گنجور

شمارهٔ ۲۱۲

بهشت را چه کند با غم آرمیده او
ز دوزخ از چه هراسد فراق دیده او
من و سجود بت از داورم مترسانید
من آفریده عشقم نه آفریده او
شهید عشق ترا راه کعبه مقصود
کسی نشان ندهد جز سر بریده او
به حرف میوه فریبم مده که نیست مرا
امید سایه هم از نخل نورسیده او
چنان گداخت فصیحی ز ضعف شام فراق
که تاب نور ندارد چراغ دیده او

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بهشت را چه کند با غم آرمیده او
ز دوزخ از چه هراسد فراق دیده او
هوش مصنوعی: بهشت برای او چه ارزشی دارد وقتی که غم و اندوه در دلش نشسته است و او از دوری محبوبش می‌ترسد، حتی از عذاب دوزخ.
من و سجود بت از داورم مترسانید
من آفریده عشقم نه آفریده او
هوش مصنوعی: من و سجده کردن برای بت، از داور و قضا و قدر نترسانید. من عشق را آفریده‌ام و نه چیزی که او ساخته باشد.
شهید عشق ترا راه کعبه مقصود
کسی نشان ندهد جز سر بریده او
هوش مصنوعی: عاشقانی که به فیض عشق نائل آمده‌اند، مانند شهیدانی هستند که در مسیر خود به حقیقت و هدف نهایی نمی‌توانند به هیچ راهنمایی غیر از خودشان دل بسپارند. فقط کسی که جانش را فدای عشق کرده، می‌تواند دیگران را به سمت مقصد واقعی راهنمایی کند.
به حرف میوه فریبم مده که نیست مرا
امید سایه هم از نخل نورسیده او
هوش مصنوعی: به حرف میوه فریبنده اعتماد نکن، چرا که من به آنها امیدی ندارم، حتی سایه‌ای هم از نخل جوان او بر من نمی‌افتد.
چنان گداخت فصیحی ز ضعف شام فراق
که تاب نور ندارد چراغ دیده او
هوش مصنوعی: فصیحی به قدری از شدت دوری و جدایی ضعیف و ناتوان شده است که چشمش دیگر تحمل دیدن نور را ندارد.