گنجور

شمارهٔ ۸

باز عشق آمد که آراید گلستان مرا
سازد از خون جگر شاداب بستان مرا
باز عشق آمد که از فیض نشاط گریه‌ای
چون کنار گل کند پرخنده دامان مرا
باز عشق آمد که دربستان کفر زلف دوست
شبنم رخساره گل سازد ایمان مرا
باز عشق آمد که از هر دورباش غمزه‌ای
بشکند در دیده من نوک مژگان مرا
باز عشق آمد که ناخن بررگ جانم زند
زیور گوش ملایک سازد افغان مرا
باز عشق آمد که اندازد به رغم عافیت
در کف صد چاک هر تار گریبان مرا
باز عشق آمد که از ذوق سرشک افشانیی
دیده یعقوب سازد داغ حرمان مرا
باز عشق آمد که مهمان خدنگ ناز دوست
پرسد از هر دل که بیند خانه جان مرا
باز عشق آمد که در بازار حسن خودفروش
بر سر مژگان گشاید بار سامان مرا
باز عشق آمد که خنداند ز فیض جلوه‌ای
چون لب زخم شهیدان چشم گریان مرا
باز عشق آمد که از زیر گلیم عافیت
آورد بیرون فصیحی طبل پنهان مرا

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

باز عشق آمد که آراید گلستان مرا
سازد از خون جگر شاداب بستان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمده تا زندگی‌ام را زیبا کند و از درد و رنج من باغی پرگل بسازد.
باز عشق آمد که از فیض نشاط گریه‌ای
چون کنار گل کند پرخنده دامان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره بازگشته است و از خوشی‌اش، مانند گلی که در کنار خود دارد، می‌خندد و باعث شادی و سرزندگی من می‌شود.
باز عشق آمد که دربستان کفر زلف دوست
شبنم رخساره گل سازد ایمان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمده و مانند شبنمی بر گل، زلف‌های دوست را زیبا می‌کند و ایمان من را تقویت می‌کند.
باز عشق آمد که از هر دورباش غمزه‌ای
بشکند در دیده من نوک مژگان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمده و از هر طرف با نگاهی معنادار، در چشمان من تاثیر می‌گذارد و دوست داشتن را با زیبایی مژگانش زنده می‌کند.
باز عشق آمد که ناخن بررگ جانم زند
زیور گوش ملایک سازد افغان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمده و مانند ناخنی بر روح من می‌زند، صدای من را به زیور گوش فرشته‌ها تبدیل می‌کند.
باز عشق آمد که اندازد به رغم عافیت
در کف صد چاک هر تار گریبان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمده تا بر خلاف آرامش و راحتی‌ام، به من سختی و درد دهد. به همین خاطر، من را با هر تار و پود وجودم گرفتار کرده است.
باز عشق آمد که از ذوق سرشک افشانیی
دیده یعقوب سازد داغ حرمان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمده است، مثل اشک‌های یعقوب که از شادی و شوق ریخته می‌شود و من را به خاطر داغ جدایی و ناراحتی‌ام دچار رنج می‌کند.
باز عشق آمد که مهمان خدنگ ناز دوست
پرسد از هر دل که بیند خانه جان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره بازگشته و همچون مهمانی در کنار دوست نازنینم، از هر کسی که دلش را می‌بیند، درباره‌ی خانه‌ای که جان من قرار دارد، سوال می‌کند.
باز عشق آمد که در بازار حسن خودفروش
بر سر مژگان گشاید بار سامان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره به زندگی‌ام آمده و در بازار زیبایی، دلبسته‌ای می‌خواهد بار و بندل زندگی‌ام را به دوش بکشد.
باز عشق آمد که خنداند ز فیض جلوه‌ای
چون لب زخم شهیدان چشم گریان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره به سراغم آمده و با مهری شاداب کننده، مانند نمایی زیبا که از زخم‌های شهیدان بر می‌آید، چشمان گریان مرا آرام می‌کند.
باز عشق آمد که از زیر گلیم عافیت
آورد بیرون فصیحی طبل پنهان مرا
هوش مصنوعی: عشق دوباره سر و کله‌اش پیدایش شده و مرا از زیر پناه و آسایش بیرون آورده، به طوری که صدای بلندی درونم به گوش می‌رسد.