گنجور

شمارهٔ ۲۰۸

ره گر اینست درین بادیه گمراهی به
خنده غفلتم از گریه آگاهی به
دامن مرحمت ای اشک ز رویم برچین
مکنش سرخ که رنگ چمنم کاهی به
چون طپد در هوس دست طلب دامن دوست
دست امید مرا حسرت کوتاهی به
گرنه درویش دو عالم به غمی نفروشد
از کلاه نمدش تاج شهنشاهی به
شیر غم پنجه چو بگشاد فصیحی مستیز
مرد این معرکه را صولت روباهی به

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ره گر اینست درین بادیه گمراهی به
خنده غفلتم از گریه آگاهی به
هوش مصنوعی: در این مسیر پرپیچ و خم، من به خاطر خنده‌های ناآگاهانه‌ام به اشتباه افتاده‌ام و متوجه نشده‌ام که باید از گریه و احساسات واقعی‌ام آگاه باشم.
دامن مرحمت ای اشک ز رویم برچین
مکنش سرخ که رنگ چمنم کاهی به
هوش مصنوعی: ای اشک، دامن رحمتت را از رویم برکش، نکن سرخ، زیرا رنگ چمن من کاهی است.
چون طپد در هوس دست طلب دامن دوست
دست امید مرا حسرت کوتاهی به
هوش مصنوعی: وقتی که در آرزوی به دست آوردن دوستی‌ام هستم و به سوی او دست می‌زنم، احساس می‌کنم که آرزوهایم به خاطر تلاش‌های ناکافی‌ام، همیشه حسرتی در دلم می‌گذارند.
گرنه درویش دو عالم به غمی نفروشد
از کلاه نمدش تاج شهنشاهی به
هوش مصنوعی: اگر درویش دو جهان را به خاطر یک غم نبازد، از کلاه نمدی‌اش تاج پادشاهی هم نمی‌خرد.
شیر غم پنجه چو بگشاد فصیحی مستیز
مرد این معرکه را صولت روباهی به
هوش مصنوعی: زمانی که غم و اندوه در دل انسان مانند شیر خشمگینی به خود می‌پیچد و سر بر می‌آورد، باید به یاد داشته باشد که در این میدان نبرد، شجاعت و دلیری مردانگی را نشان ندهد، زیرا در اینجا، نیرنگ و فریب مانند روباهی در کمین است.