گنجور

شمارهٔ ۵ - در گلایه و پوزش

زهی فصیح زبانی که طبع نیر تو
فروغ پنجه خورشید فضل را نیروست
از آن به خسرو ثانی مخاطبی که مدام
دل تو آینه طوطیان شیرین‌گوست
مکش ز چرخ مقوس به زورمندی د‌ست
کمان سست مددکار قوت بازوست
سمند رای ترا مهر نور پیشانیست
نجیب قدر ترا ماه کاسه زانوست
بر آسمان سخا همت بلند ترا
ترنج نیر اعظم به جای دستنبوست
مگر ریاض امل نو‌بهار دولت تست
که آفتاب قیامت درو گل خودروست
همیشه در خم ابروی شاهدان دارای
از آن کمان تو پیوسته چون خم ابروست
در آن چمن که صبا آه صبح خیزانست
گل چراغ ترا نکهت گل شب بوست
بهار عنبرسارا کم از خزان حناست
در آن چمن که بهار از خط تو غالیه‌بوست
کشیده صورتی امروز مانی قلمت
که بهترین رقم کارخانه مینوست
زمین قطعه تو قطعه‌ای بود ز بهشت
درو معانی پیچیده پیچش گیسوست
نتایج قلمت تا به مجلس آمده‌اند
مدار حرف بر آن شاهدان سلسله موست
به پاسداری ناموس خسروان سخنت
سریر سلطنت حسن را مهین بانوست
ز شمع جوهر فردست دوده قلمت
خطاست این که مرکب ز صمغ یا مازوست
قدی که جلوه گه بزم دوستانت نیست
چو نخل خشک سزاوار آتش هندوست
ز بحر نظم تو هر جالبی است سیرابست
همین لب قدح امروز تشنه لب جوست
دلم ز خوی تو نازک‌ترست پنداری
که این دو برگ گل از نو‌بهار یک بر زوست
به این گمان که به نازک دلان سری داری
همیشه زخم دل غنچه مستعد رفوست
درین دو‌روز همانا شنیده‌ای که مرا
در آب دیده غباری ز گرد آن سرکوست
ز رهگذار تو بر خاطرم غباری نیست
ولی ملولم ازین دشمنان صحبت دوست
همه چو نرگس و گل خیره چشم و شاخچه بند
ولی ز سنگدلی رویشان چو آهن و روست
نهان چگونه توان داشت از تو رازی را
که همزبان لب دوستان دشمن خوست
کسی به همت من نسبت تمنا داد
که پست فطرتی آسمان ز همت اوست
به رنگ و بوی فریبم ز هوش برد و نگفت
که آن گل از چه نهال آن می‌ازکدام سبوست
مرا بغیر خدا نیست خواهش از دگری
رجا بد است ز مردان اگر چه یک مرجوست
هزار مرتبه با دوست گفته‌ام غم خویش
ولی برابر دشمن نگفته‌ام با دوست
مرا کسی که ازین گفتگو به جوش آورد
چو آتشم نفس از بهر جانگدازی اوست
ولی گمان به کسی می‌بری ز دوری فکر
کزین گمان خطا همچو مشک بی‌آهوست
از آن چو شمع دم از نور می‌زند نفسم
که روشنایی چشمم ز نور دیده اوست
درین حکایت ازین بیشتر نمی‌پیچم
بدست پیچش بی‌جا اگرچه یک سر موست
نکرده‌ای چو کمان پشت بر صف دشمن
به سهو تیرت اگر یک خطا کند معفوست
سخن ز طرز ادب دور اگر شود بپذیر
دماغ خانه ضعیف است از آن پریشان گوست
خطا به اصل خدنگ تو هر که نسبت داد
اگر گمان خطا هست در جبلت اوست
عروس طبع ترا با وجود این همه حسن
همیشه آینه فکر بر سر زانوست
در آن حریم که عریانی سخن عیب‌ست
برهنه گویی من جرم پاک چشمی اوست
چو شهد لفظ ترا چاشنی بلند افتاد
سخن چو مغز ز شادی برون دوید از پوست
دلم چو لاله ز پیکان آبدار پرست
زبان چگونه نشانم به عذر‌خواهی دوست
گذار قافیه ز آمد شد سخن تنگست
ولی ز معنی رنگین دل قلم مملوست
چو غنچه زان نفسم تنگ می‌شود کامروز
جهان ز وسعت خلق تو نافه آهوست
سپهر منزلتا بیش ازین نمی‌گویم
که پیش رحم تو دریای رحمت آب وضوست
برابر کرمت هر چه کرده‌ایم بدست
تو در برابر آن هر چه می‌کنی نیکوست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

زهی فصیح زبانی که طبع نیر تو
فروغ پنجه خورشید فضل را نیروست
هوش مصنوعی: زبان توانایی دارد که مانند نور خورشید، استعداد و علم را روشن کند و به دیگران منتقل کند.
از آن به خسرو ثانی مخاطبی که مدام
دل تو آینه طوطیان شیرین‌گوست
هوش مصنوعی: مخاطب تو که دلش مثل آینه‌ای است که شیرینی کلام طوطی‌ها را نشان می‌دهد، از خسرو دوم است.
مکش ز چرخ مقوس به زورمندی د‌ست
کمان سست مددکار قوت بازوست
هوش مصنوعی: به خاطر نیرنگ‌ها و چرخش‌های زمان، به قدرت و زور تکیه نکن و به دستان ضعیف و بی‌ثبات امید نداشته باش؛ زیرا نیروی واقعی در بازو و قدرت تو نهفته است.
سمند رای ترا مهر نور پیشانیست
نجیب قدر ترا ماه کاسه زانوست
هوش مصنوعی: اسب تندروی تو نشان از محبت و نور در پیشانی‌ات دارد و مقام والای تو مانند ماهی است که در کاسه زانو می‌درخشد.
بر آسمان سخا همت بلند ترا
ترنج نیر اعظم به جای دستنبوست
هوش مصنوعی: بر آسمان سخاوت، همت بلند تو مانند ترنجی با ارزش و گرانبهاست که در جایگاه دست‌نبوست قرار دارد.
مگر ریاض امل نو‌بهار دولت تست
که آفتاب قیامت درو گل خودروست
هوش مصنوعی: آیا باغ آمال و آرزوهایت اینقدر زیباست که نور آفتاب قیامت در آن گل‌های خوشبویی می‌رویند؟
همیشه در خم ابروی شاهدان دارای
از آن کمان تو پیوسته چون خم ابروست
هوش مصنوعی: ابروهای معشوقه‌ام به قدری زیبا و فریبنده است که همیشه در یادم باقی می‌ماند؛ درست مانند کمانی که به صورت خمیده است و جذابیتش هیچ‌گاه کمرنگ نمی‌شود.
در آن چمن که صبا آه صبح خیزانست
گل چراغ ترا نکهت گل شب بوست
هوش مصنوعی: در آن باغی که نسیم صبحگاهی در حال وزیدن است، گل‌ها روشنی و زیبایی دارند و بوی گل شب‌بو از آن‌ها به مشام می‌رسد.
بهار عنبرسارا کم از خزان حناست
در آن چمن که بهار از خط تو غالیه‌بوست
هوش مصنوعی: بهار خوشبو و زیبای عنبرسرا، کمتر از پاییز حنایی رنگ است، در این چمنی که زیبایی بهار از نقش و خط تو الهام می‌گیرد.
کشیده صورتی امروز مانی قلمت
که بهترین رقم کارخانه مینوست
هوش مصنوعی: امروز چهره زیبایی از عشق و هنرت را کشیده‌ای که بهترین و خوش‌نقش‌ترین اثر مربوط به کارخانه‌ای به نام مینو است.
زمین قطعه تو قطعه‌ای بود ز بهشت
درو معانی پیچیده پیچش گیسوست
هوش مصنوعی: زمین، تکه‌ای از بهشت است و در آن معانی عمیق و پیچیده‌ای نهفته است، مانند زیبایی و پیچش موی کسی که دل را می‌رباید.
نتایج قلمت تا به مجلس آمده‌اند
مدار حرف بر آن شاهدان سلسله موست
هوش مصنوعی: نتایج و آثار نوشته‌هایت به مجلس آمده‌اند، پس دیگر درباره آن گواهانی که در مورد زیبایی موهایت صحبت می‌کنند، چیزی نگو.
به پاسداری ناموس خسروان سخنت
سریر سلطنت حسن را مهین بانوست
هوش مصنوعی: به خاطر حفظ حرمت و ناموس بزرگواران، سخن تو مانند تخت سلطنت حسن، ارزش و مقام بالایی دارد و می‌تواند به خوبی نمایانگر جایگاه او باشد.
ز شمع جوهر فردست دوده قلمت
خطاست این که مرکب ز صمغ یا مازوست
هوش مصنوعی: دود قلم تو ناشی از شمعی است که جوهر وجودش از فرداست، و این که مرکبت از صمغ یا مازو درست شده، درست نیست.
قدی که جلوه گه بزم دوستانت نیست
چو نخل خشک سزاوار آتش هندوست
هوش مصنوعی: قدی که جلوه‌گاه شادی و خوشی دوستانت نیست، مانند نخل خشکی است که فقط برای آتش‌سوزی مناسب است.
ز بحر نظم تو هر جالبی است سیرابست
همین لب قدح امروز تشنه لب جوست
هوش مصنوعی: از دریای زیبایی تو هر چیز شیرینی تاثیر گرفته است و همین لیوانی که امروز در دست دارم، تشنه طعم لبان توست.
دلم ز خوی تو نازک‌ترست پنداری
که این دو برگ گل از نو‌بهار یک بر زوست
هوش مصنوعی: دل من از لطافت و زیبایی تو حساس‌تر است، گویی که این دو برگ گل از بهار نو، یکی از آنها در دست تو و دیگری در دست من است.
به این گمان که به نازک دلان سری داری
همیشه زخم دل غنچه مستعد رفوست
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به این که اگر فکر می‌کنی که به دل‌های حساس خود اهمیت می‌دهی، باید بدانید که زخم‌های دل‌شان همیشه آماده برای درمان و التیام هستند. به نوعی می‌خواهد بگوید که باید مراقب احساسات و عواطف دیگران باشیم و به آن‌ها توجه کنیم.
درین دو‌روز همانا شنیده‌ای که مرا
در آب دیده غباری ز گرد آن سرکوست
هوش مصنوعی: در این دو روز، به راستی می‌دانی که من در آب، غباری از خاک آن سر کوه را دیده‌ام.
ز رهگذار تو بر خاطرم غباری نیست
ولی ملولم ازین دشمنان صحبت دوست
هوش مصنوعی: من در مسیر تو هیچ نشانه‌ای از خود به جا نگذاشته‌ام، اما از گفتگو با دشمنان، دل‌تنگ و افسرده‌ام.
همه چو نرگس و گل خیره چشم و شاخچه بند
ولی ز سنگدلی رویشان چو آهن و روست
هوش مصنوعی: همه مانند نرگس و گل با چشمانی خیره و لطیف هستند و شاخ و برگی دارند، اما دل‌های سنگی و بی‌احساس دارند که رویشان مانند آهن سخت و سرد است.
نهان چگونه توان داشت از تو رازی را
که همزبان لب دوستان دشمن خوست
هوش مصنوعی: چطور می‌توان رازی را پنهان کرد در حالی که دوستان و دشمنان هر دو در حال سخن گفتن هستند؟
کسی به همت من نسبت تمنا داد
که پست فطرتی آسمان ز همت اوست
هوش مصنوعی: شخصی به خاطر تلاش و کوشش من خواسته‌ای را مطرح کرد که نشان‌دهنده اوج پستی و رذالت اوست، در حالی که من با بلندپروازی‌ام به آسمان‌ها می‌رسم.
به رنگ و بوی فریبم ز هوش برد و نگفت
که آن گل از چه نهال آن می‌ازکدام سبوست
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت من، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و او را از حال و هوش خود خارج کرده است. اما او هیچ نگفته که این گل زیبا از چه درختی نشأت گرفته و این شراب نیز از کدام ظرفی آمده است.
مرا بغیر خدا نیست خواهش از دگری
رجا بد است ز مردان اگر چه یک مرجوست
هوش مصنوعی: من برای غیر از خدا هیچ خواسته‌ای ندارم و امید به دیگری داشتن، نه تنها خوب نیست بلکه از مردان نیز بعید است، هرچند که در دل یک آرزو وجود داشته باشد.
هزار مرتبه با دوست گفته‌ام غم خویش
ولی برابر دشمن نگفته‌ام با دوست
هوش مصنوعی: من بارها در مورد غم‌هایم با دوست خود صحبت کرده‌ام، اما هرگز نتوانسته‌ام در برابر دشمنانم این حرف‌ها را بزنم.
مرا کسی که ازین گفتگو به جوش آورد
چو آتشم نفس از بهر جانگدازی اوست
هوش مصنوعی: کسی که باعث ناراحتی و التهاب در درون من می‌شود، همچون آتشی است که نفسم را به خاطر او در خطر می‌اندازد.
ولی گمان به کسی می‌بری ز دوری فکر
کزین گمان خطا همچو مشک بی‌آهوست
هوش مصنوعی: اما تو به کسی شک می‌کنی به خاطر دوری، و باید بدانی که این شک نادرست است و مانند مشک بدون بوی آهو می‌ماند.
از آن چو شمع دم از نور می‌زند نفسم
که روشنایی چشمم ز نور دیده اوست
هوش مصنوعی: من مانند شمعی هستم که از خود نور می‌تاباند، و نفس من به خاطر او روشن و زنده است، زیرا روشنی چشمانم از نور او نشأت می‌گیرد.
درین حکایت ازین بیشتر نمی‌پیچم
بدست پیچش بی‌جا اگرچه یک سر موست
هوش مصنوعی: در این داستان بیشتر از این ادامه نمی‌دهم، زیرا هیچ فایده‌ای در پیچاندن بی‌مورد وجود ندارد، حتی اگر فقط بخواهم به یک موضوع کوچک اشاره کنم.
نکرده‌ای چو کمان پشت بر صف دشمن
به سهو تیرت اگر یک خطا کند معفوست
هوش مصنوعی: اگر تو در جنگ به دشمن تیر زدی و خطایی رخ داد، چون تو پشت کمان ایستاده‌ای و قصدی به جز جنگ نداری، خطای تو نادیده گرفته می‌شود.
سخن ز طرز ادب دور اگر شود بپذیر
دماغ خانه ضعیف است از آن پریشان گوست
هوش مصنوعی: اگر سخن به شکل صحیح و با ادب بیان نشود، باید قبول کنی که به خاطر ضعف در درک و فهم است. این نشان‌دهنده‌ی بی‌ثباتی و ناپایداری در افکار و سخنان است.
خطا به اصل خدنگ تو هر که نسبت داد
اگر گمان خطا هست در جبلت اوست
هوش مصنوعی: هر کسی که به ذات تو عیب‌جویی کند، اگر او به اشتباه فکر می‌کند، این نشان‌دهنده نقص خودش است.
عروس طبع ترا با وجود این همه حسن
همیشه آینه فکر بر سر زانوست
هوش مصنوعی: عروس زیبایی تو با تمام این خوبی‌ها همیشه در حال فکر و تأمل است و به نوعی در حالت نشسته و دل‌نگران به سراغ آینه می‌رود.
در آن حریم که عریانی سخن عیب‌ست
برهنه گویی من جرم پاک چشمی اوست
هوش مصنوعی: در آن منطقه‌ای که برهنگی ناپسند است، حرف زدن دربارهٔ عریانی، خطاست. اما بیان احساسات من، در مقابل نگاه پاک او، نقصی ندارد.
چو شهد لفظ ترا چاشنی بلند افتاد
سخن چو مغز ز شادی برون دوید از پوست
هوش مصنوعی: وقتی که کلمات تو شیرین و جذاب می‌شود، سخن به مانند مغزی از شادی و سرور، از قالب و شکل خود بیرون می‌آید.
دلم چو لاله ز پیکان آبدار پرست
زبان چگونه نشانم به عذر‌خواهی دوست
هوش مصنوعی: دل من مانند لاله‌ای است که از تیر آبدار عاطفه پرستیده شده. حالا چگونه می‌توانم زبانم را به نرمی و دلجویی برای عذرخواهی از دوستی که دوستش دارم بیان کنم؟
گذار قافیه ز آمد شد سخن تنگست
ولی ز معنی رنگین دل قلم مملوست
هوش مصنوعی: سخن درباره قافیه و شعر اگرچه دشوار است، اما قلبم پر از معانی زیباست.
چو غنچه زان نفسم تنگ می‌شود کامروز
جهان ز وسعت خلق تو نافه آهوست
هوش مصنوعی: وقتی که نفس من به تنگی می‌افتد، مانند غنچه می‌شود. امروز، جهان به واسطهٔ وسعت وجود تو، به اندازهٔ نافهٔ یک آهو است.
سپهر منزلتا بیش ازین نمی‌گویم
که پیش رحم تو دریای رحمت آب وضوست
هوش مصنوعی: من دیگر از این بیشتر نمی‌توانم بگویم که در برابر رحمت تو، مانند دریایی است که برای وضو گرفتن نیاز است.
برابر کرمت هر چه کرده‌ایم بدست
تو در برابر آن هر چه می‌کنی نیکوست
هوش مصنوعی: هر چه که از جانب ما انجام شده، با توجه به بزرگواری و کرامت تو، در مقابل آنچه که تو انجام می‌دهی، هر کار تو پر از نیکی است.