گنجور

شمارهٔ ۲ - در تقاضای اسب

حبذا جوهری که چون غم دوست
نوشداروی جمله علتهاست
عرض او که جوهر اولی‌ست
هر موالید را ابو‌الاباست
خرد آموز و جان‌ده‌ست ولیک
زنده بی جان و بی خرد داناست
بی بصر همچو شخص عقل ولیک
دیده بخردان از آن بیناست
بی زبان لیک بر در نطقش
معجز عیسوی کمینه گداست
نیست صرصر ولیک جنبش او
موج فرمای بحرهای عطاست
خضر نبود ولیک در ظلمات
سوی آب حیات راهنماست
دو زبان‌ستو طرفه آنکه بود
سخنش همچو طبع صاحب راست
آصف جم نشان قوام‌الدین
آنکه دستور ملک بار خداست
نفی و اثبات کفر و ایمان را
تیغ او لا و کلک او الاست
جاه او طرفه عالمیست که چرخ
اندرو همچو قطره دریاست
کلک و تیغش دروست مرگ و حیات
لطف و قهرش درو صباح و مساست
معجز بخت اوست آن که عدو
خام مغز اندر آتش سوداست
آصفا صاحبا خداوندا
ای که جود تو چون بی همتاست
غنچه گلستان وعده تو
کایمن از رنگ کذب و بوی خطاست
اندرین نو‌بهار اگر نشکفت
گنه مهرگان طالع ماست
برقع از روی راز برفکنم
گرچه این نو‌عروس نازیباست
بنده را اسبکی که گفتستی
گرنه آن هم طویله عنقاست
پس بگو ای جنیبت تو سپهر
جای این غیرت براق کجاست
یا به شیر سپهر هم بیشه‌ست
یا به گاو زمین به یک صحراست
اندرین مرغزار پیدا نیست
پی آن یا زمانه نابیناست
یا ازین باد‌پا همین نامی‌ست
یا خود این برق بادوش بی‌‌پاست
یا که بر آخور بنات النعش
بسته بر میخ قطب پا برجاست
چشم بر کاه خرمن ماه‌ست
دیده حرص با جو جوزاست
یا برون زین جهان چراگاهی‌ست
کش کمیت عدم حریف چراست
کهنه شد صد جل و فساد هنوز
او علف‌خوار مرغزار فناست
قلما پر مگوی از آن اندیش
که بگویندت این چه هرزه‌دراست
تو و گستاخی چنین هیهات
از تو کاری که لایق‌ست دعاست
تا که اصحاب وعده را هر روز
چشم امید بر ره فرداست
همه را یک به یک وفا بکناد
با تو هر وعده‌ای که دولت راست
آسمان باد حلقه در تو
عشق تا حلقه در دلهاست

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حبذا جوهری که چون غم دوست
نوشداروی جمله علتهاست
هوش مصنوعی: چه خوب است که جواهری وجود داشته باشد که مانند غم عشق، دارویی برای همه دردها باشد.
عرض او که جوهر اولی‌ست
هر موالید را ابو‌الاباست
هوش مصنوعی: او می‌گوید که اصل و جوهر اصلی هر موجودی در واقع مانند پدر آن موجود است.
خرد آموز و جان‌ده‌ست ولیک
زنده بی جان و بی خرد داناست
هوش مصنوعی: خرد می‌آموزد و زندگی می‌بخشد، اما بدان که برخی وجود دارند که بی‌جان و بی‌خرد هستند و همچنان آگاهی دارند.
بی بصر همچو شخص عقل ولیک
دیده بخردان از آن بیناست
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد ممکن است بینش و درک عمیق نداشته باشند، اما کسانی که خردمندند، توانایی شناخت و دیدن واقعیت‌ها را دارند.
بی زبان لیک بر در نطقش
معجز عیسوی کمینه گداست
هوش مصنوعی: با اینکه او زبان ندارد، اما قدرت بیانش چنان است که شگفتی‌هایی مانند معجزات عیسی را به نمایش می‌گذارد و او در واقع یک گداست.
نیست صرصر ولیک جنبش او
موج فرمای بحرهای عطاست
هوش مصنوعی: باد سردی نیست، اما حرکت او موجی از نعمت‌های دریای گسترده‌ای است.
خضر نبود ولیک در ظلمات
سوی آب حیات راهنماست
هوش مصنوعی: در تاریکی‌ها و دشواری‌ها، کسی وجود دارد که ما را به سمت آب حیات و نجات هدایت می‌کند، حتی اگر به ظاهر نباشد.
دو زبان‌ستو طرفه آنکه بود
سخنش همچو طبع صاحب راست
هوش مصنوعی: دو زبان‌دار واقعی کسی است که گفتارش مانند روح و ویژگی‌های درونی او باشد.
آصف جم نشان قوام‌الدین
آنکه دستور ملک بار خداست
هوش مصنوعی: آصف جم، نماینده و نشان‌دهنده قوام‌الدین است؛ کسی که مدیریت و رهبری کشور را به دست دارد و مسئولیت‌های مهمی را بر عهده دارد.
نفی و اثبات کفر و ایمان را
تیغ او لا و کلک او الاست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تنها خداوند است که می‌تواند کفر و ایمان را تعیین کند و این امر به اراده و قدرت او وابسته است. اوست که می‌تواند به راحتی حق و باطل را از هم جدا کند.
جاه او طرفه عالمیست که چرخ
اندرو همچو قطره دریاست
هوش مصنوعی: مقام و عظمت او به قدری است که در میان این دنیا، مانند قطره‌ای در دریایی است که بر گرد کره‌ی زمین می‌چرخد.
کلک و تیغش دروست مرگ و حیات
لطف و قهرش درو صباح و مساست
هوش مصنوعی: قلم و شمشیرش نشانه‌های مرگ و زندگی هستند؛ مهربانی و خشم او در صبح و شب حاضر است.
معجز بخت اوست آن که عدو
خام مغز اندر آتش سوداست
هوش مصنوعی: بخت و اقبال او به آن اندازه قوی است که دشمنش، با وجود نادانی و ناآگاهی، در آتش و خطر قرار دارد.
آصفا صاحبا خداوندا
ای که جود تو چون بی همتاست
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، که سخاوت و بخشش تو بی‌نظیر و بدون_compare است، تو را به عنوان بهترین و حامی‌ترین دوست می‌شناسم.
غنچه گلستان وعده تو
کایمن از رنگ کذب و بوی خطاست
هوش مصنوعی: غنچه‌ای که در باغ گلستان منتظر وعده توست، در پی رنگ دروغ و بوی گمراه‌کننده نیست.
اندرین نو‌بهار اگر نشکفت
گنه مهرگان طالع ماست
هوش مصنوعی: در این بهار نو، اگر گل‌ها نرویند، تقصیر از طلوع مهرگان است که به ما مربوط می‌شود.
برقع از روی راز برفکنم
گرچه این نو‌عروس نازیباست
هوش مصنوعی: اگرچه این عروس زیبا نیست، ولی من حجاب راز را از رویش برمی‌دارم.
بنده را اسبکی که گفتستی
گرنه آن هم طویله عنقاست
هوش مصنوعی: بنده‌ای که از توی خودت صحبت می‌کند، باید بداند که آن نیز مانند اسب مجازی است؛ چون در حقیقت وجود ندارد و چیزی بیش از یک توهم نیست.
پس بگو ای جنیبت تو سپهر
جای این غیرت براق کجاست
هوش مصنوعی: پس بگو ای جانم، جایگاه غیرت و شرافت در این دنیا کجاست که به این بلندی و زیبایی برسد؟
یا به شیر سپهر هم بیشه‌ست
یا به گاو زمین به یک صحراست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که یا آسمان به اندازه‌ی بزرگی و قدرت خود مانند شیر است یا زمین به عظمت گاو، و در نهایت هر دو به یک سطح و مکانی مشترک اشاره دارند.
اندرین مرغزار پیدا نیست
پی آن یا زمانه نابیناست
هوش مصنوعی: در این عرصه‌ی طبیعت، نشانی از هدف یا زمان وجود ندارد، یا شاید دنیا خود را به شکلکور درآورده است.
یا ازین باد‌پا همین نامی‌ست
یا خود این برق بادوش بی‌‌پاست
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف پدیده‌ای طبیعی اشاره دارد که می‌تواند به دو شکل مختلف تعبیر شود. احتمالاً این پدیده یا ناشی از نیروی باد است که باعث به وجود آمدن این صدا یا احساس می‌شود، یا اینکه خود این صدا به دلیل وجود برقی در هواست که به صورت ناخودآگاه حس می‌شود. در واقع، شاعر در اینجا به نوعی دوگانگی و ابهام در مورد منبع این احساس شعر می‌کشد.
یا که بر آخور بنات النعش
بسته بر میخ قطب پا برجاست
هوش مصنوعی: یا اینکه بر دندانه‌های ستاره‌ای که به نام "بنات النعش" شناخته می‌شود، محکم به دقت بسته شده و در جای خود ثابت و پابرجا ایستاده است.
چشم بر کاه خرمن ماه‌ست
دیده حرص با جو جوزاست
هوش مصنوعی: چشم بر روی کاه خرمن به ماه می‌نگرد، در حالی که حرص و طمع او برای دانه‌های جو و جوز وجود دارد.
یا برون زین جهان چراگاهی‌ست
کش کمیت عدم حریف چراست
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که این دنیا یا جایی دیگر وجود دارد که در آن، عدم و نیستی نمی‌تواند رقیبی برای موجودیت باشد. به عبارتی دیگر، در جایی فراتر از این دنیا، هیچ چیز نمی‌تواند به عنوان دشمن یا رقیب وجود داشته باشد.
کهنه شد صد جل و فساد هنوز
او علف‌خوار مرغزار فناست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در حالی که چیزهای قدیمی و ناپایداری مانند زباله‌ها از بین رفته‌اند، هنوز فساد و آسیب‌پذیری وجود دارد و به نوعی اشاره به نابودی و زوال چیزها دارد. همچنین به موجوداتی که از منابع طبیعی استفاده می‌کنند و به نوعی در چرخه زندگی و مرگ قرار دارند اشاره می‌کند.
قلما پر مگوی از آن اندیش
که بگویندت این چه هرزه‌دراست
هوش مصنوعی: از هر نوع فکر و نظری که به نظر بی‌معنی می‌رسد، به دیگران چیزی نگو؛ زیرا ممکن است تو را به خاطر آن قضاوت کنند و بی‌فایده‌اش بدانند.
تو و گستاخی چنین هیهات
از تو کاری که لایق‌ست دعاست
هوش مصنوعی: تو با این جسارت، چطور از تو انتظار کارهای بزرگ داشته باشم؟ تنها چیزی که برایت مناسب است دعا کردن است.
تا که اصحاب وعده را هر روز
چشم امید بر ره فرداست
هوش مصنوعی: دوستان و همراهان هر روز با امید به آینده و آمدن وعده‌ها منتظر هستند.
همه را یک به یک وفا بکناد
با تو هر وعده‌ای که دولت راست
هوش مصنوعی: همه را به طور جداگانه و به تدریج به وعده‌های خود عمل کن، و با تو هر وعده‌ای که خوشبختی دارد، درست و صحیح است.
آسمان باد حلقه در تو
عشق تا حلقه در دلهاست
هوش مصنوعی: عشق مانند حلقه‌ای در دل‌ها وجود دارد که آسمان به آرامی آن را در بر گرفته است.