گنجور

شمارهٔ ۶

سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را
تا نبینم در لباس صدق هر زندیق را
عاقبت از راه گمراهی برد سوی خودم
آن که نپسندید بر من منت توفیق را
تشنه‌تر گشتم ز خون دل همانا شوق دوست
چون سراب از تشنگی پر کرد این ابریق را
از دیار عقل بیرون رو که در بازار او
صیقلی زنگی شکست آیینه تصدیق را
عشق را نازم که چون با بی‌نیازی می‌کشد
باده زندیق سازد خون صد صدیق را
آبروی این ریاکاران فصیحی وه که کرد
غرق دریای خجالت کشتی توفیق را

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را
تا نبینم در لباس صدق هر زندیق را
هوش مصنوعی: برای اینکه دروغ‌ها و تزویرهای افراد ریاکار را نبینم، چشمانم را با سرمه‌ای از حقیقت تار کرده‌ام.
عاقبت از راه گمراهی برد سوی خودم
آن که نپسندید بر من منت توفیق را
هوش مصنوعی: در انتها، کسی که به راه اشتباه رفته بود، به سمت من بازگشت، کسی که نعمت موفقیت را بر من تحمیل کرده بود و من راضی نبودم.
تشنه‌تر گشتم ز خون دل همانا شوق دوست
چون سراب از تشنگی پر کرد این ابریق را
هوش مصنوعی: من از شدت اشتیاق به دوست، بیشتر تشنه شدم، مانند سرابی که با اشتیاق پر شده باشد، این ظرف (ابریق) را پر کرده است.
از دیار عقل بیرون رو که در بازار او
صیقلی زنگی شکست آیینه تصدیق را
هوش مصنوعی: از دنیای عقل و اندیشه فاصله بگیر، زیرا در آنجا حقیقت به صورت زنگ‌زده و کثیف جلوه می‌کند و آینه‌ی شناخت و تصدیق دچار شکستگی و نقص است.
عشق را نازم که چون با بی‌نیازی می‌کشد
باده زندیق سازد خون صد صدیق را
هوش مصنوعی: عشق را تحسین می‌کنم که چگونه با بی‌نیازی به زندگی ادامه می‌دهد و همچون یک زندیق (گمراه) موجب می‌شود که خون صد نفر از صدیقین (شایستگان) به هدر رود.
آبروی این ریاکاران فصیحی وه که کرد
غرق دریای خجالت کشتی توفیق را
هوش مصنوعی: آبروی این افراد که فقط ظاهر را رعایت می‌کنند، غرق در دریایی از خجالت شده است و باعث شده نتوانند موفقیت خود را حفظ کنند.