گنجور

شمارهٔ ۸ - اخوانیه

ترا ای نور چشم دشمن و دوست
ز چشم دوربین ما خبر نیست
اگر شد مضطرب شمع مرادت
گناه این نسیم مختصر نیست
دلم پروانه‌ای مست‌ست اما
به گرد شمع کس گستاخ پر نیست
نسیمم می‌پرستد بوی گل لیک
چو باد نو‌بهاران دربدر نیست
تو خود دانی که من اشک نیازم
مرا معشوق جز مژگان تر نیست
نه از گلشن که گر از دیده روید
مرا گل هیچ سامان نظر نیست
کدامین شعله سیر سینه‌ام کرد
که صد خلدش نهان در یک شرر نیست
وگر باشد سر و برگ تماشا
بهشتی تازه چون داغ جگر نیست
مرا هر داغ گلزار نشاط است
بهشت من چو باغت مختصر نیست
سخن کوتاه زین آشفته‌طبعان
ملالی هست طبعت را وگر نیست
به کام دشمنان هم باش چندی
به کام دوستان بودن هنر نیست
تو خود دانی که در میخانه دهر
میی از ترک مطلب صافتر نیست

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ترا ای نور چشم دشمن و دوست
ز چشم دوربین ما خبر نیست
هوش مصنوعی: ای روشنی چشم ما، چه برای دوستان و چه برای دشمنان، ما از تو خبری نداریم زیرا دور از چشم ما هستی.
اگر شد مضطرب شمع مرادت
گناه این نسیم مختصر نیست
هوش مصنوعی: اگر شمع عشق تو دچار اضطراب و نگرانی شده، تقصیر این نسیم ملایم نیست که باعث آن شده است.
دلم پروانه‌ای مست‌ست اما
به گرد شمع کس گستاخ پر نیست
هوش مصنوعی: دل من مانند یک پروانه است که به شدت شیفته و عاشق است، اما جرأت ندارد به دور شمع نزدیک شود.
نسیمم می‌پرستد بوی گل لیک
چو باد نو‌بهاران دربدر نیست
هوش مصنوعی: نسیم خوشبو و دلپذیر در حال نوازش بوی گل‌هاست، اما مانند باد بهاری که خوشی‌ها و تازگی‌ها را به همراه دارد، در این حالت سرگردان و بی‌قرار نیست.
تو خود دانی که من اشک نیازم
مرا معشوق جز مژگان تر نیست
هوش مصنوعی: تو خود می‌دانی که من برای رسیدن به تو، نیازمند اشک هستم و غیر از مژگان تو، چیزی نمی‌تواند به من کمک کند.
نه از گلشن که گر از دیده روید
مرا گل هیچ سامان نظر نیست
هوش مصنوعی: اگرچه از باغ یا گلستان دور شوم، باز هم هیچ زیبایی نمی‌تواند نظر مرا جلب کند.
کدامین شعله سیر سینه‌ام کرد
که صد خلدش نهان در یک شرر نیست
هوش مصنوعی: کدام شعلۀ آتش وجودم را سوزاند که حتی صد باغ بهشت هم در یک جرقه پنهان نیست؟
وگر باشد سر و برگ تماشا
بهشتی تازه چون داغ جگر نیست
هوش مصنوعی: اگرچه زیبایی و جذابیت چیزی همچون بهشت را دارد، اما به اندازه داغ دل و ناراحتی عمیق نیست.
مرا هر داغ گلزار نشاط است
بهشت من چو باغت مختصر نیست
هوش مصنوعی: هر زخمی که بر دل من می‌نشیند، حس شادابی و خوشحالی را به من می‌دهد، زیرا بهشت من به اندازه باغ تو وسیع نیست.
سخن کوتاه زین آشفته‌طبعان
ملالی هست طبعت را وگر نیست
هوش مصنوعی: سخن کوتاه می‌گوید که از این افراد آشفته‌خود نباید نگران بود، زیرا اگر نارضایتی نداری، این مشکل را حس نخواهی کرد.
به کام دشمنان هم باش چندی
به کام دوستان بودن هنر نیست
هوش مصنوعی: گاهی اوقات باید به خاطر راحتی و خوشحالی دشمنان هم رفتار کرد، زیرا فقط به فکر راضی کردن دوستان بودن، هنری نیست.
تو خود دانی که در میخانه دهر
میی از ترک مطلب صافتر نیست
هوش مصنوعی: تو خود می‌دانی که در زندگی، نوشیدنی‌ای از دست‌کشیدگی و بی‌نقصی وجود ندارد.