شمارهٔ ۲۰۶
چون نعش من برند برون از سرای من
محنت برهنه پای دود از قفای من
من ذرهای سرشته ز هیچم نه آفتاب
تا پوشد این خرابه سیه در عزای من
در دوزخ افکنید به حشرم که کرده است
با استخوان سوخته عادت همای من
آن کعبهام که خشت و گلم حسن میکشید
روزی که مینهاد محبت بنای من
مینوش و شاد زی که زند خنده بهشت
دوزخ ز یک تبسم عفو خدای من
باری تو خود به کعبه فصیحی برو که هست
موج سراب هستی من بند پای من
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
چون نعش من برند برون از سرای من
محنت برهنه پای دود از قفای من
هوش مصنوعی: زمانی که جسم بیجانم را از خانهام خارج کنند، غم و رنج مانند پای برهنهای از پشت سرم به دنبالم میآید.
من ذرهای سرشته ز هیچم نه آفتاب
تا پوشد این خرابه سیه در عزای من
هوش مصنوعی: من چیز ناچیزی هستم و نه مانند آفتاب که بتواند این تنهایی و تاریکی را در غم من بپوشاند.
در دوزخ افکنید به حشرم که کرده است
با استخوان سوخته عادت همای من
هوش مصنوعی: مرا به دوزخ بیندازید، زیرا عادت کردهام با استخوانهای سوخته، به یاد پروازهای بلند خود زندگی کنم.
آن کعبهام که خشت و گلم حسن میکشید
روزی که مینهاد محبت بنای من
هوش مصنوعی: من همچون کعبهای هستم که زیباییها و عشقها در من شکل گرفتهاند، روزی که محبت، اساس وجود من را بنا نهاد.
مینوش و شاد زی که زند خنده بهشت
دوزخ ز یک تبسم عفو خدای من
هوش مصنوعی: مینوش و شاد باش زیرا لبخند تو میتواند جهنم را به بهشت تبدیل کند و با یک تبسم، خداوند میتواند ببخشاید.
باری تو خود به کعبه فصیحی برو که هست
موج سراب هستی من بند پای من
هوش مصنوعی: به هر حال، تو خودت به مکانی مقدس برو که در آنجا سخنانی شیرین و روان وجود دارد، زیرا در این دنیا، من به مانند آب وهمی هستم که دچار محدودیت و بندگی است.

فصیحی هروی