شمارهٔ ۲۰۹
جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده
در استخوان بدزد تب شوق شمعوار
و آنگاه نبض خویش به دست طبیب ده
بشکن طلسم وسوسه و بر در مراد
قفلی زن و کلید به دست نصیب ده
گر گل نصیحتت نپذیرد درین چمن
باری به نالهای مدد عندلیب ده
دل تیره روز گشت فصیحی ز نقش غیر
آن لوح را بشوی و به دست ادیب ده
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده
هوش مصنوعی: جان را به زحمت و سختی بینداز و موهای عشق را به محبوب بسپار و این مشت خاک سیاه را به چشمان حسود بده.
در استخوان بدزد تب شوق شمعوار
و آنگاه نبض خویش به دست طبیب ده
هوش مصنوعی: در دل خود شوری شبیه به عشق و اشتیاقی که مانند شعله شمع میسوزد، پنهان کن و سپس برای درمان و بهبود وضعیت خود به پزشک مراجعه نما.
بشکن طلسم وسوسه و بر در مراد
قفلی زن و کلید به دست نصیب ده
هوش مصنوعی: طلسم وسوسه را بشکن و بر در آرزو قفل بزن و کلید آن را به دست شانس بسپار.
گر گل نصیحتت نپذیرد درین چمن
باری به نالهای مدد عندلیب ده
هوش مصنوعی: اگر گل در این باغ به نصیحت تو گوش ندهد، پس به یک آه و ناله از جان پرندهای کمک بگیر.
دل تیره روز گشت فصیحی ز نقش غیر
آن لوح را بشوی و به دست ادیب ده
هوش مصنوعی: دل تاریک و گرفته شده، همانند سخنوری که به خاطر چیز دیگری گیج شده، باید از اثرات آن نقش ناپسند پاک شود و باید به یک نویسنده ماهر سپرده شود تا زندگی جدیدی به آن ببخشد.

فصیحی هروی