خردمند میداند که دیدن چهرهی خوشبختی و سعادت، مانند تاجی بر سر اوست و احساس افتخار و دستیابی به موفقیت را به همراه دارد.
تا هست روزگار ترا بخت یار باد
بخت ترا عروس ظفر در کنار باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی ادامه دارد، امیدوارم که شانس و بختت همیشه همراهت باشد و پیروزیهایت را جشن بگیری.
تا در زمانه قاعده نوبهار هست
باغت ز آب و رنگ بهار بهار باد
هوش مصنوعی: تا زمانی که بهار در دنیا حاکم است، باغ تو باید از زیباییها و شادابی فصل بهار بهرهمند باشد.
آن کس که سایهپرور بخت بلند تست
بر تو سن مراد چو بختت سوار باد
هوش مصنوعی: آن کسی که با خوش شانسی خودت سایهاش را بر تو انداخته است، سن آرزوهایت مانند بخت بلندت به تو کمک میکند.
و آن کس که دست کشت ولای عدوی تست
همچون سر عدوی تو پامال دار باد
هوش مصنوعی: آن کسی که در دامان محبت و دوستیت نشسته، همچون دشمن سرسخت تو زیر پا نرود و خرد نشود.
هر نطفهای که در رحم آفرینش است
در آرزوی خدمت تو بی قرار باد
هوش مصنوعی: هر موجودی که به دنیا میآید، در آرزوی خدمت کردن به تو، بسیار مشتاق و بیقرار است.
و آنگاه تا رسند به خدمت یکان یکان
ارکان قصر دولت تو پایدار باد
هوش مصنوعی: سپس هر یک از افراد مهم و کلیدی به خدمت تو خواهند رسید، ای کسى که قصر دولتت همیشه پایدار باشد.
کلک ثنا طراز فصیحی به دولتت
تا آن زمان به مدح تو گوهر نگار باد
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو تا زمانی که در اوج خود هستی، با زبان فصیح و زیبا بیان خواهد شد و این ستایش همانند جواهر درخشانی خواهد بود.
نینی که در دو کون همین است کار من
شاهد بس است خامه معنی نگار من
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به معنای حساسی اشاره دارد که با وجود وجود دو جهانی که در آن زندگی میکنیم، کار اصلی او بیدار کردن احساسات و افکار از طریق قلمش است. او به این نکته اشاره میکند که داشتن یک شاهد بر این موضوع کافی است و خود این هرکسی میتواند معنی عشق و زیبایی را درک کند.
من کیستم ز هرزهدرایان سبکسری
ز آشوب زلف تفرقه مجنون ابتری
هوش مصنوعی: من کی هستم که از دیوانگی و بیپروایی دور هستم، و نخواستهام در چنگال آشوب و مشکلات گرفتار شوم.
ز آسیب سنگ حادثه بشکسته بیضهای
در بیضه شکسته همی مرغ بیپری
هوش مصنوعی: در اثر ضربه سنگی، تخممرغی شکسته شده و از درون آن، مرغی بدون پر به دنیا آمده است.
نی قوت کشیدن قوتم ز خرمنی
نی طالع رسیدن شیرم ز مادری
هوش مصنوعی: من توان خود را از انبوه نیها بدست میآورم و شانس من برای رسیدن به مقام رفیع مانند شیر، از سوی مادری بزرگوار است.
گاهی به چاه نثر کنم حبس یوسفی
گه در مضیق نظم کنم بند کوثری
هوش مصنوعی: گاهگاهی در چاهی عمیق میافتم که مانند یوسف در زندان حبس شدهام، و گاه دیگر، در تنگناهایی به نظم و محتوای عالی میپردازم که مانند پرندهای آزاد میشوم.
پاشم چمن چمن گل معنی به پای لفظ
شریان فکر را چو گشایم به نشتری
هوش مصنوعی: میخواهم برخیزم و در هر گوشه از چمن و گل بگردم. معنای واقعی واژهها را پیدا کنم و زمانی که ذهن و تفکرم را با توانایی و دقت بیشتری بگشایم، مانند اینکه با یک چاقو آن را شکافدهام.
بندم بر آفتاب معانی ز حسن طبع
مشاطهوار از شب الفاظ زیوری
هوش مصنوعی: من معانی زیبا را مانند زینتی که بر آفتاب میدرخشد، با دقت و هنرمندی خاصی آماده میکنم. این معانی را از شبهای پر از الفاظ مختلف برمیگزینم.
کاوم به نیش ناخن اعجاز حرف را
پنهان کنم در آن به هنر بحر گوهری
هوش مصنوعی: من به کمک نیش ناخن به طرز شگفتانگیزی میتوانم کلام شگفتانگیز را در این ایراد پنهان کنم، مانند هنری که در دریا به گوهری دست مییابد.
از من نهال ناطقه شد میوهدار و من
هستم زمانه را به مثل نخل بیبری
هوش مصنوعی: من به مانند درختی هستم که میوه میدهد، اما در عین حال در شرایطی قرار دارم که گویی به دور از دنیای واقعی و زندگی شاداب هستم.
نشناخت گر زمانه مرا صاحبم شناخت
نی صاحبم که صاجب تخت سکندری
هوش مصنوعی: اگر زمانه مرا نشناخت، حداقل کسی هست که مرا بشناسد؛ او هم نه کسی است جز صاحب تخت سکندر.
پرواز روز تا بود از بال صبح و شام
بر فرق بنده سایه خان باد مستدام
هوش مصنوعی: پرواز روزها از صبح تا شب بر سر بنده، سایهای از باد همیشه بر او است.