گنجور

شمارهٔ ۹

جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را
ز برق کبریای اشک سوزم طور مژگان را
گرفتم سرمه از خاک ره نازی که می‌بینم
عیان در گردن بیداد او خون شهیدان را
پرستار سر زلفی شدم وز شرم می‌سوزم
که نشتر زار کردم از حسد رگهای ایمان را
پریشانی مرا افزاید از جمعیت خاطر
چو از شیرازه بند شانه آن زلف پریشان را
به هم دیری‌ست تا کردند دیر و کعبه صلح کل
ندانم چیست باعث کینه گبر و مسلمان را
بخیلی نیست آیین محبت لیکن از غیرت
درون جان کنم از سینه پنهان داغ حرمان را
نمی‌دانم فصیحی چون به هوش خویش باز آید
کسی کز دست حسن آراست آن صف‌های مژگان را

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جنونی کو که سرگردان کنم در دیده طوفان را
ز برق کبریای اشک سوزم طور مژگان را
هوش مصنوعی: شخصی را می‌سازم که در حالت جنون و سرگردانی به سر می‌برد. در چشمان او طوفانی ایجاد می‌کنم و از شدت اشک‌هایی که مانند صاعقه درخشنده هستند، مژگان او را می‌سوزانم.
گرفتم سرمه از خاک ره نازی که می‌بینم
عیان در گردن بیداد او خون شهیدان را
هوش مصنوعی: از خاک راه محبوبی که می‌بینم، سرمه‌ای گرفتم؛ زیرا که در گردن ظلم و ستم او، خون شهیدان به وضوح نمایان است.
پرستار سر زلفی شدم وز شرم می‌سوزم
که نشتر زار کردم از حسد رگهای ایمان را
هوش مصنوعی: من به پرستاری از موهای کسی مشغول شدم و از شرم در درون می‌سوزم، زیرا به خاطر حسادت، به رگ‌های ایمان آسیب رسانده‌ام.
پریشانی مرا افزاید از جمعیت خاطر
چو از شیرازه بند شانه آن زلف پریشان را
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر در کنار دیگران باشم، دلشوره و بی‌قراری‌ام بیشتر می‌شود، درست مثل زمانی که بند شانه‌ای که موهای پریشان را نگه می‌دارد، شل و نامنظم می‌شود.
به هم دیری‌ست تا کردند دیر و کعبه صلح کل
ندانم چیست باعث کینه گبر و مسلمان را
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که معبد و کعبه را در کنار هم قرار داده‌اند، اما نمی‌دانم چه چیزی باعث دشمنی بین زرتشتیان و مسلمانان شده است.
بخیلی نیست آیین محبت لیکن از غیرت
درون جان کنم از سینه پنهان داغ حرمان را
هوش مصنوعی: محبت قوانین خاصی ندارد، اما به خاطر غیرتم، درد و اندوهی که در درونم دارم را از دیگران پنهان می‌کنم.
نمی‌دانم فصیحی چون به هوش خویش باز آید
کسی کز دست حسن آراست آن صف‌های مژگان را
هوش مصنوعی: نمی‌دانم چه کسی می‌تواند مانند او که با زیبایی چشم‌هایش صفوف مژگان را آراسته، به هوش خود برگردد.