گنجور

شمارهٔ ۲ - مدح محمد امین

بدر شرف مهر صفاهان سپهر
نسخه نقش قدمش ماه و مهر
بوسه بهای کف پایش جهان
غشیه بر دوش درش آسمان
یکه ‌نشین صف دین مبین
قبله اسلام محمد امین
نخل نسب از نسبش بارور
تاج حسب از حسبش با ثمر
هم ز سیادت نسبش باج‌گیر
هم ز نقابت حسبش تاج‌گیر
دوخته از نور سیادت خدای
بر قد اقبال مثالش قبای
یا چو ز نورست تنش را اساس
نور تراوش کندش از لباس
داغ طلب در جگرش موج زد
شهد سفر در ثمرش موج زد
شوق شدش قبله‌نمای مراد
رو به در قبله هشتم نهاد
قاید توفیق شدش رهنمای
تا حرم عزت نور خدای
دید دری قفل از آن بی‌نصیب
قفل از آن دور چو از دین صلیب
یافت بهشتی ز سپهرش زمین
خلد در آن گم چو گمان در یقین
یافت بهشتی ز سپهرش زمین
خلد در آن گم چو گمان در یقین
نکهت گلها ز غرور حیا
آستی‌افشان گذرد بر صبا
بی ‌کرم شاخ و تقاضای باد
ریخته در سایه گلها مراد
دست چو برداست برای دعا
گشت چو گلدسته ز فیض هوا
چون کف خواهش به رخ اندر کشید
بوی اجابت به مشامش رسید
بهر زمین‌بوس امام زمن
ناصیه شد دیده صفت بال‌زن
چون ز ادب رخصت پرواز یافت
حوصله چنگل شهباز یافت
کرد به یک بال زدن چون نگاه
صید مرادات در آن صیدگاه
معتکف روضه تکمیل شد
سایه‌نشین پر جبریل شد
شد چو ز کام دو جهان کامگار
حب وطن برد ز دستش قرار
ذوق وطن در تب و تابش گرفت
شوق سفر باز رکابش گرفت
خون وداع از نفسش می‌چکید
نیش فراقش رگ جان می‌مکید
چون دلش آیینه اخلاص بود
محرم قرب هوس خاص بود
گرچه بسی در زه خواهش شتافت
رخصت رفتن ز حریمش نیافت
سکه اقبال به نامش زدند
حلقه خود بر در[و] بامش زدند
امر چنان شد که بود چندگاه
معتکف درگه این پادشاه
حامل این وحی مرا ساختند
وز مگس مرده هما ساختند
آیت این مژده چو خواندم برش
سجده‌فشان گشت ز پا تا سرش
گشت در آن عرش مقدس مقیم
غوطه زد از فیض به نور قدیم
نکهت این غنچه چو شد گل‌فروش
خون حسود آمد از انده به جوش
خفت بر آن دست که بوجهل خفت
گفت هر افسانه که بوجهل گفت
دیده خفاش بلی کامیاب
کی شود از رنگ گل آفتاب
بهر زبان‌بند این ژاژخای
فال گشودم ز کلام خدای
آمد از اعجاز کلام آیتی
در حق این بولهبان تبتی
داد ز تنزیل ملایک خبر
بر دل بی‌شر شفیع بشر
تا شود از صیقل امید و بیم
صیقلی قلب صحیح و سقیم
جلوه این شاهد قدسی طراز
بود چراغی ز شبستان راز
لیک به دل‌تیره چه سازد چراغ
خور نبرد تیرگی از پر زاغ
معجز قرآن ز بلنداختری
گوش سفه را نشود مشتری
خیز فصیحی ره دیگر زنیم
بر سر شاخ طلبی پر زنیم
کی دهد الزام حریف دغا
محنت طوفان [و] دلیل عصا
جامه جان بر تنشان گور باد
چشم یقین‌شان چو گمان کورباد

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بدر شرف مهر صفاهان سپهر
نسخه نقش قدمش ماه و مهر
هوش مصنوعی: درخشش خورشید در آسمان، جلوه‌ای از زیبایی و شکوه صفاهان را نشان می‌دهد و مانند قمر و خورشید، ردپای او در آسمان نقش بسته است.
بوسه بهای کف پایش جهان
غشیه بر دوش درش آسمان
هوش مصنوعی: بوسه به اندازه‌ای ارزش دارد که زیر پای او، تمام جهان بر دوش او افتاده و آسمان در برابرش خم شده است.
یکه ‌نشین صف دین مبین
قبله اسلام محمد امین
هوش مصنوعی: تنها و بی‌همتا، سرزمین مقدس دین اسلامی، که به سوی آن قبیله مسلمانان و پیامبر راستگو، محمد، نگریسته می‌شود.
نخل نسب از نسبش بارور
تاج حسب از حسبش با ثمر
هوش مصنوعی: درخت نخل به خاطر نسل و خویشاوندی‌اش ثمر می‌دهد و بر بلندای خود به خاطر شرافت نسبش زینت می‌یابد.
هم ز سیادت نسبش باج‌گیر
هم ز نقابت حسبش تاج‌گیر
هوش مصنوعی: او هم به خاطر اشرافیت و خانواده‌اش از دیگران سهم می‌گیرد و هم به واسطه‌ی جایگاه و ویژگی‌های خود در جامعه، مقام و احترام به دست می‌آورد.
دوخته از نور سیادت خدای
بر قد اقبال مثالش قبای
هوش مصنوعی: به خاطر نعمت و بزرگی خداوند، به اوج و مقام والایی رسیده است، همچون لباس زیبایی که از نور ساخته شده باشد.
یا چو ز نورست تنش را اساس
نور تراوش کندش از لباس
هوش مصنوعی: شخصی که وجودش از نور نشأت می‌گیرد، به گونه‌ای است که نورش از لباسش نیز منتشر می‌شود و به دیگران می‌رسد.
داغ طلب در جگرش موج زد
شهد سفر در ثمرش موج زد
هوش مصنوعی: عشق و آرزوی عمیق در دل او مانند شوری زنده است و در وجودش احساسات شیرین و دلپذیر در حال جوش و خروش است.
شوق شدش قبله‌نمای مراد
رو به در قبله هشتم نهاد
هوش مصنوعی: شوق او مانند راهنمایی برای رسیدن به آرزوها شد و او رو به سمت مقصد نهایی، که همان قبله هشتم است، قرار گرفت.
قاید توفیق شدش رهنمای
تا حرم عزت نور خدای
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی با کمک و هدایت خداوند، به موفقیت و مقام عزت دست یافته است. او به نوعی راه را برای رسیدن به جایگاه والا و نورانی خدا پیدا کرده است.
دید دری قفل از آن بی‌نصیب
قفل از آن دور چو از دین صلیب
هوش مصنوعی: دری که قفل شده و کسی به آن دسترسی ندارد، از دور به نظر می‌رسد که مانند کسی است که از دین و آئین خود فاصله گرفته است.
یافت بهشتی ز سپهرش زمین
خلد در آن گم چو گمان در یقین
هوش مصنوعی: بهشتی را که از آسمان به دست آورده، در زمین پیدا کرده است و آنجا مانند گمان در یقین گم شده است.
یافت بهشتی ز سپهرش زمین
خلد در آن گم چو گمان در یقین
هوش مصنوعی: او از آسمان بهشتی را پیدا کرد و آن را در زمین، مانند باغی زیبا و دلنشین، گم کرد. مانند این که گمان به چیزی را در یقین پیدا کند.
نکهت گلها ز غرور حیا
آستی‌افشان گذرد بر صبا
هوش مصنوعی: عطر گل‌ها به خاطر حیا و وقارشان، در نسیم بر سر زبان‌ها می‌آید.
بی ‌کرم شاخ و تقاضای باد
ریخته در سایه گلها مراد
هوش مصنوعی: بدون مهربانی و لطف، هیچ چیزی از زیبایی و خواسته‌ها در سایه‌ی گل‌ها باقی نمانده است.
دست چو برداست برای دعا
گشت چو گلدسته ز فیض هوا
هوش مصنوعی: زمانی که دست به دعا بلند می‌شود، مانند گلدسته‌ای می‌شود که به خاطر خوبی و رحمت موجود در فضا بالا رفته است.
چون کف خواهش به رخ اندر کشید
بوی اجابت به مشامش رسید
هوش مصنوعی: وقتی به دنبال چیزی بود، با حس درخواستش، عطر پاسخ به او رسید.
بهر زمین‌بوس امام زمن
ناصیه شد دیده صفت بال‌زن
هوش مصنوعی: چشمم به سمت امام زمان دوخته شده، مانند پرنده‌ای که برای زمین بوسیدن آماده است.
چون ز ادب رخصت پرواز یافت
حوصله چنگل شهباز یافت
هوش مصنوعی: وقتی ادب و آداب درست را یاد گرفت، شوق و انگیزه پرواز مانند خودش را پیدا کرد.
کرد به یک بال زدن چون نگاه
صید مرادات در آن صیدگاه
هوش مصنوعی: با یک حرکت سریع، مانند پرنده‌ای که در جستجوی شکار است، به سمت هدف خود رفت.
معتکف روضه تکمیل شد
سایه‌نشین پر جبریل شد
هوش مصنوعی: معتکف در باغ بهشت نشسته و سایه‌اش زیر چتر جبریل قرار گرفته است.
شد چو ز کام دو جهان کامگار
حب وطن برد ز دستش قرار
هوش مصنوعی: زمانی که در زندگی به خوشبختی و آرامش دست پیدا کرد، عشق به وطن، آسایش او را تحت تأثیر قرار داد و از او گرفت.
ذوق وطن در تب و تابش گرفت
شوق سفر باز رکابش گرفت
هوش مصنوعی: عشقی که به وطن دارم، باعث شد در هیجان سفر قرار بگیرم و شوق سفر مرا به حرکت وا دارد.
خون وداع از نفسش می‌چکید
نیش فراقش رگ جان می‌مکید
هوش مصنوعی: از درد جدایی، نفسش به شدت دچار تنگی شده و از آنجا که از فراق معشوق رنج می‌برد، زندگی‌اش نیز به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است.
چون دلش آیینه اخلاص بود
محرم قرب هوس خاص بود
هوش مصنوعی: چون دل او پاک و بی‌ریا بود، به نزد خداوند مقام ویژه‌ای داشت و از تمایلات دنیوی دور بود.
گرچه بسی در زه خواهش شتافت
رخصت رفتن ز حریمش نیافت
هوش مصنوعی: هرچند که بسیاری از دلخواهی‌ها و آرزوها از دور دست به سمت او دویده‌اند، اما نتوانسته‌اند اجازه‌ی ورود به فضای او را به دست آورند.
سکه اقبال به نامش زدند
حلقه خود بر در[و] بامش زدند
هوش مصنوعی: شانس و سعادت به او روی آورده و در زندگی‌اش نشانه‌ها و موفقیت‌هایی پدیدار شده است.
امر چنان شد که بود چندگاه
معتکف درگه این پادشاه
هوش مصنوعی: امور به گونه‌ای رقم خورد که مدتی طولانی در درگاه این پادشاه مشغول عبادت و خلوت بود.
حامل این وحی مرا ساختند
وز مگس مرده هما ساختند
هوش مصنوعی: مرا به دریافت این پیام و رسالت برگزیدند و از چیزهای بی‌ارزش و بی‌معنی، چیزی با ارزش و ماندگار ساخته‌اند.
آیت این مژده چو خواندم برش
سجده‌فشان گشت ز پا تا سرش
هوش مصنوعی: به محض شنیدن این خبر خوش، از شوق و خوشحالی به سجده افتاد و تمام وجودش غرق شادی شد.
گشت در آن عرش مقدس مقیم
غوطه زد از فیض به نور قدیم
هوش مصنوعی: در آن آسمان بلند و مقدس سکنی گزید و از نور قدیم بهره‌مند شد.
نکهت این غنچه چو شد گل‌فروش
خون حسود آمد از انده به جوش
هوش مصنوعی: عطر و زیبایی این گل تازه باعث حسادت دیگران شده و آنها از اندوه و غصه به شدت ناراحت هستند.
خفت بر آن دست که بوجهل خفت
گفت هر افسانه که بوجهل گفت
هوش مصنوعی: به آن دستی که خوابش برد، شک نکن که هر داستانی که بوجهل بیان کرد، از روی سادگی و ناآگاهی اوست.
دیده خفاش بلی کامیاب
کی شود از رنگ گل آفتاب
هوش مصنوعی: چشم خفاش هرگز نتواند از رنگ گل خورشید بهره‌مند شود.
بهر زبان‌بند این ژاژخای
فال گشودم ز کلام خدای
هوش مصنوعی: برای اینکه زبانم را در برابر این سخن بی‌پایه و بی‌اساس باز کنم، از کلام خدا کمک گرفتم.
آمد از اعجاز کلام آیتی
در حق این بولهبان تبتی
هوش مصنوعی: از شگفتی‌های کلام، نشانه‌ای در مورد این بنده‌ی تبتی ظاهر شد.
داد ز تنزیل ملایک خبر
بر دل بی‌شر شفیع بشر
هوش مصنوعی: ملائکه از آسمان خبرهایی را بر دل پاک و بی‌آلایش شفیع انسان‌ها نازل کردند.
تا شود از صیقل امید و بیم
صیقلی قلب صحیح و سقیم
هوش مصنوعی: امید و ترس مانند سایش‌های نرم، قلب را از هر نوع ناهنجاری پاک و صاف می‌کند.
جلوه این شاهد قدسی طراز
بود چراغی ز شبستان راز
هوش مصنوعی: جمال و زیبایی این معشوق آسمانی مانند چراغی در فضای تاریک راز وMystery است.
لیک به دل‌تیره چه سازد چراغ
خور نبرد تیرگی از پر زاغ
هوش مصنوعی: اما چراغ خورشید برای دل تاریک چه فایده‌ای دارد؟ تیرگی از پر پرنده‌ای سیاه را نمی‌تواند رفع کند.
معجز قرآن ز بلنداختری
گوش سفه را نشود مشتری
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که معجزه قرآن و زیبایی‌های آن به قدری بالاست که افرادی که درک درستی از آن ندارند، نمی‌توانند به درستی از آن بهره‌مند شوند یا ارزش آن را دریابند. به عبارت دیگر، کسانی که ذهن و تفکری سطحی دارند نمی‌توانند از عمق و عظمت قرآن بهره‌مند شوند.
خیز فصیحی ره دیگر زنیم
بر سر شاخ طلبی پر زنیم
هوش مصنوعی: بیا که به طور متفاوتی حرکت کنیم و در مسیر خواسته‌هایمان، درختی سرشار و پربار بکاریم.
کی دهد الزام حریف دغا
محنت طوفان [و] دلیل عصا
هوش مصنوعی: کی می‌تواند به کسی که در دغلکاری مهارت دارد، الزام و فشار وارد کند تا تحت فشار محنت و طوفان قرار بگیرد یا به او دلیلی برای رفتارهایش بدهد.
جامه جان بر تنشان گور باد
چشم یقین‌شان چو گمان کورباد
هوش مصنوعی: آنها که روحشان لباس جان را پوشیده است، گویی با مرگ در آغوش هستند و چشمانشان که به حقیقت می‌نگرند مانند چشمان نادان و کور است.