شمارهٔ ۲۲۰
یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون میزنی
قرعه نازی به نام اشک گلگون میزنی
آشناتر مینشیند در دل اهل نیاز
هر خدنگی کز کمان ناز اکنون میزنی
عشقت از بهر دل من کرد زینسان ناله دوست
کاین زمانم بر رگ جان ناخن افزون میزنی
قطره اشکی برای زینت مژگان بس است
بیسبب در دیده هر دم فال جیحون میزنی
بیقرارت کرد عشق و این هم از بخت منست
کز دلم هر لحظه چون جان خیمه بیرون میزنی
نیک میدانی دل نامهربان حسن را
میکنی افسون و خود خنده بر افسون میزنی
عشق را بی خویش بودن گاهگاهی لازمست
من نمیدانم نفس بی خویشتن چون میزنی
فتنه چشم توام بس نیست کز چشم دگر
میستانی ناز و بر جانم شبیخون میزنی
سوخت از غیرت فصیحی تا تو از ذوق جنون
بیمحابا بوسههای بر نام مجنون میزنی
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یک دو روزی شد که چون گل غوطه در خون میزنی
قرعه نازی به نام اشک گلگون میزنی
هوش مصنوعی: مدتی است که به حالت گلی زخمی و غمگین به نظر میرسید، و در این حال، به نوعی با زیبایی و حسرت دست و پنجه نرم میکنی و اشکهای زیبا و سرخ را چون نثار ناز و دلربایی میکنی.
آشناتر مینشیند در دل اهل نیاز
هر خدنگی کز کمان ناز اکنون میزنی
هوش مصنوعی: هر تیر که از کمان نازنین تو پرتاب میشود، در دل کسانی که به محبت و نیاز وابستهاند، بیشتر جا میگیرد و تأثیر میگذارد.
عشقت از بهر دل من کرد زینسان ناله دوست
کاین زمانم بر رگ جان ناخن افزون میزنی
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که قلب من بیوقفه ناله کند، و اکنون انگار ناخنهای تو بر رگ جانم بیشتر فشار میآورند.
قطره اشکی برای زینت مژگان بس است
بیسبب در دیده هر دم فال جیحون میزنی
هوش مصنوعی: یک قطره اشک برای زیباتر کردن چشمها کافی است، چرا که بیدلیل هر لحظه در چشمانت نخواهی افتاد و غم و اندوه را پیدا میکنی.
بیقرارت کرد عشق و این هم از بخت منست
کز دلم هر لحظه چون جان خیمه بیرون میزنی
هوش مصنوعی: عشق تو باعث بیقراری من شده و این هم از شانس بد من است که هر لحظه دلم مانند جانم از من بیرون میآید.
نیک میدانی دل نامهربان حسن را
میکنی افسون و خود خنده بر افسون میزنی
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که دل بیرحم حسن چگونه است، اما تو با جذابیت خود او را فریب میدهی و در عین حال بر این فریب خود میخندی.
عشق را بی خویش بودن گاهگاهی لازمست
من نمیدانم نفس بی خویشتن چون میزنی
هوش مصنوعی: گاهی اوقات در عشق، لازم است که خود را فراموش کنی و از خود بیخبر باشی. اما نمیدانم چگونه میتوانی بدون اینکه به خودت توجه کنی، زندگی کنی.
فتنه چشم توام بس نیست کز چشم دگر
میستانی ناز و بر جانم شبیخون میزنی
هوش مصنوعی: فتنه و جذابیت چشمانت کافی نیست، چرا که تو از چشمان دیگری نیز ناز و زیبایی میگیری و به جانم آسیب میزنی.
سوخت از غیرت فصیحی تا تو از ذوق جنون
بیمحابا بوسههای بر نام مجنون میزنی
هوش مصنوعی: به خاطر احساسات و غیرت شاعرانه، فصیحی به شدت تحت تأثیر قرار گرفته و از عشق و جنون فراتر رفتهای، بهگونهای که بدون هیچ احتیاطی به نام مجنون kisses میزنی.

فصیحی هروی