گنجور

شمارهٔ ۲۱۱

خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده
به هر جا می‌رود فرمان تو خط جوازم ده
ز شاخ و برگ من پر کن گلستان دو عالم را
پس آنگه رخصت باد خزان در ترکتازم ده
زبانم چیست خونی منجمد ز آسیب دم سردی
بگیر این لخته خون را وکلید گنج رازم ده
گریبانی سراسر چاک کو چون دامن مژگان
تو گر دستم ندادی پاره‌ای چاک نیازم ده
پریشان بال ماندم در شکنج دام آزادی
فراغت خانه‌ای در زیر بال شاهبازم ده
ز داغی لخت لختم را گدای کاسه در کف کن
پس آنگه حکم سلطانی ز دیوان ایازم ده
مرا از قبله طاعت پرستان روی برگردان
فصیحی‌وار از غم قبله‌ای بهر نمازم ده

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده
به هر جا می‌رود فرمان تو خط جوازم ده
هوش مصنوعی: خدایا، به من اجازه بده که از این دنیای محدود و غیرواقعی رها شوم و به هر کجا که می‌روم، راهنمایی و هدایت تو مسیر من باشد.
ز شاخ و برگ من پر کن گلستان دو عالم را
پس آنگه رخصت باد خزان در ترکتازم ده
هوش مصنوعی: از شاخه‌ها و برگ‌های من گلستانی برای دو جهان بساز. سپس به باد خزانی اجازه بده که به سراغم بیاید و مرا از بین ببرد.
زبانم چیست خونی منجمد ز آسیب دم سردی
بگیر این لخته خون را وکلید گنج رازم ده
هوش مصنوعی: زبان من چه حالتی دارد، مثل خونی که به خاطر آسیب و سرمای هوا منجمد شده است. به من کمک کن تا این مشکل را حل کنم و کلید رازهای پنهانم را به من بده.
گریبانی سراسر چاک کو چون دامن مژگان
تو گر دستم ندادی پاره‌ای چاک نیازم ده
هوش مصنوعی: وقتی که پیراهن من پر از چاک است، آیا می‌توانم به دامن مژگان تو نگاهی بیفکنم؟ اگر تو دستم را نگرفتی، حداقل به من کمی از احساس نیازم را عطا کن.
پریشان بال ماندم در شکنج دام آزادی
فراغت خانه‌ای در زیر بال شاهبازم ده
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به حالتی از سردرگمی و ناتوانی در دستیابی به آزادی و آسایش اشاره می‌کند. او در احساس خستگی و بی‌قراری به سر می‌برد و زندگیش را در زیر بال یک پرنده بزرگ، یعنی شاهباز، تعبیر می‌کند، که نشان از آرزوی فرار از محدودیت‌ها و رسیدن به یک مکان امن و راحت دارد. به نوعی، او در جستجوی آزادی واقعی است که بتواند آرامش و آسایش را تجربه کند.
ز داغی لخت لختم را گدای کاسه در کف کن
پس آنگه حکم سلطانی ز دیوان ایازم ده
هوش مصنوعی: از شدت داغی و ناراحتی، به حالت بی‌حالی افتاده‌ام و مانند گدایان شده‌ام که کاسه‌اش را در دست دارند. پس از آن، دستور سلطنتی تو را از دیوان ایازم بخواه.
مرا از قبله طاعت پرستان روی برگردان
فصیحی‌وار از غم قبله‌ای بهر نمازم ده
هوش مصنوعی: مرا از طرفی که عبادت‌گزاران به آن توجه دارند دور کن و به من دلگرمی بده تا با زبان روشن از غم آن سمت که برای نماز به آنجا می‌روم، فارغ شوم.