گنجور

شمارهٔ ۶ - درستایش مشرقی و عذر‌خواهی از او

زهی ز مشرق طبع تو آفتاب خجل
که هر چه زاده این مشرق‌ست بهتر ازوست
تواضعی‌ست ز تو مشرقی وگرنه سپهر
فسرده غنچه پر گرد و خاک این مینوست
چو لب به شعرگشایی ز فیض شادابی
سخن بر آن لب مانند سبزه بر لب جوست
ز نو‌بهار ضمیر تو گوش را چون گل
هزار گونه طراوت برون ز رنگ و ز بوست
به تخم کاری طبع و به آبیاری فکر
چه احتیاج مرا وصف تو گل خودروست
سواد خط دهد از معنی تو نکهت مشک
مگر معانی رنگین تو گل شب‌بوست
خیال زلف بتان هست در دل همه کس
چرا همین سخن دلکش تو عنبربوست
وفا شکوها صافی دلا ملک طبعا
غبار خاطرت از من بگوی تا ز چه روست
اگر فسرده‌زبانی ز غمز حرفی گفت
تو خود ندانی کان آب خانه‌زاد سبوست
زبان بنده و بد گفتن آسمان داند
که در قبیله نطقم هر آنچه هست نکوست
به راستی سخنم در زمانه مشهورست
وگر کجی‌ست در آن تاب زلف و پیچش موست
در این حدیث دل پاک تو گواه منست
زهی به پاکدلی شهره نزد دشمن و دوست
فرشته خویا لعن خدا بر آن شیطان
که سرگردانی خوی تو از غوایت اوست
چو نقش کینه نفس در دلش گره بادا
که مغز تلخ همان به که پوسد اندرپوست
گر احمقی سخنی گفت منحرف چه شوی
شتاب بر اثر بانگ غول نانیکوست
نوای مجلس روحانیان چه می‌داند
شکم‌پرستی که همچو نای جمله گلوست
گرفتم آن که زبانم نوای عصیان زد
کریم را نه که عفو گناه عادت و خوست
دو بیت کلکم ازین پیش کرده بود انشا
برای حال من امروز آن دوبیت نکوست
ز دوستان به گناهی نمی‌توان رنجید
کجی ز دوست پسندیده چون خم ابروست
دورنگی گل رعنا گناه گلشن نیست
گناه رنگ رزیهای آسمان دوروست
ولی به عذر تسلی نمی‌شود دل تو
بهل که خشک شوم همچو مشک اندرپوست
به خاکم ار گذری بعد از آن کنی معلوم
که از شمیم محبت‌پرست مرقد دوست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زهی ز مشرق طبع تو آفتاب خجل
که هر چه زاده این مشرق‌ست بهتر ازوست
هوش مصنوعی: آفتاب خجالت‌زده‌ای از نیکویی‌های خلاقیت تو، زیرا هر چه از این خلاقیت برمی‌خیزد، بهتر از خود آفتاب است.
تواضعی‌ست ز تو مشرقی وگرنه سپهر
فسرده غنچه پر گرد و خاک این مینوست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تواضع و فروتنی تو، مانند نوری از شرق به دنیا می‌تابد، در حالی که اگر این ویژگی نبودی، آسمان و جهان به مانند یک غنچه خشک و غبارآلود به نظر می‌رسید. به عبارت دیگر، رفتار مهربان و متواضع تو باعث می‌شود که جهان اطرافت زیباتر و پرامیدتر به نظر برسد.
چو لب به شعرگشایی ز فیض شادابی
سخن بر آن لب مانند سبزه بر لب جوست
هوش مصنوعی: وقتی که به بیان شعر می‌پردازیم، حدوداً همان‌قدر شاداب و تازه هستیم که سبزه‌هایی که بر لب جوی قرار دارند.
ز نو‌بهار ضمیر تو گوش را چون گل
هزار گونه طراوت برون ز رنگ و ز بوست
هوش مصنوعی: در آغاز بهار، روح تو مانند یک گل با هزار رنگ و عطر تازه، شادی و طراوت را به گوش می‌آورد.
به تخم کاری طبع و به آبیاری فکر
چه احتیاج مرا وصف تو گل خودروست
هوش مصنوعی: من نیاز به تلاش و زحمت برای پرورش شعر و تخیل ندارم، چون تو مانند گلی وحشی و زیبا در ذهنم جوانه زده‌ای.
سواد خط دهد از معنی تو نکهت مشک
مگر معانی رنگین تو گل شب‌بوست
هوش مصنوعی: به طور خلاصه می‌توان گفت که زیبایی و معنای درونی تو، مانند عطر مشک، بر تأثیر کلام و نوشته‌های تو می‌افزاید. زیبایی‌های تو چنان خاص و دلربا هستند که می‌توانند همچون گل شب‌بو، جذابیت و رنگ و لعابی به دنیا ببخشند.
خیال زلف بتان هست در دل همه کس
چرا همین سخن دلکش تو عنبربوست
هوش مصنوعی: خیال زلف معشوق‌ها در دل همه وجود دارد؛ پس چرا همین صحبت شیرین تو، بوی عطر عنبر را می‌دهد؟
وفا شکوها صافی دلا ملک طبعا
غبار خاطرت از من بگوی تا ز چه روست
هوش مصنوعی: وفا و صداقت را با دل صاف و پاک بگذران، ای پادشاه دل. از غبار و نگرانی‌های ذهنی‌ات از من بگو تا بدانم علت این ناراحتی چیست.
اگر فسرده‌زبانی ز غمز حرفی گفت
تو خود ندانی کان آب خانه‌زاد سبوست
هوش مصنوعی: اگر کسی به طور ناخودآگاه، از روی دلخوری یا غم، مطلبی را بگوید، این را در نظر بگیر که او شاید از روی ناچاری یا عادت صحبت کرده است و نباید به حرفش خیلی توجه کنی.
زبان بنده و بد گفتن آسمان داند
که در قبیله نطقم هر آنچه هست نکوست
هوش مصنوعی: من می‌گویم و آسمان می‌داند که در دنیای گفتار من، همه چیز زیبا و نیکوست.
به راستی سخنم در زمانه مشهورست
وگر کجی‌ست در آن تاب زلف و پیچش موست
هوش مصنوعی: سخنان من در این دنیا معروف و شناخته شده است، حتی اگر برخی از آنها نادرست باشند، دلیلش زیبایی و جذابیت‌های ظاهری است که در زندگی وجود دارد.
در این حدیث دل پاک تو گواه منست
زهی به پاکدلی شهره نزد دشمن و دوست
هوش مصنوعی: در این سخن، قلب پاک تو شاهد و گواه من است. چه خوب است که این پاکی و صداقت تو، هم در نظر دوستان و هم در نظر دشمنان شناخته شده است.
فرشته خویا لعن خدا بر آن شیطان
که سرگردانی خوی تو از غوایت اوست
هوش مصنوعی: فرشته، با صداقت و خلوص، خدا را لعنت می‌کند بر آن شیطان که باعث شده تا تو در سرگشتگی و پریشانی به سر ببری و این حالت تو ناشی از وسوسه‌های اوست.
چو نقش کینه نفس در دلش گره بادا
که مغز تلخ همان به که پوسد اندرپوست
هوش مصنوعی: اگر کینه و نفرت در دل انسان جا بگیرد، بهتر است که آن احساس تلخ و زهرآلود، مانند مغز فاسد درون پوست بماند و به دیگران آسیبی نرساند.
گر احمقی سخنی گفت منحرف چه شوی
شتاب بر اثر بانگ غول نانیکوست
هوش مصنوعی: اگر کسی بی‌فکر حرفی زد که مورد توجه قرار نگیرد، چرا باید با عجله تحت تأثیر حرف‌های بی‌پایه قرار بگیری؟
نوای مجلس روحانیان چه می‌داند
شکم‌پرستی که همچو نای جمله گلوست
هوش مصنوعی: صوت و لحن مذهبی‌ها را شکم‌پرستان نمی‌فهمند، چون آن‌ها فقط صدای خود را می‌شنوند و به عمق مسائل نمی‌پردازند.
گرفتم آن که زبانم نوای عصیان زد
کریم را نه که عفو گناه عادت و خوست
هوش مصنوعی: من کسی را به دست آوردم که با زبانم فریاد عصیان زد، ولی فردی با بزرگی و مهربانی است که عفو کردن گناهان برایش عادت شده و به آن خو گرفته است.
دو بیت کلکم ازین پیش کرده بود انشا
برای حال من امروز آن دوبیت نکوست
هوش مصنوعی: شما همه قبلاً آثار زیبایی درباره‌ی حال من نوشته‌اید و امروز احساس می‌کنم همان دو بیت خیلی خوب هستند.
ز دوستان به گناهی نمی‌توان رنجید
کجی ز دوست پسندیده چون خم ابروست
هوش مصنوعی: نمی‌توان از دوستان به خاطر خطایی دلگیر شد، چون نقص و عیب از دوستی مانند قوس ابرو زیبا و قابل قبول است.
دورنگی گل رعنا گناه گلشن نیست
گناه رنگ رزیهای آسمان دوروست
هوش مصنوعی: رنگین بودن گل زیبای باغچه تقصیر خود گلشن نیست، بلکه تقصیر رنگ‌هایی است که آسمان با دو رویی‌اش به آن می‌زند.
ولی به عذر تسلی نمی‌شود دل تو
بهل که خشک شوم همچو مشک اندرپوست
هوش مصنوعی: اما بهانه تسلی‌بخش برای دل تو نیست، زیرا شاید به زودی مثل مشک در پوست، خشک و بی‌روح شوم.
به خاکم ار گذری بعد از آن کنی معلوم
که از شمیم محبت‌پرست مرقد دوست
هوش مصنوعی: اگر روزی از کنار خاک من گذر کنی، متوجه خواهی شد که بوی عشق و محبت از آرامگاه دوست به مشام می‌رسد.