گنجور

شمارهٔ ۲۱۸

چند از بحر طلب موج دویی انگیزی
روی گل بینی و در دامن خار آویزی
عصمت آنست که با دوست به یک پوست شوی
نه که چون باد هوسناک ز گل بگریزی
گرچه خاکستری اما چو سمومی بوزد
ادب آنست که چون شعله ز جا برخیزی
مذهب بلبل آشفته خللها دارد
روش آنست که چون رنگ به گل آمیزی
سفر دیده مبارک جگر ریش مرا
ای دل آن به که تو هم بهر سفر برخیزی
اینک آیینه ببین تا که تو هم روز جزا
پنجه بگشایی و در دامن خویش آویزی
گر نه‌ای چشم جهان‌بین فصیحی ای غم
هر نفس پس ز چه خونش به هوس می‌ریزی

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

چند از بحر طلب موج دویی انگیزی
روی گل بینی و در دامن خار آویزی
هوش مصنوعی: چند بار می‌خواهی برای دستیابی به خواسته‌هایت تلاش کنی؟ تو زیبایی را در گل می‌کنی، اما در عوض خود را به تیغ‌های خاردار می‌زنی.
عصمت آنست که با دوست به یک پوست شوی
نه که چون باد هوسناک ز گل بگریزی
هوش مصنوعی: عصمت به معنای پاکی و دوری از گناه، حالتی است که انسان بتواند با دوستانش در یک ارتباط نزدیک و صمیمی به سر ببرد. این حالت نشان‌دهنده وفاداری و همدلی است، نه اینکه مانند بادی بی‌ثبات، به وسوسه‌ها و جذابیت‌های زودگذر بگریزد و آن‌ها را رها کند.
گرچه خاکستری اما چو سمومی بوزد
ادب آنست که چون شعله ز جا برخیزی
هوش مصنوعی: اگرچه رنگ‌پردازی خاکستری است، اما وقتی که بادی تند بوزد، نشان از ادب و وقار آن است که مانند شعله‌ای از جایت برخیزی و تأثیر بگذاری.
مذهب بلبل آشفته خللها دارد
روش آنست که چون رنگ به گل آمیزی
هوش مصنوعی: بلبل در عشق خود دچار اشتباهات و نوسان‌هایی است، ولی روش او این‌گونه است که وقتی به گل رنگ می‌زند، باید با دقت و حساسیت عمل کند.
سفر دیده مبارک جگر ریش مرا
ای دل آن به که تو هم بهر سفر برخیزی
هوش مصنوعی: سفر نگاه تو بر دل من خوشی به ارمغان می‌آورد، ای دل! بهتر است که تو هم برای این سفر آماده شوی.
اینک آیینه ببین تا که تو هم روز جزا
پنجه بگشایی و در دامن خویش آویزی
هوش مصنوعی: هم‌اکنون به آینه نگاه کن تا در روز حساب، تو نیز بتوانی دستت را دراز کنی و آنچه را در دامن خود داری، بگیره.
گر نه‌ای چشم جهان‌بین فصیحی ای غم
هر نفس پس ز چه خونش به هوس می‌ریزی
هوش مصنوعی: اگر تو چشمی برای مشاهده و درک عمیق نداری، ای غم هر لحظه چرا به خاطر خواسته‌هایش خون می‌ریزی؟