شمارهٔ ۲۱۹
چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی
پی خونریزی ارباب ملامت خیزی
ای اجل بر سر بالین من آیی ترسم
که به امید نشینی و به حسرت خیزی
پای دل بوسم و گویم که مبادا در حشر
تا که از زخم ملامت به سلامت خیزی
تو پس زانوی رشک ای دل و او پهلوی غیر
نشود گر تو ازین حلقه صحبت خیزی
نشئهی درد فصیحی به دلت باد حرام
از غم آباد بلا گر به سلامت خیزی
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی
پی خونریزی ارباب ملامت خیزی
هوش مصنوعی: چند بار ای اشک، به خاطر عشق دلتنگی میکنی و همچنان در حال ناله و گریه برای کسانی هستی که همیشه مورد سرزنش و اتهام قرار گرفتهاند؟
ای اجل بر سر بالین من آیی ترسم
که به امید نشینی و به حسرت خیزی
هوش مصنوعی: ای مرگ، وقتی به سر بالین من بیایی، میترسم که به امید زندگی کردن نزد من بنشینی و در نهایت با حسرت بروی.
پای دل بوسم و گویم که مبادا در حشر
تا که از زخم ملامت به سلامت خیزی
هوش مصنوعی: من پای دل خود را میبوسم و به آن میگویم مبادا در روز قیامت، از زخمهای سرزنش و ملامت به سلامت خارج شوی.
تو پس زانوی رشک ای دل و او پهلوی غیر
نشود گر تو ازین حلقه صحبت خیزی
هوش مصنوعی: ای دل، تو به خاطر حسادت به او و اینکه او کنار دیگران است، زانوی غم به بغل گرفتهای. اگر تو از این حلقهی دوستی جدا شوی، او هرگز جای تو را پر نخواهد کرد.
نشئهی درد فصیحی به دلت باد حرام
از غم آباد بلا گر به سلامت خیزی
هوش مصنوعی: درد و ناراحتی که به وضوح بیان میشود، نباید در دل تو جا داشته باشد. اگر به خوبی و سلامت از این وضعیت خارج شوی، به مسیر زندگی ادامه بده.

فصیحی هروی