گنجور

شمارهٔ ۳

در مزبله کرمکی سحرگاه
در سینه فکند غلغل آه
فیضی طلبید ازین کهن‌کاخ
تا لب شودش به شکر گستاخ
ناگه ز فراز فضله‌ای ریخت
کز یک نفسش به شکر آمیخت
در وجد فتاد و مست و مدهوش
تنگ آمد بر بساطش آغوش
می‌دید مراد در بر خویش
می‌کرد سجود اختر خویش
ماییم درین جهان بی‌نور
این کرم به فضله گشته مسرور
در فضله طبع گشته خس‌پوش
بر خاطر فیض گل فراموش
در مزبله جهان خزیده
در دامن فضله پا کشیده
ماییم نهال نابرومند
گشته به خیال اره خرسند
از جلوه برگ و بار محروم
خرسند به میوه‌های معدوم
ماییم درین نشیمن آز
چون کرکس حرص فضله پرداز
شبکورتر از چراغ مرده
از فضله به فیض ره نبرده
این روشنکان تیره‌آمال
هر لحظه ازین شکسته غربال
بر تارک ما هلال بیزند
زین فضله فیض نام ریزند
خود را فلک دهم شماریم
غافل که ز جهل در حصاریم
زین فضله که نغمه ها سرودیم
در جوش جنون به خود نبودیم
کردیم ترنم پریشان
ورنه چو نهی به عقل میزان
از افضل شهر و فاضل ده
این فضله به چار مرتبت به
هشدار فصیحی این چه سوداست
کز مغز زمانه دود برخاست
باز این چه نوای خون چکانست
کز خون رخ داغ گلستانست
بازیچه غم مکن نفس را
در حسرت شعله سوز خس را
گیرم که درون سینه داری
صد دوزخ موج زن حصاری
مگشای در حصار خود را
منمای به کس نگار خود را
کاین مشت جهول تنگ چشمند
گویند قزیم لیک پشمند
چون جلوه کبریات بینند
دلتنگ چو چشم بد نشینند
چون مرد نبرد تو نباشند
تخم حسرت به سینه پاشند
سرچشمه دشمنی گشایند
این تخم کنند ازو برومند
و آنگه نه ترا ز آه بی‌باک
باید همه را فکند بر خاک
این رنج بر آن نسیم مپسند
خاموش نشین و لب فروبند
آن تفسیر کلام سرمد
آن ترجمه دل محمد
دانش دل کل رمیده اوست
مغز خرد آفریده اوست
این ابجد چار حرف عالم
از نقطه بای اوست محکم
ور زآنکه دو نقش بیش بودی
دال و الفش نقط ربودی
با شاه علم طراز لولاک
ز آن کانه به کانه بود آن پاک
کز رشک حسود کوته‌اندیش
احول گشت و ندید یک بیش

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: مثنوی
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در مزبله کرمکی سحرگاه
در سینه فکند غلغل آه
هوش مصنوعی: در سحرگاه، کرمی که در زباله زندگی می‌کند، آه عمیقی از دلش بیرون می‌آورد.
فیضی طلبید ازین کهن‌کاخ
تا لب شودش به شکر گستاخ
هوش مصنوعی: در راستای کسب بهره و روشنی از این عمارت قدیمی، تا زمانی که به شیرینی و جسارت برسد.
ناگه ز فراز فضله‌ای ریخت
کز یک نفسش به شکر آمیخت
هوش مصنوعی: ناگهان از بالای جایی، مایعی ریخت که بوی آن با عطر شیرینی مخلوط شده بود.
در وجد فتاد و مست و مدهوش
تنگ آمد بر بساطش آغوش
هوش مصنوعی: او در حالت شادی و شگفتی غرق شده و از شدت احساساتش، فضای اطرافش به تنگی می‌انجامد؛ گویی آغوشش برای پذیرش تمام این احساسات کم آمده است.
می‌دید مراد در بر خویش
می‌کرد سجود اختر خویش
هوش مصنوعی: او می‌دید که آرزو یا محبوبش در آغوشش است و برای ستاره‌اش (محبوبش) سجده می‌کند.
ماییم درین جهان بی‌نور
این کرم به فضله گشته مسرور
هوش مصنوعی: ما در این جهان بدون نور زندگی می‌کنیم، مثل این کرم که در فضولات خویش خوشحال است.
در فضله طبع گشته خس‌پوش
بر خاطر فیض گل فراموش
هوش مصنوعی: در اثر خ شی بر روی دل، نعمت گل فراموش شده است.
در مزبله جهان خزیده
در دامن فضله پا کشیده
هوش مصنوعی: در دنیای پرآشوب و ناپاک، انسان در شرایط سخت و نامناسبی قرار دارد و از این اوضاع ناپسند فاصله می‌گیرد.
ماییم نهال نابرومند
گشته به خیال اره خرسند
هوش مصنوعی: ما درختی هستیم که به دلیل خیال خوب، به عدم رشد خود راضی هستیم.
از جلوه برگ و بار محروم
خرسند به میوه‌های معدوم
هوش مصنوعی: از زیبایی‌های طبیعت و نعمت‌های آن بی‌نصیب و خوشحال شده‌ایم به خاطر میوه‌هایی که وجود ندارند.
ماییم درین نشیمن آز
چون کرکس حرص فضله پرداز
هوش مصنوعی: ما در این مکان زندگی می‌کنیم مانند کرکس‌هایی که به خاطر حرص و طمع، در پی غذایی اند که دیگران را ترک کرده‌اند.
شبکورتر از چراغ مرده
از فضله به فیض ره نبرده
هوش مصنوعی: شب، تاریک‌تر از روشنایی چراغی است که خاموش شده و از فضله به هیچ خیری نخواهد رسید.
این روشنکان تیره‌آمال
هر لحظه ازین شکسته غربال
هوش مصنوعی: این روشنفکران ناامید، هر لحظه از فشار و مشکلاتی که بر آن‌ها وارد می‌شود، در رنج و سختی به سر می‌برند.
بر تارک ما هلال بیزند
زین فضله فیض نام ریزند
هوش مصنوعی: ماه نو بر سر ما می‌درخشد و از این نعمت، نام نیک بر ما می‌نویسند.
خود را فلک دهم شماریم
غافل که ز جهل در حصاریم
هوش مصنوعی: من خود را به تقدیر آسمانی واگذار می‌کنم، در حالی که غافل از آن هستم که به واسطه جهل در محدودیت‌ها و دامی از ناآگاهی گرفتار هستیم.
زین فضله که نغمه ها سرودیم
در جوش جنون به خود نبودیم
هوش مصنوعی: ما از این بی‌خود شدن، نغمه‌ها و سرودهایی سروده‌ایم که خودمان هم در حالت جنون متوجه آنها نبودیم.
کردیم ترنم پریشان
ورنه چو نهی به عقل میزان
هوش مصنوعی: ما آواز شاداب و بی‌نظم سروده‌ایم، وگرنه اگر عقل را معیار قرار دهیم، نتیجه‌ای متفاوت خواهد داشت.
از افضل شهر و فاضل ده
این فضله به چار مرتبت به
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی اشاره به مقام بلند و فضیلت یک شخصیت یا مکان دارد. به معنای این است که از میان بهترین شهرها و داهی‌ترین روستاها، این جایگاه به چهار مرتبه عالی دست یافته است. به عبارتی، نشان‌دهنده برتری و ممتاز بودن در میان دیگران است.
هشدار فصیحی این چه سوداست
کز مغز زمانه دود برخاست
هوش مصنوعی: ای فصیح، مراقب باش که این چه فایده‌ای دارد که از مغز زمانه، دود بلند شده است.
باز این چه نوای خون چکانست
کز خون رخ داغ گلستانست
هوش مصنوعی: این چه صدای غم‌انگیزی است که از خون جاری می‌شود و نشان‌دهنده‌ی داغی و سوختگی گلستان است؟
بازیچه غم مکن نفس را
در حسرت شعله سوز خس را
هوش مصنوعی: نگذار که از غم و حسرت، نفس و روح‌ات را به بازی بگیری و خود را در آتش اندوه گرفتار کنی.
گیرم که درون سینه داری
صد دوزخ موج زن حصاری
هوش مصنوعی: با فرض اینکه در دل تو آتش‌های جهنم زبانه می‌کشد و درونت پر از درد است، اما تو همچنان در حصاری محافظ داده‌ای.
مگشای در حصار خود را
منمای به کس نگار خود را
هوش مصنوعی: دروازه‌ات را به روی هیچ‌کس باز نکن و زیبایی‌هایت را به دیگران نشان نده.
کاین مشت جهول تنگ چشمند
گویند قزیم لیک پشمند
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به افراد کم‌اطلاع و ضعیف در فهم اشاره دارد که به‌صراحت در مورد چیزهایی نظر می‌دهند، در حالی که در واقعیت، اطلاعات و درک درستی از موضوع ندارند. آنها ممکن است خود را بزرگ‌تر از آنچه که هستند نشان دهند، اما در باطن ضعفی دارند. به طور کلی، چشمان تنگ و محدود آنها مانع از درک عمیق و جامع از واقعیت می‌شود.
چون جلوه کبریات بینند
دلتنگ چو چشم بد نشینند
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و عظمت خداوند را مشاهده کنند، دلگیر و ناراحت می‌شوند، مانند چشمی که به جای بد بیفتد.
چون مرد نبرد تو نباشند
تخم حسرت به سینه پاشند
هوش مصنوعی: وقتی مردان نبرد در میدان نباشند، حسرت و ناکامی را در دل می‌کارند.
سرچشمه دشمنی گشایند
این تخم کنند ازو برومند
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که ریشه و منبع دشمنی را از همان نقطه‌ای می‌توان یافت که تبار و خاستگاه آن شکل می‌گیرد. به عبارتی، از همان جایی که نطفه‌ی درگیری و خصومت بسته می‌شود، در آینده ممکن است سر بر آورد و قوی‌تر شود.
و آنگه نه ترا ز آه بی‌باک
باید همه را فکند بر خاک
هوش مصنوعی: پس باید بدون ترس از آه و ناله تو، همه را بر زمین افکند.
این رنج بر آن نسیم مپسند
خاموش نشین و لب فروبند
هوش مصنوعی: این درد و رنج را به نیکی نپذیر، سکوت کن و چیزی نگو.
آن تفسیر کلام سرمد
آن ترجمه دل محمد
هوش مصنوعی: این بیان اشاره به این دارد که تفسیر و معنا و مفهوم عمیق کلام پروردگار، به نوعی بیانگر احساسات و روحیات پیامبر اسلام، یعنی محمد (ص) است. به عبارتی، فهم واقعی و عمیق پیام خداوند، از دل و احساسات پیامبر سرچشمه می‌گیرد.
دانش دل کل رمیده اوست
مغز خرد آفریده اوست
هوش مصنوعی: دانش و آگاهی دل او که از عالم خارج دور شده، ریشه در فهم و خرد او دارد.
این ابجد چار حرف عالم
از نقطه بای اوست محکم
هوش مصنوعی: این ابجد چهار حرفی که به عالم اشاره دارد، از نقطه‌ای به نام "ب" به طور محکم و با استحکام شکل گرفته است.
ور زآنکه دو نقش بیش بودی
دال و الفش نقط ربودی
هوش مصنوعی: اگر دو نقش بیشتر از این باشد، دیگر نقطه‌های دال و الف را از دست می‌دهد.
با شاه علم طراز لولاک
ز آن کانه به کانه بود آن پاک
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره شده که در علم و دانش به مانند یک تاج بر روی سر است، و به خاطر پاکی و صفای درونش، به یک مکان مقدس تشبیه شده است. این تصویر نشان‌دهنده ارزش و مقام والای آن فرد در زمینه‌های علمی و معنوی است.
کز رشک حسود کوته‌اندیش
احول گشت و ندید یک بیش
هوش مصنوعی: به دلیل حسادت و تنگ‌نظری فردی کور و کم‌فکر، او نتوانست ببیند که دیگری چه خوبی‌ها و برتری‌هایی دارد.