گنجور

شمارهٔ ۳

برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را
تا همچو ماه اسیر کند آفتاب را
آن چشم مست ساقی آشفتگان بس است
در شیشه ریز از قدح امشب شراب را
کو سنگ بی‌مروت هجران که بشکند
این شیشه‌های وصل پر از زر ناب را
عصمت نقاب بر رخش افکند حسن شوخ
گم ساخت در تجلی اول نقاب را
در خواب من در‌آمد شوق نکرده کار
در پرده‌های دیده نگه ساخت خواب را
نوری ز روی خویش به صبح ارمغان‌ فرست
نوبر کند مگر ثمر آفتاب را
گوییم شکر چشم فصیحی به صد زبان
کآتش فروز خرمن ما کرد آب را

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

برخیز و گوی جلوه مالک رقاب را
تا همچو ماه اسیر کند آفتاب را
هوش مصنوعی: برخیز و نمایشی از زیبایی خود را به نمایش بگذار تا آفتاب، همانند ماه، به تماشای تو بیفتد و مجذوبت شود.
آن چشم مست ساقی آشفتگان بس است
در شیشه ریز از قدح امشب شراب را
هوش مصنوعی: آن چشم زیبا و جذاب ساقی برای کسانی که در عشق و مستی به سر می‌برند، بسیار کافی است که امشب شراب را از جام در شیشه بریزد.
کو سنگ بی‌مروت هجران که بشکند
این شیشه‌های وصل پر از زر ناب را
هوش مصنوعی: کسی را پیدا کن که بی‌رحمی جدایی را تحمل کند و این شیشه‌های پر از محبت و عشق را بشکند.
عصمت نقاب بر رخش افکند حسن شوخ
گم ساخت در تجلی اول نقاب را
هوش مصنوعی: عصمت، پوششی زیبا بر چهره‌اش انداخت و حسن دلربا در درخششی که نخستین پوشش بود، آن را گم کرد.
در خواب من در‌آمد شوق نکرده کار
در پرده‌های دیده نگه ساخت خواب را
هوش مصنوعی: در خواب من، شوقی که در دل داشتم خود را نشان داد و مانند دختری در پس پرده‌های چشمم، خوابم را تحت تأثیر قرار داد.
نوری ز روی خویش به صبح ارمغان‌ فرست
نوبر کند مگر ثمر آفتاب را
هوش مصنوعی: در سپیده‌دم نوری از چهره‌اش می‌تابد که به عنوان هدیه‌ای تازه، زاییده می‌شود، شاید ثمره‌اش از خورشید به دست آمده باشد.
گوییم شکر چشم فصیحی به صد زبان
کآتش فروز خرمن ما کرد آب را
هوش مصنوعی: بگذاریم که به زبان‌های مختلف از زیبایی و لطف چشمان یک سخن‌گو بگوییم، زیرا او با وجود اینکه آب است، خرمن ما را به آتش کشیده است.