گنجور

شمارهٔ ۱۰ - در تقاضای هیزم

ای آنکه دست تربیت آفریدگار
نخلی چو نخل همت تو با ثمر نکشت
مشاطه سخای تو از زیور قبول
یوسف لقا کند طمعی را که هست زشت
دزدم به دست حرص ز بس قحط هیزم‌ست
گاهی ستون کعبه و گاهی در کنشت
امروز از آن مصالح دوزخ بده که ما
فردا دهیم وام تو حاصل بهشت

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: قطعه
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ای آنکه دست تربیت آفریدگار
نخلی چو نخل همت تو با ثمر نکشت
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند نخل، با دست تربیت خداوند رشد کرده‌ای، چرا میوه‌ای همچون نخل در زندگی‌ات نمی‌بینی؟
مشاطه سخای تو از زیور قبول
یوسف لقا کند طمعی را که هست زشت
هوش مصنوعی: آرایشگر بخشش تو به زیبایی یوسف می‌بالد و با این حال، خواستن چیزی از او که در واقع زشت است، ناپسند است.
دزدم به دست حرص ز بس قحط هیزم‌ست
گاهی ستون کعبه و گاهی در کنشت
هوش مصنوعی: به خاطر طمع و حرص فروانی که دارم، گاهی به کارهای بزرگ و مذهبی مانند کعبه می‌پردازم و گاهی به امور کوچکتر و بی‌اهمیت‌تر.
امروز از آن مصالح دوزخ بده که ما
فردا دهیم وام تو حاصل بهشت
هوش مصنوعی: امروز از تو چیزی بگیر که به خاطرش فردا بهشت را به دست آوریم.