شمارهٔ ۲
گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را
دگر ز دیده به دل سر دهیم دریا را
تو چون به چشم سیه مست بادهپیمایی
می کرشمه یوسف کشد زلیخا را
ز جوش گریه تلخم نه دیده ماند و نه دل
چه باده بود که بگداخت چشم مینا را
به چین ابروی ناصح ز گریه بس نکنیم
کسی نبسته به زنجیر موج دریا را
گذشت عمر و ندیدم فروغ صبحدمی
به خاک برد شبم آرزوی فردا را
ز آه گرم فصیحی حذر کنید که دوش
چو داغ لاله در آتش نشاند فردا را
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گرفت گریه ما کوه و دشت و صحرا را
دگر ز دیده به دل سر دهیم دریا را
هوش مصنوعی: گریه ما آنقدر شدید است که کوهها و دشتها و بیابانها را تحت تأثیر قرار میدهد، و ما باید از طریق دل خود، دریا را برای دیگران نشان دهیم.
تو چون به چشم سیه مست بادهپیمایی
می کرشمه یوسف کشد زلیخا را
هوش مصنوعی: وقتی تو با چشمان سیاه و جذابت شراب مینوشی، زلیخا را به یاد یوسف میاندازی و او را میفریبی.
ز جوش گریه تلخم نه دیده ماند و نه دل
چه باده بود که بگداخت چشم مینا را
هوش مصنوعی: از شدت گریهی تلخ من نه چشمی باقی ماند و نه دلی توانست تحمل کند. چه شرابی بود که چشم معشوق را به این حال درآورد.
به چین ابروی ناصح ز گریه بس نکنیم
کسی نبسته به زنجیر موج دریا را
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این نکته میپردازد که نیاز نیست از ناصح و نصیحتکننده، به خاطر بیفایده بودن زاری کنیم. هیچکس نمیتواند در برابر قدرت سرکش دریا و امواج آن، کنترل یا تسلطی داشته باشد. به نوعی، این اشعار بر بیفایده بودن تلاش برای جلوگیری از مشکلات و ناملایمات تأکید دارند.
گذشت عمر و ندیدم فروغ صبحدمی
به خاک برد شبم آرزوی فردا را
هوش مصنوعی: عمر از دست رفت و من هنوز روشنایی صبحی را ندیدم؛ گویی شب تمام آرزوهای آیندهام را به خاک سپرده است.
ز آه گرم فصیحی حذر کنید که دوش
چو داغ لاله در آتش نشاند فردا را
هوش مصنوعی: از نالههای عمیق و گویا باید دوری کرد، زیرا دیروز درد عاشقانهای مانند اشک لاله بر سینهای داغ گذاشت که فردا را سوزانید.