شمارهٔ ۴
خدایا روزی این خودپرستان ساز جنت را
که دوزخ جنت است آتشپرستان محبت را
ز هر کنج دل ما صد مراد مرده برخیزد
به محشر در خروش آرند چون صور قیامت را
دل و چشم من و سودای وصل او معاذالله
که داد این لخت کوه درد و دریای مصیبت را
من و کام نهنگان ناتوان چون گشت بحر غم
ز بس بر ساحل افکند استخوان اهل حسرت را
فصیحی چون سپارم جان مرا تابوت از آتش کن
که از پروانه من آموختم علم محبت را
اطلاعات
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خدایا روزی این خودپرستان ساز جنت را
که دوزخ جنت است آتشپرستان محبت را
هوش مصنوعی: خدایا، روزی کسانی را که فقط به خود فکر میکنند و به بهشت اصرار دارند، که برای آنها دوزخ، بهشتی است برای آتشپرستان عشق.
ز هر کنج دل ما صد مراد مرده برخیزد
به محشر در خروش آرند چون صور قیامت را
هوش مصنوعی: هر گوشه از دل ما پر از آرزوهای بیشمار است، و در روز محشر، این آرزوها مانند صدای بلند قیامت به پا خواهند خاست.
دل و چشم من و سودای وصل او معاذالله
که داد این لخت کوه درد و دریای مصیبت را
هوش مصنوعی: دل و چشم من پر از عشق وصال اوست و اگر چنین باشد، برایم گناه است که این بار سنگین درد و دریای مشکلات را تحمل کنم.
من و کام نهنگان ناتوان چون گشت بحر غم
ز بس بر ساحل افکند استخوان اهل حسرت را
هوش مصنوعی: من و حال ناتوان نهنگان دریا، وقتی که دریا پر از غم شد، استخوانهای کسانی را که حسرت میخورند بر روی ساحل انداخت.
فصیحی چون سپارم جان مرا تابوت از آتش کن
که از پروانه من آموختم علم محبت را
هوش مصنوعی: ای سخنوری، جانم را به دستانت بسپار، و اگر میتوانی، آن را در تابوتی که از آتش ساخته شده، قرار بده؛ چرا که من از پرندهای چون پروانه، دلدادگی و عشق را آموختهام.