شمارهٔ ۲۱۴
زاغ و بلبل همه دارند کهن زمزمهای
هر کسی زمزمهای دارد و من زمزمهای
هم نوایی چو درین باغ ندیدم بستم
به فسون بر لب مرغان چمن زمزمهای
رخصت ناله ندادند مرا لیک نفس
میکند بر لبم از ذوق وطن زمزمهای
گرم خونریز که گشتی که شهیدان ترا
شد گره بر لب هر نار کفن زمزمهای
در شهادتگه ما رقص فصیحی کانجا
سر جدا زمزمهای دارد و تن زمزمهای
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
زاغ و بلبل همه دارند کهن زمزمهای
هر کسی زمزمهای دارد و من زمزمهای
هوش مصنوعی: پرندهها، هم زاغ و هم بلبل، هر کدام آهنگی قدیمی و مخصوص به خود دارند. هر کسی صدا و نغمهای دارد و من هم صدای خاص خودم را دارم.
هم نوایی چو درین باغ ندیدم بستم
به فسون بر لب مرغان چمن زمزمهای
هوش مصنوعی: در این باغ همصدایی مشابه هرگز ندیدم، به همین دلیل بر لب پرندگان چمن با یک جادو و راز، که همان زمزمهای باشد، میزنم.
رخصت ناله ندادند مرا لیک نفس
میکند بر لبم از ذوق وطن زمزمهای
هوش مصنوعی: به من اجازه ندادند که ناله کنم، اما نفسام از شادی وطن، آهسته شعری را بر لب میسراید.
گرم خونریز که گشتی که شهیدان ترا
شد گره بر لب هر نار کفن زمزمهای
هوش مصنوعی: اگر در راه یاری مظلومان و انسانهای شهید قدم نهادی، نام تو بر زبانها جاری خواهد شد و هر گوشهای صدای تو به گوش میرسد.
در شهادتگه ما رقص فصیحی کانجا
سر جدا زمزمهای دارد و تن زمزمهای
هوش مصنوعی: در مکان شهادت ما، هنری را میتوان دید که آنجا سرها جدا از بدن میرقصند و هر یک از آنها نغمهای سر میدهند.

فصیحی هروی